تجدید خاطره با داستان‌های برادران گریم – کتاب داستان‌های گریم برای پیر و جوان

برادران گریم یعنی یاکوب و ویلهلم گریم در اواخر قرن هجده و نیمه اول قرن نوزدهم می‌زیستند. این دو اهل هاناو آلمان بودند و به علت انتشار داستان‌های فولکلور پریان مشهور شدند.  آنها مطالعاتی در زمینه زبان‌شناسی داشتند و یک فرهنگ لغات برای زبان آلمانی هم نگاشتند.

معروف‌ترین داستان‌های فولکلور آنها عباتند از: «سفید برفی»، «راپونزل»، «سیندرلا»، «هانسل و گرتل»، «شنل قرمزی» و «شاهزاده خانم و قورباغه».

اینها را همه خوانده‌ایم. در ضمن فیلم‌های آنها را دیده‌ایم.

زمانی که کودک بودم، دوستان‌های برادران گریم را خیلی دوست داشتم. دوست داشتم هر بار که به کتابفروشی می‌روم یک کتاب تازه شامل چند داستان آنها را ببینم. اما خب، در نهایت دچار سرخوردگی تمام شدن داستان‌های خوانده شده از آنها شدم.

1-27-2014 1-55-02 AM

مسلم است که داستان‌های پریانی منتشر شده توسط آنها خیلی زیاد هستند و ما هنوز تعداد زیادی از آنها را نخوانده‌ایم و بسنده کرده‌ایم به مشهورترین آنها.

اگر می‌خواهید بعد سال‌ها داستان‌های آنها را خیلی کامل‌تر بخوانید، پیشنهاد می‌کنم کتاب داستان‌های گریم برای پیر و جوان  را بخوانید. فیلیپ پولمن منتخب خوبی از داستان‌های آنها را در این کتاب گردآورده. این کتاب توسط انتشارات پریان با ترجمه سیمه گنجی منتشر شده است.

فهرست داستان‌های این کتاب:

حکایت یکم: غوک شاه یا مایتریخ آهنین

حکایت دوم: موش و گربه و کلبه شان

حکایت سوم: پسر رفت تا لرز را پیدا کند

حکایت چهارم: یوهانس باوفا

حکایت پنجم: دوازده برادر

حکایت ششم: خواهر برادر کوچولو

حکایت هفتم: راپانزل

حکایت هشتم: سه مرد کوچک در جنگل

حکایت نهم: هانسل و گرتل

حکایت دهم: سه برگ ماری

حکایت یازدهم: ماهیگیر و همسرش

حکایت دوازدهم: خیاط کوچولوی شجاع

حکایت سیزدهم: سیندرلا

حکایت چهاردهم: چیستان

حکایت پانزدهم: موش و مرغ و سوسیس

حکایت شانزدهم: شنل قرمزی کوچولو

حکایت هفدهم: مطربهای برمن

حکایت هجدهم: استخوان آوازه خوان

حکایت نوزدهم: اهریمنی با سه تار موی زرین

حکایت بیستم: دختری که دست نداشت

حکایت بیست و یکم: الفها

حکایت بیست و دوم: داماد دزد

حکایت بیست و سوم: پدرخوانده مرگ

حکایت بیست و چهارم: سرو کوهی

حکایت بیست و پنجم: گل حاج ترخانی

حکایت بیست و ششم: سفیدبرفی

حکایت بیست و هفتم: رامبل استیلت اسکین

حکایت بیست وهشتم: پرنده ی زرین

حکایت بیست ونهم: فارمرکین

حکایت سی ام: چل پوست

حکایت سی و دوم: شش تایی که کاروبارشان گرفت

حکایت سی وسوم: هانس قمارباز

حکایت سی و چهارم: چکاوک خوانندهی جنبنده

حکایت سی وپنجم: دختر غازچران

حکایت سی وششم: پوست خرسی

حکایت سی و هفتم: دو مسافر

حکایت سی و هشتم: هانس خارپشته

حکایت سی ونهم: کفن کوچک

حکایت چهلم: پنی مسروقه

حکایت چهل و یکم: کلم خرها

حکایت چهل و دوم: یک چشم، دو چشم، سه چشم

حکایت چهل و سوم: آن قدر رقصیدند تا کفش ها پاره شد

حکایت چهل و چهارم: هانس آهنی

حکایت چهل و پنجم: کوه سی ملی

حکایت چهل وششم: هاینز تنبل

حکایت چهل وهفتم: هانس نیرومند

حکایت چهل و هشتم: مهتاب

حکایت چهل و نهم: دختر غازچران سر چشمه

حکایت پنجاهم: پری آبگیر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]