جملات منتخب از کتاب تاجر ونیزی – اثر ویلیام شکسپیر

آدمی که به سبب داشتن طبع ناساز وجودش تهی از معرفت نغمه و موسیقی باشد و بر اثر شنیدن نوای موزون دلش از جای نشود، غیر از خیانت و غارت و تباهی از او نیاید؛ روانش از لجهٔ شب تیره‌تر و دلش از اِربوس (۱۱) تاریک‌تر است و چنین آدمی هرگز لایق اعتماد نباشد.

دستِ خالی از شکار باز می‌گردم با خورجینی از شبنمِ شرم

آنان که سیری و رفاهی ِ فزون از حد نصیب‌شان افتاده است، هم‌پایهٔ کسانی رنج می‌برند که بی‌چیزی و افلاس را از حد گذرانده‌اند. بدین‌صورت، نباید اعتدال و میانه‌جویی را نعمت ناچیزی انگاشت: زیادت مال، سالخوردی زودرس آورد، اعتدال و کفایت درازی عمر.

غمگین و گرفته می‌یابم‌تان، از آن‌که بسیار غرقهٔ دنیا و متعلقاتش گشته‌اید. اما بدانید آنان که جویای فزونی بودند، جز زحمت برنگرفتند.

آنان که سیری و رفاهی ِ فزون از حد نصیب‌شان افتاده است، هم‌پایهٔ کسانی رنج می‌برند که بی‌چیزی و افلاس را از حد گذرانده‌اند. بدین‌صورت، نباید اعتدال و میانه‌جویی را نعمت ناچیزی انگاشت: زیادت مال، سالخوردی زودرس آورد، اعتدال و کفایت درازی عمر.

خنک آن واعظی که پیش از همه، وعظ خویش را جامهٔ عمل پوشاند. مرا راحت‌تر آن‌که به بیست نفر چیستی نیکی بیاموزم، تا آن‌که به‌جای یکی‌شان، در عمل به آموخته‌هایم، به نیکی بپردازم. عقل توان آن دارد که قوانینی در باب مهار هواهای نفسانی وضع کند، اما آن زمان که این هواها بر ما چیره گردند، دیگر کاری از دست این قوانین چوبین برنخواهد آمد؛ حماقت و بلاهت جوانی، خرگوش چستی را مانَد که دم به تلهٔ نصیحت و اندرز نمی‌دهد.

جماعتی بر صفحهٔ هستی‌اند که رخسارشان به رویهٔ گندیدهٔ مردابی می‌ماند پوشیده از کف و کثافت و خیره‌سرانه، خویش را چنان خاموش و سنگین نشان می‌دهند تا در نظر دیگر مردمان، مصداق مسلمی برای پرمغزی و وقار و باریک‌بینی به شمار آیند. گویی ورد زبان‌شان این است: «من عقل کل هستم و به وقت لب گشودنم، هیچ موجودی حق عرض وجود ندارد!‌» آنتونیو عزیز، من این جماعت را نیک می‌شناسم؛ کسانی که صرفاً برای لب فروبستن به پرمغزی و خردمندی شهره گشته‌اند، اما به یقین هرگاه که مهر از لب خویش بگشایند، مستمعان را به ورطهٔ گناهی درکشند که ایشان را نادان بخوانند

هیچ خباثت و منکری، هرقدر هم که خرد و جزئی بنماید، وجود خارجی نمی‌یابد مگر آن‌که به زیوری از نیکی و فضیلت آراسته شود

شاهد هستید که این ابلیس چگونه از سطور کتاب مقدس بهر تأیید مقاصد ناصوابش بهره می‌برد. (۳۷) چونان بدکاری که خنده‌ای خوش بر لب دارد یا سیب طبع‌فریبی که درونش گندیده است. آه، که غدر چه ظاهر پرقدری دارد!

ابلیس چگونه از سطور کتاب مقدس بهر تأیید مقاصد ناصوابش بهره می‌برد. (۳۷) چونان بدکاری که خنده‌ای خوش بر لب دارد یا سیب طبع‌فریبی که درونش گندیده است. آه، که غدر چه ظاهر پرقدری دارد!

عقل توان آن دارد که قوانینی در باب مهار هواهای نفسانی وضع کند، اما آن زمان که این هواها بر ما چیره گردند، دیگر کاری از دست این قوانین چوبین برنخواهد آمد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]