رازهای پنهان جزیره شاتر؛ چرا شاهکار مارتین اسکورسیزی فراتر از زمان خود بود؟

ژانر تریلر روان‌شناختی همواره یکی از جذاب‌ترین و در عین حال چالش‌برانگیزترین بخش‌های تاریخ سینما بوده است که مخاطب را به درون دخمه‌های تاریک ذهن انسان می‌برد. فیلم‌های اندکی در تاریخ وجود دارند که توانسته‌اند مانند آثار بزرگ کلاسیک، تعلیق و وحشت درونی را با روایتی چندلایه ترکیب کنند و تا مدت‌ها پس از تیتراژ پایانی، ذهن تماشاگر را درگیر نگه دارند. در این مقاله قصد داریم به بررسی موشکافانه یکی از بحث‌برانگیزترین آثار قرن بیست و یکم یعنی فیلم شاتر آیلند بپردازیم و ابعاد هنری، نمادشناسی و ویژگی‌های ساختاری آن را تحلیل کنیم. آیا واقعاً این اثر اسکورسیزی زیر سایه رقابت‌های تجاری زمان خود بسوخت و به آنچه شایسته‌اش بود نرسید؟ چرا پایان‌بندی این اثر تا این حد در تاریخ سینما ماندگار و نمادین شد؟ در ادامه با ما همراه باشید تا رازهای این جزیره اسرارآمیز را کشف کنیم.

💡مختصر و مفید

فیلم شاتر آیلند به کارگردانی مارتین اسکورسیزی، یک تریلر روان‌شناختی اقتباسی است که به بررسی تروما، جنون و انکار حقیقت در روان انسان می‌پردازد. این اثر با بازی درخشان لئوناردو دی‌کاپریو داستان ماموری را روایت می‌کند که در پی یافتن یک بیمار فراری وارد آسایشگاهی روانی در جزیره‌ای دورافتاده می‌شود. فیلم با الهام از سینمای نوآر و آثار آلفرد هیچکاک، فضایی مالامال از پارانویا و تعلیق خلق می‌کند که مرز میان واقعیت و توهم را مخدوش می‌سازد. در نهایت، پایان‌بندی غافلگیرکننده آن به یکی از بحث‌برانگیزترین و فلسفی‌ترین اختتامیه‌های تاریخ سینمای مدرن تبدیل می‌شود.

بستر سینمایی تریلرهای روان‌شناختی در آغاز قرن جدید

دهه نخست قرن بیست و یکم دوران گذار بزرگی برای سینمای هالیوود بود، جایی که فناوری‌های دیجیتال نوظهور و تغییر ذائقه مخاطبان، فیلم‌سازان سنتی را با چالش‌های جدیدی مواجه کرد. در این فضا، ژانر وحشت روان‌شناختی و درام‌های معمایی نیاز به بازتعریف داشتند تا بتوانند مخاطبی را که با جریان سریع اطلاعات خو گرفته بود، همچنان روی صندلی سینما میخکوب کنند. کارگردانان بزرگ تلاش می‌کردند با تمرکز بر پیچیدگی‌های ذهنی و روان‌شناختی انسان، آثاری خلق کنند که از سطح ترس‌های ناگهانی فراتر رفته و به لایه‌های عمیق‌تر روان‌شناختی نفوذ کند. این دوره شاهد ظهور فیلم‌هایی بود که به جای تکیه بر جلوه‌های ویژه بصری هولناک، تعلیق خود را از عدم قطعیت و بحران هویت شخصیت‌های اصلی وام می‌گرفتند.

مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) با درک درست از این تغییرات ساختاری در صنعت سینما، تصمیم گرفت به سراغ رمانی از دنیس لهان (Dennis Lehane) برود که پتانسیل بالایی برای به تصویر کشیدن این تعلیق روانی داشت. همکاری او با بازیگران برجسته و استفاده از تکنیک‌های سینمای نوآر، نشان‌دهنده تمایل این کارگردان بزرگ به احیای سینمای روان‌شناختی کلاسیک در قالبی مدرن بود. پیش از پرداختن به جزئیات داستانی، باید درک کرد که این اثر در دورانی اکران شد که سینمای تجاری به شدت به سمت فیلم‌های فانتزی و سه‌بعدی متمایل شده بود و همین امر کار را برای درخشش یک درام تاریک و روان‌شناختی در گیشه بسیار دشوار می‌ساخت.

شاتر آیلند؛ شاهکاری سینمایی که قدر ندید

هرچند فیلم تازه‌ی استاد مسلم فیلم‌سازی، مارتین اسکورسیزی یعنی شاتر آیلند، قطعاً برتر از اغلب اسکاری‌های آن سال بوده، اما در اکران هم‌زمانش با «آلیس در سرزمین عجایب»، نتوانست در گیشه برنده‌ی رقابت باشد، با این حال نباید باعث شود از ارزش‌های این فیلم چشم‌پوشی شود. باید حتماً این فیلم را که بر اساس رمانی از دنیس لهان ساخته شده، دید و از هنر استاد لذت برد.

لئوناردو دی کاپریو در فیلم شاتر آیلند اثر مارتین اسکورسیزی

تدی دنیلز (لئوناردو دی‌کاپریو) یک مامور پلیس آمریکایی در میانه‌های دهه‌ی پنجاه میلادی است. او به همراه مامور دیگری به نام چاک اُل (مارک روفالو) به جزیره‌ی شاتر آیلند اعزام می‌شود که بیماران روانی خطرناک و مجرم در آسایشگاه آن بستری هستند. ماموریت این دو، یافتن زنی به نام ریچل (امیلی مورتیمر) است که متواری شده و بخاطر قتل سه فرزند خود پس از دریافت خبر مرگ همسرش، در شاتر آیلند بستری بود. تدی در آن‌جا بیمار دیگری را هم می‌شناسد که باعث وقوع فاجعه‌ای در زندگیش شده است. اولین چیزی که به نظر تدی و همکارش می‌رسد، رفتار غیرعادی تمام ساکنان شاترآیلند است که تدی را مجبور می‌کند دست به تحقیقات عمیق‌تری بزند.

فکر نمی‌کنم هیچ‌کدام از سینمادوستان، شاهکارهای اسکورسیزی یعنی «راننده‌ی تاکسی» و «گاو خشمگین» را فراموش کنند. پس حق تمام طرفدارانش هست که از او انتظار برترین‌ها را داشته باشند. شاید شاتر آیلند برترین اثر او نباشد اما قطعاً می‌تواند جزو کارهای خوبش قرار گیرد. به نظر من، شاتر آیلند از حیث روایت، داستان‌پردازی، نوع شخصیت‌پردازی و چندلایه‌ای بودن کاراکترها، چندین پله بالاتر از «جدا مانده» (The Departed) قرار می‌گیرد.

شاتر آیلند، یک فیلم در ژانرهای درام، معمایی، جنایی و ترسناک است؛ اما نه از گونه ترسناک‌هایی مانند «هوک» یا «اره». جدیداً هالیوود در کارهای تازه‌ی ترسناک و سطح بالای خود، درس‌های فیلم‌های شرقی ترسناک موفق را به‌کار می‌بندد. ترس‌هایی که در ذهن ایجاد می‌شود، درونی است و جنبه‌ی خونریز و خشن خارجی نمی‌یابد؛ ترس از روبرویی با حقیقتی که از آن فراری هستیم. شاید این چیزهای ترسناک در بیان وحشت‌آور نباشد اما کیفیت استفاده‌ی آن‌ها در فیلم، آن‌ها را هول‌انگیز می‌کند. اسکورسیزی هم به‌عنوان یک کارگردان درجه‌ی یک، صحنه‌های هولناک خونریزی، درآوردن چشم، تکه‌تکه کردن آدم‌ها توسط یک هیولا یا صحنه‌های شوک‌آور ناگهانی را برای رازآلود و ترسناک کردن کار خود استفاده نمی‌کند. او مستقیماً داوری بیننده را در مورد محیطی که به تدریج قهرمان داستانش در آن گرفتار می‌آید نشانه می‌رود و مدام چیزهایی را عرضه می‌کند که می‌تواند داوری بیننده را درباره‌ی اتفاقات ۱۸۰ درجه تغییر دهد. در فیلم شاتر آیلند، بسیار شاهد تاثیر سبک هیچکاکی بر اسکورسیزی هستیم. هرچند در این‌جا آن بازی نور و سایه که بازیگر همیشگی فیلم‌های هیچکاک بودند و در فیلم‌های نوآر آن دوران رسم بود را به شکل سنتی نمی‌بینیم، اما روایتی به همان میزان محکم و غافلگیرکننده را شاهد هستیم. مشخص‌ترین صحنه‌ی هیچکاکی فیلم، سکانس راه‌پله‌ی فانوس دریایی است که فیلم سرگیجه را به یاد می‌آورد.

نمای راه پله مارپیچ در فیلم شاتر آیلند

مقایسه راه پله مارپیچ شاتر آیلند و سرگیجه هیچکاک
راه‌پله‌ها در شاتر آیلند (بالا) و سرگیجه (پایین)

اما شاهکار استاد در پایانی است که برای داستانش در نظر گرفته و بیننده را میخکوب می‌کند. هرچند، پس از دیدن فیلم شاتر آیلند مدام با خودم می‌گویم اگر در نمای پایانی دوربین استاد کمی دورتر می‌رفت، از غاری که تدی با ریچل واقعی ملاقات می‌کند، ریچل واقعی را نشان می‌داد که با حسرت و نفرت به ساختمان فانوس دریایی می‌نگرد، می‌توانست بیننده را تا مرز جنون پیش ببرد و برترین اثر رازآلود و ترسناکی شود که تا کنون دیده‌اید. شاتر آیلند را ببینید و این نما را مجسم کنید تا مو به تنتان راست شود!

نمای صخره و غار در فیلم شاتر آیلند

البته، شاتر آیلند تنها فیلمی نیست که پایانی متفاوت دارد. در ویکی‌پدیا، صفحه‌ای موجود است که درباره‌ی پایان غافلگیرکننده شرح کاملی نوشته است. برخی آثار سینمایی از این دست را پیش‌تر دیده‌ایم که از دید من چنین رتبه‌بندی‌ای می‌یابند:

  1. دیگران (The Others) – الخاندرو آمنه‌بار
  2. رهایی از شائوشنک (Shawshank Redemption) – فرانک دارابونت
  3. یادگاری (Memento) – کریستوفر نولان
  4. حس ششم (The Sixth Sense) – ام. نایت شیامالان
  5. باشگاه مشت‌زنی (Fight Club) – دیوید فینچر
  6. تاوان (Atonement) – جو رایت
  7. آسمان وانیلی (Vanilla Sky) – کامرون کرو
  8. پرستیژ (The Prestige) – کریستوفر نولان

لئوناردو دی کاپریو با اسلحه در شاتر آیلند

برگ برنده‌ی اسکورسیزی، تیم بازیگری عالی اوست که ستاره‌ی درخشانش لئوناردو دی‌کاپریو است. دی‌کاپریو برای اسکورسیزی، حکم رابرت دنیروی امروزی فیلم‌هایش را دارد؛ نوعی وابستگی میان آنان به‌وجود آمده که میان تیم برتون و جانی دپ دیده می‌شود. دی‌کاپریو نسبت به زمانی که آن پسر ۲۳ ساله‌ی موطلایی بود که اشک دختران نوجوان را بخاطر «تایتانیک» در می‌آورد خیلی عوض شده است. او فیلم به فیلم درخشان‌تر می‌شود و بسیار افسوس می‌خورم که شاتر آیلند در اسکار آن سال حاضر نبود. بازی فوق‌العاده‌ی دی‌کاپریو بسیار ستایش‌برانگیز است. این فیلم را برای ارج نهادن به دیدن یک فیلم خوب، باید تماشا کرد.

بن کینگزلی در نقش دکتر کاولی در فیلم شاتر آیلند
بن کینگزلی در نقش روان‌پزشک

کالبدشکافی داستانی و تحلیل شخصیت‌های جزیره شاتر

تحلیل ساختار روایی شاتر آیلند بدون بررسی دقیق شخصیت اصلی آن یعنی اندرو لادیس که خود را با نام مستعار تدی دنیلز معرفی می‌کند، ناممکن است. اسکورسیزی با مهارت تمام، یک سیستم دفاع روانی پیچیده را به تصویر می‌کشد که در آن قهرمان داستان برای فرار از گناه سهمگین خود که ناشی از ناتوانی در نجات فرزندان و همسرش است، یک واقعیت موازی خلق می‌کند. در این جهان موازی، او یک مارشال فدرال قهرمان است که برای افشای توطئه‌ای بزرگ در یک آسایشگاه روانی دولتی تلاش می‌کند. این مکانیزم دفاعی که در روان‌پزشکی به عنوان روان‌پریشی ناشی از تروما شناخته می‌شود، هسته دراماتیک فیلم را شکل می‌دهد و تماشاگر را در موقعیت قضاوت مداوم قرار می‌دهد.

از سوی دیگر، شخصیت‌های فرعی فیلم مانند دکتر جان کاولی با بازی بن کینگزلی (Ben Kingsley) و چاک با بازی مارک روفالو، هر کدام نقشی کاتالیزورگونه در این سناریوی درمانی ایفا می‌کنند. کاولی نمونه‌ای از پزشکان پیشرو دوره خود است که تلاش می‌کند با استفاده از روش‌های روان‌درمانی مدرن و نقش‌آفرینی مشارکتی، بیمار خود را به جای انجام عمل جراحی مغز پیشانی یا همان لوبوتومی، به پذیرش واقعیت ترغیب کند. این کشمکش میان روش‌های درمانی انسانی و سنتی، یکی از لایه‌های زیرین و تاریخی فیلم است که به خوبی فضای پزشکی دهه پنجاه میلادی را بازسازی کرده و به فیلم عمقی فراتر از یک تریلر معمولی می‌بخشد.

زبان بصری، نورپردازی و ادای دین به سینمای کلاسیک

یکی از درخشان‌ترین جنبه‌های فنی فیلم، نحوه استفاده رابرت ریچاردسون (Robert Richardson) مدیر فیلم‌برداری پروژه، از رنگ و نور برای تفکیک واقعیت از توهم است. در طول فیلم، هرگاه تدی در وضعیت توهم قرار دارد یا خاطرات گذشته را مرور می‌کند، رنگ‌ها به شدت اشباع‌شده و غیرواقعی به نظر می‌رسند که گویی در حال تماشای یک رویای شیرین اما تب‌آلود هستیم. در مقابل، فضای واقعی جزیره شاتر با رنگ‌های سرد، خاکستری و مرده تصویر شده است که حس خفگی و بن‌بست روانی قهرمان داستان را به خوبی به مخاطب القا می‌کند. این تضاد رنگی به تماشاگر کمک می‌کند تا بدون نیاز به توضیحات کلامی، آشفتگی ذهنی شخصیت اصلی را با تمام وجود حس کند.

اسکورسیزی همچنین با استفاده از قاب‌بندی‌های نامتقارن و زوایای دوربین غیرمعمول، حس پارانویا و عدم امنیت را تقویت می‌کند. راه‌پله‌های مارپیچ، راهروهای طولانی و تاریک آسایشگاه و دیوارهای سنگی نمور، همگی به عنوان بازتابی از هزارتوی ذهن اندرو عمل می‌کنند. این شیوه کارگردانی مستقیماً از آثار اکسپرسیونیستی آلمان و فیلم‌های نوآر کلاسیک الهام گرفته شده است، جایی که محیط فیزیکی همواره آینه‌ای از وضعیت روانی شخصیت‌های داستان به شمار می‌رفت و به این ترتیب، فرم و محتوا در هم تنیده می‌شدند.

بررسی جنبه‌های روان‌پزشکی و معنای دیالوگ‌های کلیدی

فیلم از منظر علمی به دوره حساس انتقال در تاریخ روان‌پزشکی اشاره دارد؛ دورانی که در آن داروهای روان‌پریشی تازه در حال ظهور بودند و روش خشنی مانند لوبوتومی به عنوان آخرین راه‌حل برای بیماران غیرقابل کنترل به کار می‌رفت. تلاش‌های دکتر کاولی برای نجات اندرو از این سرنوشت تلخ، نمادی از مبارزه علمی میان انسانیت و توحش در پزشکی مدرن است. پایان‌بندی فیلم و دیالوگ معروف اندرو که می‌پرسد «کدام بدتر است؟ زندگی مثل یک هیولا یا مردن مثل یک مرد خوب؟» نشان‌دهنده هوشیاری دردناک او در لحظات پایانی است. او ترجیح می‌دهد با پذیرش داوطلبانه لوبوتومی، از رنج بی‌پایان خاطرات تلخش خلاص شود و این تصمیم فداکارانه، او را از یک بیمار روانی صرف به یک قهرمان تراژیک تبدیل می‌کند.

این اثر ماندگار نشان می‌دهد که چگونه ذهن انسان برای محافظت از خود در برابر آسیب‌های روحی شدید، قادر است واقعیتی کاملاً جدید بنا کند. اسکورسیزی با استادی تمام ما را مجبور می‌کند که به باورهای خود شک کنیم و در پایان، این پرسش اخلاقی و روان‌شناختی عمیق را پیش رویمان می‌گذارد که حقیقت چقدر برای ما ارزش دارد و آیا گاهی جهل خودخواسته، تنها راه بقا در دنیایی بی‌رحم نیست؟ شاتر آیلند فراتر از یک سرگرمی سینمایی، کاوشی عمیق در ساختار شکننده هویت و روان آدمی است که ارزش تماشا و تحلیل دوباره را دارد.

جمع‌بندی نهایی

شاتر آیلند فراتر از یک درام معمایی ساده، کاوشی فیلسوفانه در مرزهای مبهم حقیقت، انکار و تروما است. مارتین اسکورسیزی با ترکیب فرم بصری خیره‌کننده نوآر و بازی درخشان لئوناردو دی‌کاپریو، اثری خلق کرده است که پس از گذشت سال‌ها همچنان ذهن مخاطب را به چالش می‌کشد. پایان‌بندی نمادین فیلم نشان می‌دهد که رهایی از گناه و روبه‌رو شدن با حقیقت گاه چنان سهمگین است که انسان مرگ تدریجی آگاهی را به زندگی با خاطرات وحشتناک ترجیح می‌دهد. این اثر، ستایشی است بر قدرت سینمای قصه‌گو که با اتکا بر روان‌شناسی و فرم بصری قوی، مخاطب را به سفری بی‌بازگشت در اعماق تاریک ذهن می‌برد.

سوالات متداول

۱. چرا فیلم شاتر آیلند در مراسم اسکار کاملاً نادیده گرفته شد؟
کمپانی پارامونت به دلیل مشکلات مالی تصمیم گرفت اکران فیلم را از اواخر سال به اوایل سال بعدی میلادی موکول کند. این تغییر زمان‌بندی موجب شد که فیلم در فصل جوایز اسکار حضور نداشته باشد و از چرخه رقابت خارج شود. از طرفی رقابت شدید با فیلم‌های تجاری دیگر نیز تمرکز رسانه‌ها را از این اثر ربود. با این حال ارزش‌های هنری فیلم به مرور زمان توسط منتقدان و مخاطبان کشف و ستایش شد.
۲. تفاوت‌های اصلی میان رمان دنیس لهان و نسخه اقتباسی اسکورسیزی چیست؟
نسخه سینمایی اسکورسیزی تا حد بسیار زیادی به متن اصلی کتاب وفادار مانده است. با این حال کارگردان تمرکز بیشتری روی فضاسازی‌های هیچکاکی و المان‌های ژانر وحشت گوتیک داشته است. پایان‌بندی رمان کمی مبهم‌تر است در حالی که دیالوگ پایانی فیلم تصمیم خودآگاهانه اندرو را واضح‌تر نشان می‌دهد. جزئیات بصری رویاها نیز در اقتباس سینمایی به شکل خلاقانه‌تری بازطراحی شده‌اند.
۳. دیالوگ نهایی تدی دنیلز در پایان فیلم چه مفهومی دارد؟
دیالوگ نهایی نشان می‌دهد که اندرو به هوشیاری کامل رسیده اما توانایی تحمل حقیقت هولناک زندگی‌اش را ندارد. او عمداً تظاهر به دیوانگی مجدد می‌کند تا پزشکان روی او عمل لوبوتومی انجام دهند. این کار در واقع نوعی خودکشی روانی خودخواسته برای رهایی از عذاب وجدان ابدی است. او ترجیح می‌دهد به عنوان یک انسان خوب در ذهن خود بمیرد تا اینکه با حقیقت هیولایی که بوده زندگی کند.
۴. آیا لوکیشن‌ها و بیمارستان شاتر آیلند واقعی هستند؟
جزیره شاتر آیلند و بیمارستان روان‌پزشکی اشکلیف کاملاً خیالی هستند و وجود خارجی ندارند. فیلم‌برداری بخش‌های بیمارستان در یک مرکز درمانی واقعی و قدیمی در ایالت ماساچوست انجام شده است. طراحان صحنه با بازسازی دقیق بخش‌های متروکه این مرکز، اتمسفر هولناک و خفقان‌آور داستان را خلق کردند. جزیره‌ای که در فیلم دیده می‌شود ترکیبی از جلوه‌های ویژه و لوکیشن‌های ساحلی مختلف است.
۵. چرا در این فیلم از موسیقی متن ارجینال استفاده نشده است؟
اسکورسیزی و همکار دیرینه‌اش رابی رابرتسون تصمیم گرفتند به جای ساخت موسیقی جدید، از قطعات کلاسیک مدرن استفاده کنند. موسیقی‌های انتخابی شامل آثار آهنگسازان بزرگی چون ماکس ریختر و گوستاو مالر است که فضای تاریخی درستی به فیلم می‌دهند. این انتخاب آگاهانه به ایجاد اتمسفر سرد، سنگین و پر از اضطراب که ویژگی اصلی فیلم است کمک شایانی کرد. موسیقی متن فیلم مورد تحسین بسیاری از منتقدان موسیقی قرار گرفت.
۶. نشانه‌های مخفی وضعیت روانی تدی در طول فیلم چه مواردی هستند؟
با تماشای مجدد فیلم متوجه می‌شوید نگهبانان در حضور تدی به شدت مضطرب و گوش به زنگ هستند. همچنین چاک در درآوردن اسلحه خود دست‌وپا چلفتی رفتار می‌کند چون او واقعاً یک پلیس نیست بلکه پزشک اوست. عدم وجود آب و آتش در صحنه‌های کلیدی به عنوان نمادهای ناخودآگاه اندرو طراحی شده‌اند که به غرق شدن فرزندان و آتش گرفتن همسرش اشاره دارند. هیچ‌کدام از بیماران نیز در واقعیت از تدی به عنوان مامور قانون نمی‌ترسند.
۷. عمل لوبوتومی که در انتهای فیلم به آن اشاره می‌شود چیست؟
لوبوتومی یک جراحی مغزی منسوخ‌شده است که در دهه‌های چهل و پنجاه میلادی برای درمان بیماران روانی شدید انجام می‌شد. در این عمل، اتصالات بخش پیش‌پیشانی مغز قطع می‌شد تا رفتارهای خشونت‌آمیز بیمار کنترل شود. این جراحی معمولاً بیماران را به افرادی بی‌اراده، آرام و فاقد احساسات عمیق انسانی تبدیل می‌کرد. فیلم به درستی این عمل را به عنوان یک روش درمانی خشن و ترسناک به تصویر می‌کشد.

33 دیدگاه

  1. این فیلم شاهکار به تمام معنا بود که بارها و بارها میشه دید و هر دفعه نکته جدیدی و میفهمی.
    از نظر من تدی واقعن مارشال بود و برای تحقیق و فهمیدن حقیقت به اون جزیره اومده بود. ولی از همون اول تدی رو دیوانه کردن با دادن سیگارهای آلوده و‌توهم زا همون اول فیلم تو کشتی.
    کسایی که میگن تدی از همون اول دیوانه بود و داشتن درمانش میکردن. آخه چه دلیلی داره که اون همه ادم به کار گرفته بشن و فیلم بازی کنند واسه درمان یه دیوانه؟؟؟!! قرار باشه واسه هر کودوم مریضاشون اینطوری فیلم بازی کنن که منطقی نیست.
    جمله فوق العاده آخر فیلم هم به خوبی گویای این بود که تدی در نهایت فهمید چه بلایی سرش آوردن و خاستن دیوانش کنن و راه فراری واسش وجود نداره دیگه و در نهایت قبول کرد که مغزش عمل شه

  2. این فیلم اگه از جدا مانده کمتر نباشه بیشتر نیست . جدامانده فیلمنامه خیلی قوی ای داشت البته باید بگم این فیلم خیلی قشنگ بود ولی من از دپارتد بیشتر خوشم اومد

  3. من از لوکیشن های فیلم و مناظر طبیعی و فوق العاده دلهره آور جزیره خیلی خوشم اومد. طوفان، باران، امواج و هوای گرفته. آب نقش مهمی تو این فیلم داشت. همه جا آب و همه چی خیس بود. صخره های خشن و پرتگاه ترسناک هم بر ترسناک بودن محیط طبیعی فیلم افزوده بودند.

  4. سلام
    منم این فیلمو دیدم ولی به نظر من حرف سینا غلطه!دی کاپریو لیدیس نبود دیوونش کردن.
    مگه اون صحنه هایی رو که دکتر بهش قرص میداد یا از سیگار همون جا میکشید ندیدی.
    من اصلا نمتونم بپذیرم که دی کاپریو زنشو میکشه واسه اینکه قبل از این اون قرصا رو بخوره توهم نمیزنه.
    به نظرم واقعا فیلمش قشنگه ولی یه چیزی منظور از جمله ی آخر یعنی چی؟یعنی اینکه باور کرده زنشو کشته یا نه؟یه سوال اگه این طوری فیلمو ببینیم که دی کاپریو قاتل نبوده پس اون سرهنگه لیدیس بوده یا…؟

  5. از نظر من دیکاپریویکی از بهترین بازیگریه که دیدم به خصوص در این فیلم اون به خوبی از یه شخصیت سالم به بیمار روانی تبدیل میشه واین نشونه توانایی های فردی اونه و البته از کارگردانی وفیلمنامه فوق العاده اون نمیشه صرف نظر کرد. من هر بار که این فیلم و میبینم برام تازگی داره.

  6. اتفاقا به نظر من فیلم بسیار عالی و اوریجینالی بود. این که میگید تکراری من قبول ندارم. اسکورسیزی یک دایره المعارف سینمایی و عاشق سینمای کلاسیک میباشد که با توجه به ژانر و فضای فیلم خیلی زیبا و و خوب و البته هوشمندانه ادای دین های هنرمندانه ای را نسبت به بزرگان پیشین سینما در این ژانر و فیلمهایشان نظیر سرگیجه هیچکاک یا درخشش کوبریک انجام داد و این هیچ چیزی از ارزشهای شاتر آیلند کم نمیکند و تنها عشق و بزرگی جنون آور یک مولف همیشه عاشق و استاد سینما به نام اسکورسیزی را میرساند.

    بدون شک یکی از شاهکار ترین و بحث برانگیز ترین فیلمهای سالهای اخیر خصوصا در کارنامه اسکورسیزی شاتر آیلند میباشد. و البته به هیچ وجه دیپارتد بهترین فیلم اسکورسیزی نیست که حتی همین شاتر آیلند به نظرم از دیپارتد بهتر میباشد. بزرگترین و بهترین فیلمهای اسکورسیزی راننده تاکسی گاو خشمگین و رفقای خوب میباشند که به ناحق همچون شاتر آیلند اسکار از انها دریغ شد.

    ضمنا بازی دیکاپریو در شاتر آیلند از بهترین بازیهای سالهای اخیر سینما و شخصیت پردازی او از بی نقص ترین و پیچیده ترین شخصیت پردازی های سالهای اخیر سینما میباشد که بهش مگن perfect!

  7. به نظر من هم اسکوسیزی ، انتخاب شخصیت دی کاپریو رو به مخاطب واگذار کرده …ولی دوستانی که میگن فیلم تناقض نداره ،اشتباه می کنن …طرز درآوردن اسلحه ی چاک / همکاری چاک با دکتر / دیدن جسد چاک که مرده / جمله ی آخر دی کاپریو / اعترافش پیش دکتر …اینا همش تناقضه …
    خیلی ها گفتن دی کاپریو همون قاتل بوده …در صورتی که خیلی ها هم نظرشون غیر اینه ، حتی خانم مجیدی که میگه ای کاش اسکوسیزی دوربینش رو عقب تر می برد و تدی و ریچل واقعی رو نشون میداد …!
    پس می بینید که میشه از 2 بعد متفاوت این فیلم رو نگاه کرد و این دقیقا همون شاهکاری هست که من بخاطرش حاضرم 2 ساعت دیگه از وقتم رو هم پای کامپیوتر بگذرونم …!

  8. با کم لطفی آکادمی نسبت به آثار خوب اسکورسیزی باید خوش بینانه برخورد کرد و با این قسمت موافقم اما من نظرم رو راجع به قطعیتی که نویسنده ی این متن در نظر گرفته طور دیگر بیان کردم .

  9. البته بر خلاف خیلی از دوستان به نظرم این فیلم اینقدراهم خوب نبود.
    بعضی جاهاش کاملن تکراری بود و ایدش به نظرم دیگه نخ نما شده.
    واقعن از اسکورسیزی بعید بود که بیاد فیلم هیچکاکی بسازه(موسیقی متن اول فیلم)و به نظرم بهترین اثرش همون دپارتد بود که اسکار رو هم براش گرفت. البته دیکاپریو فوق العاده بود.

  10. فیلم فوق العاده ای بود یک اثر خوش ساخت و بی نظیر من خودم تا قبل از این فیلم اعتقاد چندانی به اسکورسیزی نداشتم اما حالا بهش به عنوان یه کارگردان حرفه ای و خوش فکر احترام میگذارم مخصوصأ به خاطر سکانس پایانی کار که در حکم ضربه ی نهایی به منطق مخاطب رو داره درست وقتی که تماشاگر منتظر پایان کاره اون جمله ی طلایی”ما از اونا باهوشتریم”تمام ساختارهای ذهنی مخاطب رو درهم میشکنه وتماشاگرو دربهت و ناباوری فرومی بره ودر پایان اسکورسیزی با نشون دادن فانوس دریایی هوشمندانه پایان داستان رو به مخاطب واگذار میکنه و اجازه میده تا مخاطب خودش انتخاب کنه که قهرمان داستان تدی دنیلزباشه و مثل یه مارشال و یه ادم خوب کشته بشه یا اینکه اندرولیدیز باشه و تمام عمرشو با واقعیت کشتن همسرش زندگی کنه باید بگم که نبوغ و بازی شگفت اور دکاپریو در پرورش شخصیت تدی دنیلز در ذهن مخاطب بیشترین تأثیر رو داشت واقعأ که بیشتر از هر کسی شایسته ی جایزه ی اسکار بود.

  11. این فیلم یکی فیلم های خوب و جالبی بود که اخیرا” من دیده ام ….
    من زیاد اطلاعات سینمایی ندارم ولی با نظر بعضی از دوستان موافقم که این فیلم از اولش هم قرار بود مبهم و راز الود باشه یعنی تمام افکار و اندیشه های کارگردان این فیلم همین بودش یعنی میخواست بیننده رو در فضای مبهم و تعلیق نگه داره اوایل فیلم ما از دریچه ذهن مارشال تدی داریم کم کم جلو میریم و فکر میکنیم که حق با اونه و در وسط های فیلم یه سری حدسیات میزنیم ولی در اخر فیلم در تعلیق و عدم اطمینان میمونیم و فیلم تمام میشه … همینش خیلی لذت بخش بود کلا” از این نوع سبک کارا خوشم میاد ..قضاوت و پیش بینیش سخته….به نظز من فضا سازی فیلم و سکانسهاش خوب بودن.. ولی روی شخصیت دی کاپریو خوب کار نشده بود یعنی زیادی غیر واقعی بودش البته اینو روانشناسا باید قضاوت کنند.. و از دید روانشناسی باید به این فیلم توجه کرد که ایا درمان توهم اینقدر سخته و ایا یه بیمار اینقدر پیچیده هست که از این روش ها باید استفاده کرد برای درمانش..

  12. با درود
    می دونم خیلی دیره ولی نظر دیر و زود نداره…
    باید خاطرنشان کنم که نمای پایانی که مو را به تن شما سیخ می کند بسیار پیش پا افتاده می نماید و مطمئن باشید که کارگردان آگاهانه آخر فیلم را بدان گونه ختم کرده.هدف کارگردان و گروهش در این فیلم این بوده که بیننده را میان زمین و آسمان و در حالت تعلیق نگاه دارد و قضاوت را برای بیننده مشکل کند و می توان گفت که هدف این بوده که بیننده به هیچ وجه در انجام یک قضاوت قاطع موفق نگردد.

  13. آره عزیز بود خود خود لیدیس بود نامرد که همه را دو ساعت سر کار گذاشته بود

    حسابی خوب سر کار گذاشت و قدری بی نقص بود که هیچ کس فکر نمیکرد اینقدر مظلوم بازی و حق به جانب هم بود

    به همین خاطر یه اسکار امسال باید به دیکاپریو بدن.

  14. فیلم عالی بود

    یعنی شاهکار و فوق العاده کارگردانی اسکورسیزی معرکه این آقا انگار نه انگار که ۷۰ سالشه!

    هنوز هم میتونه شاهکار خلق کنه. درود به شرفش به واللا! کارگردانهای ایرانی که چه عرض کنم خود اساتید آمریکایی هم اینجوری نبودند! شما اواخر عمر هیچکاک و یا الان کوپولا را یادتونه کجا بودند و چی کار میکنند؟!

    در ضمن من نمیدونم بعضی دوستان با قیاسهای بی ربط چی رو از نقد میخوان در بیارند؟ آخه بازی استادانه دیکاپریو در این ژانر چه ربطی به گنگسرتر بازیهای معرکه اش در دپارتد دارد؟

    در ضمن شاتر آیلند کجا فیلم معمولی دیگران نیکول کیدمن کجا؟! باز مقایسه میکنید میشه مقایسه!

    در ضمن شما چه طور نفهمیدید چاک و شیهان کی بودند؟ اونهایی که از فیلمنامه ایراد میگیرند خب مشخص هست هنوز فیلم را متوجه نشدند و کراارکترها را تشخیص ندادند! واللا کسی که با فیلم درگیر شده و کشف کرده میدونه منظوره استاد از اون دیالوگ اخر فیلم ما باهوش تریم و بهخصوص چه فرقی داره… چی بود.

    در آخر برعکس دوستمون باید بگم تبریک به استاد که ژانر دلهره و تریلر را دوباره بعد سالیان(شاید بعد سکوت بره ها بهترین تریلر دلهره ای بود که سینما به خود دید) زنده کرد و باید گفت بی خود نیست اسکورسیزی به چنین جایگاهی رسیده که میتواند در ژانرهای مختلف فیلم عالی بسازد.

    بازی دیکاپریو که بدون شک با بازی در فیلمهای اسکورسیزی بهترین بازیگر حال حاضر هالیوود شده در کنار بن کینگزلی شایسته تقدیر در اسکار و بردن مجسمه طلایی هستند.

    1. چقد از دیدن این فیلم ذوق زده شدی………
      از اول فیلم میشد فهمید که بیمار67 خود دی کاپریوه:))
      فیلمای خیلی از این بهتر هم وجود داره….. مثه قوی سیاه…….

      1. ولی من کاملا مخالفم! نموتونی بااین قاطعیت بگی ک دی کاپریو لیدیس بوده!
        بعدشم این فیلم فیلمیه ک خیلیا با ده بار دیدنش هنوز نتیجه قطعی نگرفتن چطور میشه ازهمون اولش فهممید ک اون دیوونه بوده؟پس رفتارای عجیب کارکنان جزیره و دکتر لسترشیان یا همون مارشال دروغین چی میشه
        فکر کنم فیلمو دقیق ندیدی!

  15. علاقمندان به این گونه فیلم می توانند نمونه های بهترآن راببینند: جریان بافیلم ذهن زیبا(بابازی راسل کرو)شروع میشه،90% فیلم ازابتدادرتوهمات یک نابغه ریاضی به اسم جان نش میگذره تازه آخرفیلم متوجه میشویم که همه آنچه دیدیم توهمات شیزوفرنی آقای نابغه است، فیلم بعدی دیگران است(بابازی نیکول کیدمن) روایت توهمات روح یک زن بعدازجنگ جهانی اول،تازه آخرفیلم متوجه میشوید زن بایدازخودش بترسدچون خودش روحه ودیگران انسانهای زنده اند!
    بازی آقای دی کاپریو رادراین فیلم دیدید؟ نسخه بهترش رامی توانید درفیلم جدا افتاده بازی شده توسط همین آقا ببینید.
    اگرکمی نزدیکتر به قضایا نگاه کنید می بینید که نه تنها تاریخ بلکه فیلمها هم تکرارمی شوند، منتها دررنگ ولعابی دیگر…
    اسکورسیزی مجموعه سه فیلم را برای فلاش بک به جریان هولوکاست ونازی های یهودی کش استفاده می کند.
    هیاهویی برای یک تکرار نه چندان دلچسب.

    1. سلام البته شاتر آیلند با فیلم های دیگه فرق می کنه اون فیلم های دیگر را من هم دیدم و مبهم و قشنگ است البته ذهن زیبا را ندیدم دیگران را دیدم و حس ششم درسته اونها هم کد و رمز داشتن و بیننده را در آخر شوکه می کردن قبول دارم ولی شاتر آیلند تقریباً میشه گفت تو هر دیالوگ کد و رمز داره نه فقط برای مارشال بودن تد یا دیوانه بودن تد اشاره به خیلی چیز های پزشکی می کنه و در آخر شوک میده ولی آخرش مبهم است یعنی باز نمی تونیم مطمئن باشیم تد همون اندرولیدیس است حتی نمی تونیم بفهمیم چاک داستانش چی بود سر همین جذاب تره و چیز های دیگه ای هم هست که الان یادم نیست

  16. به اعتقاد من مقایسه این فیلم و فیلم های دیگر استاد من جمله جدا افتاده دور از انصاف است، جدا افتاده به لحاظ شخصیت پردازی و داستان پردازی و رویه روایت بی شک دارای یکی از منسجم ترین فیلم نامه های ژانر خود است و به اعتقاد من فیلم نامه جدا افتاده را سالیان سال می توان در دانشکده های سینما تدریس کرد، ولی در مقابل شاتر آیسلند از ضعف های فیلم نامه ای بسیاری رنج می برد، نبود پرداخت منطقی کاراکتر چاک (اینکه چاک همان دکتر شیان است یا خیر به اعتقاد من به هیچ وجه با توجه به مستندات فیلم قابل اثبات نیست) به حدی به رابطه مخاطب و فیلم صدمه می زند که سکانس پایانی فیلم که قاعدتا می بایست مثل پتکی روی سر مخاطب کوبیده می شد فقط برای مخاطب گیجی و سردرگمی ارمغان می آورد به طوری که پس از پایان فیلم دیالوگ “ما از اون ها باهوشتریم” برای مخاطبی که نمی داند کی از کی باهوش تر است؟ کی با کی است؟ و کی علیه کی است؟ یکجور سرهم بندی به نظر می آید.
    ضعف دیگر فیلم پندار “وجود اتفاقات و روابطی است که در فیلم وجود دارد و به آن اشاره نمی شود” برای مخاطب است، پس از دیدن چندباره فیلم حداقل برای من این پندار باقی مانده.
    استفاده زیاد و نامتجانس از موسیقی، نورپردازی های عجیب، توالی زوایای بعضا تنگ و تاریک و بعضا معمولی دوربین، نمایش واقعیت های (حدودا) مبرم و سکانسهای هیچکاکی، اختلاط بیش از حد رویا و واقعیت و… به نظر من همگی دلیلی بر این است که استاد بین ژانرها و تکنیک های مختلف معلق مانده.
    با تمام علاقه ای که به اسکورسیزی دارم من این فیلم را پایان عصر استاد می دانم.

    1. دوست عزیز به نظر من یکم زیاده روی می کنید. من این فیلم رو بی نقص نمی دونم و برای مثال به نقصی که خیلی کم به اون پرداخته شده اشاره می کنم یعنی چند صحنه ای که در تدوین سکانس ها به صورت نا هماهنگ چیده شدند(دو نمای مختلف دوربین با هم تطبیق نداشتند). در مورد شخصیت چاک می تونم بگم که در اون قسمت هایی از فیلم که بیمارها و پرستارها مجبور به توضیح راجع به دکتر شیهان میشن میتونید واکنش اونها و چاک رو ببینید و کاملا متوجه میشین که پرستارها و چاک در حال نقش بازی کردن هستند و این اتفاقا یکی از نکته های ارزشمند این فیلمه یعنی طراحی هوشمندانه این موقعیت ها. در آخر فیلم هم به نظر من تعلیق مخاطب لازم بود که به دو نوع واقعیت توجه کنه یکی سرگشتگی و جنون اندرو لیدیس و دیگری جراحی هایی که در فانوس انجام میشد. اگه کاملا داستان رو به نفع دکترها تموم میکرد یه جای کار میلنگید.

  17. این فیلم رو دیدم
    بسیار زیبا بود…
    لئوناردو از الماس خونین به بعد دیگه بازیگر پخته ای شد…
    در این فیلم هم واقعا زیبا نقش افرینی کرده…
    فیلم از این جهت که تماشاگر رو درگیر این مطلب میکنه که به راستی چه کسی دیوانه است و چه کسی عاقل واقعا گل کاشته…اینکه مرز بین دیوانگی و عاقلی رو در هم میریزه فوق العاده است…
    شخصیتها .کشش داستان .خلاصه من حال کردم با این فیلمش…
    ممنونم از این نقد زیباتون…
    موفق باشین و شاد…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]