جملات منتخب از کتاب رومئو و ژولیت – اثر ویلیام شکسپیر

راهب لورنس: آرام باش. جهان بزرگتر از آن چیزی است که گمان می‌کنی.

لذت شدید، پایانی شدید به همراه دارد. مانند باروت و آتش که در لحظه‌ای که با یکدیگر همراه می‌شوند، با هم یکی می‌شوند و سپس در زمان کوتاهی نابود می‌شوند.

رومئو: تو عشق را چیز لطیفی می‌دانی؟ عشق دشوار و خشن است و دائما تو را مانند خاری می‌خراشد.

رومئو: راه نفس کشیدنم تنگ شده است. با اشک من دریایی سیراب می‌شود. از چشمان من آتش می‌بارد. احساس خفگی می‌کنم. دیگر باید بروم. من اینجا حضور ندارم. من جای دیگری هستم.

لذت شدید، پایانی شدید به همراه دارد. مانند باروت و آتش که در لحظه‌ای که با یکدیگر همراه می‌شوند، با هم یکی می‌شوند و سپس در زمان کوتاهی نابود می‌شوند.

ژولیت: تو اینجا چه می‌کنی؟ چگونه تا اینجا آمده‌ای؟ دیوار عمارت بسیار بلند است. رومئو: دیوار سنگی نمی‌تواند عشق را بیرون نگه دارد.

مرکشیو: رومئو تو عاشق هستی. بال‌های کوپید را قرض بگیر با آن‌ها از بالای دروازه پرواز کن و به داخل برو. رومئو: آنقدر سنگین عشق هستم که پرهای سبک کوپید نمی‌تواند مرا از جا تکان دهد.

کاپولت: برادر منتگیو! ازدواج ژولیت با رومئو این دو خاندان را به یکدیگر متصل کرده است. ما دیگر دشمنی با هم نخواهیم داشت. شاهزاده: این صبح غم‌انگیز و سخت، شروعی برای یک صلح اندوهناک است. صلحی که با مرگ رومئو و ژولیت ایجاد شد. هیچ داستانی غم‌ناک‌تر از داستان رومئو و ژولیت نیست…

رومئو: او از تیر کوپید مصون است. او هوش دایان را دارد. تیر کودکانه عشق، آسیبی به او وارد نمی‌کند. او تا دندان مسلح است. او با قدرت در برابر عشق مقاومت می‌کند و نمی‌خواهد ردی از زیبایی‌اش در نسل‌های بعدی او نمایان شود.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]