وقتی یک جوان 26 ساله به خاطر تماشای سریال سیمپسون‌ها، دستمزد می‌گیرد، چرا ما نتوانیم؟! دلپذیری و دشواری حرفه‌ای به نام «پیشنهاد محتوای سرگرمی‌ساز»

مطابق خبری که در سایت میرر بازتاب یافته، ماه ژانویه امسال جوانی به نام الکساندر تاونلی ۲۶ ساله از ناتینگهام دستمزد جالبی دریافت کرد تا تا قبل از پایان سال میلادی جاری، ۷۱۷ قسمت از کارتون سیمپسون‌‌ها را ببیند. در ضمن هزینه تنقلات او جدا حساب شد!

“من برای تماشای سیمپسون‌ها و خوردن دونات پول می‌گیرم.من یک هومر واقعی هستم.”

او پنج هزار پوند بابت این کار دستمزد گرفته است.

او می‌گوید از زمانی که یادش می‌آید درگیر و علاقه‌مند این سریال بوده و داستان‌های سریال را بازتابی ویژه از جامعه و کلیشه‌هایش می‌دانسته، بنابراین وقتی برادرش پیشنهاد کرد کاملا مطابق با علاقه او کار تجزیه و تحلیل سریال را انجام بدهد، از فرصت استفاده کرد.  او باید هر قسمت را به طور انتقادی تجزیه و تحلیل کند.

اگرچه ممکن است به نظر می‌رسد که الکساندر ساده‌ترین شغل در جهان را دارد، اما او می‌گوید که این کار چیزی فراتر از نشستن ساده پای تلویزیون است.

“من باید با یک دفترچه یادداشت و خودکار بنشینم و همه جزئیات کوچک را یادداشت کنم.”

بعضی روزها او مجبور است که قسمت‌های متعددی را تماشا کند و می‌دانید که هر کاری که حالت اجبار به خود بگیرد و رنگی از تعهد داشته باشد، از آن حالت دلپذیری درمی‌آید. به خصوص که به جای تماشای ساده، مدام باید ذهنتان مدام درگیر تحلیل از سکانس‌ها شود.

شخصیت‌های مورد علاقه او هومر و ویلی هستند، اما او اتو، پروفسور فرینک و هانس مومن را نیز دوست دارد.


تجزیه و تحلیل این خبر جالب

از حرفه‌ای به نام سرگرم کردن تا حرفه جدیدتری به نام معرفی راه‌هایی که می‌توانید سرگرم‌ شوید!

دوره راهنمایی یک همکلاسی داشتیم که استعداد جالبی داشت، فیلم‌هایی را که می‌دید، خواه فیلم‌های ایرانی در تلویزیون و سینما و گاه فیلم‌هایی که به واسطه امواج از آن سوی مرز از شمال ایران عبور می‌کردند و به شهر ما می‌رسیدند، را با آب و تاب فراوان تعریف می‌کرد.

همان زمان من متوجه شدم که اصلا تعاریف او از خود فیلم‌ها هم جالب‌تر می‌شود و او گاهی هم زیرکانه برخی قسمت‌ها را پررنگ و لعاب‌تر از اصل می‌کند.

اگر ما فیلمی را ندیده بودیم، بعدا که زمان دیدن فیلم می‌رسید، مدام به انتظار می‌نشستیم که چه زمانی به سکانسی که قبلا توصیفش را از همکلاسی‌مان شنیده بودیم، می‌رسیم.


سرگرمی‌سازی کلا در دنیا یک صنعت است، وقتی مجموع سود این صنعت از بازی‌های رومیزی و فکری و اپلیکشن‌های گیم، فیلم و انیمیشن و موسیقی و … را در نظر بگیرید، می‌بینید که با صنعتی روبرو هستید که گرچه بیشتر نرم‌افزاری است، اما سود بسیار کلانی دارد.

حالا یک زمانی بود که برای سرگرمی‌سازی خودتان می‌باست هنری می‌داشتید و راسا تولیدکننده محتوا و سرگرمی‌سازی می‌بودید یا مثلا یک کارمند فنی در روند تولید محتوای سرگرمی‌سازی می‌بودید. اما الان یه باری اینترنت، مدتهاست که زیرشاخه حرفه‌ای جدید به نام متخصص پیشنهاد و تحلیل محتوای سرگرمی‌ساز ایجاد شده.

این رسته شغلی طیف‌های گوناگونی دارد: یوتوبری که سریال‌ها و فیلم‌ها را معرفی می‌کند، وبلاگ‌نویسی که در مورد آنها می‌نویسد، پادکست‌سازی که مستندهای شاخص را می‌بیند و برایمان تعریف می‌کند، استریمر گیمی که گیم‌ها را آنالیز و معرفی می‌کند و …


حالا به نظرتان کار پیشنهاددهنده سرگرمی ساده است یا دشوار. یک وقت ما در مقام کسی که صبح تا شب کار کرده، می‌نشینیم و با خودمان می‌گوییم که بعضی‌ها هم چه راه‌های عجیبی برای نان خوردن دارند. مثلا فلان یوتوبر، در رفاه و آسایش می‌نشیند و سریال می‌بینید و برایمان تعریف می‌کند و بابت این لذت، پول هم می‌گیرد.

چند فکت یا حقیقت در این مورد وجود دارد:

یکی اینکه در مرحله حرفه‌ای و نه آماتور و نیمه آماتور این کار، آن لذت و بی‌دردسری خاصی که ما تصور می‌کنیم، وجود ندارد. چنین اشخاصی باید سلایق متنوع مردم را در نظر بگیرند و متناسب با آن پیشنهاد بدهند. به مروز زمان مدیوم سینما، مانند آموزگاری، زیباشناسی این افراد را توسعه می‌دهد و آنها دیگر هر محتوایی را شایسته معرفی نمی‌دانند، اما در آن واحد چون باید سلیقه عامه مردم را در نظر بگیرند، باید برخلاف میل خود، محتواهایی را از سر اجبار، بسازند.

آنها باید مدام گوش به زنگ باشند و محتواهای تازه از گیم گرفته تا سریال و فیلم را چک کنند. وقتی این کار را شروع نکرده بودند، آنها می‌توانستند در چند عنوان خاص خیلی دقیق و ژرف بشوند، اما بعدش خودشان هم درمی‌یابند که تنها می‌توانند کمی محتوای تازه را بچشند و دیگر وقت دقیق شدن در همه چیز را ندارند. درست به همین خاطر است که یک اقلیت منتقد پیدا می‌کنند که مدام در گوششان می‌خوانند که فلان چیز را خوب درک نکرده یا نوشته و محتوای چند رسانه‌اش سطحی است.

آنها باید بتوانند درست به هدف بزنند و پیشبینی کنند که کدام محتواهای واقعا باعث ترشح دوپامین در مغز مردم می‌شود. کثرت اجبار برای این پیشبینی‌ها تمرکز آنها را می‌بلعد و پیشبینی‌های نادرست، اعصابشان را خرد می‌کند.

درست به همین خاطر است که بعد مدتی و از یک سطح بالاتر، آنها دیگر از چیزی که بقیه لذت می‌برند، آن لذت واقعی و ناب را نمی‌برند. اما باید تظاهر به لذت بردن یا هیجان‌زده شدن کنند.

خبر را مرور کنید. یک بار شما به اصطلاح فن یک سریال هستید. بدون اجباری، اپیزود به اپیزود یک سریال را می‌بینید، می‌خندید و هیجان زده می‌شوید. هر وقت خواستید در مورد یکی از نکات مبهم آن جستجوی اینترنتی می‌کنید یا در ذهنتان فلسفه‌چینی می‌کنید و گاهی این تفاسیر را با بقیه به اشتراک می‌گذارید.

اما در مقابل، وقتی به شما بگویند که فی المثل مامور نوشتن مطلب در مورد پیکی بلایندرز هستید و باید هر قسمت را در اسرع وقت تماشا کنید، خلاصه‌اش را بنویسید و بگویید که چرا حوادث خاصی در سریال رخ داده، دیگر کارتان از سرگرمی‌ مطبوع به شغل تبدیل می‌شود.

اما نفس کار پیشنهاد محتواهای سرگرمی‌ساز، اگر باکیفیت انجام شود، ارزشمند است. چنین افرادی باعث می‌شوند که هزاران نفر محتواهای مطابق میل خود را زودتر پیدا کنند. شناخت بهتری نسبت به آن پیدا کنند، نکات حاشیه و یا مدفون در محتوا را دریابند.

پیشنهاد دهنده‌ها، باید هنرها و مهارت‌های متعددی را در کنار هم داشته باشند: قریحه درک فیلم، دانستن تاریخچه مفصل سینما یا گیم‌ها، توانایی‌های نوشتاری، درک زبان، ترکیب مطالب، ربط دادن و لینک کردن حوزه‌های مختلف به هم، جامعه‌شناسی و توانایی‌ها فنی مثلا ساخت پادکست یا ویدئو.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]