درباره کارگردان محمد رسول الله و مرگ او – مصطفی عقاد

«مصطفی عقاد» کارگردان سوری سینمای آمریکا که به خاطر ساختن فیلم های «محمد رسول الله» و «عمرمختار» شهرت زیادی در ایران دارد، در انفجارهای انتحاری هتل دیزاین شهر امان کشته شد. این کارگردان شصت و هشت ساله برای شرکت در مراسم عروسی یکی از نزدیکانش به این شهر سفر کرده بود و ریما، دختر عقاد، نیز در این سفر او را همراهی می کرد. ریما در انفجارها کشته شد و خبرهای اولیه حکایت از آن داشتند که عقاد به شدت زخمی شده و جراحان سرگرم مداوای او هستند. اما یک روز بعد، خانواده عقاد خبر کشته شدن او را به میدل ایست آن لاین دادند و گفتند که شدت جراحات وارده بیش از آن بوده است که کاری از دست جراحان حاذق بربیاید. در این انفجارها که گروه تروریستی القاعده مسئولیت آن را به عهده گرفته اند، سه هتل شهر امان مورد حمله قرار گرفتند. عقاد، سال ۱۹۳۵ در شهر حلب سوریه متولد شد و در طول همه سال هایی که به کار سینما مشغول بود، سه فیلم سینمایی را بیشتر کارگردانی نکرد. نخستین فیلمش، «رسول الله» نام داشت و در سال ۱۹۷۶ ساخته شد. این همان نسخه عربی فیلمی است که به نام محمد رسول الله در ایران می شناسیم. فیلم، محصول کشور لیبی است و نخستین فیلم مهمی است که درباره اسلام و پیامبر ما ساخته شد.
در همان سال، عقاد نسخه دیگری هم از این فیلم ساخت، فیلمی با همکاری سینماگران آمریکایی. فیلمنامه نسخه عربی را اچ ای ال. کرگ نوشته بود و این بار، در نوشتن فیلمنامه ای که سه سال طول کشید، کسانی دیگر هم او را یاری دادند که توفیق الحکیم (داستان نویس مشهور مصری) هم در زمره آنها بود. محمد رسول الله (یا با عنوان صحیح ترش: رسالت) فیلمی عظیم است درباره نخستین سال هایی که حضرت محمد (ص) به پیامبری مبعوث شد و همه توان خویش را به کار بست تا مردم عربستان را به خداشناسی دعوت کند. فیلم عقاد، در عین حال، روایتی صرفاً تاریخی هم نبود، هرچند دانشمندان و تاریخ شناسان اسلامی (علمای دانشگاه الازهر مصر مثلاً) هم درباره فیلمنامه نظر داده و توضیحاتی درباره اتفاق ها و شخصیت ها داده بودند. عقاد و گروهش در پی این بودند که این نخستین فیلم درباره تاریخ اسلام، آن عظمت و شکوهی را که در فیلم های کلاسیک (لارنس عربستان، ساخته دیوید لین مثلاً) بود داشته باشند و البته، به این هدف رسیده بودند. صحنه های نبرد و تحرکی که در فیلم بود، حالتی حماسه ای به آن می داد و به کمک همین فیلم بود که بسیاری از مسلمانان نام بسیاری از صحابه رسول الله و رخدادهای آن روزگار را از نو به یاد آوردند و این، خاصیت چنین فیلم هایی است.
تصویرکردن صورت پیامبر اسلام و امامان معصوم جایز نیست و این یکی از نخستین مشکلاتی بود که عقاد باید با آن کنار می آمد. بنابراین تصمیم گرفت صحنه هایی را از دید پیامبر روایت کند، بی آنکه حضرت ایشان را ببینیم و اگر فیلم را به یاد داشته باشید، می دانید که صحنه ساختن مسجد قبا، چنین صحنه ای است. آن جا که قرار می شود هرجا شتری که متعلق است به رسول الله نشست، مسجدی شود برای نخستین مسلمانان. یا آن صحنه ای که حضرت حمزه را برای نخستین بار می بینیم و پیش می آید و از کافران می خواهد که اگر حرفی دارند با او بزنند و بدانند که او مدافع و پشتیبان و یار و همراه برادرزاده خویش است. جز این، جایی از فیلم دست های حضرت علی (ع) را هم می بینیم، با ذوالفقاری در دست که به مبارزه کافران می آید و از این صحنه ها در فیلم کم نیست. هر دو نسخه فیلم، خوشبختانه، در تلویزیون ایران به نمایش درآمده اند، با این همه آن نسخه ای که تماشاگر بیش تری دارد و بیشتر در یادها مانده، نسخه ای است که بازیگران آمریکایی (هالیوودی) در آن بازی کرده اند که آنتونی کوئین (به نقش حضرت حمزه) و ایرنه پاپاس یونانی (به نقش هند جگرخوار) در این بین، نام های مشهورتری هستند. بعد از نمایش عمومی محمد رسول الله، اقبال عمومی به مصطفی عقاد بیشتر شد و او فیلم عمر مختار (یا با عنوان صحیح ترش: شیر صحرا) را براساس فیلمنامه ای از اچ ای ال. کرگ ساخت. داستانی حماسی درباره زندگی عمرمختار. عمرمختار، قهرمان ملی لیبی است و معمر قذافی، رئیس جمهور لیبی، علاقه ای بی حدوحصر به او دارد و همین که آنتونی کوئین به عقاد پیشنهاد ساخت فیلمی درباره این شخصیت ملی را داد، پذیرفت و ایده اش را با قذافی درمیان گذاشت.
قذافی که دوست داشت زندگی قهرمان مبارزه علیه موسولینی و ایتالیایی های غاصب به تصویر کشیده شود، دستور داد که مبلغی هنگفت در اختیار عقاد و گروهش قرار بگیرد. داستان از این قرار است که عقاد در دیداری دوستانه با قذافی عکس هایی از کوئین را لابه لای تصویرهای دیگر گذاشته بود و به عمد آنها را روی زمین ریخت. ناگهان چشم قذافی به عکس کوئین افتاد و گفت این آقا کیست و عقاد از خداخواسته گفت می خواهم براساس زندگی عمر مختار فیلم بسازم و فکر می کنم باید آنتونی کوئین را برای این نقش انتخاب کنم. قذافی گفت نگران پولی که باید صرف فیلم بشود، نباش و یادت باشد حاضرم همه این مملکت (لیبی) را بفروشم تا دنیا بدانند که ما چنین قهرمان بزرگی داشته ایم. نسخه دوبله فارسی عمر مختار، یکی از بهترین دوبله های این سال ها است. در این نسخه، احمد رسول زاده به جای عمر مختار صحبت می کرد و حسین عرفانی دوبلور الیور رید (سرهنگ گراتزیانی) بود. مرحوم ایرج ناظریان و اکبر منانی هم به ترتیب گویندگان نقش های موسولینی (راد استایگر) و شریف القاریانی (جان گیلگاد) بودند. بعد از این سه فیلم، مصطفی عقاد دیگر فیلمی را کارگردانی نکرد و مجموعه ای از فیلم های هالووین را تهیه کرد. فیلم هایی که از دید عموم منتقدان ارزش چندانی نداشتند و فقط فیلم هایی بودند برای یک بار دیدن و فراموش کردن. عقاد چندسالی پیش از این هم به تهران سفر کرد و در جشنواره فیلم فجر حاضر شد.
در یکی از روزهای اقامتش در تهران به سینمای منتقدان و نویسندگان سینمایی هم سر زد و به پرسش های آنها پاسخ گفت. در همان جلسه بود که یکی از منتقدان سینمایی از او سئوال کرد که چگونه می توان از ساختن فیلم هایی مثل محمد رسول الله و عمر مختار به تهیه کنندگی فیلم های نازلی مثل مجموعه هالووین ها رسید. عقاد در دم برآشفت و همان طور که دست هایش را تکان می داد، گفت پرسش هایی از این دست، نشانه ناآگاهی پرسشگر هستند و کسی که از مناسبات سینمای آمریکا و مسئله پول و گردش سرمایه در هالیوود خبر ندارد، نمی تواند به این آسانی درباره مسائلی مثل این حرف بزند. آن روز، حاضران در سالن سینما اندک بودند، درست به عکس روزی که کنستانتین کوستا گاوراس و فرانچسکو رُزی آمده اند و بعضی حتی کتاب ها و مجله ها و عکس ها را برای امضا پیششان می بردند. سال ها است که می گویند ملاک ماندگاری فیلمسازها، تعداد ساخته هایشان نیست. نمی دانیم که باقی دنیا، باقی منتقدان سینمایی و باقی تماشاگران سینما درباره عقاد و فیلم هایی که ساخت چه نظری دارند، اما این فیلم ها، دست کم برای نسل ما که سالی چندبار به تماشایشان می نشست، فیلم هایی جاودانه اند. کودکی هر آدمی، تا پایان عمر با او است و ما حالا که هم عقاد مرده و هم آنتونی کوئین آن نگاه نافذ و بُرنده اش را از ما دریغ کرده، از یاد نمی بریم که شکوه و جلال و عظمت حضرت حمزه، جزیی از حافظه سینمایی ما است. و مگر جز این است که آدم ها زندگی شان را در حافظه شان جست وجو می کنند؟
شنبه ۲۱ آبان ۱۳۸۴ – شرق






به نظر من مصطفی عقاید و موریس ژار انسانهای عادی نبودن. چیزی ساختن که با اینکه اعتقاد مذهبی ندارم اما سالی یکی دوبار فیلم رسالت رو میبینم و دلم میخواد مذهبی بشم! این فیلم و موزیک شاهکارش که تمام سلولهای آدم رو به جنبش وامیداره ، باعث میشه فکر کنم مگه میشه آدم مسلمون باشه و این فیلم رو ببینه و آدم بدی باشه؟! عقاد حتی اگه هزار تا فیلم به درد نخور هم ساخته باشه همین دو تا فیلمش کافیه که آدم جلوش تعظیم کنه. روانشون شاد….