کتاب زن در ایران عصر مغول – معرفی و بررسی

زن در ایران عصر مغول

دکتر شیرین بیانی

انتشارات دانشگاه تهران

چاپ دوم

زمستان ۱۳۸۲

۱۰۰۰ نسخه

کتاب‌هایی هستند که اگر بار‌ها هم تجدیدچاپ شوند، باز خواننده‌ای که تاکنون آن را ندیده بی توجه به چاپ چندمش ناخواسته آن را از قفسه کتابفروشی‌ها برمی دارد و بهای آن را می‌پردازد تا به ضرورت آن را داشته باشد. «زن در ایران عصر مغول» که پس از ۳۰ سال در سال ۱۳۸۲ به چاپ دومش رسیده و نگارنده اتفاقی آن را در یکی از کتابفروشی‌های اصفهان دیده، از همین جنس است. کثرت منابع، احاطه مولف یعنی دکتر شیرین بیانی بر اوضاع اجتماعی و سیاسی سده‌های ۷ و ۸ قمری و سرآخر تحلیل‌ها و باریک بینی‌های او از موقعیت زنان ایرانی از دلایل اهمیت این کتاب است که از چهار فصل تشکیل می‌شود. فصل اول: نظری بر وضع زن در ایران قبل از عهد مغول که مروری دارد بر موقعیت زنان ایرانی در دوره‌های غزنویان (۵۸۲-۳۵۱ ه)، سلجوقیان (۵۹۰-۴۲۹ ه) و خوارزمشاهیان (۶۲۸-۴۹۰ ه). در طول استیلای این سه قبیله ترک بر ایران «به نظر مولف» بنا بر سنن قبیله‌ای ترکان، زنان حقوق مادی و معنوی تقریباً مساوی با مردان داشتند، ترک‌ها برای زنان اهمیت و احترام قائل بودند و برخی زنان در کار حکومت بودند. غزنوی‌ها با دختران حاکمان مناطق همجوار ازدواج می‌کردند تا به وسیله جهیزیه‌های گرانقیمت بر ثروت خود بیفزایند و همچنین بتوانند با نفوذ در سرزمین‌های همسایه اهداف سیاسی خود را پیش ببرند.

در این میان از زنان معروف این دوره باید به حره ختلی مادر سلطان محمود اشاره کرد که در برکناری پسرش محمد از سلطنت و به قدرت رساندن سلطان محمود نوه‌اش نقش سیاسی بسزایی را بازی کرد. اما گرایش حاکمان غزنوی به غلامان و تعصبات مذهبی‌شان باز از موانع اساسی تاثیر و نفوذ زنان در مراکز قدرت بود. سلجوقیان که تظاهر و تعصبات حکومت گذشته را نداشتند زمینه نفوذ سنن قبیله‌ای را افزایش دادند، به نحوی که در این دوره زنی به نام ترکان خاتون در فارس حاکم بود. خوارزمشاهیان مثل غزنوی‌ها با اهداف سیاسی _ اقتصادی به ازدواج با دختران حاکمان همسایه تن درمی دادند. از معروف‌ترین زنان این دوره «ترکان خاتون» همسر سلطان تکش مادر محمد خوارزمشاه است. او زنی ستمکار و عیاش بود و در حکومت پسرش از قدرت هم ارز با محمد خوارزمشاه برخوردار شد. او ولیعهد شدن جلال الدین را مانع شد و اوزلاغ شاه پسر دیگر محمد را ولیعهد کرد. به نظر برخی تاریخ نگاران از دلایل فروپاشی خوارزمشاهیان و شکستش از مغول وجود دودستگی و بحران در مراکز قدرت خوارزمشاهی بود. ضمن آنکه با توجه به شجاعت جلال الدین اگر او ولیعهد می‌بود، می‌توانست دفاع بهتری در برابر سپاه چنگیز به عمل آورد… در کل به نظر خانم بیانی «مغول سنت احترام و اهمیت نسبت به زن را بر زمینه مطلوب و استواری که در طول دو قرن و نیم در ایران فراهم شده بود، گسترد.» در فصل بعد مولف این بحث را طرح می‌کند که مغولان به دلایل اقتصادی که همانا افزایش فرزندان برای شرکت در جنگ، شکار و غیره بود تا ۳۰ زن هم می‌گرفتند.

در این سنت پسران معمولاً از قبایلی که خویشاوندی پدری با آن‌ها نداشتند، خواستگاری می‌کردند تا به این ترتیب هم با جهیزیه‌های کلان به ثروت خانواده بیفزایند و هم در موقع جنگ با قبیله همسر خود متحد شوند. مغولان در پایین‌تر از ۱۵ سالگی خواستگاری می‌کردند و طی دوران نامزدی که معمولاً یک سال بود، نزد خانواده دختر می‌ماندند. مهریه، جهیز و تا آغاز دوره ایلخانی فقدان طلاق، از مولفه‌های این ازدواج بود. زنان به سه دسته تقسیم می‌شدند: عقدی، قوما یا همان صیغه‌ای و کنیزان. در مورد اموال، مغولان چیزی به عنوان «ارث» برای دخترانشان قائل نبودند. اما دختران بعد از ازدواج و ورود به قبیله جدید به علاوه جهیزیه مفصلی (در مورد دختران اشراف) که با خود می‌آوردند، از مزایای زیادی به ویژه ارثی که از شوهر به آن‌ها می‌رسید، بهره‌مند می‌شدند. مقام فرزندان نیز بر حسب طبقه، اصالت و ثروت مادران مشخص می‌شد و این امر ناشی از تعدد همسران مردان مغول بوده است. فرزندان اولین زن از اعتبار زیاد برخوردار بودند و وارثان اصلی پدر می‌شدند. همچنان که جوجی، جغتای، اگتای و تولوی چهار پسر بوته اوجین همسر اول چنگیز وارثان اصلی امپراتوری زرد شدند.

در یاسای چنگیز از اعتماد بین زن و شوهر اطاعت زن و محدود کردن اغلب فعالیت‌های زن به درون خانه یاد می‌شود. در این ساخت هر چند مرد رئیس خانواده محسوب می‌شود، ولی نقش مدیریتی خانه با زن است. در یاسا احترام به پاکدامنی و عفت عمومی اهمیت وافری دارد. چنان که تجاوز به عنف و زنا می‌تواند به اعدام منجر شود. جالب است که در قانون مغولان هرگاه جنین بر اثر کتک شوهر سقط می‌شد، به تعداد ماه‌های جنین شوهر مجبور می‌بود جریمه‌ای مالی به همسر خود بپردازد. همچنین براساس کتاب دکتر شیرین بیانی زنان مغول‌ها در گزینش دین آزاد بودند. چنان که دوقوزخاتون همسر اول هولاکو مسیحی بود و شوهرش بودایی. زن می‌توانست فرزندانش را به دین خود بزرگ کند. سلطان احمد تگودار و اولجایتو به رغم دین پدرشان در کودکی غسل تعمید دیدند و رسماً نیکولای خوانده شدند. پس از مرگ، زن در خانه خودش دفن می‌شد، در حالی که مایحتاج زندگی‌اش را هم با او به خاک می‌سپردند. در مورد شاهان دخترانی را همراه آنان زنده به گور می‌کردند. بعد از مرگ چنگیز ۴۰ دختر از خانواده‌های اشراف قبایل با او زنده دفن شدند.

در فصل سوم خانم بیانی «مقام و موقع زن در طبقات گوناگون جامعه» مغولی را بررسی می‌کند.

تا قرن ۱۳ میلادی جامعه ایلی مغول به سه طبقه تقسیم می‌شد: ۱- روسا و فئودال‌ها یا همان اشراف مغول ۲-مغول‌های معمولی و آزاد (عامه مردم) ۳-بندگان، کنیزان و نوکران. بعد از تشکیل حکومت ایلخانی در قرن ۷ هجری (۱۳ میلادی) طبقه «خاندان سلطنت» به این چهار طبقه افزوده شد. زنان طبقه اخیر که خاتون نامیده می‌شدند، قدرت بسیار داشته و به طور رسمی در کار خان و بعد‌ها سلطان و «خاندان سلطنت» دخالت و شراکت داشتند. مهمترین وظیفه ملکه‌ها نیابت سلطنت بود که بعد از مرگ سلطان مغول و طی تشریفات برای برگزیدن یکی از پسران سلطان به حکومت ملکه به تخت برمی نشست. زمان تشریفات از یک تا چند سال طول می‌کشید. خاتون‌ها در مجالس مشورتی (قوریلتای) شرکت می‌کردند و همراه امیران بزرگ رای موثر می‌دادند. آنان همچنین در کار قضاوت با شوهران خود همکاری می‌کردند و گاه هم به جنگ‌ها می‌رفتند. خاتون‌ها در مجازات خاطیان، شفاعت از مقامی یا از گروهی و در برطرف کردن اختلافات شاهزادگان و کلاً در امور سیاسی دخالت مستقیم و علنی داشتند. به طوری که در بالای منشور‌های حکومتی زمان مغولان همواره حک می‌شد: «به فرمان شاه و خاتون‌ها.» براساس نامه‌هایی که از این دوره باقی مانده، خاتون‌ها از دربار و تشکیلات مالی _ اداری خاص و مستقلی برخوردار بودند. همسران طبقه اشراف هم در تمام کار‌های سیاسی، اقتصادی و جنگی با شوهرانشان همکاری می‌کردند. بعد از تشکیل امپراتوری و بعد دوره ایلخانی زنان طبقه فئودال دارای دم و دستگاهی جداگانه با ساختاری خاص شدند. در تاریخ بالاخص از توطئه‌ها و تحریک‌های زنان این طبقه به کرات یاد می‌شود. مثلاً در واقعه قتل سعدالدین ساوجی وزیر غازان خان و اولجایتو محرک اصلی این توطئه را همسر او نوشته و دانسته‌اند. (زن در ایران، عصر مغول، ص۱۰۹) زنان اشراف اغلب باسواد بودند و هنرمندان را مدام تشویق می‌کردند و در کار‌های خیریه همکاری می‌کردند. بنا بر نظر خانم بیانی قدرتمندترین زنان مغول زنان طبقه متوسط یا همان عامه بودند و گرداننده اصلی چرخ دنده‌های اقتصادی و اجتماعی زنان طبقه سوم یا همان بندگان و کنیزان کاملاً از آن اربابان بودند. هیچ ثروتی از آن خود نداشتند و وابسته به ایل اربابان خود بودند. هر چه مغولان قدرتمند‌تر می‌شدند بر تعداد این طبقه افزوده می‌شد، چه آن‌ها در واقع اسرای جنگی بودند.

و در فصل چهارم مولف به زندگی چند تن از زنان برجسته مغول الان قوا جده چنگیز، برته اوجین، توراکینا خاتون همسر اگتای و… می‌پردازد که روایت زندگی و بارداری الان قوا شبیه زندگی مریم مادر عیسی است.

  • دیدگاه انتقادی

خانم بیانی در جا‌های مختلف این کتاب مدام بر برابری زن و مرد در عصر مغولان اصرار میورزد: «عصر برابری زن با مرد»، «[زن] از حقوقی تقریباً مساوی با او [مرد] برخوردار بود» و بر همین اساس سعی دارد تا وضعیت زنان در جامعه مغولی را مثبت ارزیابی و توجیه کند. در قسمت پیشین این متن نوشتیم که از نظر مولف «خاتون» یعنی زن خان یا پادشاه مغول از قدرتی فوق‌العاده برخوردار بود اما به نوشته خود مولف «مرد می‌توانست یکی از زنان خود را هدیه کند، که بین خان‌ها به خصوص به این رسم برمی خوریم.» (همان، ص ۴۶)

مولف می‌نویسد: «به موردی برنمی خوریم که مغول از داشتن دختر ناراضی باشد، یا بین فرزندان پسر و دختر خود تفاوتی قائل شده باشد.» (همان، ص ۵۴) براساس خود کتاب خانم بیانی این دیدگاه در ظاهر درست است اما وقتی دقت کنیم می‌بینیم که معیار‌های برتری و پذیرش فرزندان در متون باقی مانده از این دوره معیار‌هایی مذکر و پدرسالارانه است.

«کی سلاطین روزگار همچنان که به ولادت ذکور اولاد بشاشت و بهجت می‌یابد، به ولادت اناث اولاد نیز می‌باید که همان حالت ملحوظ باشد…» (نقل از همان، ص ۵۴)

در این متن نخست از ولادت پسران یاد می‌شود و قید «نیز» در جمله بعد نشانگر تبعیت و ثانوی بودن مونث است، همچنین مولف متن مذکور در حالی که شادمانی شاهان از تولد پسر را امری طبیعی می‌داند در جمله بعد با فعل «می‌باید» و «باشد» در واقع به شاهان توصیه می‌کند از تولد «اناث» هم به «همان نحو» تولد پسر شادمانی کنند و لذت ببرند و جالب آنکه یک سطر بعد خانم بیانی همین دیدگاه مذکر شاهان مغول را در زبان معاصر بازتولید می‌کند: «… اهمیت دختر از این نظر بوده است که آنان را خوب و سالم و شاداب پرورش دهند تا بتوانند به همسری خوانین و ثروتمندان درآیند و بر ثروت و اهمیت قبیله خود بیفزایند و فرزندان متعدد و سالم به بار آورند.» (همان، ص۵۴) مولف در برشماری و جو مثبت وضعیت زنان در عصر مغول باز می‌نویسد: «[زنان] به طور کلی هیچ گاه از شوهران خود شکایت نمی‌کردند، مگر در موارد […] (همان، ص ۶۰) و اینچنین عدم شکایت از شوهر حتی در سخت‌ترین مواقع نشانگر وضعیت مناسب زن در این دوره محسوب می‌شود.

یا «در متون خود چه بسا زنانی را می‌یابیم که از نظر ذکاوت و شجاعت از مردان هم تراز خویش جلو افتادند» و یا در ستایش از سیور قوقتینی بیگی به نقل از تاریخ جهانگشا «هیچ کلاه دار را بر آن جمله میسر نگشتی و آن امور را بر آن سیاقت و رونق نتوانستی کرد» (همان، صص مختلف) در این جا هم به دلیل دارا بودن مولفه‌های پدرسالاری همچون عقل، دلاوری و سلطه است که از برخی زنان طبقات بالایی جامعه ستایش می‌شود. در اینجا بحث نقد آنچه روی داده و نقد تاریخ ماضی نیست، نقد، نقد دیدگاه دکتر بیانی است که هر چند اشراف کاملی بر روی داده‌های مربوط به زنان دوره مغولان دارد ولی به هنگام تحلیل همان دیدگاه‌های پدرسالاری تاریخی ما را بازتولید می‌کند، براساس ارجاعاتی که به کتاب خانم بیانی آورده‌اند در این دیدگاه مذکر، مرد، پدر و در کل امر و مفاهیم مذکر در مرکز و زنان و زنانگی همچون خرد؟ بر محور این مرکز چرخ می‌خورند و فقط زنانی می‌توانند به این مرکزیت پدرسالاری نزدیک و یا جزیی از آن شوند که با سرکوب مفاهیم زنانه درونی خود معیار‌های مذکر را در خود تقویت و در عینیت مسئله بدان‌ها عمل کنند یعنی با «پوشیدن لباس رزم» با «سرکوب و سلطه» و با «تجاوز و غارتگری».

به نظر نگارنده و با توجه به خود متن کتاب بیانی مغولان با ورود خود هیچ گلی بر سر زنان و دختران ایرانی نزدند و اگر تا آن روز این مردان و پدرسالاری وطنی بود که آنان را سرکوب می‌کرد این بار یک پدرسالاری خشن و قبیله‌ای بیگانه بود که از همان ابتدا با تجاوز، اسارت و سلطه دست به سرکوب و خموشی آنان زد… شایان ذکر است که این سرکوب و سلطه بر زنان از سوی پدرسالاری همان طور که در بالا بدان‌ها اشاره شد درون قبایل مغول- شاید به گونه‌ای هستند- هم دیده می‌شود: هدیه و بخشیدن زنان به دیگران، زنده به گور کردن دختران، تاکید بر تبعیت زن از شوهر در یاسا و برشماری معیار‌های مذکر در ستایش از زنان مغول از نشانه‌های عیان این پدرسالاری ایلیاتی است.

اما به نظر نگارنده با اهمیت‌ترین تفاوت این دوره با دوره‌های دیگر تاریخ این سرزمین حضور متکثر زنان، فعالیت‌های موثر آنان، امور زنانه (زنانگی) و ریزبینی زندگی زنان در متون و کتاب‌های باقی مانده از این عصر است، تاریخ جهانگشای جوینی، جامع التواریخ، تاریخ بناکتی، تاریخ اولجایتو، دستور الکاتب و… از جمله این متونند.

شرق – سه شنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۴

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]