نگاهی به زندگی و اقدامات حسین فردوست در سالروز بازداشتش

0

حسین فردوست، ۱۲ آبان ۱۳۶۲ در منزل پدری‌اش دستگیر شد و چهار سال بعد در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۶۶ بر اثر سکته قلبی درگذشت. فردوست رعیت‌زاده‌ای بود که به حکم بخت و بهره هوشی به ناگاه مورد توجه خاندان سلطنتی قرار گرفت و به دوست نزدیک آخرین پادشاه ایران مبدل شد. او در مدت حضورش کنار محمدرضاشاه در نظر خادمی سینه چاک بود که از همان آغازین روز‌های کودکی وظیفه‌ای جز تبعیت از دستورات او نداشت. اما بحران که از راه رسید کوشید راهش را از دوستی که خادمش بود جدا کند. موج انقلاب که از راه رسید هم دست گذشته به ناگاه به اپوزیسیون مبدل شد. به درستی روشن نیست که فردوست دقیقا از چه زمانی اقدامات و افکار خود را در خلاف جهت مخدومانش سازماندهی کرد اما درست در روز‌های پایانی حکومت بود که فردوست تماس با انقلابیون از جمله مهندس بازرگان را آغاز کرد. آن گونه که خود در خاطراتش با عنوان «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» اشاره دارد او از جمله کسانی بود که قره باغی را تشویق به بی‌طرفی ارتش و عدم حمایت از دولت بختیار کرد. او همچنین در کمیسیون ارتش که روز ۲۲ بهمن به این منظور تشکیل شده بود نیز شرکت کرد.

به رغم این اقدام پیروزی انقلاب که مسجل شد، فردوست از کشور خارج نشد و مدت پنج سال را به طور مخفیانه زندگی کرد و از طریق تماس‌هایی که با دولت موقت داشت، توانسته بود از موج اعدام‌های انقلابی در امان باشد اما مقارن با تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام، دولت موقت استعفا داد. در خارج از ایران فردوست توسط شخص شاه و هواداران رژیم سابق متهم به خیانت بود و حتی شایعه کرده بودند که او با نیرو‌های اطلاعاتی و امنیتی حکومت جدید در حال همکاری است.

فردوست در مدت زندان کار نگارش خاطراتش را در دست داشت که طی آن اعترافات بسیاری علیه خاندان پهلوی کرده و در پاره‌ای از موارد با خشم و نفرت از آن‌ها یاد می‌کند. برگ برگ خاطرات فردوست از دوران کودکی‌اش تصویر شخصیتی است که هوش خود را در مسیری تباه شده تقلیل داده بود. او تلاش می‌کند آنچه خاندان پهلوی برای ترقی او انجام داده است، را وضعیتی نامطلوب برای خود و آینده‌اش ترسیم کند که در قابل آن ناچار شد دوری از خانواده و رنج سفر را تحمل کند و در نهایت نیز به ناچار از رشته مورد علاقه خود برای ادامه تحصیل صرف نظر کرد. به این ترتیب ش خصیت مرعوب قدرت او در تمام سال‌های حیاتش، لحظه‌ای که زوال آن قدرت را پیش روی خود می‌دید، مجالی کوتاه برای بازگویی خشم و نفرت سرخورده‌اش یافت که در لابه لای سطور کتاب خاطراتش آن را بر جای گذاشته است. به علاوه او همه عمر در خدمت شاه بود اما آن گاه که تندباد حادثه فرارسید به فراموشی سپرده شد. بنابراین او قهرمانی نبود که به بازخوانی حقیقت برای ماندگاری در تاریخ یا تنویر افکار عمومی پرداخته باشد چراکه او خاطراتش از خاندان پهلوی را در فضایی بازگو کرد که در نتیجه انقلاب، ارزش‌های دگرگونه پدید آمده و این قالب بغض‌های فروخورد‌های مجالی برای بازگشایی یافته بودند. با این همه از می‌انه این یادداشت‌ها می‌توان با بسیاری از زوایای پنهان مانده از چشم تاریخ که تنها در پیش روی یک محرم اسرار فاش می‌شد، آشنایی پیدا کرد.

دوستی با محمدرضا پهلوی

حسین فردوست، سال ۱۳۹۶ در تهران متولد شد. به جهت شغل پدرش که افسر ژاندارمری بود از همان سنین کودکی به فعالیت‌های نظامی علاقه‌مند شد و به دبستان نظام رفت. آنگونه که در خاطراتش می‌نویسد، به سبب فقر خانواده پدرش عمدتا برای کار در مناطق بد آب وهوا داوطلب می‌شد تا از این طریق بتواند فوق العاده خارج از مرکز دریافت و امورات زندگی مادر، همسر و پنج فرزندش را اداره کند. با توجه به این که دانش‌آموزان مدرسه نظام در آن زمان بیشتر از فرزندان افراد متمول جامعه بودند، این وضعیت در بین شاگردان برای فردوست موجب سرافکندگی بود. در همین دوران بود که در مدرسه نظام برای ولیعهد کلاسی ترتیب داده شد و فردوست این فرصت را پیدا کرد که با پسرشاه هم درس شود. ظاهره محمدرضا پهلوی از همان روز‌های آغازین حضورش در مدرسه، فردوست را که دو سال از او بزرگتر بود مورد عنایت قرار می‌دهد و در میان دانش‌آموزان کلاس بیشترین ارتباط را با او برقرار می‌کند. فردوست نیز در این زمان شاگرد اول کلاس محسوب می‌شد و رابطه دوستی میان این دو از نظر اطرافیان ولیعهد مناسب به حساب می‌آمد. پس از مدتی مقرر شد فردوست به دستور رضاشاه به ساختمان ولیعهد برود و در آماده کردن تکالیف به او کمک کند. البته نمرات ولیعهد در رتبه‌بندی‌های دانش‌آموزان عادی محاسبه نمی‌شد. با این همه فردوست مأمور بود به منظور کمک در انجام امور مربوط به مدرسه حتی در روز‌های جمعه و تعطیلات در ساختمان ولیعهد حاضر شود. از آن پس انجام تمام تکالیف ریاضی به فردوست واگذار شد و این وضعیت در تمام طول تحصیلات آن‌ها حتی در خارج از کشور نیز ادامه پیدا کرد.

تحصیل به حساب حکومت

رابطه فردوست با ولیعهد تا انداز‌های صمیمی شد که تقریبا اکثر اوقات خود را با او می‌گذرانید. او در برخی از ملاقات‌های ولیعهد با خانواده‌اش نیز حاضر بود و حتی در کلاس‌های زبان فرانسه ولیعهد نیز شرکت می‌کرد و به مرور به این زبان مسلط شد. به این ترتیب زمانی که در سال ۱۳۱۰ قرار شد که محمدرضا برای ادامه تحصیل به سوئیس سفر کند، به دستور رضاشاه، فردوست که آن زمان حدود چهارده سال داشت، مأمور شد در این سفر ولیعهد را همراهی کند. به این ترتیب این دو در قالب هیات کوچکی متشکل از علیرضا پهلوی، تیمورتاش (وزیر دربار)، مهرپور پسر تیمورتاش، دکتر مؤدب الدوله نفیسی (پیشکار ولیعهد) و مستشار الملک (معلم فارسی ولیعهد) از راه شوروی عازم سوئیس شدند. آن‌ها ابتدا در یک مدرسه معمولی مشغول به تحصیل شدند و فردوست در این مدت باید رفتار ولیعهد را که عمدتا می‌پنداشت دارای همان درجه از قدرتی است که در ایران از آن برخوردار بود، تحت نظر می‌گرفت. سال بعد در مدرسه «لدروزه)) ثبت نام کردند که تعداد محدودی از سوئیسی‌ها به لحاظ مالی قادر بودند، در آنجا تحصیل کنند و عمدتا افراد متمول از سراسر جهان به این مدرسه می‌آمدند. در این مدرسه نیز کار انجام تکالیف محمدرضا بر عهده فردوست بود. در مدت چهارسالی که آن‌ها در این مدرسه تحصیل کردند، فردوست همواره شاگرد اول بود و چهار جایزه نیز دریافت کرد.

بازگشت به کشور

حسین فردوست مایل بود که پس از اتمام تحصیلاتش در سوئیس، برای ادامه تحصیل در رشته پزشکی به فرانسه برود. او این امر را با ولیعهد در میان گذاشت اما در نهایت رضاشاه برای او سرنوشت دیگری مقدر کرده بود و هنگام بازگشت به ایران از آن جا که ولیعهد به دانشکده افسری فرستاده شد، فردوست نیز به دستور رضاشاه به آنجا رفت. به زودی جنگ جهانی اول آغاز شد و رضاخان در آن مقطع تمایل داشت به المان‌ها نزدیک شود. این موضوع برای نیرو‌های خارجی که به طور سنتی در ایران صاحب منافع بودند، قابل پذیرش نبود. به این ترتیب به زودی روسیه و انگلستان در قالب نیرو‌های متفقین وارد ایران شدند و همزمان با ورود این نیرو‌ها شاه مسئولیت ارتش و فرماندهی کل قوا و به ویژه دفاع از تهران را بر عهده ولیعهد گذاشت. فردوست در آن زمان از نزدیکان ولیعهد در ستاد ارتش بود و از نزدیک در جریان فعالیت‌های صورت گرفته به منظور جلوگیری از حرکت متفقین بود. آن گونه که در خاطراتش یادآور می‌شود در حقیقت هیچ اراده مشخصی به منظور مقابله در ارتش وجود نداشت و مقاومت‌های صورت گرفته نیز عمدتا جنبۀ محلی و نمایشی داشتند. به زودی همین سطح از مقاومت نیز خاتمه پیدا کرد و روز پنجم شهریور دستوری از سوی رضاخان به تمامی واحد‌ها مبنی بر عدم مقاومت در برابر نیرو‌های متفقین صادر شد.

مأموریت‌های ویژه

در مدت انتقال سلطنت از رضاشاه به پسرش به واسطه نزدیکی زیاد فردوست به ولیعهد، او اهمیت زیادی در میان نیرو‌های متفقین پیدا کرد و نقش رابط مقامات اطلاعاتی انگلستان با ولیعهد را بر عهده گرفت. به زودی کار انتقال سلطنت با استعفای رضاخان و کوچ اجباری او به جزیره موریس خاتمه یافت و طبعا با به قدرت رسیدن محمدرضا نقش حسین فردوست در سلسله مراتب قدرت افزوده شد. یکی از نخستین مأموریت‌های او در دوران جدید، کمک در تشکیل گارد سلطنتی (گارد جاویدان) با همکاری محمود بهارمست و عباس قره باغی بود. در ادامه نیز فردوست مجرى اوامر محمدرضا بود و از جمله در غائله آذربایجان، از سوی شاه مامور شد که برای بازدید و ارسال پول به آن منطقه برود. هم چنین به جهت اطمینان زیادی که شاه به فردوست داشت، کار هماهنگی ملاقات‌های خصوصی که شاه مایل بود به دور از چشم مقامات صورت بگیرد با او بود. او عمدتا اجازه حضور در این ملاقات‌ها را نداشت ولی کار نقل و انتقال مهمانان تا محل ملاقات و اطمینان از مخفیانه بودن دیدار‌ها بر عهده او گذاشته شده بود. زمانی که شاه در سال ۱۳۲۷| به انگلستان، فرانسه، سوئیس و ایتالیا سفر کرد، فردوست به عنوان آجودان خصوصی با شاه همراه شد.

همچنین یک سال بعد زمانی که شاه به دعوت ترومن راهی آمریکا شد، بار دیگر فردوست در همین مقام با شاه همراهی کرد. در جریان ملی شدن صنعت نفت فردوست چندبار از سوی شاه مامور شد تا نزد مصدق و معترضین برود. با این حال به نظر می‌رسد او نیز به تبعیت از دربار نظر مساعدی نسبت به شخص مصدق نداشت. چراکه در خاطراتش او را وابسته به انگلستان ارزیابی می‌کند با این حال ساقط کردن دولت مصدق را برنامه‌ای طرح‌ریزی شده از سوی آمریکا و انگلستان ارزیابی می‌کند و سرآغازی برای دیکتاتوری ۲۵ ساله محمدرضاشاه می‌داند. سال ۱۳۳۸ فردوست با مأموریت آموزش اطلاعاتی به انگلستان رفت و در بازگشت به ایران دفتر ویژه اطلاعات» را به تاسی از سیستم اطلاعاتی انگلستان راه‌اندازی کرد. همچنین ارگان «شورای امنیت کشور از روی نمونه انگلیسی ایجاد شد. او در کنار کار (دفتر ویژه اطلاعات مدتی را به عنوان قائم مقام ساواک فعالیت کرد و در سال ۱۳۵۱ تا هنگام انقلاب پست ریاست سازمان بازرسی شاهنشاهی را داشت.

منبع: روزنامه سازندگی

   

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.