گفت وگوی مگزین لیته رر با مارگارت اتوود

مارگارت اتوود در آخرین رمانش «آخرین مرد» بار دیگر وارد زمینه «رمان نظری» می‌شود که مانند یکی از مهم‌ترین آثارش «خدمتکار ارغوانی» آن را از جورج اورول الهام گرفته است. با حرف زدن از واقعیاتی همچون پژوهش ژنتیک، سلطه کاپیتالیسم و بر هم خوردن نظم آب وهوا و پریشانی معیار‌های اخلاقی- در این رمان «دنیای قشنگ نو» را مجسم کرده است که دچار فاجعه می‌شود. تنها بازمانده که جیمی نام دارد و از آن پس آدم برفی لقب می‌گیرد، گذشته را به یاد دارد. این حکایت که علاوه بر جنبه اخلاقی خالی از پیش‌بینی آینده نیست، بهانه‌ای را برای مرور آثار او به دست داد. اتوود که شهرت جهانی دارد، بیش از سی وشش رمان، مجموعه شعر و مقاله منتشر کرده و برای رمان «آدمکش کور» جایزه ممتاز بوکر را به دست آورده است، در آثار خود تحلیل روانی و مشاهده عمیق جامعه و دوران را با ساختار پیچیده توام می‌کند. او در حالی که به راحتی به ژانر‌ها و سبک‌های مختلف می‌پردازد، از رئالیسم تا فانتزی و از اسطوره تا پارودی را نیز تجربه می‌کند و پیش از هر چیز در پی آن است که سویه‌های گوناگون یک واقعیت، یک انسان یا یک زندگی را بنمایاند. این دیدار با بانوی بزرگ ادبیات کانادا است که به خاطر طنز سیاه و ذهن تیزش شهرت دارد.

  • رمان «آخرین مرد» در سنت رمان‌هایی همچون «۱۹۸۴» و «دنیای قشنگ نو»۱ که جهانی آرمانی یا اتوپیا را به شکل منفی ترسیم می‌کنند قرار دارد…

من در دوران طلایی رمان‌های علمی- تخیلی رشد کردم و بار‌ها آثار ژول ورن و اچ.جی. ولز و «جهان گمشده» کانن دویل را خواندم. از این رو همواره سنت اتوپیا را که رگه‌های آن در آخرین بخش انجیل یا «جمهوری» افلاطون یافت می‌شود، جذاب یافته‌ام. یکی از عادت‌های انسان تجسم اوضاعی بسیار بهتر و یا بدتر از وضع موجود است و قرن نوزدهم هم به این خاطر قرن اتوپیا نیز هست که با یقین به پیشرفت بشر همراه بود. در حالی که همه چیز به سرعت در حال دگرگونی بود، بهبود وضع جامعه نیز امکان‌پذیر می‌نمود و از این رو بسیاری از نویسندگان به اتوپیا پرداختند. بعد قرن بیستم رسید و پیاده کردن جامعه آرمانی در مقیاس وسیع آغاز شد: ابتدا اتحاد جماهیر شوروی و بد آلمان نازی: دو رژیمی که ابتدا برنامه خود را آرمانی معرفی کردند و مدعی بهبود اوضاع و سیستم حکومت بودند، ولو این که به قیمت جان صد‌ها هزار نفر تمام شود، عاقبت این بدیل حالا روشن است. آیا به سوی یک استبداد تمامیت خواه می‌رویم (اورول)؟ یا جامعه‌ای تماماً زیر سلطه کاپیتالیسم و تکنیک (هاکسلی)؟ یا مجموعه‌ای از این دو؟ پیش از فرو ریختن دیوار برلین تصور می‌شد که کفه ترازوی اورول سنگین‌تر است. بعد نظریه هاکسلی به حقیقت نزدیک‌تر شد. با واقعه ۱۱سپتامبر بار دیگر رمان «۱۹۸۴» اورول مطرح شد، اما من کتابم را پیش از آن آغاز کردم، در مارس ۲۰۰۰.

  • آیا می‌توان جیمی و کریک، دو قهرمان رمان «آخرین مرد» را که ابتدا دوست هستند و بعداً تبدیل به رقیب می‌شوند، نماد جهان‌های علم و هنر دانست؟

بله، تا حدودی. کریک هوش درخشانی دارد؛ جیمی فاقد ظرفیت‌های او است و در جهان آینده در «آخرین مرد»، علوم نسبت به هنر‌ها اهمیت بیشتری دارند، درست مثل حالا. نابودی مدرسه هنری جیمی صرفاً داستان سرایی نیست. در قرن نوزدهم اهل علم با هزینه شخصی به پژوهش می‌پرداختند، در حالی که امروز بودجه تحقیقات علمی را دولت‌ها یا مراکز خصوصی تامین می‌کنند، با این هدف که در آینده نتایج به دست آمده با سود مادی همراه باشد. همین موجب عدم تعادل میان آموزش‌های علمی و هنری می‌شود.

  • رمان و پژوهش علمی در این موضوع مشترک هستند که هر دو با یک پرسش آغاز می‌کنند: اگر اوضاع طور دیگری بود چه می‌شد؟ هر نوع تجربه، چه علمی باشد چه مربوط به رمان‌نویسی، با این پرسش شکل می‌گیرد.

من در یک خانواده اهل علم رشد کرده‌ام و به درستی و دقت اطلاعاتی که وارد رمان‌هایم می‌کنم، بسیار اهمیت می‌دهم. از طرف دیگر با ایجاد تغییراتی در یک فضای مشخص، باید به انتظار پیامد‌ها نشست. هر چه باشد بیولوژی مطالعه زندگی است و پرسوناژ‌های رمان بخشی از زندگی هستند.

  • شما «آخرین مرد» را رمانی «نظری» نامیده‌اید، چرا؟

زیرا علمی- تخیلی نیست. من از واقعیت‌های موجود یا در حال وقوع صحبت می‌کنم. مثلاً موجوداتی در رمان «پرکن» نامیده می‌شوند: امروز دانشمندان در حال تولید خوک‌هایی هستند که بتوان اعضای داخلی بدنشان را به بدن انسان پیوند زد. همچنین شهر بوستون در رمان دارای آب و هوای مناطق حاره است. این فرضیه نیز چندان خیال پردازانه نیست: من به قطب شمال رفته، سرعت آب شدن یخ‌های قطبی را به چشم دیده‌ام… اما علم مقصر نیست. طبیعت انسان بدون تغییر مانده است و عیب کار اینجا است: ما همچنان خواستار جوانی، زیبایی و ثروت هستیم و نیز بهترین ارتش برای دفاع از منافع خود. این علم نیست که بر جهان حکم میراند، بلکه طبیعت انسان است، علم وسیله‌ای بیش نیست.

  • شما قبلاً گفته بودید که «واقعیت از نظرگاه‌های متفاوت تشکیل می‌شود که در لایه‌های مختلف قرار می‌گیرند»…

در غیر این صورت باید اذعان داشت که موجودی با دانش مطلق وجود دارد. یک نویسنده می‌تواند در حال نوشتن ادعا کند که دانای مطلق است و نظرگاه دانای کل را که در عین حال در همه جا حضور دارد اتخاذ کند. اما وقتی روایت از دیدگاه یک شخصیت نوشته می‌شود، تنها چشم‌اندازی ناقص از پی رنگ را ارائه می‌دهد. به علاوه او نظری شخصی درباره نقش خود در داستان دارد… من می‌کوشم به این بیندیشم که کارکرد جهان از نظر من چگونه است. هر آدمی رویداد‌ها را از زوایای مختلف می‌بیند وقتی رمان «اسیر» را می‌نوشتم داستان زندگی گریس مارکس که به اتهام دو قتل به زندان ابد محکوم شد- همه مقالات روزنامه‌ها، تحقیقات و گزارش‌های شاهدانی را که به دستم رسید مطالعه کردم. هیچ یک حتی در مورد خصوصیات ظاهری گریس توافق نداشتند! از طرف دیگر گمان می‌کنم رفتار آدم به این نیز بستگی دارد که با چه کسی همراه باشد با یک دوست، خواهر، معشوق یا حتی یک سگ! هیچ کس یکپارچه نیست.

  • همه قهرمانان شما یک وجه مشترک دارند: همگی درباره روایت اظهارنظر می‌کنند.

زیرا کتاب‌های من آدم‌هایی را به صحنه رمان می‌آورند که ماجرا را برای شخصیت دیگری روایت می‌کنند. بسیاری برای یکدیگر نامه می‌نویسند و نامه‌هایشان نظرگاه‌های تازه‌ای را نمایان می‌سازد… همچنین لحن و واژه‌ها تغییر می‌کند… به همین ترتیب سبک نگارش «آخرین مرد» با سایر رمان‌هایم متفاوت است، زیرا راوی یک نوجوان امروزی است و نحوه بیانش مثلاً با گریس تفاوت دارد.

  • رمان‌های شما مانند شخصیت‌هایتان با الهام از سایر آثار ادبی ساخته می‌شوند. مثلاً «دلربا» از قصه‌های گریم و هوفمان «بانوی پیشگو» از آثار رمانتیک و «آدمکش کور» با کاربرد ژانر‌های مختلف، میان ادبیات عامه پسند و آثار بزرگ ادبی پل می‌زند.

برای تعریف رمان‌هایم واژه پاستیش۲ را ترجیح می‌دهم. من از مخلوط کردن ژانر‌ها و زمینه‌های مختلف لذت می‌برم. در «آدمکش کور» کاربرد بریده جراید و یادآوری وقایع دیدگاهی متفاوت با ایریس (یکی از شخصیت‌ها) را می‌نمایاند و بیان گذشت زمان را ساده‌تر می‌کند. در واقعیت دو حقیقت، دو نحوه نگرش به واقعیت درحالی که هریک نقدی است بر دیگری. سنت مخلوط کردن ژانر‌ها در سراسر آثار انگلیسی زبان از شکسپیر گرفته تا فاکنر به چشم می‌خورد.

  • می‌شود گفت که در آثارتان سبک‌های متداول قدیمی را بازسازی می‌کنید؟

سعی می‌کنم فرم‌های گذشته را با نگاهی نو بنگرم و به آن‌ها از نو بیندیشم، هر دوره ویژگی‌های خود را دارد. مثلاً در دهه ۱۹۵۰ در آمریکا و کانادا مردان بر ادبیات تسلط داشتند بعد در دهه ۱۹۷۰ همراه با موج فمینیسم بسیاری از موضوع‌هایی که قبلاً شایسته ادبیات محسوب نمی‌شد وارد آثار ادبی شدند، از جمله زندگی روزانه زنان. هر دوره نیز تابو‌های خود را دارد و امروز بحث‌های نژادی حساسیت ایجاد می‌کند.

  • برای شما رمان صرفاً وسیله بیان حالات شخصی نیست، بلکه مشاهدات اجتماعی را نیز در برمی گیرد…

در رمان معمولاً دو عنصر اصلی وجود دارد؛ اولی زمان است. هر رمان شامل سلسله رویداد‌هایی است، همه چیز دگرگون می‌شود و برای آن زمان لازم است. عنصر دوم شخصیت است. در یک غزل می‌توان فقط از گل سخن گفت، درحالی که در رمان امکان‌پذیر نیست. از سوی دیگر، شخصیت‌ها به دوره‌ای از تاریخ تعلق دارند. خوانندگان قرن نوزدهم از جسارت‌های مادام بواری درحالی که او پنجره‌ای را به سوی چشم انداز وسیع‌تری گشوده بود. امور فردی با امور جمعی گره می‌خورند و برای هر واقعه پس زمینه‌ای وجود دارد که گاه به وسیله خواننده تعریف می‌شود.

  • بهشت یکی دیگر از مضمون‌هایی است که مانند ترجیع بند در آثار شما تکرار می‌شود. در رمان «آخرین مرد» یک بهشت کاذب به وسیله تکنولوژی ساخته شده و در «دزد مردان»، زنیا نماد مار و ابزار دانش است…

همین طور است. با وجود این آنچه بیشتر مورد نظرم بود چهره دروغین زنیا بود… در گذشته شرح حال آدم‌هایی که خود را به دروغ فرد دیگری قلمداد می‌کردند جمع‌آوری می‌کردم.

  • دروغ نیز مانند خیانت موتور هر روایت است و کلید باغ بهشت و حکایت حوا را در برمی گیرد.

بله. حکایت با مار، حوا و سیب آغاز می‌شود: انسان از ابدیت رانده شده وارد زمان می‌شود. در «آدمکش کور» ایریس می‌گوید: پشیمانی، از دست دادن، تیره بختی و اشتیاق است که تاریخ را در مسیر پرپیچ و خم آن به پیش میراند. خوشبختی را نمی‌توان روایت کرد زیرا بیش از حد ایستا است. اکثر قهرمانان رمان‌هایم گونه‌ای از بهشت را زیسته‌اند- ولو اینکه خیالی باشد- و سپس از آن رانده شده‌اند.

  • ایریس همچنین می‌گوید: «آنچه اینجا نیست به گونه‌ای حضور دارد مانند غیبت نور.»

هر یک از رمان‌های من براساس این ایده نوشته شده‌اند. گاه آنچه گفته نمی‌شود به اندازه آنچه می‌گوییم اهمیت دارد.

پی نوشت‌ها:

۱- نوشته آلدوس هاکسلی

۲- اثر ادبی یا موسیقی که از گزیده‌ای از قطعات مختلف تشکیل می‌شود.

سه شنبه ۲۴ آبان ۱۳۸۴ – شرق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]