سریال «او یک فرشته بود» – بررسی، تحلیل و نقد

خلاصه نقد
۱- ایده این مجموعه تلویزیونی تا حدودی از نوشته «چشمهای شیطان» اینگمار برگمان گرفته شده.
۲ ـ هر داستان براساس منطق داستانی خود به پیش میرود. آن منطق داستانی که به مخاطب معرفی میشود مخاطب را با خود همراه میکند.
۳ ـ بهزاد که از بعد ورود این دختر زیر سلطه سحر این دختر عمل میکند بر اساس کدام منطق در داستان چرخش پیدا میکند.
۴- این نگاه نه فقط مربوط به دیدگاه یهود و مسیحیت است که در افسانههای یونان هم پاندرا اولین زنی است که به وسیله خدایان خلق میشود.
بخش اول
زنان قدرتمند در داستانها و مجموعههای نمایشی و فیلمهای سینمایی ما چه نقشی دارند؟ این راهی که باز است و به پیش میرود با مجموعه نمایشی «او یک فرشته بود» که در ماه مبارک رمضان بر روی آنتن شبکه دو سیما رفت به اوج خود میرسد. این بار او رسماً شیطان اعلام میشود.
در تعالیم اسلامی شیطان در دلها وسوسه میکند، و او که خطا را به عوض صلاح انتخاب میکند انسان است. شیطان در انجام گناه و عصیان هم زنان را وسوسه میکند و هم مردان را. در این سریال زنی اهریمنی وجود دارد بدون این که شیطانی او را وسوسه کند. او خود شیطان است. اگر او شیطان نیست و نمایندهای است که از دوزخ برای امتحان کردن این مرد آمده پس چرا یک جادوگر شیطان صفت است؟ در تعالیم اسلامی سحر از اعمال شیطانی است که باز در پس آن وسوسه شیطان است و نفسی که غالب شده. این زن کیست و جایگاه او با تعالیم اسلامی چگونه است؟ این نوشتار در پی پاسخ به این سئوال است.
• خلاصه داستان نمایش
بهزاد مردی صاحب خانواده است که با همسر و مادر و دو فرزندش زندگی میکند. در یک تصادف بیرون جادهای زنی به زندگی بهزاد وارد میشود. زن که میگوید حافظه خود را از دست داده تقاضا دارد که نه در بهزیستی بلکه در خانه او باشد. رعنا همسر بهزاد و عزیز مادر او زن را میپذیرند. به دلیل رفتارهای خوشی که زن از خود نشان داده اطرافیان اسم فرشته بر او میگذارند. اعمال پلید این زن یکی بعد از دیگری ظاهر میشود ولی این زنهای خانه هستند (رعنا، عزیز و بعد هم سحر دخترشان) که پلیدیها را در او میبینند. کارهای او باعث سکته و مرگ عزیز میشود. کلام این زن بر بهزاد تاثیر شگرف دارد و قدم به قدم او را در انجام خلاف پیش میبرد. او خود را با حضور شخص دیگری هم که مرد وکیلی با نام آقای سرابی است ظاهر کرده و بهزاد را برای گرفتن راهنمایی به نزد او میفرستد. کار زن و شوهر تا به پای طلاق پیش میرود. وجدان بهزاد بیدار میشود و زن را از خود میراند.
• سردرگمی شخصیت زن
مهمترین و اصلیترین سئوال در ارتباط با این شخصیت و این مجموعه نمایشی این است که آیا این شخصیت ساخته و معرفی شده فرشته (ملک مامور خداست) یا شیطان (وسوسهکننده نفس اماره) و یا جادوگر است. این سه مورد هر کدام تعریف و هویت خود را دارند و متناسب با همان هویت، تعریف شده و نمایش داده میشوند. شخصیت خلق شده در این داستان درمیان این سه هویت سردرگم است و به تعبیر دیگر مخلوطی از این سه است. به دلیل غرور بهزاد آمده و وسیلهای برای آزمایش بهزاد است، از این رو پس ملکی است برای امتحان بهزاد. توضیحات روحانی محل بهزاد را از شیطان و وسوسه نفس در امان میدارد که این سفارشات از اسلام است. ذات شیطانی او را شیطان معرفی میکند. شیطانی که به صورت یک انسان آمده و وارد زندگی شده و مثل یک انسان زندگی میکند. این شخصیت با تعریف ملکی از طرف خدا و مامور فرامین او همخوانی ندارد. کارها و رفتار بهزاد در مقابل کلام و خواسته او انتخابگرانه نیست بلکه مثل یک انسان سحر شده عمل میکند. توانایی این زن فوق بشری و جادو است.
• زن اهریمنی
ادبیات غرب پایگاه حضور زن جادوگر در ادبیات داستانی است، زنی پلید با اصالتی شیطانی و اهریمنی. پایه و اساس این نگاه به زن هم در کتاب مقدس موجود یهود و مسیحیت هست که زن را دروازه بزرگ گناه میداند و عامل گناه مرد. در نگاه آن کتاب مرد اصل است و اوست که مثلی از خدا بر زمین است. به همین دلیل است که خدای آن کتاب هم مرد توصیف شده و همین طور عیسی جانشین او بر زمین و سهم خدایی هم بین پدر و پسر تقسیم میشود. در کتاب مقدس زن که از دنده مرد آفریده میشود برای آرامش و راحتی او آفریده شده و وسیلهای برای خدمت کردن به مرد است و این ارتباط بین زن و مرد هم یک طرفه است. از طرف دیگر همین زن است که راه گناه مرد است. در کتاب مقدس (تورات و انجیل کنونی) در داستان میوه ممنوعه زن است که دروازه گناه را بر مرد میگشاید. آنجا شیطان در قالب ماری برای زن ظاهر میشود و این زن است که مرد را از میوه درخت ممنوعه میخوراند. در آن نگاه مرد نادانسته و ناخواسته به این دام سقوط میکند و اسیر دست زن به وادی گناه و معصیت میافتد. راه این خطا و عصیان که به ادبیات هم راه یافته، زن است که راه خطا و طغیان مرد است. در واقع زن مجرای ورود اعمال شیطانی در مرد و در نتیجه در زندگی بشری است.
این نگاه نه فقط مربوط به دیدگاه یهود و مسیحیت است که در افسانههای یونان هم پاندرا (pandora) اولین زنی است که به وسیله خدایان خلق میشود. او است که در جعبهای -جعبه پاندرا pandora ص s ت box – را باز میکند و باعث میشود که هر چه اعمال شیطانی و مرض است در جهان اشاعه پیدا کند. ادبیات عامیانه و ادبیات کهن در کشورهای غیراسلامی به دورترین نقطه خود که میروند همین تفکرات و همین نگاه به زن را در خود دارند و از زنان حضور دیگری دیده نمیشود جز حضوری انفعالی که در خدمت است و سرویس میدهد. با این دیدگاه و بر پایه آن زنان با دو نوع حضور در ادبیات ظاهر شدند؛ یا به عنوان زنی قدرتمند که تصمیم گیرنده است و آن حضوری شیطانی و اهریمنی است که انگیزه اعمال او بر حسادت است و یا حضوری منفعلانه که در واقع حضور نیست بلکه او هست تا در خدمت باشد و بچه بزاید، از اراده و انتخاب و عقل در او خبری نیست. این دو حضور هیچ یک زن را در جایگاه انسان با هویت انسانی نمینشاند. این نگاه که متعلق به جاهلیت است در جوامع گسترش یافت و همچنان خود را با استفاده از ابزار مختلف که یکی از آنها هم هنر و ادبیات است حفظ میکند. در کشورهای اسلامی به دلیل نگاه والای اسلام به زن و کشیدن خط بطلان به نگاههای ساخته دست بشر و ارائه الگوهایی از زنان که در نقطه اوج بشر جای میگیرند این ستم به زنان تا حدود بسیار زیادی تحت تسلط درآمد. نگاه انسانی به زن در جامعه و در ادبیات راه یافت و زنان بزرگ و بزرگواری خلق شدند که مردان برای مشاورت پیش آنان میروند. ولی نکته این است که تعالیم و فرهنگ اسلام هرگز از تهاجم نگاههای مسموم در امان نبوده و در معرض حمله و گاه نفوذ قرار داشته و دارد. قرآن والاترین و پرقدرتترین کتابی است که زن را همانند مرد در جایگاه انسانی نشانده. هم او را دارای حق انتخاب کرده، هم مسئول و مکلف در مقابل اعمال خود. از این رو قدرت رویارویی با شیطان و نفس را به او داده. زنان و مردان راه حرکت به سوی خدا را با هم و مثل هم میپیمایند و ابزارها و موانع در مقابل راه هر دو یکی است. در تعالیم قرآنی زن و مرد هر دو مورد وسوسه شیطان هستند نه فقط مردان مورد وسوسه شیطان و شیطان هم در قالب زن. این یکی از بزرگترین و اساسیترین حق کشیها و ظلمهای تاریخی نسبت به زن بوده است که در جوامع غربی نهادینه شده و متاسفانه جوامع اسلامی هم مورد هجوم همین نگاه به زن بودهاند. تصویری که از گذشتههای دور آمده و به واسطه ادبیات و ادبیات نمایشی قوت گرفته و پخش شده. این سریال نمایشی در داستان خود شیطان را شخصیت عینی و نمود بیرونی داده و قالب آن را هم زن معرفی کرده. این نگاه به زن و معرفی او به عنوان شیطان نه در این سریال نمایشی خلق و نه از اینجا آغاز شده. این راه، راه گریزی برای به گردن گرفتن بار گناه مردان و تحقیر زنان است. از این رو که این نگاه به زن منطبق با دیدگاه اسلامی نیست به منظور جا دادن آن در این مجموعه نمایشی در طول داستان تعلیم دیگری از تعالیم اسلام هم نادیده گرفته شده و آن انتخاب کردن عمل خلاف است. این مرد که در مقابل یک زن اهریمنی سحر شده است و به آنچه او میگوید عمل میکند در واقع در انجام خطا و گناه انتخاب نمیکند بلکه سحر آن زن است که او را راه میبرد. در صورتی که در تعالیم انسان هر کس مسئول اعمال خویش است و انسان اعم از زن یا مرد خود است که گناه کردن را انتخاب میکند و بار گناه خود را به دوش میکشد. هر کس اراده دارد و آن کس که گناه و خطا میکند خود او است که این راه را انتخاب کرده.
• داستان نمایش از کجا آمده
ایده این مجموعه تلویزیونی تا حدودی از نوشته «چشمهای شیطان» اینگمار برگمان گرفته شده. برگمان این اثر را که یک کار تئاتری در سینما است نوشته و کارگردانی کرده. این اثر متعلق به سال ۱۹۶۰ (تاریخ نمایش از ۱۷ اکتبر ۱۹۵۹ تا اول ژانویه ۱۹۶۰) است و برگمان خود آن را از یک نمایش رادیویی با نام «بازگشت دن ژوان» Don Juan returns – اثر اولف بانگ گرفته است. «چشمهای شیطان» برگمان اثری است در ژانر کمدی، درام و فانتزی. آنجا داستان از این قرار است که شیطان گل مژهای گرفته و دلیل آن صفا و پاکدامنی و عفت دختر یک کشیش است. برای اینکه شیطان از شر گل مژه راحت شود دن ژوان را از جهنم بالا میفرستد تا آن دختر ۲۰ ساله با نام بریت ماریک را وسوسه کند تا او از عقاید و پاکدامنی و اعتقادش به عشق دست بردارد. دختر مقاومت میکند و وقتی که دن ژوان عاشق دختر میشود موضوع بالعکس میشود. این حقیقت که او برای اولین بار است عاشق شده، جذابیت او را برای دختر کم میکند و دن ژوان به جهنم بازمی گردد.
• اشکالاتی که بر ادبیات کار وارد است
– اثر ۸۹ دقیقهای از اینگمار برگمان که خود فرزند یک کشیش است با آن کار قوت و قدرت فرزند کشیش را به بیننده نشان میدهد. آن تولید کمدی فانتزی ایده اولیه سریال معمای وحشت «او یک فرشته بود» است که قرار است ۲۶ برنامه حدود ۳۰ دقیقهای را زمینهسازی کند. کشش و حجم داستان بر اساس طرح اولیه است که تنظیم میشود. یکی از دلایل کش آمدن کار و در افتادن به تکرار و کش دادن و پرداختن به حواشی و طرح مسائل فرعی که ارتباطی به اصل داستان ندارد و در واقع باعث آزار و معطل کردن بیننده میشود، جا نداشتن طرح اولیه برای حفظ کشش داستان است.
– هر داستان براساس منطق داستانی خود به پیش میرود. آن منطق داستانی که به مخاطب معرفی میشود مخاطب را با خود همراه میکند. منطق داستانی این نوشته چیست و تا کجا میتوان شخصیتی را که کارهای خارق العاده میکند پیش برد. اگر موجودی میتواند کارهای خارق عادت کند میتواند تا ابد پیش رود و مدام برای او کارهای جدید خلق کرد، ولی معنای این توانستن این نیست که میتوان یک قصه را خلق کرد و تا ابد ادامه داد. قصه شروع و پایان دارد. پایان هم نتیجه منطقی فعل و انفعالات درون داستان است. این داستان منطق داستانی ندارد.
– عدم تعریف از هویت شخصیت اهریمنی. این دختر از کجا آمده؟ مخاطب نمیداند. چگونه آمده؟ با تصادف. کیست و با چه تواناییهایی؟ این تواناییها تا کجا میتواند برود و کجا محدود میشود؟ راه مبارزه با آن چیست؟ انگیزه کارهای او چیست؟ آیا راست میگوید یا دروغ؟ پاسخ هیچ یک از اینها را مخاطب نمیداند. او شخصیتی رئال و واقعی است با آثار نمادین در او (آتش و نگاهی که رد پای آتش را در خود دارد) یا سوررئال؟ این آتشی که او را احاطه کرده نشان میدهد که او ملکی است که از جهنم آمده یا آتش قهر و غضب و هوس در اوست؟ داستان نمایش اینها را روشن نمیکند. به همین شکل هویت سرابی است که تعریف نمیشود. این دو نکته فوق یعنی یکی عدم داشتن منطق داستانی و دیگری عدم تعریف درستی از زنی با شخصیتی اهریمنی اشکالات زیادی را بر داستان وارد میکند. به لحاظ داستانی، داستانی کم نقصتر است که اطلاعات کافی را به مخاطب میدهد ولی به دلیل قوت پرداخت است که مخاطب آینده را نمیتواند پیشبینی کند نه این که مخاطب را به بازی بگیرد و هر روز یک جادو و یک بازی با قدرت فوق بشری رو کند. سازندگان این مجموعه به مخاطب به عنوان کودکی نگاه میکنند که نشسته تا ببیند آنها از آستین این شخصیت چه بیرون میآورند. به همین دلیل است که تحول بهزاد که در واقع برداشته شدن سحر آن دختر از او است ناگهانی و بدون منطق داستانی انجام میشود.
– بهزاد که از بعد ورود این دختر زیر سلطه سحر این دختر عمل میکند بر اساس کدام منطق در داستان چرخش پیدا میکند؟ به عبارت دیگر کدام نیرو با چه ابزاری با تسلط سحر زن بر او درمی افتد؟ کدام ماجرای داستانی او را از سحر آزاد کرده و وجدان او را بیدار میکند؟ اگر بخواهد حرف روحانی داستان باشد که او چندین بار این کار را کرده و بهزاد از سحر آزاد نشده. در اصل بهزاد که مثل یک آدم سحر شده عمل میکرده و به عبارتی تحت نفوذ یک قدرت مافوق است با وسیلهای با قدرت مافوق باید بیدار شود نه فقط با چند کلام حرف و یک نگاه زنش در دادگاه. این بازگشت و این بیداری نتیجه منطقی داستان که فعل و انفعالات داستان او را به این نقطه رسانده باشد نیست بلکه به خواست دست اندرکاران تولید و به پایان رسیدن روزهای ساخت است. به این معنی که اگر مدت نمایش یک ماه دیگر ادامه داشت این بازی (گذاشتن کارهای خارق عادت که بیننده را با خود حفظ کند، کش دادن موضوع بدون توان کش دادن ایده اولیه، وارد کردن و پردازش موضوعات فرعی و مردی که سحر شده و در دست این دختر عمل میکند و…) ادامه پیدا میکرد.
– دو موضوع است که یکی در بستر داستانی نیست و بر آن وارد شده. در واقع موضوعی با کلام به داستان نمایش چسبانده شده و به همین دلیل جا نگرفتن در داستان خود را بر نمایش تحمیل کرده و آن موضوع مغرور شدن بهزاد به عنوان کلید افتادن او در این وادی است. در داستان پردازی قرار است مفاهیم در بستر داستان جاری باشند به این معنی که در واقع پیام و مفهوم خودش از بستر نمایش بیرون بیاید در حالی که غرور او یک موضوع است و ماجرای نمایش موضوع دیگر. موضوع غرور بهزاد خود را بر داستان نمایش که ورود یک زن در زندگی او است با گذاشتن رامین در اول و آخر کار تحمیل کرده است. مطلب به بیان دیگر با یک سئوال عنوان میشود. اگر رامین از اول و اواخر کار حذف شود در داستان نمایش نقصی پیش میآید و چیزی کم است؟ جواب منفی است. موضوع رامین در ابتدا و آخر به بدنه داستان نمایش کاری ندارد و چسبانده شده. داستان اختلافات خانوادگی است که با حضور یک زن اهریمنی با توان خارق العاده و مرد سحر شده توسط زن در انجام گناه پیش میرود. روشن است که این آخر داستان هم با موضوع جمع کردن آن اختلافات خانوادگی تمام است. شروع داستان نمایش هم با یک تصادف و ورود زن به داستان آغاز میشود. باقی موارد یعنی رامین و کلام غرورآمیز بهزاد به او لازم دیده شده به کار وارد شود، به همین دلیل در داستان و در دل نمایش جا ندارد. رامین (ابتدای داستان و طرح موضوع غرور بهزاد) فقط بهانهای است برای طرح موضوع غرور. روشن است که سایر بدیهایی که یکی پس از دیگری در اعمال بهزاد ظاهر میشوند همه در ارتباط با حضور و وجود آن زن که توان جادویی دارد است و ارتباط داستانی با غرور ندارد. این موضوع که در تعالیم ارتباط معنایی با هم دارند و غرور سرمنشاء گناهان دیگر است یک موضوع است ولی نکته این است که این موضوع در ارتباط و انسجام داستانی با داستان نمایش پیوند ندارد. به این بیان که اگر به طور کلی موضوع رامین و برخورد غرورآمیز بهزاد با او از داستان گرفته شود و شروع داستان نمایش با تصادف و ورود این زن به زندگی و خانه او باشد در داستان خللی وارد نمیشود. همین طور است پایانبندی نمایش. این نکته روشن میکند که آوردن موضوع رامین یک موضوع چسباندنی به داستان است.
• تفاوت دیدگاه
۱ – قرآن در مورد وسوسه شیطان در داستان آدم و حوا که میتواند نمادین برای نسل آدم باشد، میفرماید شیطان هر دو را وسوسه کرد و هر دو لغزیدند. این «هر دو» که در آیات صراحت دارد بیان این نکته است که زن و مرد هر دو در انجام خطا و گناه مورد وسوسه شیطان هستند. در همین جا این سئوال مطرح است که متناسب با دیدگاه قرآنی این زن شیطانی کجا وسوسه میشود. نمایش نشان میدهد که او خود شیطان است. وقتی نمایش میگوید مرد وسوسه میشود، اگر بخواهد مطابق تعالیم اسلامی باشد گناه کردن زن را هم باید در اثر وسوسه و پیروی هوای نفس نشان دهد در حالی که این نمایش خود زن را شیطان معرفی کرده. مخاطب گناه کردن مرد را میبیند که در اثر کلام و سحر جادوی زن است. او شیطانی شدن همین زن را که ریشه گناه است کجا میبیند؟ مخاطب زنی قدرتمند را میبیند که خود اهریمن است. علاوه بر این که این مسیر اهریمنی یک طرفه است که از زن منشأ میگیرد نکته این است که بدیهای مرد هم ریشه در پلیدی این زن دارد. مرد از عصیان و خطا و گناه پاک شده و حتی بدیهایی که مرد میکند همه ریشه در زن شیطانی دارد. به این معنا که اگر آن زن محو شود بدیهای مرد هم از بین میرود. همه پلیدیها با او آمده و با او میرود. این نگاه، نگاه قرآن نیست. در تعالیم قرآن آنچه وسوسه میشود نفس است و زن و مرد هر دو نفس اماره – کشنده به سوی بدیها- دارند که منشاء گناهان آنها است. با این که این وسوسه از هر طریق از جمله زنی یا مردی انجام شود، هم زن و هم مرد هر دو مورد وسوسه هستند. در تعالیم اسلامی اگر زن پلیدی میکند و اگر مرد پلیدی میکند دو نکته را با خود دارد، اول این که مجرم اصلی خود او است که مورد وسوسه است. دوم این که هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش ندارد، از همین جمله است زن و مرد برای یکدیگر. هر کس مسئول اعمال خود است. به این بیان زنی هم که پلیدی میکند مورد وسوسه است. تعارض دیدگاه جاری در این نمایش با تعالیم اسلام این است که در این نمایش خطای مرد ریشه در پلیدی زن دارد و پلیدی زن ریشه در خود او. این نگاه دقیقاً منطبق با نگاه یهود و مسیحیت و کتاب مقدس و نگاه فرهنگ غرب که جامعهای است با آن ادیان به زن و به گناه زن و مرد است. در آن ادیان است که زن بار گناه مرد را به دوش میکشد و زن است که دروازه گناه روی زمین است. به بیان دیگر در این نگاه مرد اگر خطا میکند خطا کرده و گمراه شده و این گمراهی ریشه در زنان دارد ولی زن اگر خطا میکند ذاتش پلید است. بدی مرد ریشه در تسلط شیطانی زن در او دارد. این سریال نمایشی و عمده سریالهای نمایشی، فیلمهای سینمایی و بسیاری از ادبیات داستانی در این مورد نه مبتنی بر نگاه اسلام، بلکه مبتنی بر نگاه غیراسلامی از یهود و مسیحیت و شرق و غرب ساخته شدهاند که در مسیری یک طرفه زن است که سر منشاء فساد و گناه است. در تولیدات ادبی هنری ما زنان که در همه نقشها و جایگاههای دیگر حاشیهای، منفعل، سطحی، کلیشهای، تک بعدی، بی تاثیر و کمرنگ هستند به ناگاه آنجا که شخصیت اریمنی پیدا میکنند قوی میشوند. تنها جایی که برای زنان شخصیت قوی، مقتدر و زیرک ساخته شده که با نقشه عمل میکنند و نه منفعل و خود طراح و مثمرثمر هستند جایی است که شخصیت آنان اهریمنی است. در این تولیدات یا زن منفعل و ضعیف است و یا اگر قوی است اهریمنی است، و این نگاه منحصر به یک تولید و دو تولید و… نمیشود. توجه شود به سریالهای مختلف نمایشی مثل خواب و بیدار، عشق گمشده، معصومیت از دست رفته، امام علی (ع)، طلسم شدگان و سریالهای ریز و درشت و قوی و ضعیف دیگر که مبتنی بر همین نگاه ساخته شده و میشوند. عمده این زنان اهریمنی قدرتمند در این سریالها هم از مسیر و مجرای توان جنسی و جنسیتی به نمایش درآمدهاند و همین نشان میدهد که این نگاه زنان را چیزی جز توان جنسی نمیبیند. نقطه مقابل این حضور زنان در سریالهای نمایشی حتی به تعداد انگشتان یک دست هم نمیرسد که زن مدیر و مدبر و قدرتمند با شخصیت مثبت در آن حضور داشته باشد. (نقش خاله در سریال نمایشی روزی روزگاری با بازی خانم ژاله علو). در نگاه اسلام شیطان از هر طریقی وارد میشود و زن و مرد هر دو را وسوسه میکند. وسوسه در نفس است و نفس زن و مرد یکی است با تعبیر نفس واحده در قرآن. نفس مجرد است و تعلق زن یا مرد بودن ندارد. وسیله بازدارنده در مقابل وسوسههای نفس -نفس کشنده به سوی گناه – هم کنترل بر نفس و هواهای نفسانی است که همان تقوا یعنی خویشتن داری است. زن و مرد هر دو در معرض این وسوسهها هستند و وقتی به دام وسوسه گرفتار میشوند قربانی هستند نه این که از زن و مرد یکی وسوسهکننده است و دیگری قربانی. در نگاه اسلام شیطان در دلها وسوسه میکند این دل هم زن است و هم مرد. انسان به هر بهانه اسیر وسوسههایی میشود که مرکزش دل خودش است. در خود قرآن صراحت دارد که شیطان گمراه میکند، آرزوهای بزرگ را در دل انسان جای میدهد و آنها را به انجام کارهای خلاف میکشاند. این سریال نمایشی در مقابل نگاه اسلام، شیطان را در قالب شکل ظاهری زن در جامعه و بر مرد عرضه کرده، زنی که مرد خانه را افسون میکند. ساختن این تولیدات هنری که زن را شخصیت اهریمنی میدهد و این زن، مرد را دچار فساد میکند محدود کردن حقیقت در یک بعد و در یک محدوده است که در واقع تحریف آن است. در این مجموعه نمایشی خطا و گناه به انتخاب شخص (مرد نمایش) صورت نمیگیرد بلکه او تحت افسون است و بدون اراده و انتخاب. البته ناگفته نماند در کلام (چون تعالیم اسلام کاملاً روشن است و نص قرآنی است) تبیین مطالب در مورد وسوسه نفس مطابق قرآن گفته میشود ولی روشن است که چند جمله که در یک بخش گفته میشود جای خود است و اصل نمایش که شیطان را در قالب یک زن به نمایش در آورده مورد بحث است. از اثرات اشاعه دیدگاهی این مجموعه نمایشی همین بس که در زمان پخش آن که گاهی اوقات هم در جمعهای میهمانی زمان افطار است زنان به لحنهای شوخی و جدی مورد اتهام و تحقیر و اهانت قرار بگیرند و از ذاتشان که همان پلیدی است صحبت به میان بیاید. نکته قابل تامل دیگر این که با این که این دختر شیطان است ولی اصل عمل او نه مبتنی بر وسوسه نفس که با نگاه و جادو و دروغ و دورویی است. جایی خود را مظلوم و معصوم و ناچار و بی پناه معرفی میکند و جایی دیگر جادوگری میکند. اصل توان او توان نگاه شیطانی او است که بیشتر موضوع طلسم و افسون و جادو را با خود دارد تا وسوسه در نفس.
۲ – اگر این شخص ماموری است از طرف خدا که آمده تا وادیهای امتحان را بر بهزاد باز کند فرشته بودن او با تعالیم اسلام در تعارض است. در تعالیم اسلام آن جا که ملک مامور خدا بر آدمیان ظاهر می شود دو نکته در مورد آنها مورد توجه است. یکی این که هرگاه در چهره انسان برای انجام ماموریت در میان انسانها می آید از ابزارهای میان بشر استفاده نمی کند، از این رو که بشر نیستند. موضوع دوم این که در قرآن هر جا که آمده اند فقط بر افراد خاص که همان اولیای خدا هستند ظاهر شده اند و نه مردم عادی. در قرآن چند مورد است که مطرح می کند مامورین خدا بر بشر ظاهر شده اند آن هم بر افرادی مثل حضرت ابراهیم (س) و حضرت مریم. ابزارهای بشری در آنها نیست. این ماموریتها کلمه خداست که بر بشر القا می شود. در داستان حضرت عیسی کلمه (همان کلمه «کن» به معنی باش) است که بر مریم القا شده. در تکون او اسباب عادی از قبیل پدر و زناشویی کار نکرده است. همه چیز خدا کلمه است ولی سایر اشیا مختلط به اسباب عادی است. (تفسیرالمیزان، جلد، ۵ ص ۲۳۲ در تفسیر آیه ۱۷۱ سوره نساء) در جای دیگر که ملائک خدا بر حضرت ابراهیم عرضه می شوند حضرت ابراهیم حتی برای آنها غذا آماده می کند و آنها نمی خورند و اینجاست که حضرت را ترس دربرمی گیرد. مامورینی که از طرف خدا به میان آدمیان می آیند ماده نیستند پس غذا هم نمی خورند ولی در این سریال نمایشی اگر بخواهد بگوید او ماموری است که برای باز کردن وادی گناه بر بهزاد آمده او در میان انسانها است و مثل انسانها زندگی می کند و غذا می خورد. به دلیل ندیده گرفتن همین نکته است که بر روی خوردن او تمرکز هم شده. در رستوران مرغ سوخاری و نوشابه و با بهزاد و میثم بستنی می خورد و وعده بستنی شیرازی می گیرد و در خانه میز صبحانه و ناهار و شام می چیند. آیا این موجود انسانی واقعی است که بر سر راه بهزاد آمده پس چرا قدرت فوق بشری دارد؟ یا ماموری از طرف خداست که مرحله به مرحله بهزاد را به ورطه سقوط بکشاند چرا که بهزاد گرفتار غرور شده پس ارتباط داستان او با غرور چیست و چرا مثل انسانهای معمولی زندگی از ابزار استفاده می کند؟
عنصر تخیل می تواند در ادبیات داستانی تا آن جا که به آموزشهای مذهبی کاری نداشته باشد وارد شود. دیگر مذاهب از این رو که کتابهای خودشان دست نوشتههای بشر است و تفکر و دیدگاه بشر در آنها راه یافته خود نمی توانند عامل بازدارنده ای برای هر چه که ذهن بشر می سازد و هر جا که می رود باشند. تعالیم آن مذاهب نمی تواند کاری به ورود تخیل و دیدگاههای متفاوت در خود داشته باشند. این خیال پردازیها در تعالیم اسلام راه ندارد تا جایی که حتی تفسیر به رای هم گناه بزرگی است چه رسد به خیال پردازی. قرآن دست نوشته بشر نیست به همین دلیل خیال بافی و ساخته ذهن بشر اجازه آلوده کردن آن تعالیم را ندارد. به این شکل است که قرآن و تعالیم اسلامی از ورود ذهن بشر به خود مصون است. یکی از مهمترین وظایف مسلمانان و نه فقط علما و کارشناسان جلوگیری از این حمله و هجمه و صدمه است. تعالیم اسلامی به دلیل دست نخورده بودن قرآن نمی تواند خلاف تعالیم قرآن عرضه شود تا جایی که قرآن یکی از معیارهای شناخت و تایید روایات است. در اسلام این گونه آموزش داده شده که اگر روایتی نقل شد و روایت در تعارض با قرآن و ضد آن بود به دیوارزده شود. سخن این است که اگر داستانی ماموری از طرف خدا دارد، لازم است که او در داستان، با آنچه در متون اسلامی آمده مطابقت داشته باشد، همین طور است که اگر بخواهد شیطان باشد. اگر هم او یک انسان و جادوگر است پس باید راه ورود و خروج و انگیزه هایش روشن شود. استفاده از یک اسم و مخلوط کردن صفات دیگر با آن و به تعبیر دیگر برگرفتن یک تکه از هر کدام، تعالیم اسلام را مورد صدمه قرار می دهد. موجودی که در این مجموعه خلق شده جادوگری است با عملکرد شیطانی، ولی از این رو که جادوگر نمی تواند فرشته ای از طرف خدا برای ادب کردن کسی باشد نقشی که برای او طراحی شده این است که وسیله ای است تا بهزاد به امتحان گذاشته شود. به تعبیر دیگر انتخاب عملکرد و نقش و موجودیت او با نیازهای دست اندرکاران تولید بوده است نه با تعالیم اسلامی و نه با تعریف و منطقی در داستان.
۳ – ملک کارگزار خدا کینه یا عداوت شخصی ندارد. خود او خشم برنمی گیرد و غضبناک نمی شود. دروغ نمی گوید و فریب نمی دهد و به تلافی برنمی آید. این شخصیت گاه با لحن مظلومانه فریب می دهد و گاه قهر و غضب او را در برمی گیرد و در آتش قهر خود می سوزاند و نابود می کند. آن جا که پای نمایندگان کاری خدا در میان است قهر و غضب و سلطه و… همه از آن خداست و آنها تنها مامورند. آنچه در این برنامه خلق شده مکر می کند، فریب می دهد، دروغ می گوید، گاهی لحن و صوت و صورت مظلوم معصوم فریبکار دارد (آن جا که قصد فریب دادن بهزاد و پسر او را دارد و در ابتدا آن جا که دیگران را هم می فریبد) و گاه لحن و صوت و صورت غضبناک (آن جا که با سحر طرف می شود و سحر چهره واقعی اهریمنی او را شناخته) و گاه نگاهی که آتش خشم و غضب آن را فرا گرفته و جان انسانی را می گیرد (جایی که عزیز جان می دهد). این صفات و اعمال، صفات و اعمال انسانی هستند و مامور خدا از اعمال و غرایض نفسانی و انسانی به دور است. از همه بی معناتر اینکه وقتی مرد داستان به این شیطان نه می گوید او دشمنی اش را با بچه خانواده ادامه می دهد. در منطق داستان این کار چرا باید انجام شود؟
از طرف دیگر این مجموعه در ارتباط با خود شیطان چه می گوید؟ شیطان توان جادوگری و مافوق انسان دارد. پس ما (آدمیان واقعی) که کسی را در اطراف خود نداریم که این توان را داشته باشد خیالمان هم جمع باشد که شیطان ما را نشان نکرده است. چرا این شخصیت اهریمنی فقط بر مذکرهای خانه مسلط است شخصیتی که اینجا خلق شده در ابتدا با دروغ فریب می دهد. یعنی خود را بی گناه مظلوم نشان می دهد تا آدمها را گمراه کند. این رفتار معصومانه او هم پرسنل بیمارستان را فریب می دهد و هم عزیز و رعنا و هم بچهها را ولی کار همین جا تمام نمی شود. زنها یکی یکی به شخصیت او پی می برند و دو مذکر خانه تحت نفوذ او می مانند. این جا است که به وضوح راه این شخصیت از شیطان جدا شده و او ساحری می شود که مردان خانه را جدای از موضوع سن تحت نفوذ خود دارد.
در این مجموعه نمایشی این شیطان نه فقط مرد خانه بلکه هر دو مذکر داستان را که یکی هم در سن یک کودک است افسون می کند. اصرار بر ذکر همین نکته است که او یک شیطان است و شیطان زن است و مردان را افسون می کند. دلیل این که در ابتدا زنان به او اعتماد می کنند این است که او مهربانی می کند و آنها را فریب می دهد. زنان خیلی زود می توانند او را بشناسند. شیطان تسلطی بر زنان ندارد و نمی تواند آنها را اسیر افسون خود کند چرا که همه هم جنسند. او حتی بر سارا که دختر بچه خانه است هم تسلط ندارد. برعکس سارا شیطنت (اعمالی شیطانی) می کند، میثم را می ترساند و محل پنهان شدن را هم او به فرشته یاد داده است. در ارتباط با مردان کار او به گونه دیگری است. او در واقع مردان (بهزاد و میثم) را فریب نمی دهد بلکه طلسم و افسون می کند. کدام پسربچه زیر دبستان است که به مادر خود پناه نمی برد و به فرمان یک زن دیگر است؟ غیر از آنکه تحت تسلط ساحرانه باشد؟
حرکتهای بی روح و روبات گونه بهزاد و میثم زمانی که از او فرمانی می گیرند بیان همین نکته است. مثلاً توجه شود آن جا که بهزاد احضاریه دادگاه را دریافت می کند، فرشته با سینی صبحانه برای بهزاد می آید. بعد از صحبتهای فرشته بهزاد صبحانه نخورده با حرکتهای بی روح که حاکی از افسون شدن او است حرکت می کند. می رود تا برای طلاق دادن رعنا همسرش اقدام عاجل کند. نوع حرکت کردن بهزاد و میثم در جاهای مختلف از نمایش آنجا که تحت نفوذ کلام فرشته قرار می گیرند حکایت از مورد سحر بودن آنها دارد. شخصیتی که در این نمایش خلق شده جادوگری است که نفوذ او فقط بر مردان است و زنان می توانند او و ذات پلید او را بشناسند. این به چه دلیل است؟ این نکته می رساند که او یک زن است که بر مردان تسلط دارد. شیطان است و زن. زن است و شیطان. همین نگاه است که وقتی عزیز که یک زن است با او درمی افتد دو نفر رودرروی همند و عزیز او را بیرون می کند ولی وقتی با روحانی که مرد است درمی افتد کار به گونه ای دیگر است. جنگ این گونه نشان داده شده که نیروی اهریمنی زن به جنگ نیروی اهورایی روحانی می رود و آن صحنه خلق می شود. اگر او یک شیطان با نگاه اسلام است که اولاً قدرت درافتادن با خدا را ندارد و این نبردها در میان انسانها است. شیطان در مقابل خدا مطیع است. نکته دوم هم این موضوع است که باید توانایی وسوسه هر دو (زن و مرد) را داشته باشد و بتواند هر دو را تحت نفوذ و تسلط خود بگیرد. چرا نفوذی بر عزیز و سحر ندارد؟ چون آن دو مرد نیستند. این نگاه فقط به این شکل قابل پرداخت است که شیطان زن دیده شود و تسلط و نفوذ او هم بر مردان. (مطابق نگاه کتاب مقدس یهود و مسیحیت بر زن و بر شیطان)
• بیانهای صوتی و تصویری
– نور، موزیک و افکت صدا: این سریال نمایشی از همان ابتدای خود با استفاده از نور و صدا جهت گیری خود را در ارتباط با شخصیتها، هویت و کارایی آنها معرفی می کند. از همان جا که فرشته به خانه بهزاد وارد می شود نوری قرمز به همراه موزیکی خاص او را همراهی می کند. این موزیک در سایر بخش هایی که شیطان عمل می کند همراه است. بهزاد و خانه اش را رنگ آبی دربرمی گیرد، حتی روی دیوار اتاق بچهها رنگ آبی پاشیده می شود. اتاق عزیز که اهل نماز است، قدمگاه روحانی مسجد در خانه بهزاد و مسجد با نور سبز کارایی خود را به بیننده نشان می دهند. در همان ابتدا نشان داده می شود که بهزاد با ماشینش به سرعت در دل تاریکی فرو می رود که بیانی از کل ماجرا و زندگی بهزاد است. در مقابل آن جا که در بخشهای پایانی روحانی محل (آقای معتمدی) در کوچه رامین را به یاد او می آورد و آنچه را او برای رامین گفته، معتمدی سوار بر ماشین می رود و بهزاد که پای دیوار ایستاده نور آفتاب بر دیوار پشت سر او بیان بیداری او است. همین طور است خانه که بعد از این که بهزاد فرشته را می راند خانه روشن است. موزیک درگیریها و کشمکشهای نفس را بیان می کند. نمایش در رساندن پیامی که در نظر بوده موفق بوده است. همین طور است افکتهای خاصی که مورد استفاده قرار گرفته مثلاً محل تقابل فرشته (با عملکرد شیطان) و آقای معتمدی (روحانی مسجد با عملکردی روحانی).
– تسبیح عزیز: وسیله ای است در مقابله با شیطان همان طور که نماز. (اتاق عزیز و عزیر مقنعه و چادر نماز به سر-معلوم است تازه نماز را تمام کرده- مسجد و سجاده و دعا) وجود خود روحانی هم در تقابل با او است.
– بهزاد که گرفتار است و تنیده در وسوسه و طلسم و راه به بیچارگی دارد کادرهایی که او را نشان می دهد بدون فضای نگاه است. روی او به سمت بی فضا و فضا در تاریکی و نور آبی در پشت سر او که ناامیدی را نشان می دهد.
– اسم آدمها مثل بهزاد طاهری، رعنا رضایی، عزیز، حاج آقا معتمدی و رامین نمادهای رو و رایج برای تبیین شخصیت و کارایی آنها هستند. از همه روشن تر خانواده طاهری است که از پلیدیها به دور است و آن کس که پلیدی آفریده همان شیطانی است که باید از بین برود.
• تعارضات و نواقص
هماهنگی مفروضات و مبناها از ملزومات ادبیات نمایشی است، همچنین توجه به سایر تعالیم که اساس است. در این مجموعه تعارضاتی نمودار است که به بعضی از آنها اشاره می شود:
– در یک بخش (جایی که روحانی به خانه بهزاد می آید) به وضوح نشان داده می شود که این دختر به دلیل ماهیت شیطانی خود با ورود و حضور روحانی مشکل دارد و نمی تواند وجود او را تحمل کند. این بخش از بخشهای برجسته معرفی او به بیننده است. ولی سئوال این است که اگر او ماموری از طرف خداست که نباید با حضور روحانی مشکل داشته باشد. او به دلیل مشکل خود در میان آدمیان نیست بلکه او ماموری است که برای مورد امتحان قرار گرفتن و متنبه شدن بهزاد به زندگی او راه پیدا کرده پس او مشکل شخصی ندارد. همین موضوع خود با این که او ملک مامور خدا باشد تعارض دارد و بلکه مشکل او را شخصی نشان می دهد.
– همین تقابل در مجموعه نمایش باز دچار دوگانگی است. آن جا که او در قالب زن است با حضور روحانی در تعارض است و آن جا که در قالب مردی به عنوان سرابی است مشکلی ندارد. اگر او به عنوان شیطان با حضور روحانی تعادلش به هم می خورد و نمی تواند حضور یک روحانی را تحمل کند چرا در شکل سرابی به مسجد می رود و با روحانی محل در یک محیط حضور دارد و حضورش عادی است؟ در مورد به کار گرفتن توانایی هایش هم نکته همین است. اگر سرابی همان دختر است که این گونه نشان داده شده چرا وقتی سرابی است تواناییها از او گرفته شده. به عنوان مثال در دادگاه که بهزاد دگرگون می شود نگاه سرابی آن نگاه شیطانی که مرد را تحت نفوذ نگاه دارد نیست.
– بستر کار جامعه کنونی است بر این معنا که همه چیز جز موضوع دختر در بستر واقعی جلو می روند. در قانون اگر زن تقاضای طلاق کند مهریه به او داده نمی شود. در این مجموعه رعنا تقاضای طلاق کرده پس مهریه او نمی تواند موضوعی برای ورود بخشهای دیگر باشد. در حالی که این مهریه برای بهزاد به گونه ای است که بهانه ای برای قبول رشوه (کارهای خلاف روی کارهای خلاف) می شود. موضوع در دادگاه هم بر همین روال دنبال می شود.
• در لابه لای سطور
فارغ از داستان نمایش پیامها، حرفها و دیدگاه هایی را می توان بر شمرد که در بطن مجموعه نمایشی جریان دارد:
– رعنا زن بهزاد در مقابل مشکل چه می کند؟ چندتا دست و پا زدن بی فایده، بردن گلایه پیش عزیز و روحانی محل، فرار از مشکل و بعد همزار زدن. از این دو زن یکی کاملاً در محدوده واقعیت و حتی ضعیف تر و منفعل خلق شده که جایش را خالی می کند و خانه و زندگی را در دست رقیب وامی نهد و دیگری یک جادوگر با قدرت فوق واقعی. از رویارویی این دو با هم معنایی که حاصل می شود این است که زن در مقابل ستم نمی تواند کاری کند یعنی این که باید بپذیرد که نمی تواند. نکته این است نگاهی که زن را در اصالت شیطان می بیند زن خوب را باید منفعل ببیند. چرا که زن خوب زنی است که خود را کشته و تحت نفوذ و تسلط درآورده به همین دلیل روح شیطانی او مرده و دیگر بدی نمی کند و فقط در خدمت است. در بالا گفته شد که آن نگاه که منطبق با نگاه کتاب مقدس و نه قرآن است زن فقط برای خدمت به مرد آفریده شده و دروازه گناه است. این زن اگر خود را از فعلیت انداخت و فقط مطیع مطاع شد در واقع مطیع مرد که جانشین خدا بر زمین است، پس راه نجاتی برای او هست. اگر فعال بود و به خود اجازه تصمیم گیری و قوت و قدرت داد این قوت و قدرت، قدرت شیطانی است که فعال می شود و از او جز اعمال شیطانی سر نمی زند.
به همین دلیل است که با آن نگاه زن قدرتمند با توان تصمیم گیری که در مسیری الاهی باشد وجود خارجی ندارد. زن اگر منفعل بود راهی برای نجات او هست و اگر مدیر و مدبر و قدرتمند بود شیطانی است. با همین نگاه است که رعنا زن بهزاد (رضایی می شود) کاری نمی کند یعنی توان و عرضه انجام کاری را ندارد، در خود هم نمی بیند. آن جایی هم که کارایی هایی از او دیده می شود به دلیل ایرانی اسلامی بودن این جامعه است. تنها کارهایی که از این زن در مقابل مشکل برمی آید گلایه بردن پیش عزیز و روحانی است. عزیز هم باز به دلیل حرمت مادر در نگاه اسلامی و ایرانی است که عزیز و محترم است. او به دلیل اسلامی – ایرانی شدن این قصه است که وجود و قدرت دارد، ولی چون قصه بر آن نگاه تورات به زن ساخته شده عزیز خیلی زود باید بمیرد و از میدان به در شود. اگر بخواهد بماند و اقتدار از خود نشان دهد با او چه باید بکنند؟ تناقض در نگاه ادامه حضور او کار را غیرممکن می کند. رعنا چون زن به عنوان همسر است آن مشکلات را ندارد. او مجبور به سکوت کردن و در واقع کاری نکردن است. می توان توان انجام کاری را به او نداد. کار رعنا در مقابل مشکلزار زدن و ناله کردن است. این چه زنی است که در خانه است و زن دیگر را به خانه راه می دهد تا با آنها زندگی کند؟ در خانه است و وقت رفتن شوهرش زن دیگر برای شوهر او ناهار می فرستد؟ اجازه می دهد زن بیمار غریبه در اتاق بچه هایش بخوابد؟
فرشته ولی مراد





