سریال کسلر – داستان کلی – بازیگران و نقش‌های آنها

0

سریال کسلر یک سریال  تلویزیونی است که در سال ۱۹۸۱ توسط بی‌بی‌سی تولید شد و کلیفورد رز در نقش اصلی آن بازی کرد.

سریال کسلر شش قسمتی دنباله‌ای برسریال درام جنگ جهانی دوم ارتش سری است که در دوران معاصر اتفاق می‌افتد.

بازیگران سریال کسلر

کلیفورد رز
آلن دوبی
نیتزا سائول
آلیسون گلنی
نیکلاس یانگ
برنارد هپتون

تعداد قسمت های سریال کسلر

۶
زمان هر قسمت ۵۰ دقیقه

زمان و شبکه پخش سریال کسلر:

BBC۱ از ۱۳ نوامبر  تا ۱۸ دسامبر ۱۹۸۱

سریال کسلر داستان سریال کسلر

داستان از آنجایی شروع می شود که یک روزنامه نگار بلژیکی به نام هوگو ون ایک ( جروم ویلیس ) مستندی درباره جنایتکاران جنگی نازی پخش می کند و به بررسی محل اختفای رئیس سابق گشتاپو و اس اس بلژیک، استورمبانفورر لودویگ کسلر ( کلیفورد رز ) می پردازد. ریچارد بائر افسر اطلاعاتی آلمان غربی ( آلن دوبی ). کسلر نام خود را به مانفرد دورف تغییر داده است و اکنون یک صنعتگر ثروتمند است و کارخانه های تولید پلاستیک، مواد منفجره و محصولات دارویی دارد. معشوقه بلژیکی او در زمان جنگ، مادلین دوکلوس ( هیزل مک براید ) فوت کرده است، اما پس از جنگ این زوج ازدواج کردند و صاحب یک دختر به نام اینگرید شدند.آلیسون گلنی ). کسلر بخشی از سازمانی به نام Kameradenwerk است که متشکل از نازی‌های فراری است که سعی می‌کنند از محاکمه برای جنایات جنگی‌شان فرار کنند، به رهبری دوست نزدیک کسلر، سرهنگ هانس راکرت ( رالف مایکل )، شخصیتی که بر اساس سرهنگ هانس رودل ace Luftwaffe ساخته شده است.

اینگرید با خدمتکار پدرش، فرانتس هوس ( نیکلاس یانگ ) می خوابد و آنها بخشی از گروهی از نئونازی های جوان هستند که آرزو دارند آلمان را به نازیسم برگردانند.

ون آیک سه شخصیت دیگر ارتش مخفی را به استودیوهای خود دعوت می کند: آلبرت فوئره ( برنارد هپتون )، مونیک دورنفورد (نام دختر دوشان)، ( آنجلا ریچاردز ) و ناتالی چانترنز ( جولیت هموند هیل ). برخی از اولین صحنه های سریال خارج از رستوران Candide در Grand Place در بروکسل اتفاق می افتد . این سه نفر در مورد فعالیت های دوران جنگ خود که سازمان مقاومت لایف لاین را اداره می کردند، خاطره می کنند. مونیک و ناتالی مطمئن هستند که دورف کسلر است، اما آلبرت ادعا می کند که کمتر مطمئن است.

ون ایک و بائر با یک سرباز زن جوان اسرائیلی به نام میکال راک ( نیتزا سائول ) آشنا می شوند. خانواده مادر میکال به دستور کسلر به داخائو فرستاده شدند تا کشته شوند. میکال برای دیدن کسلر وارد محوطه خانه کسلر می شود، اما کشف می شود و مجبور به فرار می شود. همراه او روث لیبرمن ( Ishia Bennison ) توسط Kameradenwerk به قتل می رسد و Van Eyck قربانی بعدی آنها می شود. میکال از بیرون هتل کسلر در لندن ربوده می شود و توسط فرانتس مورد ضرب و شتم قرار می گیرد و سپس به رودخانه تیمز پرتاب می شود.. با این حال، او زنده می ماند و نجات می یابد. مایکال و بائر برای بدست آوردن کسلر با هم متحد می شوند. ماموران بائر وارد خانه کسلر می شوند و یک آلبوم عکس پیدا می کنند که ثابت می کند او کسلر است. وقتی کشف شد، کسلر، روکرت، فرانتس و اینگرید به پاراگوئه سفر می‌کنند و بائر و میکال به تعقیب آن می‌روند. پس از انحراف کوتاهی در بوئنوس آیرس ، این زوج به آسکانسون می‌رسند .

کسلر و روکرت با یک اشراف پاراگوئه ای دلسوز نازی ، دون جولیان یکوئراس (با بازی گای رولف ، که قبلا در قسمت ارتش مخفی ، “رولت روسی” در نقش اوبرست فون المندورف ظاهر شده بود، می مانند). یوکراس تا حدودی بر اساس رئیس جمهور سابق آرژانتین ، خوان پرون ، هوادار نازی ها است که از جنایتکاران جنگی به کشورش استقبال کرد و از استرداد آنها جلوگیری کرد، و تا حدودی بر اساس آلفردو استروسنر ، رئیس جمهور پاراگوئه – که هنوز در قدرت بود در سال ۱۹۸۱ – که همچنین اجازه داد کشورش به کشورش تبدیل شود. پناهگاه امن برای جنایتکاران جنگی نازی مایکال و بائر با کبوترباز خوزه گاریگا ( جان مورنو ) می مانند که به سرعت آنها را مجذوب خود می کند و دوستی آنها را به دست می آورد.

اینگرید و فرانتس با نازی‌های دیگر ملاقات می‌کنند و در مورد طرحی برای متقاعد کردن کسلر برای تصاحب گروه آنها و آوردن سرمایه‌ای به ارزش ۴۸ میلیارد مارک آلمان برای حمایت از نازی‌های تبعیدی بحث می‌کنند. کسلر و روکرت نیز با رفقای خود به فرماندهی مارتین بورمن ملاقات می‌کنند که جدا از یک بازو، روی صفحه ظاهر نمی‌شود. در همان جلسه، کسلر از معرفی او به جوزف منگله ( اسکار کیتاک )، “فرشته مرگ” آشویتس منفور می شود. (در زندگی واقعی، بورمن در سال ۱۹۴۵ درگذشت، اما این موضوع تا سال ۱۹۹۸ فاش نشد. به طور مشابه، منگل در سال ۱۹۷۹ درگذشت، اما این موضوع تا سال ۱۹۸۵ آشکار نشد.)

کسلر متوجه می شود که Kameradenwerk خیلی پیر و خسته تر از آن هستند که آلمان را به سمت نازیسم برگردانند. آنها خیلی به امنیت خود اهمیت می دهند، کمی به ایجاد یک رژیم نازی جدید در آلمان. پس از جستجوی روحی زیاد، کسلر تصمیم می گیرد به آنها پشت کند و در عوض به نازی های جوان روی می آورد و موافقت می کند که ثروت نازی ها را به آنها بدهد.

راکرت که تصمیم می گیرد میکال بیش از حد به یک تهدید تبدیل شده است، به پیروانش دستور می دهد که او را بکشند. اینگرید و فرانتس به همین دلیل به دنبال او می روند. پس از کشتن گاریگا، قاتلان اینگرید را با میکال اشتباه می گیرند و او و فرانتس را با شلیک گلوله می کشند و در نتیجه تنها افرادی را که می توانستند نازیسم را احیا کنند، می کشند. میکال و بائر اجساد خود را پیدا می کنند و کاروان های نازی ها را منفجر می کنند، اما روکرت فرار می کند. میکال و بائر گوشه کسلر. پس از بحث در مورد هولوکاست و کمونیسمبائر از مرگ اینگرید به او خبر می دهد. مایکال سعی می کند با شلیک گلوله به پشت سر کسلر را اعدام کند اما متوجه می شود که او نمی تواند این کار را انجام دهد. میکال و بائر او را تنها می گذارند، بائر عمدا مسلسل خود را پشت سر می گذارد. کسلر که متوجه می‌شود رویای یک طلوع جدید نازی‌ها به پایان رسیده است، و با از دست دادن چیزی (دخترشان اینگرید) که از مادلین باقی مانده بود، با استفاده از مسلسل بائر به دهان خود شلیک می‌کند. میکال و بائر به سراغ کسلر می‌روند که مرده و در پرچم نازی پوشانده شده است. میکال و بائر سرانجام با دانستن اینکه نازی ها هرگز میلیاردها دلار را نخواهند گرفت و هرگز نمی توانند به قدرت برگردند، آنجا را ترک می کنند.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.