رمزگشایی پیام‌های معنوی در زندگانی روزمره | پل دبل

شناخت ما از جهانی که در آن زندگی می‌کنیم بهتر از هر زمان دیگری در طول تاریخ است: علوم مختلف تقریبا تمامی جنبه‌های زندگانی مادی را در دسترس عقل ما قرار داده، اما زندگانی معنوی‌مان هنوز مانند دوران گذشته همچنان در پرده ابهام است. اینک در قرن بیست‌ویکم یک روانپزشک و در عین حال فارغ‌التحصیل رشته‌ الهیات با برخوردی عقلانی، به گشودن رمز ناشناخته‌ها آمده و لزوم برقراری ارتباط با بعد معنوی را به ما یادآوری می‌کند. دکتر پل دبل زمانی رو به روان‌پزشکی آورد که پاسخ‌های ایمان به مسائل زندگی دیگر او را قانع نمی‌کرد. تا آنکه افتادن برگ درختی در یک باغ توجه او را به حقیقتی قطعی کشاند: جهان نادیدنی واقعیت دارد و می‌خواهد پیامی به او برساند. در مقام یک دانشمند، مصمم به گشودن رمز آن پیام شد. در این کتاب حاضر، دکتر دبل به ما می‌آموزد که چگونه با استفاده از شیوه‌های عقلانی، همچون به کار گرفتن ابزارهای رفتار شناختی و روانشناسی رشد، می‌توانیم پیام‌های آمده از ابعاد ژرف‌تر زندگی را شناسایی و رمزگشایی کنیم.

کتاب رمزگشایی پیام‌های معنوی در زندگانی روزمره
چگونه زندگی آنچه را که نیاز به دانستنش داریم به ما می‌آموزد
نویسنده: پل دبل
مترجم: محمود دانایی
ناشر: انتشارات کتاب‌سرای نیک

بخش اول: الفبای پیا‌م‌های معنوی
فصل ۱: شروع گفتگو
جهانی که در آن زندگی می‌کنیم به سرعت در حال تغییر و تحول است. دنیای ما هر روز پیچیده‌تر می‌شود. همه‌ی ما ناگزیر به سویی کشیده می‌شویم که از روش‌ها، ایده‌ها و پیشرفت‌های بی‌شمار در زمینه‌های مختلف زندگی عقب نمانیم و بتوانیم خود را با آنها هماهنگ کنیم. این رسم زمانه و خصوصیت دوران ماست و من هم آن را می‌پسندم. در هر حال با هر پیچیدگی جدید و هر شتاب اضافی، رویارویی ما با امور زندگی سخت‌تر می‌شود و ممکن است کار به جایی برسد که معنی و مفهوم واقعی موجودیت خود را نادیده بگیریم و بیشتر از اینکه « اصل ما چیست » دور بشویم.

این وضعیت تا حدودی به آن سبب است که ما در جوامع غربی امروزی علم را برتر از روح و شواهد قابل اندازه‌گیری را برتر از برداشت‌های ذاتی و ذهنی قرار داده‌ایم. احساس می‌کنیم آنچه قابل لمس و مشاهده است واقعی‌تر و معتبرتر از آن چیزی است که قابل لمس و مشاهده نیست. در مورد هر چیزی به دنبال دلیل و مدرک هستیم و نمی‌خواهیم کورکورانه بر هیچ عقیده یا نظریه‌ای - معنوی یا غیر معنوی - صحه بگذاریم؛ اما اینکه ما در همه‌ی زمینه‌ها روش عقلایی را برگزیده‌ایم نباید ما را مجبور کند از معنویت رو برگردانیم و یا نسبت به آن بی‌اعتنا شویم، چون معنویت و علم، یعنی دنیای درون و بیرون در تضاد با یکدیگر نیستند و لازمه‌ی گرایش به یکی، نفی دیگری نیست. اگر گاهی چنین به نظر می‌آید به این علت است که فهم و درک ما از بُعد معنوی هنوز در مرحله‌ی طفولیت و ابتدایی است.

امروزه معنویت تقریباً در همان مرحله و وضعیتی است که روانشناسی در اواخر قرن نوزدهم بود: آماده‌ی جهشی اساسی در روش و حوزه‌ی عملکرد. تا اواخر سده‌ی نوزده، هیچ‌کس نتوانسته بود با روش علمی در مورد ذهن تحقیقی جدی ارائه دهد، اگر چه کاوش‌های علمی در سایر زمینه‌ها پیشرفت‌های شگفتی کرده بود. رشته‌هایی که در آن زمان علم « واقعی » تلقی می‌شد، اطلاعات را جمع‌آوری می‌کرد، به بررسی آنها می‌پرداخت و در نتیجه نظریه‌ای شکل می‌گرفت و سپس از طریق تجربه به اثبات می‌رسید و یا نفی می‌شد؛ ولی افکار، عواطف و رفتارهای ما آن‌قدر نظری قلمداد می‌شد که در قالب معیارهای نوین کاوش جدیِ مرسوم در علوم نمی‌گنجید و با آنها هم‌خوانی نداشت. خواب دیدن ساخته و پرداخته‌ی فعالیت آشفته و نامنظم مغز تصور می‌شد و اغلب معنی و مفهوم خاصی برایش قائل نبودند. بسیاری از ناهنجاری‌های روانی مانند وسواس یا هراس (فوبیا) نیز در همین ردیف به شمار می‌آمدند.

ممکن است باورکردنش مشکل باشد که تا قبل از انقلاب روانشناسی در اواخر قرن نوزدهم، برداشت روانشناسی مشابه برداشت فلسفی بود. در این زمینه نظر هر فرد عادی از همان اعتبار برخوردار بود که نظر برجسته‌ترین روانشناسان. و نظر هیچ‌یک از این دو گروه مبتنی بر شواهد و قرائن مستند و معتبر نبود. در آن زمان کاربُرد علم هنوز شامل کاوش در مورد ذهن انسان نشده بود.

وقتی که بالاخره روانشناسان به شیوه‌ای علمی، بررسی روش‌های رفتاری و تجربی بشر را آغاز کردند، رشته‌ی روانشناسی به پیشرفت‌های چشمگیری دست یافت و دامنه‌ی آن از هر جهت گسترش پیدا کرد. در نتیجه، امروزه دانش و آگاهی مستند، معتبر و قابل اعتمادی در دست است که ما را در تشخیص و تجزیه و تحلیل عواطف و احساساتمان کمک می‌کند و با توجه به آنها می‌توانیم روابطمان را با دیگران بهبود بخشیم و مشکلاتی را که قبلاً برایمان پیچیده و گیج کننده بود و موجب سردرگمی‌مان می‌شد برطرف کنیم و از حداکثر استعدادها و امکانات خود بهره‌مند شویم. نشریات و کتاب‌های بی‌شمار و پُرفروشی توانسته‌اند بر پایه و اساس همین کاوش‌های علمی، نتیجه‌ی پیشرفت‌های علم روانشناسی را به نحوی ساده و همه‌فهم به ما ارائه دهند. در نتیجه، ما می‌توانیم گام‌های حساب‌شده برداریم و در رویارویی با تنش‌های زندگی روزمره عملکردی موفقیت‌آمیز داشته باشیم. گام‌هایی که منجر به افزایش اعتماد به نفسمان شود، پول بیشتری به دست آوریم و حتی از روابط جنسی، رضایت بیشتری حاصل کنیم. در نتیجه‌ی همین کاوش‌ها، شناخت بهتر از علم روانشناسی به نحو بی‌سابقه‌ای در جامعه رسوخ پیدا کرده و میزان و کیفیت برداشت ما از خودمان را کاملاً دگرگون ساخته است.

مشاهده‌ی این پیشرفت از آغازی آن‌چنان ناچیز و نه چندان چشمگیر، به من شهامت داده است که امیدوار باشم اگر تحولی در روانشناسی و سایر علوم، مانند پزشکی و فیزیک، ایجاد شده، چنین تحولی در معنویات هم امکان‌پذیر است. اگر علم توانسته قوانین حاکم بر عواطف بشری، بر سیستم ایمنی بدن انسان و نیروی جاذبه و… را از طریق بررسی اثرات آنها کشف کند، پس چرا نتواند به کشف و تعریف قوانین حاکم بر نیروهای معنوی – آن هم از روی تشخیص اثرات آن- توفیق یابد؟ این امیدواری وقتی برایم حاصل شد که صدای آرامی را در درون خودم شنیدم که می‌گفت: « بله می‌شود». ما مجبور نیستیم که آرزوها و تمناهای معنوی خود را از دل بیرون برانیم و آنها را با برداشت و طرز تفکر امروزی‌تر که هیجان و شوق کمتری به همراه دارد جایگزین کنیم. بلکه می‌توانیم با استفاده از شیوه‌ی تفکر جدید و امروزی، زندگی معنوی خود را غنی‌تر کنیم و شادتر زندگی کنیم.

این جهش وقتی برایمان حاصل می‌شود که یاد بگیریم فیدبک‌هایی[۲] را که از بُعد ژرف‌تر زندگی سرچشمه می‌گیرد از طریق آنچه من آن را پیام‌های معنوی نامیده‌ام، و در پس هر حرکت و اقدام روزانه به ما می‌رسد رمزگشایی کنیم. این فیدبک‌ها از بُعد غیر مادی، یعنی از بُعد معنوی به همه‌ی ما می‌رسد، ولی ما غالباً کیفیت آنها را تشخیص نمی‌دهیم. گاهی فیدبک‌ها به نحوی معجزگونه و شگفت‌انگیز به ما می‌رسد و گاه کاملاً ساده و عادی. آنها در هر صورت در تار و پود زندگی روزمره‌ی ما نفوذ می‌کنند. البته ممکن است مدتی طول بکشد تا بتوانیم به درستی آنها را تشخیص دهیم و به اثرات معنوی‌شان واقف شویم؛ اما انجام این مهم هم مثل به دست آوردن هر مهارت دیگری امکان‌پذیر است و لازمه‌ی آن فقط توجه است و تداوم. با مطالعه‌ی این کتاب نه فقط رمزگشایی پیام‌های معنوی را فراخواهید گرفت، بلکه متوجه می‌شوید که چگونه باید از آنچه یاد گرفته‌اید برای رشد و به تعالی رساندن ادراک و هوش معنوی‌تان استفاده کنید. انجام این مهم به شما توانایی می‌دهد که در انتخاب‌های روزمره‌ی زندگی، بُعد ژرف‌تر، والاتر و اساسی‌تر زندگی را در نظر بگیرید.

با پشتوانه‌ی تحصیلات و همچنین سابقه‌ی ۳۵ سال کار در حرفه‌ی روانپزشکی توانستم تجربه‌های خود و صدها نفر دیگر را با دقت بررسی کنم. در خلال این کاوش و ممارست کاملاً قانع و مطمئن شده‌ام که عمل به معنویات مستلزم آن نیست که ما توان عقلایی خود را کنار بگذاریم. بر عکس، تمامی توانایی‌های مشاهده و استدلال، که تا این حد در قرن گذشته پیشرفت کرده‌اند، درست همان ابزاری هستند که ما برای رمزگشایی فیدبک‌های معنوی به آنها نیاز داریم. فیدبک‌هایی که به ما می‌رسند، فهم ما را درباره‌ی حقایقی افزایش می‌دهند که همیشه در بطن نظام اعتقادی، آیین‌ها و سنت‌های خودمان وجود داشته‌اند.

به طور خلاصه، ما در مسیر تحول و تکامل خود به مقطعی بحرانی رسیده‌ایم و دیگر نمی‌توانیم معنویات را مقوله‌ای اسرارآمیز، غیر قابل درک، توصیف‌ناپذیر و در نتیجه خارج از محدوده‌ی عقل سلیم تلقی کنیم. در چنین وضعیت بحرانی، اگر غافل شویم معنویات به تدریج برایمان نامربوط‌تر جلوه می‌کند و فقط به توضیحات علم در مورد قوانینی از قبیل علت و معلول محدود می‌شویم. برعکس، اگر کمر همت ببندیم و با شعور متعارف و منطق قاطع با زندگی معنوی‌مان روبه‌رو شویم، در هر لحظه‌ی عمرمان از اثرات مطلوب بی‌شماری بهره‌مند خواهیم شد که از روحمان منشأ می‌گیرد و از آن بُعد بر می‌آید. دستیابی به این ادراک فقط با خواندن کتاب حاصل نمی‌شود، بلکه مستلزم به کار بستن مطالبی است که با مطالعه آموخته‌اید. تنها در این صورت می‌توانید نیروهای معنوی را با رمزگشایی فیدبک‌هایی که به اشکال مختلف و در قالب‌های گوناگون به شما می‌رسد در جهت مصالح خود به کار گیرید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]