کتاب ذهن حواس جمع – چگونه کنترل زندگی را به دست بگیرید

نیر ایال (Nir Eyal) نویسنده، مدرس و کارآفرین برتر ۴۱ ساله است. او در سایت خودش در مورد اشتراک روانشناسی، فناوری و کسبوکار مطالب مهمی مینویسد. همچنین تخصص ویژهای در مشاوره و تدریس به دیگران دارد. نوشتههای او و کتابهایش در دسته محبوبترینها قرار میگیرند و خوانندگان زیادی هر روز مطالب او را دنبال میکنند و او تا به امروز دو کتاب به رشته تحریر درآورده است.
قدرت خارقالعادۀ شما چیست؟
من عاشق شیرینیام، عاشق شبکههای اجتماعی و عاشق تلویزیون. اما آنقدر که من آنها را دوست دارم، آنها من را دوست ندارند. افراط در خوردن شکر بعد از غذا، تلفکردن وقت پای اینستاگرام و فیسبوک یا نشستن پای تلویزیون تا ساعت دو نیمهشب، همگی کارهایی بودند که بدون هیچ آگاهی و از روی عادت انجام میدادم. درست مثل اینکه خوردن بیشازحد غذاهای ناسالم به سلامت ما ضرر میزند، استفادۀ بیشازحد موبایل و لپتاپ و… هم تأثیرات منفی خود را در پی دارد. یکی از این تأثیرات منفی، پرتشدن حواسم از آدمهای مهم زندگیام بود. بدتر از همه این بود که به حواسپرتیها اجازه میدادم روابط بین من و دخترم را خراب کنند. او تنها دختر ماست و از چشم من و همسرم، بهترین بچۀ دنیا.
یک روز، دونفری بازی مخصوصی را از روی یک کتاب کار انجام میدادیم. این بازی طراحی شده بود تا پدران و دختران به هم نزدیکتر شوند. اولین کار، نامبردن چیزهای مورد علاقۀ همدیگر بود. کار بعدی ساختن یک هواپیما با یکی از برگهها بود. کار سوم سؤالی بود که هر دو باید جواب میدادیم: «اگر میتوانستید یک قدرت خارقالعاده داشته باشید، انتخاب شما چه قدرتی بود؟»
دوست دارم به شما بگویم که جواب دخترم چه بود، اما واقعاً نمیتوانم. هیچچیز نمیدانم، چون واقعاً آنجا نبودم. جسمم در اتاق بود، اما ذهنم جای دیگری بود. دخترم گفت: «بابا، قدرت خارقالعادۀ تو چیه؟» گیر کردم. از او پرسیدم: «چی؟» بدون اینکه توجهی به او کنم گفتم که صبر کند تا جواب پیام گوشیام را بدهم. چشمانم هنوز خیره به صفحه بود، حواسم به چیزی بود که ظاهراً در آن زمان مهم به نظر میرسید، اما قطعاً میتوانست وقت دیگری انجام شود. او ساکت شد. وقتی دوباره سرم را بالا آوردم، رفته بود.
یکی از بهترین لحظات زندگی دخترم را فقط برای یک چیز مسخره در گوشی از بین بردم. شاید این موقعیت بهخودیخود چیز مهمی نبود، اما اگر به شما بگویم که فقط همان یک بار بود دروغ گفتهام. این موارد پشتسرهم تکرار میشد. من تنها کسی نبودم که بیشتر از صرف وقت برای افراد زندگیام، درگیر حواسپرتیها و صرف وقت برای آنها بودهام. یکی از خوانندگان اولیۀ این کتاب به من گفت وقتی از دختر هشتسالهاش پرسیده که قدرت خارقالعادهاش چیست، گفته که دوست دارد با حیوانات صحبت کند. وقتی دلیلش را پرسیده، گفته: «چون میخواهم کسی را داشته باشم که وقتی شما و مادر پشت کامپیوتر هستید با او صحبت کنم.»
بعد از اینکه دخترم را پیدا کردم و از او عذرخواهی کردم، تصمیم گرفتم برای مدتی تغییر کنم. اول زیادهروی کردم و به خودم گفتم که تقصیر تکنولوژی و گوشیام بوده است، پس سعی کردم از دنیای دیجیتال دوری کنم. شروع کردم به استفاده از گوشی قدیمی تا وسوسه نشوم ایمیل، اینستاگرام و توییترم را چک کنم. اما این طرف و آن طرف رفتن بدون جیپیاس سخت بود و آدرسها هم در اپلیکیشن تقویمم ذخیره شده بود. دلم برای گوشکردن به کتابهای صوتی در هنگام راهرفتن و همچنین صدها کار مفید دیگری که میتوانستم با گوشیهای هوشمند بکنم تنگ شده بود. برای اینکه وقتم با مطالعۀ بیشازحد مقالات آنلاین تلف نشود، اشتراک یک روزنامۀ چاپی را خریدم. چند هفته بعد، وقتی جلوی تلویزیون اخبار میدیدم، یک دسته روزنامۀ خواندهنشده کنارم بود.
برای اینکه حواسم موقع نوشتن پرت نشود، نوعی دستگاه تایپ بدون اتصال به اینترنت خریدم؛ اما وقتی شروع به نوشتن میکردم، بلافاصله جلوی قفسۀ کتاب میرفتم و کتابهای غیرمرتبط با کارم را ورق میزدم. حتی بدون تکنولوژی که منبع اصلی مشکل بود، باز هم به طریقی حواسم پرت میشد.
حذفکردن تکنولوژی جواب نداد، فقط یک حواسپرتی را با حواسپرتی دیگری جایگزین کردم.
درواقع، فهمیدم که زندگیکردن به شکلی که دلمان میخواهد، فقط به انجام کارهای درست نیاز ندارد، بلکه به انجامندادن کارهای غلط که ما را عقب میاندازند هم نیاز دارد. همه میدانیم که خوردن کیک بهجای خوردن سالاد باعث اضافهوزن میشود. همه قبول داریم که گشتنِ بیهدف در شبکههای اجتماعی مثل وقتگذراندن با یک دوست واقعی مفید نیست. همه میفهمیم که اگر میخواهیم سر کار بهرهوری داشته باشیم، نباید وقت تلف کنیم و باید واقعاً کار کنیم. همه میدانیم چه کار کنیم، اما نمیدانیم چطور حواسمان پرت نشود.
در پنج سال اخیر، در حین تحقیق برای نوشتن این کتاب و دنبالکردن روشهای کاملاً علمی که بهزودی آنها را میفهمید، بهرهوری من افزایش پیدا کرده و ازنظر جسمی و ذهنی قویتر شدهام. بهعلاوه، بهتر استراحت میکنم و بیش از پیش از روابط خودم راضی هستم. این کتاب دربارۀ تجربهای است که وقتی مشغول خلق مهمترین مهارتم برای قرن بیستویکم بودم، به آن پی بردم. اسم این مهارت، «زندگی بدون حواسپرتی» است و شما هم میتوانید آن را به دست بیاورید.
اولین قدم، دانستن این است که حواسپرتیها از درون خود ما نشئت میگیرند. در بخش اول، راههایی عملی برای شناخت و مدیریت نارضایتیهای ذهنی و روانی یاد میگیرید؛ نارضایتیهایی که باعث عقبماندن شما میشوند. من هیچ توصیهای برای استفاده از تکنیکهایی مثل مراقبه و ذهنآگاهی نمیکنم؛ چون این روشها فقط برای برخی افراد مؤثرند. اگر در حال خواندن این کتاب هستید، احتمالاً از این تکنیکها خسته شدهاید و مثل من فهمیدهاید که این روشها مناسب شما نیستند. بهجای آنها، دوباره به این مسئله نگاه میکنیم که واقعاً چه چیزی باعث برخی رفتارهای ما میشود و یاد میگیریم که چرا مدیریت زمان در اصل همان مدیریت دردها و رنجهایمان است. همچنین یاد میگیریم که چطور کاری را برای خودمان لذتبخش کنیم؛ البته نه به روش مری پاپینز[۹] و «اضافهکردن یک قاشق شکر»، بلکه با بهدستآوردن قابلیت تمرکز شدید روی کاری که انجام میدهیم.
بخش دوم، دربارۀ اهمیت وقتگذاشتن برای کارهایی است که واقعاً میخواهید انجام دهید. هیچوقت نمیتوانید اسم چیزی را حواسپرتی بگذارید، مگر اینکه بدانید حواس شما را از چه چیزی پرت میکند. یاد میگیرید که با قصد و از روی هدف برای وقتتان برنامهریزی کنید، حتی اگر تصمیم بگیرید این وقت را برای خواندن اخبار بازیگران یا خواندن رمانی عاشقانه صرف کنید. به عبارت دیگر، اگر برنامه ریختهاید که وقتتان را هدر بدهید، پس وقتتان به هدر رفته نرفته است.
بخش سوم، آزمایشی ممنوعه دربارۀ آن دسته از محرکهای خارجی است که مانع بهرهوری هستند و سلامتی ما را نابود میکنند. شرکتها از نشانههایی مثل صدای دینگ گوشیمان استفاده میکنند تا رفتار ما را هک کنند. اما محرکهای خارجی محدود به دستگاههای دیجیتال ما نیستند. پیرامون ما پر است از این محرکها؛ از بیسکویتی که موقع بازکردن کابینت آشپزخانه به ما چشمک میزند گرفته تا کارگر پرحرفی که مانع تمامکردن کاری حساس میشود.
بخش چهارم، کلید آخر برای جمعشدن و تمرکز حواس است: پیمانها. حذفکردن محرکهای خارجی برای دورنگهداشتن حواسپرتیها خوب است، اما پیمانها و عهدهای ما راهی ثابتشده هستند تا بهوسیلۀ آنها خودمان را کنترل کنیم. این پیمانها هستند که تضمین میکنند ما دقیقاً همان کاری را انجام میدهیم که میگوییم انجام خواهیم داد. در این بخش، از روش قدیمی تضمین و تعهد برای چالشهای مدرن استفاده میکنیم.
درنهایت، دنبال راهکارهایی میگردیم تا محیط کارمان بدون حواسپرتی شود، فرزندان حواسجمع تربیت کنیم و روابطی بدون حواسپرتی داشته باشیم. این فصلهای پایانی به شما نشان میدهد که چطور بهرهوری ازدسترفتهتان در کار را به دست آورید، روابطی لذتبخشتر با دوستان و خانوادهتان داشته باشید و حتی همسری عالی باشید؛ همه و همه با کنارگذاشتن حواسپرتیها. ترتیب خواندن چهار قدم ابتدایی برای جمعشدن و تمرکز حواس به دلخواه شماست.
اما من پیشنهاد میکنم ترتیب بخشهای یک تا چهار را برای مطالعه حفظ کنید. این چهار روش روی یکدیگر بنا میشوند و اولین قدم، مهمترین و اساسیترین آن است.
اگر از آن دسته آدمهایی هستید که با مثال یاد میگیرید و میخواهید این روشها را در عمل ببینید، سراغ بخش پنجم و بعد از آن بروید؛ سپس چهار بخش اول را برای توضیح بیشتر بخوانید. لازم نیست هر تکنیک را همانجا و همان لحظه به کار بگیرید. ممکن است بعضی از این تکنیکها مناسب وضعیت فعلی شما نباشند و در آینده که آمادهاید یا شرایطتان تغییر میکند به کار شما بیایند؛ اما قول میدهم که وقتی این کتاب را تمام کنید، نکاتی را خواهید فهمید که نحوۀ مدیریت حواسپرتیها را برای شما تا ابد تغییر خواهد داد.
تصور کنید اگر قصد و خواستههایتان را دنبال کنید چه قدرت فوقالعادهای به دست میآورید. چقدر سر کار مؤثرتر خواهید بود؟ چقدر میتوانید زمان بیشتری در کنار خانواده و چیزهایی که دوست دارید باشید؟ چقدر شادتر خواهید بود؟
اگر قدرت خارقالعادۀ شما تمرکز حواستان باشد، زندگی چطور خواهد بود؟
کتاب ذهنِ حواس جمع (زندگی بدون حواس پرتی)
نویسنده: نیر ایال
مترجم: بهرام درویش
ناشر: هورمزد





