تومان آغا فخر الدوله – دختر شاعر و ادیب ناصر الدین شاه قاجار

فاطمه قاضیها

‌تومان آغا فخر الدوله، دختر هفتم 1 و فرزند دهم ناصر الدین شاه، در سال 1278‌ ه. ق از خازن الدوله همسر گرجی و صیغه‌ای ناصر الدین شاه دیده به جهان گشود.

یک سال بعد از همین زن، دختر دیگری متولد گردید به نام توران آغا. این دو دختر در دوران کودکی و قبل از بلوغ، مادر خود را از دست دادند و ناصر الدین شاه که از این واقعه سخت آزرده‌خاطر شده بود، دو دختر را به تاج الدوله نخستین زن عقدی خود پس از جلوس واگذار کرد. تاج الدوله نیز در تربیت این دوشیزگان کمال تلاش را بکار برد و با استخدام معلمان کارآزموده به تعلیم و تربیت آنان همت گماشت.3 ناصر الدین شاه نیز که دختران را شایسته دید، هنگامی که به سن بلوغ رسیدند، تومان آغا را به لقب فخر الدوله و توران آغا را به لقب فروغ الدوله مفتخر ساخت. ذکر این نکته شایان توجه است که در بعضی کتب، فخر الدوله را تومان آغا و بعضی دیگر توران آغا قید نموده‌اند، ولی سندی که در انتهای این مقاله بازنویسی و کلیشه شده و به خط فخر الدوله است، این نکته را بیان می‌دارد که شاعرهٔ موردنظر «تومان آغا فخر الدوله»، دختر هفتم ناصر الدین شاه می‌باشد. توران آغا فروغ الدوله-خواهر کوچکتر فخر الدوله-در سال 1297 ه. ق با ظهیر الدوله ازدواج کرد، فروغ الدوله بعدها به ملکهٔ ایران ملقب شد. وی زنی نکته‌سنج و شاعر بود. شوهر وی ظهیر الدوله متصوف بود و فروغ الدوله که در آغاز زندگی این روش زندگی را نمی‌پسندید، بعدها خود به همان طریقه پیوست. شخصیت این زن را از محتویات مکاتباتی که با همسرش ظهیر الدوله داشته است می‌توان دریافت. ملکهٔ ایران شعر می‌گفت و متخلص به «صفا» بود. وی در سال 1335 ه-. ق چشم از جهان فروبست.4 آن‌قدر که در موردپاکدامنی فخر الدوله سخن رفته است، در مورد فروغ الدوله کمتر چنین صفتی بکار برده شده است.

فخر الدوله دختری بود زیبا، شاعر، نقاش و خطی بسیار خوش داشت. به قول مؤلف کتاب «پشت پرده‌های حرمسرا»«زنی بود، بسیار زیبا، ادیبه و شاعره، شیرین‌سخن می‌گفت»5 وی از محارم پدر بود، بسیاری از یادداشتهایی که از ناصر الدین شاه بر جای مانده با خط زیبای فخر الدوله بیست و یک ساله بوده است، در متون خاطرات ناصر الدین شاه دستخط وی به تناوب مشاهده می‌گردد و صفحات زیادی از خاطرات ناصر الدین شاه در سالهای 1300‌ تا 61307 ه. ق، به خط فخر الدوله است. با این‌که فخر الدوله مورد توجه و احترام پدر بود و در اندرون‌شاهی از مقام والایی برخوردار؛ بود که در روز 24 ذیقعده 1299‌، مجد الدوله مادرش را به خواستگاری فخر الدوله فرستاد. این خواستگاری که موافق میل شاه نبود با بی‌اعتنائی از طرف وی مواجه گردید.8 ولی تومان آغا فخر الدوله عاشق‌تر از آن بود که عدم تمایل پدر و سلطان صاحبقران او را به انصراف وادارد و بدین ترتیب بود که روز 20 ذیحجه 1299 با برگزاری مجلس عقدکنان و بدون حضور شاه، به همسری مهدی قلی خان مجد الدوله درآمد.9

درپی آن در تاریخ 19 جمادی الاول مراسم عروسی برگزار و روز بعد فخر الدوله را به خانهٔ مجد الدوله بردند. اعتماد السلطنه در این رابطه در خاطرات روز 21 جمادی الاول 1300 خود چنین می‌نویسد:

«شنیدم [دیشب] به جهت حمل عروس [فخر الدوله] فیل آورده بودند، شاه به آقا وجیه پیغام داده بود که فیل‌بان را بیرون کند، در همان کالسکهٔ حرمخانه عروس را بردند. شاه به این عروسی میل نداشت، این است لجاجت می‌فرمایند»10

ناصر الدین شاه نیز که در خاطرات خود به شرح موبه‌موی جزئیات می‌پردازد، نکته‌ای و سخنی راجع به عروسی فخر الدوله به میان نیاورده و حتی اشاره‌ای هم نکرده است و این نکته تاییدی است بر، قول اعتماد السلطنه در ارتباط با عدم تمایل شاه به این عروسی، تنها نکته‌ای که در این مورد ناصر الدین شاه در خاطرات خود به آن اشاره نموده، این مطلب است که چون در بیشتر اوقات خاطرات خود را تقریر می‌کرده و فخر الدوله تحریر می‌نموده است، بعد از عروسی فخر الدوله چنین می‌نویسد:

«فخر الدوله هم که به خانهٔ امیر آخور [مجد الدوله] رفته است حالا باید خودمان این روزنامه‌ها را بنویسیم»11

و اما مهدی قلی خان مجد الدوله، پسر یحیی خان اعتماد الدوله-دائی ناصر الدین شاه-بود که در کودکی غلام‌بچه و سپس از پیشخدمتهای مخصوص شاه گردید. وی در سال 1296‌ به امیر آخوری دربار ناصر الدین شاه منصوب و سه سال بعد (1299‌) ملقب به مجد الدوله گردید. بنا به نوشته‌های بر جای مانده از آن دوران، وی شکارچی و در سوارکاری مهارت داشت، خوش‌لباس بود و در حضور شاه با جسارت سخن می‌گفت.12

اعتماد السلطنه او را چنین وصف کرده است:

«این جوان که شرح‌حال او را لازم است بنگارم، پسر اعتماد الدوله خالوی شاه است، مادرش صیغه و بسیار نانجیب است 13‌، این جوان غلام‌بچه‌باشی بود، معلومات او دروغگوئی، شرارت، تقلب، حرف‌مفت‌زن، و تهمت بستن، آنچه صفات رذیلهٔ ذمیمه است در عالم این جوان دارد نه چنین است [که] شاه نداند. بواسطهٔ هم‌جنسی و هم‌سری که با آقا وجیه داشت «زیرا که هر دو غلام‌بچه‌باشی بودند» او بواسطهٔ مهر یا عشق سپهسالار میرزا حسین خان به درجات عالی رسید، امیر تومان شد، تمثال گرفت. شاه هم خواست قدرت خودش 14 را نشان بدهد که ایشان یک بدذات بی‌علم بی‌غیرتی را ممکن است بقدرت سلطنت به مدارج عالی برسانند. تمثال داده به او و امیر آخور کرد او را و خیلی محرم. این جوان ناقابل بجای این‌که در منصب گاهی اشخاص بی‌لیاقت لایق می‌شوند، مثل امین السلطان و دو سه نفر، از این قبیل که در سوابق بودند، چون حاجی محمد حسن خان صدر اصفهانی معاصر فتحعلی شاه و از این‌چنین چند نفر، این جوان در منصب، شرارت و بد منصبی‌اش زیاد شد. کارها کرد که گفتنی نیست. خلاصه این شخص چنین است که سیرت او را معرفی نمودم. اما صورت: جوانی است بیست و پنج ساله، کله پرگوشت، پیشانی کوتاه، گوش بزرگ، دماغ مثل پارچه سنگی که از کوهی جدا شده باشد، چشم بزرگ اما بیرون آمده، ابرو باریک به هم پیوسته، دهان گشاد، قد کوتاه، عقل و مدرک هیچ، فضولی و خرابی هزار خروار، بددلی بدی‌فطرت و پستی خیال به درجه‌ای که زن او دختر محمد ناصر خان ظهیر الدوله قاجار جزئی مکنت و جهازی به جهت او آورد. در خانهٔ او مبتلی به مرض دق شد، بیچاره ضعیفه مسلول گردید، اطبا جوابش دادند، مایوس از زندگانی شد، خان امیر آخور به بالین زوجهٔ خود رفت، در حالتی که بد حال بود، دلداری به او داد. در بین صحبت گفت چه عجب دارد، من آنچه را دارم بتو مصالحه کنم، بعد از مردن من از تو باشد و تو هرچه داری به من مصالحه کن بعد از فوت تو من متصرف شوم. واضح است حالت آن زن بیچاره چه می‌شود. اگر ده روز به عمرش مانده بود. شش روز کم شد و بالاخره مرد. چون این نابکار از آن بیچاره اولادی نداشت چهار یک مکنت وارث موافق شریعت پیغمبر باید به شوهر برسد، تمام را ضبط کرد و خورد و برد،

لعنه الله علی المنافقین. الی یوم الدین».

از توصیف اعتماد السلطنه در مورد مجد الدوله می‌توان به دلیل مخالفت ناصر الدین شاه با این وصلت پی برد، زیرا وی فخر الدوله را بسیار عزیز می‌داشت و مورد احترام قرار می‌داد و برای او بسیار سخت بود که دختر نازنینش با چنین مردی وصلت کند. ولی مهدی بامداد مجد الدوله را طور دیگری معرفی می‌نماید:

«…. از سوارکاران ماهر و آدمی رک و راست ‌ و خیلی عوام بود و از حیث داشتن اسب و یراق بسیار عالی. لباس قشگ (شیک) و کلاه مخصوص و سبیلهای بلند در زمان ناصر الدین شاه خیلی معروف و از این حیث در انظار و مردم مورد توجه و گفتگو بود، خیلی از پیشخدمتهای شاه مایل بودند که از این حیث‌ها مانند وی باشند، لکن وسائل و مهارت سواری او را نداشتند….»16

این شخص در سال 1301، یعنی حدودا یک سال پس از ازدواج با دختر شاه از سمت امیر آخوری معزول گردید ولی در سال بعد خوانسالاری به او داده شد.17

اعتماد السلطنه در یادداشتهای روزانه خود در این‌باره چنین می‌نویسد:

دوشنبه 14[شوال 1302]

…«محقق آمد، گفت شاه دستخط مفصلی به امین السلطان نوشته و دستخط دیگری خطاب به مجد الدوله، و مهر کردند فرستادند. ندانستم چه بود، من گمان کردم چون این جوان بعد از عزل از میر آخوری بیکار بود فراش‌خانه را باو دادند، بعد معلوم شد نظارت را از علیرضا خان عضد الملک گرفته به او دادند اگرچه عضد الملک هم مرد عوام احمقی است، اما باز ریش و پشمی داشت، می‌شد میان چهار نفر بیرونش آورد، این شخص بسیار بی‌ادب و معلوماتش شکارچی‌گری و داماد شاه است، چنانکه در دستخط هم نوشته بودند که ما نظارت را به فخر الدوله دادیم، مجد الدوله نایب اوست».18

فخر الدوله در خانهٔ مجد الدوله همچون بانوئی بزرگ، رفتاری در شان یک شاهزاده از خود بروز داد، چنان شیفته و والهٔ مجد الدوله بود که وجاهت و زیبائی و شاهزاده بودن خود را نادیده انگاشت و دل و دین را به وی سپرد. پدرش را نیز درحد ستایش دوست داشت و باوجود این‌که عاشق شوهر بود نیمی از هر ماه را نزد شاه و در اندرون وی می‌گذرانید، و او را در خاطره‌نویسی و کتابت یاری می‌نمود. مواقعی که ناصر الدین شاه در اندرون به گردش می‌پرداخت تا از همسران متعدد خود دلجویی کند، فخر الدوله او را همراهی کرده و لوازم موردنیاز او را حمل می‌کرد. سر سفره کنار پدر می‌نشست و برای او غذا می‌کشید. شاه نیز عنایتی خاص به او داشت و علاقمند بود که دختر شاعرش پیوسته در کنارش باشد.

به سبب همین عنایت بود که شاه نیز گاهی برای دیدار به خانهٔ او می‌رفت، چنان‌که اعتماد السلطنه در خاطرات خود بارها به این موضوع اشاره کرده است به شرح ذیل:

دوشنبه 16[صفر 1301]

….. «شاه امروز خانهٔ مجد الدوله یعنی خانهٔ فخر الدوله دختر خودشان تشریف بردند.»19

چهارشنبه 23[صفر 1302]

…شاه شهر تشریف آوردند، ناهار را عمارت میل فرمودند، عصر خانهٔ فخر الدوله دختر خودشان که دو سال است روضه‌خوانی می‌روند تشریف بردند…».20‌

جمعه 11[شوال 1302]

عصر شاه رضاآباد، خانهٔ فخر الدوله از آنجا خانهٔ فروغ الدوله که اولی زن مجد الدوله و دومی زن ظهیر الدوله است دیدن دخترهای خودشان می‌روند…21

خاطرات شخصی ناصر الدین شاه نیز حاکی از مجالست ناصر الدین شاه با دختر شاعره‌اش فخر الدوله و میزان علاقمندی وی به اوست، در این رابطه عباراتی از خاطرات وی استخراج شده است به شرح ذیل:

25 ذیقعده 1301:

«…وارد سلطنت‌آباد شدیم، فخر الدوله را دیدم که می‌رفته است شهر. آمده بود اینجا، خیلی خوشحال شدم خانم را دیدم، خیلی ذوق کردم، این روزنامه امروز را هم که نوشتیم خط فخر الدوله است. گیرش آوردیم و دادیم نوشت…».22

غره شوال 1302:

«…. نماز را اندرون چادر فخر الدوله خواندیم…»23‌

دوشنبه هفده شعبان 1302:

«…. فخر الدوله و فروغ الدوله را دیدم آمده بودند، این روزنامه هم به خط فخر الدوله است….»24

پنجم شوال 1302:

«……زیر گردنهٔ افجه آفتابگردان ملیجک و فخر الدوله اینها را زده بودند که ناهار بخورند…»25

6 شوال 1302:

«……از شورکاب گذشتیم دیدیم ملیجک و فخر الدوله، حرمها، همه جلو هستند، اگر برانیم به آنها می‌رسیم…»26

23 محرم 1303‌:

«دو سه روز قبل هم بر حسب معمول همه‌ساله یک روز عصر به (به تصویر صفحه مراجعه شود) مجد الدوله

روضه مجد الدوله می‌رفتیم، امسال هم روضه دارد. رفتیم آنجا، بر حسب استمرار روضه خوانده شد. جمعیتی زیاد بود، تماشا کردیم. در باغ اندرون مجمد الدوله گردش کردیم. انارستان خوبی دارد. انار زیادی داشت، فخر الدوله صدایش گرفته است. امین اقدس و ملیجک کوچک و چند نفر از حرمخانه هم منزل مجد الدوله آمده بودند. بعد از انقضای روضه آمدیم منزل».27

23 ذیقعده 1303:

«…فخر الدوله را دیدم تب کرده بود، گریه می‌کرد، خاله فخر الدوله مدتی است که ناخوش است، حالا هم همینطور ناخوش است، دو کنیز فخر الدوله تب دارند و ناخوش هستند….»28

23 ذیقعه 1303:

«….. فخر الدوله خوب شده بود، آمد، روزنامه نوشت…»29

هفتم ذیحجه 1303:

«…بعد از شام خواننده‌ها آمدند، به اصرار فخر الدوله، اگر نه من راضی نبودم….»30

هفتم محرم 1304:

«…دیشب برای چراغهای برق اختراع خوبی کرده بودند، روی هر چراغی چیزی گذارده بودند، چشم ما را هیچ نزد، طاق‌نماهای اندرون را گردش کردیم…معرکه بود…. طاقنمای فخرالدوله رفتیم قدری آنجا نشسته تماشا کردیم…»31

علاقهٔ شاه به فخر الدوله به حدی بود که روزی افتخار الدوله دختر ششم ناصر الدین شاه که در اصفهان زندگی می‌کرد به دیدار پدرآمده و انگشتری الماس به حضور شاه پیشکش کرد و شاه انگشتر را به فخر الدوله اهدا کرد 32، اگر اختلافی یا نزاعی در اندرون ایجاد می‌شد که فخر الدوله یکی از طرفهای دعوا بود، شاه آشکارا از فخر الدوله حمایت و به دیگری تغیّر می‌نمود.33

دوستعلی خان معیر الممالک در مورد وجاهت و دانش فخر الدوله چنین می‌نویسد:

«فخر الدوله براستی بانوئی تمام‌عیار بود. دست آفریننده در آب و گل او، صفا و لطف خاصی بکار برده و او را صورت و سیرتی زیبا پرتاب، چشمانی گیرا و سودازده و لبانی خوشحالت و مرجانی داشت. هرگز بزک نکرد و به چهره و چشم‌وابرو سفیدآب و سرخاب و سرمه و وسمه بکار نبرد، ولی همیشه پاکیزه و آراسته و از خوش پوشترین شاهزاده خانمها بود. ایام بیکاری را در کتابخانهٔ خصوصی که شاه در اندرون داشت به مطالعه می‌گذرانید. ادیب و شاعر و شیرین‌سخن و خوش‌خط بود».34

نگارنده که سالهاست با اسناد دورهٔ قاجار و بخصوص خاطرات خطی ناصر الدین شاه در ارتباطم، خط فخر الدوله که بسیاری از صفحات خاطرات ناصر الدین شاه حاوی آنست خطی بسیار خوش، زیبا و از همه مهمتر خوانا است و مصحح فعلی را مانند خط هم عصرانش دچار مشکل نمی‌نماید و با آنکه بیش از صد سال از تحریر کلمات مزبور می‌گذرد، قرائت آن نسبتا آسان است.

ناصر الدین شاه خاطرات سفر اول و دوم فرنگستان خود را به خط خودش به رشتهٔ تحریر درآورده ولی در سفر سوم احتمالا به علت افزایش سن، قسمت عمدهٔ خاطرات او با خط غلامحسین خان امین خلوت، ابو القاسم ناصر الملک، ابو الحسن خان فخر الملک و بخشی از خاطرات تهران تا مرز و بالعکس به خط زیبای دخترش فخر الدوله است، چنانچه در خاطرات روز چهارشنبه 5 رمضان 1306‌ چنین می‌نویسد:

«…فخر الدوله شب در مرند تا اینجا نوشت، در حالتی که خواننده‌ها هم می‌خواندند برخاست رفت، گفت دلم درد می‌کند، باقی را امین خلوت در گلین‌قیا نوشت…»35‌

هنگام سفرها در زمان اطراق و اقامت در راه، ناصر الدین شاه برای (به تصویر صفحه مراجعه شود) خاطرات ناصر الدین شاه در سفر به قم با خط فخر الدوله

فخر الدوله جائی مخصوص قرار می‌داد و او را در ردیف امین اقدس و انیس الدوله که ملکه ایران محسوب می‌گردیدند قرار می‌داد، چنانچه هنگام عزیمت به فرنگستان در سفر سوم زمانی که شاه و حرم و اطرافیانش در قزوین اطراق کرده بودند، شاه در خاطرات خود به شرح محل اقامت خود و همراهانش پرداخته چنین می‌نویسد:

«…کلاه فرنگی صفویه منزل ما است، توی باغ بزرگ عمارت رکنیه امین اقدس می‌نشیند، جای آن سالی ما فخر الدوله می‌نشیند، حیاط بزرگ ‌ صفویه را انیس الدوله و سایر حرمخانه می‌نشیند….»36

همان‌طور که قبلا نیز قید گردید ناصر الدین شاه علاقهٔ فراوانی به او داشت و بیش از نیمی از هر ماه در اندرون، نزد شاه بود 37‌

زمانی که ناصر الدین شاه در سفر فرنگ بود. سفری که زنان را با خود نمی‌برد وگرنه در سفرهای داخلی فخر الدوله از همراهان اولیه بود. فخر الدوله با نامه‌های پر سوز و گدازش رنج دوری از پدر را به وی منتقل می‌ساخت که تعدادی از این نامه‌ها و تلگرافها در انتهای این مقاله بازنویسی و کلیشه گردیده است.

دایهٔ فخر الدوله حاجی میر محمد آقا بود که در هفده ذیحجهٔ 1303 درگذشت، آن‌طور که ناصر الدین شاه در خاطرات خود قید نموده است، این مرد ابتدا دایهٔ امیر نظام بود و حالا که درگذشته، فخر الدوله گریه و زاری زیادی کرده است.38 غلام‌بچه فخر الدوله هم میرزا محمد نام بود، که در تعزیه نقش علی اکبر را بازی می‌کرد.39

فخر الدوله خواجه‌ای داشت به نام سنبلک، ناصر الدین شاه در خاطرات روز شنبه بیست و دوم ذیقعده 1301‌ خود راجع به سنبلک هنگامی که ازشهرستانک به توچال می‌رفت چنین می‌نویسد:

«…قدری فاصله دیدیم سنبلک، خواجهٔ فخر الدوله از راه برگشت، پرسیدم سنبلک چرا برگشتی گفت قرانم مانده است، آمدم بردارم. معلوم شد، گاهی غش می‌کند. دعای گردنش منزل مانده است، آمده بر دارد. در پیازچال که ناهار می‌خوردیم سنبلک رسید، دعایش را پیدا کرده آمده بود. اما خیلی اوقاتش تلخ بود. به طوری که می‌خواست گریه کند. پرسیدم سنبلک چه چیز است، گفت جلودارها مرا زدند، از اسب پیاده کردند، از بالا تا اینجا پیاده آمدم، ناظم و قهوه‌چی‌باشی گفتند جلودارها پیاده‌اش کرده‌اند، اما کتک نخورده است. بعد یک تومان گفتم به سنبلک دادند قدری هم نان و پنیر دادیم بخورد. دیگر عرض به فخر الدوله نکند…»40

ناصر الدین شاه در رجب سال 1305 و برای ششمین بار به قم سفر نمود،41 و خاطرات خود را از روز دوشنبه نوزدهم رجب که مصادف با چهاردهم نوروز بود تا روز دوشنبه 4 شعبان که به تهران ورود نمود به رشتهٔ تحریر درآورد، فخر الدوله نیز در این سفر از همراهان وی بود که بسیاری از صفحات خاطرات ناصر الدین شاه در این سفر با خط زیبای فخر الدوله است.

دیوان اشعار تومان آغا فخر الدوله شامل چند هزار بیت است که با خط زیبای خود شاعر به رشتهٔ تحریر درآمده است و آن‌طور که دوستعلی خان معیر الممالک قید نموده است، نزد شاهزاده سلطان محمود میرزا برادر کوچک احمد شاه در پاریس موجود بوده است.42

فخر الدوله علاوه بر این‌که دارای طبعی موزون و خطی خوش بود، در هنر نقاشی و منبت‌کاری مهارت داشت و در دستگیری از نیازمندان و یتیمان اهتمام می‌ورزید، شبها هنگامی که ناصر الدین شاه به بستر می‌رفت، نقیب الممالک به نقل قصه‌های شیرین می‌پرداخت. فخر الدوله با لوازم نوشتن پشت در نیمه‌باز اطاق می‌نشست و گفته‌های نقال را به رشتهٔ تحریر در می‌آورد، از جمله این قصه‌ها، داستانهای امیر ارسلان و زرینملک بود که برای شاه بسیار مطلوب بود، و دستور داده بود که هرگاه فخر الدوله در خانهٔ خود بسر می‌برد قصه‌های دیگر نیز نقل شود تا او از نوشتن باز نماند، بدین ترتیب دو داستان امیر ارسلان و زرین ملک با فکر نقیب الممالک و همت و دستخط فخر الدوله است.43

فخر الدوله به «فخری» و «بی‌نشان» هردو تخلص می‌کرده است و ذیلا دو غزل از او به نقل از دوستعلی خان معیر الممالک درج می‌گردد:

ایا بُتی که قمر باج می‌دهد به جبینت خدا کند که نهم لب بر آن لب شکرینت تو آفتابی و من همچو ذره‌ام به بر تو تو شاه کشور حُسنی و من گدای کمینت بیاد گوشهٔ چشمت خوشم به گوشه نشینی گهی ز مهر نگه کن به یار گوشه نشینت فغان که نیست ره آمدن به کوی تو جانا ز بس که چشم رقیبان دون بود به کمینت شنیده‌ام که سر لطف با رقیب نداری هزار شکر خدا را که دیده دید چنینت به سوی «فخری» بی‌دل ز راه مهر نظر کن ایا شهی که بود ملک حسن زیر نگینت دوش در خواب بدیدم که گرفتم ببرش بوسه‌ای چند زدم بر رُخ همچون قمرش نه رقیبی به میان بود نه عذری نه حسود جان و دل ریخته بودم ز قدم تا به سرش جام می بود و لب دلبر سیمین بازو و اندر آن بی‌خبری از دل من بُد خبرش هر دم از بادهٔ وصلش قدحی نوشیدم او پی غارت جان بود که بود این هنرش ناگهان بانگ برآورد خروس سحری جستم از خواب و دریغا که ندیدم دگرش ای معبّر تو بگو صورت این خواب چه بود بی‌نشان می‌شود آیا که بگیرد به برش؟44

اما گوئی چرخ گردون با تومان آغا فخر الدوله دختر نازپروردهٔ سلطان صاحبقران و سرآمد زنان دربار وی، سر سازگاری نداشت زیرا او هم مانند همسر اول مجد الدوله بدون فرزند در سال 1309 به بیماری سل مبتلا گشت.

«رفته‌رفته مرض چیره‌تر می‌گشت و مریض ناتوانتر تا آنجا که خطر نزدیک شد و اطبا دستور دادند بیمار را به جایی وسیع و خوش‌هواتر ببرند. مجد الدوله یکی از خانه‌های ارباب جمشید را که در خیابانی به همین نام و در شمال شهر واقع و در آن وقت اطرافش باز و دور از هیاهوی مرکز بود اجاره کرد و بیمار عزیز خویش را بدانجا برد. ناصر الدین شاه چند بار در آن خانه به عیادت دختر دلبند رفت، هر مرتبه ساعتی کنار بستر می‌نشست و وی را نوازشها می‌کرد و در آخرین بار هنگامی که از نزد بیمار بیرون می‌آمد دیدندش که زار می‌گریست».45

اعتماد السلطنه در خاطرات روز دوشنبه 7 جمادی الاولی 1310 خود در این مورد چنین می‌نویسد:

«امروز شاه تشریف بردند، ناهار شهر میل فرمودند، بعد به عیادت فخر الدوله به خانهٔ مجد الدوله تشریف بردند، فخر الدوله یک ساعت است که مدقوق 46 است و اطبا از معالجهٔ او مایوس‌اند…47‌

و باز در خاطرات روز یکشنبه هفتم رمضان همان سال دربارهٔ مرگ زودهنگام فخر الدوله چنین می‌نگارد:

«…. امروز صبح که به در خانه رفتم حکیم‌باشی تولوزان گفت که فخر الدوله تومان آغا دختر شاه که هجده ماه بود به ناخوشی مبتلا بود، امروز صبح نیم ساعت قبل از طلوع آفتاب مرحوم شده است این شاهزاده خانم سی و سه سال داشت [متولد 1278‌] و بهترین اولاد شاه بود. صاحب جمال و کمال، خط و ربط، نقاشی و (به تصویر صفحه مراجعه شود) موسیقی. اما به مثل مشهور انگور خوبی بود نصیب شغال شده بود. عشقی به مهدیقلی خان مجد الدوله پیدا کرده بود و به خلاف میل پدر، هفت هشت سال بود که زن او شده بود، از او اولادی هم نمانده است….»48

روزنامه ایران آن دوره در مورد مرگ وی اطلاعیه‌ای صادر نمود به شرح ذیل:

[بیست و پنجم رمضان 1310‌]

مرحومین

«نواب علیه فخر الوله متعلقهٔ مجد الدوله خوانسالار که از بنات معظمه سلطنت عظمی و مآثر جلیله آن عقیلهٔ محترمه در این مقام مستغنی از ذکر و وصف است، متجاوز از یک سال بود، مبتلا به مرض تب‌لازم شده، روز یکشنبه چهاردهم رمضان المبارک در سن سی و دو سالگی بدرود زندگانی فرموده، به جوار رحمت الهی انتقال نموده‌اند، از طرف دولت روزافزون مراسم تعزیت آن مرحوم مبروره سه روز متوالی کاملا به عمل ‌ آمده و نعش آن مرحومه را با تجلیل و احترام تمام حمل به حضرت معصومهٔ قم نمودند که در مقبرهٔ مرحومهٔ مغفوره مهد علیا طاب ثراها دفن نمایند.»49‌

دوستعلی خان معیر الممالک از روزی که به عیادت خاله‌اش فخر الدوله رفته بود چنین نقل می‌کند:

«…من به شتاب نزد فخر الدوله رفتم و دستش را که پوست و استخوانی از آن بیش نمانده بود بوسیده، کنار بسترش نشستم و به دلداریش پرداختم او ضمن صحبت گفت: (با این‌که جوان و خوشبختم از مردن بیم ندارم ولی از این راه که پدری عزیز و شوهری مهربان از مرگم آزرده می‌شوند بی‌اندازه اندوهگینم. اینهم آخرین شعر من است که می‌خواهم بر سنگ آرامگاهم نقر شود). من که تا آن موقع به زحمت خودداری کرده بودم از خواندن اشعار حالم دگرگون شده و اختیار را یک‌باره از کف داده اشک از دیده روان ساختم: این سه بیت از آن روز هنوز در خاطرم مانده:

مرا از فخر، فخر الدوله گفتند گلی بودم ز باغ خسروانی بنا گه در هزار و سیصد و ده بلا اولاد در سن جوانی ز صیاد اجل خوردم یکی تیر طپان گشتم به خاک ناتوانی

فخر الدوله یازده سال با کمال مهر و وفا در کنار شوهر زیست و سرانجام در سی و دو سالگی دیده از جهان فرو بست. مدفنش زاویهٔ مقدس حضرت معصومه علیها السلام و غزلی که سه بیت آن در بالا یاد شد بر سنگ مزارش منقور 50 است».51

چند روز بعد ناصر الدین شاه برای تسلی به ملاقات توران آغا فروغ الدوله خواهر تنی فخر الدوله رفت و روزنامهٔ ایران‌وقت این خبر را چنین درج نمود:

«اخبار رسمی دربار همایون

یکی از ایام عشر ثانی رمضان المبارک بندگان اعلیحضرت قوی شوکت اقدس همایون شاهنشاهی خلد الله تعالی سلطانه محض بذل مرحمت و تسلیت خاطر نواب علیه فروغ الدوله، متعلقهٔ ظهیر الدوله وزیر تشریفات، به جهت فوت مرحومهٔ فخر الدوله تشریف فرمای منزل ظهیر الدوله شده، به اقتضای رافت و مرحمت کاملهٔ ملوکانه، نواب علیه معزی الیها را به تسلیت و نوازش و تفقدات بی‌قیاس خسروانه قرین کمال سرافرازی و افتخار فرمودند و معزی الیهما شکر و سپاس این موهبت و مرحمت عظمی را از مراسم پذیرائی مقدم فرخنده یشم همایون چندان که مقتضی بود فروگذار نکردند».52

درگذشت فخر الدوله را اعتماد السلطنه روز 14 رمضان 1310 اعلام کرده است و جالب است که وی در خاطرات 4 روز بعد یعنی 18 رمضان 1310 چنین نقل می‌کند:

«…از قراری که شنیده شده، مجد الدوله از حالا در خیال گرفتن ایران الملوک 53 دختر دیگر شاه است…»54

ولی از قرار معلوم، قرار بر این می‌شود که معصومه دختر یازده سالهٔ کامران میرزا نایب السلطنه به همسری مجد الدوله در آید، ابتدا مجد الدوله از «والیه» دختر شاه-که بیوهٔ اعتضادالملک بوده-خواستگاری می‌کند ولی فروغ الدوله که خواهر اعیانی فخر الدوله بوده است به شاه عریضه می‌نویسد که اگر والیه بجای خواهر من بنشیند، فروغ الدوله به سفارت انگلیس پناهنده می‌شود. شاه هم دستور می‌دهد که دختر کامران میرزا را به او بدهند و چنین به نظر می‌رسد که مجد الدوله از این موضوع ناراحت که نمی‌شود هیچ، بلکه خوشحال هم می‌شود، چنانچه اعتماد السلطنه در خاطرات روز 4 رجب 1311 خود در این مورد چنین می‌نویسد:

«عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد، امروز هم که مجد الدوله به عیادت من آمده بود، با دمش گردو می‌شکست، خیلی خوشحال بود، اقلا امارت توپخانه راعما قریب حق خودش می‌داند…»55

به هر ترتیب این عروسی در 4 ذی حجهٔ 1311 یعنی یک سال و اندی بعد از مرگ فخر الدوله انجام و لقب سرور السلطانی به دختر داده شد.56

اعتماد السلطنه در خاطرات روز یکشنبه 6 ذیحجه خود چنین نقل می‌کند:

«پریشب که عروس مجد الدوله را می‌بردند، لیلا خانم و باغبانباشی [از سوگلی‌های شاه] در میان جمعیت فریاد کشیده بودند فخر الدوله

نامه فخر الدوله به ناصر الین شاه

کجا هستی ببینی، عیش و شادی تا چند دقیقه مبدل به عزا و سوگواری شده بود».57

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]