نگاهی به فیلم «بارش سنگها» ساخته کن لوچ – Raining Stones 1993

شاید نباید انتظار داشت که کارگردانی اروپایی در فیلمهایش مستقیماً تعهدهای اجتماعیاش را نشان دهد. اما این قضیه شاید در مورد انگلیسیهای معاصر کمی فرق داشته باشد. هارولد پینتر نمایشنامهنویس، شاعر و برنده نوبل سال ۲۰۰۵ در سالهای اخیر در شعرهایش شدیدترین انتقادها را علیه جنگ آمریکا داشته است. به غیر از پینتر و کن لوچ دیگر هنرمندان معاصر انگلیسی هم به طور کل به مسائل اجتماعی علاقه زیادی دارند که شاید بتوان ریشه این گرایش را در بافت اجتماعی این کشور جست وجو کرد که غالباً در آن طبقه کارگر اهمیت زیادی دارد و تحقق عدالت اجتماعی را به امری دشوار بدل میسازد.
کن لوچ فیلمسازی معترض است. نگاه اعتراضی او در فیلم «بارش سنگها» کاملاً پیداست. این دید اعتراضآمیز او در جملهای که در فیلم، جیمی به باب میگوید برجسته میشود: «وقتی کارگر باشی هفتهای هفت روز سنگ رو سرت میباره.»
• • •
• درباره کارگردان
کن لوچ در سال ۱۹۳۶ در وارویکشایر در نزدیکی کاونتری به دنیا آمد. پدرش به عنوان یک تکنسین برق در یک کارخانه سازنده ابزارآلات ماشین کار میکرد و لوچ در طول حرفهاش همیشه به اصالت خانوادگیاش که به طبقه کارگر برمی گشت وفادار ماند. او پس از آنکه دو سال خدمت سربازیاش را به عنوان یک تایپیست در نیروی هوایی گذراند در آکسفورد حقوق خواند و همانجا به تئاتر علاقهمند شد. در واقع موقعی که دانشگاه را ترک کرد با علاقهمند شدن به تئاتر تجربی علاقهاش را به حقوق از دست داده بود. لوچ در چند تئاتر تجربی در نزدیکی بیرمنگام کارگردانی و بازی کرد و بعد در سال ۱۹۶۱ به عنوان کارآموز کارگردانی به تلویزیون ای بی سی پیوست.
لوچ با همکاری تونی گارنت مجموعهای به نام «بازی چهارشنبه» را کارگردانی کرد که انقلابی در درام تلویزیونی بریتانیا به وجود آورد و بحثهای داغ سیاسی را سبب شد. در سوسیالیست متعهد لوچ و گارنت امیدوار بودند که درامهای اجتماعیشان، طبقههای کارگر و متوسط را به سمت تغییرات اقتصادی انقلابی سوق دهد. آنها ویژگیهای سینمای نورئالیستی ایتالیا (استفاده از نابازیگران) و سینمای موج نو فرانسه (جامپ کات و روایتهای نامرتب) را با هم تلفیق کردند تا فرم جدیدی را به نام درام مستند ابداع کنند. لوچ در فیلمهایش با استفاده از تکنیکهای مستند با قصه گویی به مسائلی از قبیل بی خانمانی، بزهکاری نوجوانان، سیاست و سقط جنین میپردازد. این نوآوری در زیباییشناسی اصالتی داشت که قبلاً دیده نمیشد و باعث شد تلویزیون انگلیس از استودیوها به خیابانها راه یابد.
اولین تجربه لوچ و گارنت فیلم اپیزودیک «بالای تقاطع» بود که در آن به زندگی سه زن از طبقه کارگر در بخش کلدپهام لندن پرداخته میشد. فیلم ترکیبی از درام سیاه و طنز بود. در مشهورترین صحنه فیلم، سقط بچهای در کوچه پستی از دید دانای کل روایت میشود که در واقع وضعیت بغرنج رواج سقط در بین نوجوانان را روایت میکند. فیلم بعدی لوچ و گارنت «کتی به خانه برگرد» (۱۹۶۶) بود که مهمترین اتفاق در تلویزیون بریتانیا در دهه شصت بود که فروپاشی خانوادهای جوان را که بی خانمان شده بودند نشان میداد. در فیلم با ترکیب تکنیکهای مستند و داستانی، ناتوانی نهادهای اجتماعی در تامین امنیت روانی اعضای جامعه نمایش داده میشود. صحنه پایانی فیلم «کتی به خانه برگرد» که در آن سرویسهای تامین اجتماعی کتی را از خانوادهاش میگیرند فیلم را به یکی از تلخترین آثار لوچ تبدیل میکند.
لوچ و گارنت در سال ۱۹۶۷ اولین فیلم سینمایی خود را با نام «گاو بیچاره» با سرمایه یک استودیوی هالیوودی ساختند. فیلم شدیداً تحت تاثیر گدار و برشت بود. اما آنها دو سال بعد با تاسیس یک شرکت مستقل فیلم «قوش» را ساختند. فیلمی سیاه و تاثیرگذار که روایتگر زندگی پسربچهای اهل بارنزلی بود که قوشی را تربیت کرده بود تا با او مشغول شود و بتواند از مشکلات خانواده و مدرسه فرار کند. ویژگیهای منحصر به فردی که در این فیلم دیده شد مشخصه تمام کارهای کن لوچ شد. در پایان دهه هفتاد گارنت از لوچ جدا شد و به هالیوود رفت. در این سالها انتخاب مارگارت تاچر از حزب محافظه کار به سمت نخست وزیری انگلیس باعث تزلزل سیستم تامین اجتماعی آن کشور شد. لوچ نگاهش را به فیلمهای مستند معطوف کرد. اما در دهه هشتاد لوچ با نبود سرمایهگذار و همچنین سانسور مستقیم مواجه شد. بی بی سی نتوانست برنامه چهارقسمتی «سئوالاتی از رهبران» را نمایش دهد. این فیلم مستندی درباره اعتصاب معدنکاران در سال ۱۹۸۳ بود. در سالهای بعد نیز کشمکش لوچ با سیاستمداران بر سر سیاست خارجی انگلیس ادامه یافت و فیلمهای او به خطابههایی علیه عدم تحقق عدالت اجتماعی در کشور تبدیل شدند. این نگاه در فیلمهای بعدی او نظیر «زندگی خانوادگی»، «نگاهها و لبخندها»، «سرزمین پدری»، «بارش سنگها» و «سرزمین آزادی» نیز جاری شد.
• تحلیل فیلم توسط مهمانان
در برنامه سینماچهاری که در آن فیلم «بارش سنگها» پخش شد شادمهر راستین نویسنده و منتقد و پرویز جاهد منتقد فیلم به عنوان مهمان حضور داشتند و به بحث و بررسی درباره این فیلم پرداختند. در ابتدا شادمهر راستین فیلم «بارش سنگها» را ادای دینی به فیلم «دزد دوچرخه» ساخته ویتوریو دسیکا دانست و گفت که فیلمهای نسلی از فیلمسازان انگلیسی که کن لوچ جزء آنهاست به نوعی با کمدیهای اجتماعی سینمای پس از نورئالیسم ایتالیا شباهت دارد. در این فیلمها به طبقه کارگر پرداخته میشود. در فیلمهای لوچ، هسته اصلی خانواده است. سینمای لوچ دقیقاً نقطه مقابل سینمای هالیوود است و در آن خبری از قهرمان پردازی به سبک هالیوودی نیست. جاهد نیز گفت که کن لوچ همیشه معضل طبقه کارگر برایش مهم بوده و موقعیت اصلی فیلمش نشان دادن دشواریهای این طبقه است. جاهد به وامدار بودن لوچ به سینمای نورئالیستی ایتالیا و موج نو فرانسه اشاره کرد. به اعتقاد دیگر منتقد برنامه، فیلمسازهای انگلیسی بر اجتماع تاثیرگذارند. آنها با حزب کارگر کار میکنند و در دوره نخست وزیری مارگارت تاچر شدیداً از او انتقاد کردند. اما از وقتی که بلر روی کار آمده اینها بیشتر معطوف به مسائل فردی جدا افتاده از اجتماع شدهاند. تا پیش از این فیلم، تاثیر مذهب در فیلمهای لوچ بسیار کمرنگ بود.
گروهی از منتقدین پس از تماشای فیلم «بارش سنگها» نوید دادند که اینها دیگر مارکسیستی فکر نمیکنند بلکه به فرد بیشتر اهمیت میدهند. «شنبه شب»، «یکشنبه صبح» جوابی به جامعه سرمایه داری است. در عرض ده یا بیست سال لوچ از آنارشیسم جدا میشود و در «اسم من جو است» به هویت فردی میپردازد. اما پرویز جاهد اعتقاد داشت که این فردیت همیشه در آثار لوچ مهم بوده. او در دورههای مختلف با فیلمنامه نویسان مختلف کار کرده و در اینجا فیلمنامهنویس خودش معدنچی بود و حرفهایی که در این فیلم مطرح میشود برگرفته از تجربیات خودش است. در سینمای لوچ به انزوای فرد در جمع پرداخته میشود و بحث دیگری شدن برای او اهمیت زیادی دارد. جاهد در ادامه به زبان فیلم اشاره کرد و گفت اگر فیلم با همان لهجهای که ساخته شد دیده میشد شاید درک کردنش دشوار به نظر میرسید چون یک چیزهایی در آن فرهنگ را اگر نشناسیم نمیتوانیم فیلم را درک کنیم. سنتهای طبقه کارگر انگلیسی، نهادهای اجتماعی مثل کلیسا، تامین اجتماعی و پلیس در فیلم لوچ خیلی مهم هستند. به گفته جاهد انگلیسیها هم این فیلم را با زیرنویس میبینند. چون فهمیدن لهجهای که بازیگران به آن حرف میزنند سخت است.
شادمهر راستین مشخصه اصلی فیلم «بارش سنگها» را گرایش اجتماعی دانست. با این توصیف که فردیت هم در آنها مهم است. «بارش سنگها» در مجموع بعد از یک دوره کم کاری، اثری مهم در کارنامه لوچ محسوب میشود. کم کاری لوچ تحت تاثیر قطع شدن سوبسیدهای دولتی برای فیلمهای هنری و تاکید روی خصوصیسازی و افزایش مالیات شکل گرفت و در این شرایط کن لوچ که فیلمسازی معترض است و طبیعی است در این روند آسیب ببیند.
جاهد گفت: تمام عناصر تماتیک و سبکی دیگر فیلمهای لوچ در این فیلم هم هست. فیلم ساختاری کلاسیک دارد. پدری از طبقه کارگر میخواهد برای فرزندش لباس مراسم عشای ربانی بخرد. پایان به ظاهر شیرین حکایت از خیلی سختیها دارد. در فیلم مجموعهای از حوادث در کنار هم قرار میگیرد. مجموعهای از حوادث اصلی، فرمی و تصادفی مثلاً گم شدن ماشین باب و همینطور پیدا شدنش کاملاً تصادفی است ولی اینها کمک میکند که فیلم شکل بگیرد.
• تحلیل فیلم
فیلم «بارش سنگها» ی کن لوچ داستان سرراستی دارد. کن لوچ در این فیلم داستان مردی وفادار به خانواده و مذهب را روایت میکند. باب مرد بی پولی است که میخواهد برای دخترش یک لباس زیبا برای شرکت در اولین مراسم عشای ربانی بخرد. او به هر دری میزند تا پول لازم را تهیه کند. فیلم با صحنهای آغاز میشود که در آن باب و تامی در حال دزدیدن گوسفند هستند. آن دو میخواهند به هر قیمتی شده پول دربیاورند. فیلم خیلی زود ما را به درون جامعه میبرد و باب و تامی را از اتهام سرقت در مفهوم تبهکاریاش تبرئه میکند. وقتی آنها قصد دارند گوشت گوسفند را به مشتریهای یک کافه بفروشند متوجه اوضاع نابسامان اقتصادی جامعه میشویم. در چنین جامعهای کمتر کسی پیدا میشود که از قیمت یک کالا رضایت داشته باشد. ناپدید شدن ماشین باب، وضعیت او را بغرنجتر میکند. او تنها ابزاری که برای کار داشت را هم از دست میدهد. تلاش باب و تامی برای به دست آوردن پول از هر سو بی نتیجه میماند. او برای تامین پول لباس مخصوص عشای ربانی دخترش به هر دری میزند. لوله بازکنی، دزدی و… اما اوضاع اقتصادی جامعه به نحوی است که او نمیتواند کاری دست و پا کند. در ادامه باب یکصد و پنجاه پوند وام میگیرد اما به همسرش میگوید که این پول را در شرطبندی مسابقات اسب دوانی برده است. یکی از شخصیتهای کلیدی فیلم «بارش سنگها» کشیش کلیسایی است که قرار است دختر باب برای اولین بار در آنجا مراسم عشای ربانی را تجربه کند. به رغم سختگیریهای مذهب کاتولیک، پدر بری کشیش متعصب و دگمی نیست. او به باب پیشنهاد میدهد که به دردسر نیفتد و از لباسهایی که به صورت خیریه به کلیسا اهدا شده برای حضور دخترش در عشای ربانی استفاده کند. اما باب نمیپذیرد. او میخواهد اتفاقی که یک بار برای دخترش میافتد باشکوه برگزار شود. باب نمیتواند وام را بپردازد، تنزی نزول خوار معروف منطقه وام او را میخرد و یک بار که باب در خانه نیست به منزلش میرود و خانواده او را تحت فشار قرار میدهد. فریادهای تنزی بر سر همسر باب نمادی از آوار جامعه سرمایه داری است که بر سر طبقه کارگر میبارد. تنزی حتی از حلقه ازدواج همسر باب هم نمیگذرد. باب پس از اینکه به خانه میآید و شرح ماجرا را از دخترش میشنود عصبانی میشود و با یک آچار سراغ تنزی میرود. آنها با هم در پارکینگ درگیر میشوند و تنزی در حال فرار در همان پارکینگ تصادف میکند و میمیرد. یکی از مهمترین صحنههای فیلم، صحنهای است که باب نزد کشیش میرود. او به کشیش میگوید که تنزی را کشته است و میخواهد به پلیس اعتراف کند. اما واکنش کشیش کاملاً غیرمنتظره است. او به باب پیشنهاد میکند که به پلیس چیزی نگوید چون تنزی آدم درستی نبوده و حالا مردم منطقه از دست او رهایی یافتهاند، در واقع کشیش در اینجا برخلاف دستورات کلاسیک کلیسا دست به محاکمه انسان میزند. چرا؟ چون او درون جامعه استثمارگر را درک کرده و با مصائب طبقه کارگر آشناست. کن لوچ در فیلم «بارش سنگها» که فیلمی اجتماعی است، مشکلات طبقه کارگر را در ابعاد فردی ترسیم میکند. جز در یک چهارم پایانی که شخصیت تنزی وارد فیلم میشود، در هیچ کجای فیلم با سرمایهداران مواجه نیستیم. اما سایه آنها بر مشکلات زندگی طبقه فرودست جامعه پررنگ است. وقتی تنزی با شدت بر سر همسر باب فریاد میکشد در واقع نمادی از بی رحمی نظام سرمایه داری انگلیس به نمایش گذاشته میشود. نظامی که در آن عدالت اجتماعی و تامین رفاه جامعه به فراموشی سپرده شده است.
یکی از عوامل تاثیرگذاری فیلم «بارش سنگها» پرهیز از اغراق است در خلق هیچ کدام از شخصیتهای فیلم اغراق نشده است. این مسئله ویژگی سبک کاری لوچ است که فیلمهایش را به صورت درام مستند پی میگیرد. وقتی تماشاگر فیلم را میبیند احساس میکند که در کشور انگلیس و بدون واسطه دوربینهای فیلمبرداری در کنار جامعه کارگری انگلیس زندگی میکند. عصبانیت افراد جامعه در قالب مقاومتهای نمادینشان در برابر مشکلات نشان داده میشود. باب میخواهد لباس خوبی برای دخترش بخرد. اصرار بر این تصمیم، تلاش برای احیای غرور فردی او است که در جریان بی عدالتیهای اجتماعی سرکوب شده است.
طنز تلخی که از همان اول بر فیلم جاری است و تا پایان هم به قوت خود باقی میماند، فیلم را از درغلتیدن به تراژدی نجات میدهد. فیلم لوچ قرار نیست یک خطابه رمانتیک باشد. لوچ فیلمسازی است که به رئالیسم سوسیالیستی معتقد است اما او دوربینش را روی خانواده به عنوان واحدی از اجتماع متمرکز میکند و مشکلات کلیت را در زندگی اجزای آن تصویر میکند. طنز تلخی که لوچ در فیلمهایش نشان میدهد به واقعیتر کردن فیلم کمک میکند. واقعی نمایی از دغدغههای اصلی لوچ است. به همین خاطر او کمتر از بازیگران حرفهای در فیلمهایش استفاده میکند. بازیگران «بارش سنگها» مجموعهای از نابازیگران و بازیگران درجه دوم تلویزیونی هستند. لوچ که از به کار بردن کلمه واقعیت ابا دارد معتقد است که نابازیگران بهتر میتوانند اعمالی که به طور ناخودآگاه از انسان سر میزند را خلق کنند. اعمالی که به گفته لوچ، اصالت زیادی دارند. مذهب در فیلم بارش سنگها نقش پررنگی دارد. در برشی از زندگی باب که در فیلم نمایش داده میشود تلاش برای به جا آوردن مراسمی مذهبی مشکلاتی را برای باب ایجاد میکند. او فردی مذهبی است که در نهایت برای رستگاری به کشیش پناه میبرد. باب که از تمام جامعه بریده هنوز مذهب را تنها مامن خود میداند.
• چهار پوند و نود و نه، پنج پوند و نود و نه و…
صدای پول در این فیلم بسیار شنیده میشود. بهتر است بگوییم صدای بی پولی چهار پوند، پنج پوند، هفتاد پوند… همه شخصیتهای فیلم درگیر مسئله بی پولی هستند. تنها مسئلهای که شخصیتها به آن میاندیشند پول است. اندوههای بی شمار و دلخوشیهای کوچک آنها در قالب پول تعریف میشود. جامعهای که تحت فشار انباشت پول در جبهه سرمایهداران و تقسیم بی پولی بین طبقه کارگر فاجعهای تدریجی را تجربه میکند. کن لوچ یک بار در مصاحبهای گفته بود برای او مهم این نیست که فیلمهایش از نظر هنری از چه درجهای از اعتبار برخوردار باشند او فقط میخواهد واکنش جامعه را برانگیزد. به همین دلیل او بیش از هر چیز به مشکلات روزمره اجتماع که اساس جامعه را نشانه گرفته است توجه دارد. پول در جامعهای که فقدان عدالت اجتماعی را تجربه میکند معشوقهای است که همه این عاشقان ناکام از فرط عشق و نرسیدن از آن متنفرند. لوچ با زبانی ساده خطر فروپاشی خانوادهای را روایت میکند که رنجهایش معلول نظام سرمایه داری انگلیس است که با ایجاد شرایطی بغرنج انسان را به فاصله گرفتن از ویژگیهای انسانیاش محکوم میکند و او را به دزدی و قتل وادار میسازد.
• نمادهای کن لوچ
«بارش سنگها» فیلمی نمادین است. اما نه با تعریفی کلاسیک که از نماد میگویند. با وجود تحولاتی که در بوطیقای هنر ایجاد شده هنوز که هنوز است شاکله اصلی هنر را تکنیکهایی نظیر استعاره به وجود میآورند که به مرور تغییر صورت دادهاند. عنوان فیلم (بارش سنگها) کاملاً نمادین است. استعارهای کلاسیک از مصائب و رنجهای کارگران انگلیسی. اما در فیلم هر چیزی علاوه بر اینکه بر چیزی خارج از خودش دلالت میکند به شدت معطوف به خود هم هست. همین ویژگی باعث میشود که فیلم به رغم اینکه دغدغههای اجتماعی دارد کارکردی ابزاری پیدا نکند. چرا که فیلم به رغم ارجاعاتی که به جامعه خارج از خودش دارد به المانهای سازنده یک فیلم پایبند میماند. ساخت فیلمی با مضمون تعهدات اجتماعی توسط کارگردانی که دغدغههای اجتماعیاش را مقدم بر دغدغههای هنریاش میداند آن هم در شرایطی که فیلم از نظر هنری بسیار برجسته باشد، اتفاقی است که به ندرت در سینما میافتد و مگر نه این است که یکی از ویژگیهای هنر اتفاقی است که به ندرت رخ میدهد؟





