جان دیویی – سخنران، نویسنده، فیلسوف و روانشناس آمریکایی

1859-«جان دیویی» سخنران، نویسنده، فیلسوف و روانشناس آمریکایی است که بیش از هر چیز به واسطه نظریاتش در باب تعلیم و تربیت عمومی صاحب شهرت است. نظریات اصلاح طلبانه او در این باب موجب تحولی عمیق در نظام تعلیم و تربیتی جهان در نیمه اول قرن بیستم و به خصوص جامعه فرهنگی آمریکا بر جای گذاشت. او که در کنار «چارلز ساندرز پیرس» و «ویلیام جیمز» بنیانگذاران مکتب فلسفی «پراگماتیسم» (فلسفه اصالت عمل) خوانده می‌شوند از پیشگامان «روانشناسی کاربردی» به شمار می‌رود.

«جان دیویی» در ۲۰ اکتبر ۱۸۵۹ در «برلینگتون» در خانواده‌ای متوسط چشم به جهان گشود. در سال ۱۸۷۹ از دانشگاه «ورمونت» فارغ التحصیل شد. او پیش از آنکه برای ادامه تحصیل اقدام کند به مدت دو سال در مدارس به تدریس مشغول شد و پس از آن در دانشگاه «جان هاپکینز» شهر «بالتیمور» نام‌نویسی کرد و آنجا بود که مجذوب علوم تجربی و دانش‌های فرضیه آزما شد که به نوعی بحث روز دانشگاه‌های آن روز به حساب می‌آمدند. شاید همین بینش جدید بود که موجب شد «دیویی» هیچگاه برخوردی انتزاعی و غیرعملی با مقوله فلسفه نداشته باشد.

«دیویی» پس از فراغت از تحصیل از سال ۱۸۸۴ در دانشگاه میشیگان به امر تدریس مشغول شد. در میان شاگردانش، دختری به نام «هاریت الیس چیپمن» وجود داشت که از لحاظ اندیشه و بینش فلسفی در نقطه مقابل «دیویی» در کانون فلسفه‌های غیرعملی زندگی می‌کرد. این دو در سال ۱۸۸۶ زندگی مشترکشان را آغاز کردند که تا زمان مرگ همسرش به سال ۱۹۲۷ ادامه پیدا کرد و «دیویی» در سال ۱۹۴۶ در سن ۸۷ سالگی با «رابرتا لوئیتز گرانت» ازدواج کرد. «دیویی» به مدت ۱۰ سال در دانشگاه میشیگان تدریس کرد و در این بین یک سالی را نیز در دانشگاه «می‌نه سوتا» به تدریس پرداخت. آنچه بیش از هر چیز ذهن «دیویی» را به خود مشغول کرده بود، یافتن راهی برای ایجاد ارتباط بین فلسفه و دلمشغولی‌های دنیای معاصرش بود. به عنوان مثال می‌توان به علاقه شدید او به مقوله آموزش و تحصیل اشاره کرد که طی ۱۰ سال عمر تدریس خود در دانشگاه‌ها شکل گرفت و به دغدغه بزرگ زندگی‌اش بدل شد تا آنجا که در کنار سمت استادی‌اش به روانشناسی روی آورد و مطالعات گسترده‌ای در این باره انجام داد و در عین حال رهبر معنوی مکتب تجربه گرایی در دانشگاه به شمار می‌آمد. او در زمینه آموزش نوشته‌های بسیار دارد. اما مهمترین آن‌ها دو اثر، یکی «مکتب و جامعه» و دیگری «دموکراسی و آموزش» است که به ترتیب در سال‌های ۱۸۹۹ و ۱۹۱۶ به چاپ رسیدند. «دیویی» این دو اثر را براساس مشاهدات و مکاشفاتی که در تمام طول زندگی خود داشته به رشته تحریر درآورده است.

او طی زمان حضورش در شیکاگو بود که آموزش و پرورش را مفهومی متعلق به علوم تجربی و آزمایشگر دانست و آن را صاحب قدرتی دید که توانایی هدایت فرد و یک جامعه را به سوی تعالی و تنزل دارا است.

«دیویی» در سال ۱۹۰۴ شیکاگو را به مقصد دانشگاه کلمبیا با هدف تدریس فلسفه ترک گفت. این فیلسوف عملگرا در زمینه روانشناسی نیز صاحب‌نظریاتی قوی است. او که بیش از هر چیز خود را «روانشناس کارکردی» می‌نامد معتقد است که «هوش»، «آگاهی» و «فهم بینش» در اشخاص ظرفیتی است متغیر که در کنش و واکنش با محیط اطراف فرصت ظهور و توسعه می‌یابد و به همین جهت «آگاهی» را معادل «دموکراسی» می‌داند.

«دیویی» معتقد است آزمون دموکراسی درجه‌ای است که در آن مردم به راحتی و با آغوش باز عواقب تصمیمات اجتماعی را تحمل و نه «انکار» کنند.

او در خلال سال‌های تدریس در دانشگاه کلمبیا به فیلسوفی اخمو و محتاط بدل شد. او در طول زندگی‌اش بیش از هر چیز بر موضوع «آموزش و پرورش» تاکید کرد و آن را نه فقط راهی برای ایجاد بستر مناسب برای ایجاد آگاهی که آن را تنها راه استقرار سیاست‌های دموکراتیک می‌دانست و آن را پایه اول دموکراسی می‌خواند. «دیویی» را در طول این سال‌ها با القاب و عناوین مختلفی نامیده‌اند؛ «وسیله گرا»، «تجربه گرا»، «آزمایشگرا»، «کارکردگرا» و «طبیعت گرا». اما گمان می‌کنم او بیش از هر چیز اهل کنش و واکنش و «تعامل گرا» بود. همان گونه که در سال‌های آخر عمرش هنگام شرح تئوری‌ها و نظریاتش بیش از هر چیز به رابطه بین علم و تجربه تاکید می‌کرد. او در ۲ ژوئن ۱۹۵۲ بر اثر کهولت سن درگذشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]