چرا باید کتاب آدمی، یک تاریخ نویدبخش را بخوانیم؟ اثری از روتخر برخمان

1

کتاب آدمی، یک تاریخ نویدبخش را مدتی است که شروع کرده‌ام.

چند سال پیش، پستی در «یک پزشک» برایتان نوشته بودم با عنوان «من هم یکی از بدها هستم، پس باید بدی کنم»، تسلیم این توهم‌ خطرناک نشوید!»

چکیده این پست این بود که در دنیای امروز گاهی از بس به ما می‌گویند که ما آدم‌ها ذاتا بد هستیم که در یک مرحله‌ای تصمیم می‌گیریم که واقعا تبدیل به همان بد بشویم.

فرضا تصور کنید که اگر همه محبت‌ها شما در درون خانواده و یا هدیه خریدن‌های شما، ظاهرسازی تلقی شود و به شما بگویند که شما برای سودهای احساسی و یا مالی آینده، خودتان را می‌خواهید خوب نشان بدهید و در باطن خوب نیستید، چه می‌کنید.

اگر به پزشکی بگویند که فرضا خوش‌مشربی و رابطه خوبی که با بیماران دارد، برای جلب مشتری است و او باطنی بس مخرب و ضداجتماعی دارد و همه کارهایش برای پول است، چه می‌کند.

تا یک جاهایی نفی می‌کنیم و حتی تلاش می‌کنیم که ثابت کنیم که آن آدم بد نیستیم، اما یک جایی هم وقتی ظرفیت تحملتان تمام شود، ممکن است از آن سوی بام بفتیم و رسما تبدیل به همان بد بشویم.

کتاب آدمی، یک تاریخ نویدبخش، همین قضیه را از بعد تاریخی و اجتماعی بررسی می‌کند. چکیده این کتاب این است که همه چیزهایی که تاریخ‌دان‌ها و فلاسفه و حتی برخی مذاهب در مورد اصالت شر در آدمی و پلید بودنش و تمایل بنیادین ما به برتری‌جویی و قتل و کشتار و جنگ‌افروزی گفته‌اند، توهمی بیش نبوده و نباید اسیر این صحنه‌‌سازی‌ها شویم!

این کتاب را نشر نو منتشر کرده، با همان روجلدهایی که مدتی است، تبدیل به یک برند شده و ناخودآگاه به کا در کتابفروشی‌ها تهیب می‌زنند که احتمالا با یک کتاب خوب روبرو هستیم و نباید از آن صرف‌نظر کنیم.

نویسنده کتاب – یعنی روتخر برخمان- ادعایش را با مثال‌هایی بسیار ناب و نغز بیان کرده.

بله! من قبول دارم که نویسنده در جاهایی خودش راهش افراط را پیموده و یک جاهای معدودی هم کاملا با نظرش مخالف هستم، اما بسیاری از مثال‌ها و نظراتش هم درست و منطقی می‌نمایند.

در واقع ما نیاز داریم که همیشه به نظرات متفاوت که به کلی متفاوت با بدیهیات دیکته شده به ما هستند، گوش کنیم.

نویسنده در جایی نوشته که علت این همه سیاه‌پنداری در مورد جوامع انسانی، شالوده ناگزیر کار رسانه‌ای و خبری است. اخبار خوب، همیشه کمتر از اخبار بد جلوه می‌کنند و ژورنالیست‌ها به حکم تجربه، اخبار منفی را بیشتر بازتاب می‌دهند.

کتاب با یک مثال جالب شروع می‌شود:

تصور می‌کنید که در غوغای یک جنگ، وقتی تخریب و آوارگی و مرگ‌های صدها و هزاران پیش بیاید، رفتار ما چگونه خواهد بود.

یک نگاه این است که هر کسی به فکر جان خودش خواهد بود و کسی مواظب دیگران نخواهد بود و غارت و چپاول و تجاوز و دیگرکشی، وقتی واقعا سررشته امور از دست کشور مقهور خارج شود؛ رواج پیدا خواهد کرد.

در دوره برتری آلمان نازی بر انگلیس و بمباران‌های گسترده لندن و تصور سقوط انگلیس، واقعا برخی از بزرگان در انگلیس چنین تصوری داشتند، اما وقتی بمباران‌ها رخ داد، همه متوجه شدند که اتفاقا جامعه با روحیه بسیار عالی، این دوران را سپری کرده است.

از این تطابق و تحمل، تعبیر به روحیه عالی ملت انگلیس شد، روحیه‌ای کمتر ملتی یافت می‌شود. این نظریه شکل گرفت که اگر همان بمباران‌ها و بلکه بدتر از آنها سر آلمانی‌ها بیاید، جامعه آنها دچار هرج و مرج خواهد شد.

اما در شگفتی بمباران‌های بسیار وحشتناک‌تر آلمان، هم نتوانست، انسان‌ها را بد کند. یعنی قاعده کلی، برخلاف نظریه اول این شد که اتفاقا جنگ و بدبختی‌ ناشی از آن، در شرایطی می‌تواند ملت را متحدتر و دارای اراده مجکم کند.

به دنبال آن کتاب طوفان کاترینا را مثال زده و نتیجه پژوهش نویسنده نشان داده که باز برخلاف تصور ما به دنبال این طوفان، آن طور که رسانه‌ها ادعا می‌کردند خبری از قتل‌ها و تجاوز‌های گسترده نبود. در بیشتر موارد جرم شاممل، دزدی از سوپرمارکت‌ها، آن هم برای برآوردن نیازهای اولیه بود.

بعد کتاب مورد کتاب سالار مگس‌ها از ویلیام گلدینگ را مثال می‌زند و می‌نویسد که باز برخلاف تصور ما در شرایط واقعی وقتی چند نوجوان و جوان در شرایط آوارگی در جزیره‌ای متروک؛ قرار گرفتند، آن نزاع‌ها و آزارها و قنل‌های کتاب سالار مگس‌ها بینشان رخ نداد و در عوض هر چه بود یک دوستی ژرف دیرپا بود!

نویسنده کتاب با مرارت، یک گزارش خبری در این مورد را پیگیری کرده و به ملاقات بازماندگان سالار مگس‌های واقعی رفته و متوجه این امر شده است.

خلاصه کنم! کتاب پر است از این مثال‌هایی که در تناقض با باورهای حک شده در اعماق حافظه ما قرار دارند.

کتاب می‌گوید که ما آدم‌ها ذاتا خوب هستیم و حتی در شرایط بحرانی هم خوب بودن خود را حفظ می‌کنیم. اگر خودکامه‌ها و فرماندهان را فاکتور بگیریم و از شرایط خاصی که واقعا بدمان می‌کنند، صرف‌نظر کنیم، باید به این نیکویی ایمان داشته باشیم و در دام اندیشه « چون می‌گویید بد هستم، تبدیل به همان بدی می‌شوم که از من انتظار دارید» نیفتیم!

همان طور که اشاره کردم، هدفم از معرفی این کتبا تایید خوشبینی نویسنده به صورت کامل نیست، اما در مقابل صدها کتاب اصرارکننده بر پلیدی ذات آدمی، نیاز به شنیدن نظر متفاوت هم داریم.

دیگران می‌گویند که ما آدم‌های هوشمند احتمالا با قنل عام نئاندرتال‌های نرم‌خوتر، جا را برای خود باز کردیم و وقتی شروع ما با محو کردن یک گونه بوده، دیگر چه انتظاری از ادامه کارمان می‌توان داشت.

اما برخمان می‌گوید هنوز درمانی برای نفرت و تعصب و بی‌عدالتی وجود دارد و نباید به کلی از خودمان ناامید شویم.

کتاب بدون در نظر گرفتن قسمت نمایه و منایع ۴۳۰ صفحه دارد و قیمتش صدهزار تومان است. شاید اندکی گران برای برخی از دوست‌داران کتاب! امیدواریم که شرایط به نحوی پیش برود که هیچ خانواده‌ای کتاب را از سبد فرهنگی خود خارج نکند.

   
1 نظر
  1. سهند می گوید

    ولی موارد متعدد تاریخی رو هم میشه پیدا کرد که تعداد زیادی از انسانها (اگر نگوییم اکثریت) ذات بدشون رو نشون دادن. نمونه اش دوره کمونیسم شوروی و بلوک شرق که خبرچینی و جاسوسی حتی از نزدیکان هم رواج داشت. یا نسل کشی هایی که با مشارکت غیرنظامیان اتفاق افتاده و میوفته (مثلا آلمان نازی، یوگوسلاوی سابق، بیافرا، رواندا، چین، کره شمالی و …). حتی اگر نگاهی به جامعه خودمان بیاندازیم می بینیم در طول سالهای اخیر کمتر نشانی از رحم و مروت دیده میشه و دزدی (مستقیم و غیر مستقیم) از همدیگه تبدیل به هنجار شده. شاید تفاوت مثالهایی که در این کتاب گفته شده مربوط به طول دوره رخداد شومی هست که بر یک ملت حادث شده. همه اونها اتفاقاتی نسبتا کوتاه مدت مثل بمباران یا حوادث طبیعی بودند نه اتفاقاتی مثل حاکمیت طولانی مدت یک حکومت تمامیت خواه و ایدئولوژیک و فروپاشی اقتصادی یک کشور. توی کشور خودمون هم مواقعی که یک حادثه طبیعی مثل سیل و زلزله اتفاق میوفته مردم همدلی زیادی از خودشون نشون میدن. بعضا همون مردمی که هر روز با اعمال و رفتارشون در حال آزار همدیگه هستند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.