انجمن مطالعه تاریخ ایده‌های اولیه یا Ahnenerbe: چگونه نازی‌ها اسطوره‌های نژادی ساختند

در 1 ژوئیه 1935، هاینریش هیملر و محقق هلندی-آلمانی، هرمان ورث، در برلین،  Studiengesellschaft für Geistesurgeschichte ‘Deutsches Ahnenerbe’ ( یا انجمن مطالعه تاریخ ایده‌های اولیه) را تأسیس کردند. به گفته بنیانگذاران آن، این انجمن قرار بود به راه‌اندازی پروژه های تحقیقاتی با هدف یافتن شواهد علمی برتری نژاد آریایی اختصاص یابد. از سال 1935 تا 1945،  موسسه Ahnenerbe کاوش‌های باستان‌شناسی، نمایشگاه‌ها و آزمایش‌های پزشکی در سراسر جهان را با هدف مشروع مشروعیت بخشیدن به اشغال اروپا توسط رایش سوم و ترویج ایدئولوژی نژادی آن تأمین مالی کرد.

انجمن مطالعه تاریخ ایده‌های اولیه

در ابتدا، فعالیت‌ها و پیشینه ایدئولوژیک «آننربه» به شدت تحت تأثیر نظریه‌های ولکی هرمان ورث بود. مفهوم Geistesurgeschichte (تاریخ ایده های اولیه) سرلوحه پروژه های تحقیقاتی قبلی ورث بود. این محقق هلندی-آلمانی متقاعد شده بود که ریشه های نژاد آریایی به دوران ماقبل تاریخ بازمی‌گردد و تنها با بازپس گیری این میراث اجدادی، آلمانی‌های امروزی می توانند به شکوه اولیه خود بازگردند.

«ورث» برای پذیرفته شدن در محافل دانشگاهی آلمان تلاش می‌کرد و به طور موقت به یک محقق برجسته نازی تبدیل شد. او به زودی شروع به بررسی متون در مورد ماقبل تاریخ، اساطیر و فولکلور آلمانی کرد، به این امید که شواهدی غیرقابل انکار از نظریه‌های عجیب و غریب خود در مورد نژاد آریایی، تاریخ باستانی آن و مذهب جمع آوری کند.

از همان ابتدا، پروژه‌های تحقیقاتی او (و سایر محققین آننربه) یک هدف تبلیغاتی روشن داشت: ارائه یک مبنای علمی برای ادعاهای رایش سوم در مورد برتری معنوی و نژادی آریایی‌ها. در واقع، هاینریش هیملر برنامه ریزی کرد تا Ahnenerbe را به برجسته‌ترین اتاق فکر ایدئولوژیک رژیم نازی و مرکز سازمانی آموزش همه اعضای آتی اس اس تبدیل کند.

در حالی که هیملر در شیفتگی ورث به پیشاتاریخ مذهبی، عرفان و قبایل باستانی نوردیک سهیم بود، شهرت علمی مشکوک این مدرس هلندی-آلمانی باعث نگرانی Ahnenerbe شد.

تعداد زیادی از دانشگاهیان آلمانی نظریه‌های ورث را به عنوان افسانه‌های بی‌اساس رد کردند. به‌ویژه، کتاب او در مورد اورا-لیندا کرونیکل، نسخه خطی قدیمی قرن سیزدهمی که داستان تخریب سرزمینی در دریای شمال به نام آتلند را روایت می‌کند، به عنوان چیزی مضحک رد شد. حتی آلفرد روزنبرگ  از تحقیقات ورث انتقاد کرد.

در سال 1937، هیملر برای حفظ شهرت Ahnenerbe تصمیم گرفت هرمان ورث را از سمت خود به عنوان رئیس انجمن برکنار کند و به جای او یک محقق با جایگاه علمی قابل احترام تری جایگزین کرد: والتر وست، استاد جوان مطالعات هند و رئیس آینده دانشگاه.

دانشگاه مونیخ پس از تغییر رهبری، جامعه نیز رسماً به Das Ahnenerbe تغییر نام داد. در حالی که تأثیر ورث بر آننربه به میزان قابل توجهی کاهش یافت، اشتیاق او به مناسک مذهبی و عرفان باستانی نوردیک به ایجاد تصویری از آننربه به عنوان یک جامعه غیبی که وقف تلاش‌های اسرارآمیز باطنی بود کمک کرد.

تحت نظارت وست، Ahnenerbe دستخوش یک سری تغییرات سازمانی شد که منجر به گسترش قابل توجهی شد. در پایان جنگ، انجمن شامل 45 بخش بود که به طیف گسترده ای از موضوعات تحقیقاتی، از جمله تاریخ هنر آلمانی، باستان شناسی، زیست شناسی و مطالعات آسیای مرکزی اختصاص داشت.

از سال 1937 تا 1945، آهنربه انسان شناسان، جانورشناسان، باستان‌شناسان، زبان‌شناسان و موسیقی شناسان را از پیشینه‌های آکادمیک مستحکم به اکتشافات جهانی اعزام کرد که هدف ایدئولوژیکی یکسانی داشتند: یافتن آثار و سایر شواهد مادی برای اثبات برتری اجدادی نژاد آریایی.

طبق اساسنامه 1937، مطالعه فضا، روح و اعمال نژاد هندو-ژرمن اولین از سه هدف اصلی جامعه نازی بود. علاوه بر تأمین مالی پروژه‌های تحقیقاتی و نمایشگاه‌ها، Ahnenerbe همچنین قصد داشت یافته‌های محققان خود را در میان جمعیت آلمان منتشر کند، بنابراین تفسیر رژیم از گذشته به عنوان نسخه رسمی رویدادها را تثبیت کرد.

Ahnenerbe شروع به انتشار یک مجله ماهانه با عنوان Germanien یا مجله ماهانه مطالعات آلمانی برای کشف روح آلمانی، برای ترویج تحقیقات خود کرد. در همان زمان، هیملر و وست قصد داشتند دامنه و نفوذ جامعه خود را به دنیای دانشگاهی گسترش دهند. در پایان دهه 1930، تک‌نگاری‌ها و مقالات دانشمندان وابسته به Ahnenerbe به طور مرتب در شماره های معتبر گنجانده م‌ شد. از سوی دیگر، آثار دانشگاهیان که جهان بینی نازی‌ها را نداشتند سانسور شد.

در ابتدا، محققان Ahnenerbe به دنبال آثاری از گذشته باشکوه اولیه آریایی ها در قاره اروپا، به ویژه مناطق شمالی بودند. آنها سنگ‌نگاره های یافت شده در شهر بوهوسلان سوئد و کتیبه های حک شده در صخره های وال کامونیکا، ایتالیا را مطالعه کردند. سپس، بین سال های 1938 و 1939، Ahnenerbeموسسه  یکی از معروف‌ترین تلاش های خود را سازماندهی کرد.

در سال 1938، ارنست شافر، جانورشناس آلمانی و عضو اس اس، به همراه برونو بگر انسان شناس، سفری به تبت را رهبری کردند، جایی که او امیدوار بود شواهدی برای اثبات حقانیت نظریه‌های هندوژرمانی رایش سوم بیابد. در زمان شروع جنگ جهانی دوم، این دو محقق آثار متعددی را جمع آوری کردند و ویژگی های صدها تبتی را اندازه گرفتند.

غارت هنر توسط Ahnenerbe و جنگ جهانی دوم

با شروع جنگ جهانی دوم، رهبری Ahnenerbe فعالیت های “تحقیقاتی” خود را به سرزمین‌های اشغالی هم مشاند. به ویژه، هیملر مصمم بود که ادعای رژیم نازی در این مناطق را با اثبات «ژرمنیسم» ذاتی آنها مشروعیت بخشد. بنابراین، اعضای SS و Ahnenerbe به‌دقت سرزمین‌های اروپای شرقی و غربی را جست‌وجو می‌کردند و به دنبال هر مصنوعی بودند که ممکن بود تئوری‌های نژادی و اهداف تبلیغاتی جامعه را ثابت کند. به عنوان مثال، در منطقه شمال ایتالیا در تیرول جنوبی، جایی که جوامع قومی آلمانی متعددی زندگی می‌کردند، یک بخش ویژه Ahnenerbe به نام Kulturkommission (کمیسیون فرهنگی) هر مصنوع «آریایی» را که یافتند جمع‌آوری، طبقه‌بندی و به آلمان ارسال کرد. قرار بود عملیات غارت با جابجایی تمام آلمانی‌ها به قلمروهای رایش دنبال شود.

آدولف هیتلر همیشه دستاوردهای Ahnenerbe را بزرگ و قابل اعتنا نمی‌دانست.

اما هیملر متقاعد شده بود که تمدن یونان و روم باستان محصول نژاد آریایی هستند. در عملیات غارت خود، مقامات Ahnenerbe اغلب رودرروی عوامل گروه ضربت آلفرد روزنبرگ ایدئولوگ نازی بودند. هیملر و روزنبرگ با آژانس های مربوطه خود آرزو داشتند تا به تأثیرگذارترین چهره های سیاست فرهنگی رایش سوم تبدیل شوند.

در سال 1941، پس از آغاز عملیات بارباروسا، رقابت بین هیملر و روزنبرگ در سرزمین های اشغالی اتحاد جماهیر شوروی ادامه یافت. مأموران میدانی دو سازمان رقیب مرتباً به مافوق خود نامه می‌نوشتند تا از موفقیت‌های خود را بزرگنمایی کنند یا وقتی رقبای آنها مانع از غرات آنها می‌شدند شکایت کنند. یکی از اعضای اس اس گزارش داد: «دکتر برنکه از ERR، در آرماویر ظاهر شد. از آنجایی که موزه ها قبلاً توسط اس اس مصادره شده بود، گشت و گذار او نتیجه ای نداشت.»

در روسیه، مقامات Ahnenerbe به ویژه به یافته‌های باستان‌شناسی علاقه‌مند بودند که ممکن است حقارت اسلاوها را ثابت کند و نقشه هیتلر را برای تبدیل این قلمرو به Lebensraum (فضای زندگی) برای آلمانی های قومی مشروعیت بخشد. در حالی که رهبران نازی گنجینه‌های فرهنگی اروپای غربی را تحسین می کردند، نگرش آنها نسبت به مناطق شرقی این قاره تحقیرآمیز بود. در یک سخنرانی در سال 1941، هیملر با تحقیر از اتحاد جماهیر شوروی به عنوان “جمعیت 180 میلیون نفری، ترکیبی از نژادها، که نام آنها غیرقابل تلفظ است و هیکل آنها به گونه‌ای است که می‌توان آنها را بدون ترحم و دلسوزی سقط کرد … که توسط یهودیان شکل گرفته‌اند.

تحقیر نسبت به سرزمین تازه تصرف شده، آژانس نازی را به انجام نوع دیگری از غارت هنری هم سوق داد. روزنبرگ و هیملر نگران «حفاظت» از گنجینه‌های فرهنگی اسلاوها نبودند. برعکس، آنها به عوامل خود دستور دادند که فقط موادی را جمع آوری کنند که از برنامه های رژیم پس از جنگ در منطقه حمایت می‌کند.

به عنوان مثال، در جنوب روسیه، پروفسور هربرت یانکوهن، یک پروژه تحقیقاتی را در مورد «یافته‌ها و بناهای یادبود امپراتوری گوتیک جنوب روسیه» رهبری کرد. گروه پروفسور جانخون امت به مجموعه‌های موزه هنرهای ماقبل تاریخ در صومعه لاورا علاقه مند بودند. پس از جنگ، افسر اس اس ادعا کرد که هدف اصلی غارت او همیشه “حفاظت” از اقلام ضبط شده بوده است.

موسسه تحقیقات نظامی: آزمایشات انسانی

پس از آغاز جنگ، Ahnenerbe زمینه‌های تحقیقاتی خود را به علوم طبیعی گسترش داد. هدف این پروژه های زمان جنگ حفظ اقتصاد کشور و تقویت نیروهای نظامی آن بود. برای مثال، گروهی از کارشناسان Ahnenerbe به دنبال منابع جایگزین برای تولید نفت، مانند استخراج نفت شیل بودند. شرکت های جدید توسط موسسه تحقیقات علمی نظامی تاسیس شدند.

در کنار کمک به رژیم برای دستیابی به خودکامگی اقتصادی، مؤسسه جدید Ahnenerbe مجموعه‌ای از آزمایشات پزشکی را برای انجام روی افراد انسانی راه اندازی کرد. در سال 1942، دکتر زیگموند راشر به نمایندگی از لوفت وافه، آزمایش بر روی زندانیان اردوگاه کار اجباری داخائو در نزدیکی مونیخ را آغاز کرد تا حداکثر شرایطی را که بدن انسان می تواند زنده بماند، محاسبه کند. علاوه بر آزمایش ارتفاع و فشار، دکتر راشر برخی از زندانیان را در معرض دمای انجماد قرار داد تا مشخص کند خلبانان لوفت وافه چقدر می‌توانند در آب سرد زنده بمانند.

در سال 1942، آگوست هیرت، پزشکی که با رئیس بخش آناتومی دانشگاه رایش در استراسبورگ کار می کرد، به پیشنهاد برونو برگر، شروع به مطالعه اسکلت‌ها و جمجمه های یهودیان جمع آوری شده از اجساد زندانیان اردوگاه مرگ آشویتس کرد. در مجموع، 115 یهودی در طول آزمایشات تشریحی هیرش جان خود را از دست دادند.

پایان Ahnenerbe

Ahnenerbe تا پایان جنگ فعال باقی ماند. به عنوان مثال، در روسیه، زمانی که ارتش سرخ ضد حمله خود را آغاز کرد، عوامل آن شروع به ارسال آثار مصادره شده به آلمان کردند. هیچ چیز ارزشمندی برای رژیم نازی نمی‌باست برای “دشمنان” رایش باقی بماند. با پیشروی نیروهای متفقین به سمت برلین، Ahnenerbe مقر خود را به شهر Waischenfeld منتقل کرد، جایی که اعضای آژانس بسیاری از حساس‌ترین اسناد را نابود کردند. با این حال، ارتش ایالات متحده موفق شد بیشتر مکاتبات داخلی Ahnenerbe را بازیابی کند.

در حالی که بسیاری از دانشمندان وابسته به آژانس نازی با موفقیت به حرفه آکادمیک خود در آلمان پس از جنگ ادامه دادند، ولفرام سیورز، مدیر عامل Ahnenerbe، در طول دادگاه پزشکان نورنبرگ به دلیل نقشش در آزمایش های انسانی بر روی زندانیان اردوگاه های کار اجباری به مرگ محکوم شد. او در سال 1948 به دار آویخته شد و هاینریش هیملر، مغز متفکر آننربه، اندکی پس از دستگیری در سال 1945 خودکشی کرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]