زشتترین خودروهایی که شرکتهای خودروسازی معروف در طول تاریخ ساختند!

در دنیای پرهیاهوی خودروها، زیبایی تنها یک ویژگی ظاهری نیست، بلکه گاه به نمادی از شخصیت و حتی سبک زندگی تبدیل میشود. از همان لحظهای که اولین خودروها پا به خیابان گذاشتند، طراحان و مهندسان سعی کردند خودروهایی بسازند که دل هر رهگذری را برباید. اما در این مسیر، برخی مدلها چنان طراحیهای عجیب و غریبی پیدا کردند که به جای تحسین، تنها تعجب و خنده به همراه آوردند. شاید بشود گفت خودروهایی که در این فهرست قرار گرفتهاند، گواهی بر این حقیقت هستند: همه چیز به ظاهر وابسته است، حتی اگر کیفیت یا تکنولوژی در حد عالی باشد.
در دنیای تولید انبوه امروز، معمولا فاصله بین ایده اولیه یک مدل جدید تا رسیدن به نمایندگی و عرضه، پنج تا شش سال طول میکشد. البته بعضی خودروسازان در تلاش هستند این بازه را تا سه سال هم کاهش دهند. از همان مراحل اولیه، طراحیها به صورت کلیات در ذهن طراحان ترسیم میشود و بعد از تایید، روی خط تولید میرود. این روند نیازمند تلاش گروههای مختلف است تا هر خودرو ساخته شود. اما گاهی نتیجه کار چنان شگفتآور و عجیب است که آدم نمیداند چطور دهها نفر توانستهاند چنین طرح بدی را تایید و به بازار عرضه کنند.
البته خودروهای سنگین یا خاص (مثل کامیونها یا خودروهای آزمایشی) بیشتر بر اساس عملکرد ساخته میشوند و ظاهر برایشان در اولویت نیست. اینها را در این لیست حساب نمیکنیم. اما برای خودروهای تولید انبوه و پرتیراژ که توسط شرکتهای بزرگ و باسابقه تولید میشوند، هیچ بهانهای پذیرفته نیست.
در این مجموعه، ۱۰ خودرویی را بررسی میکنیم که به خاطر طراحی عجیب و گاه زشت خود، در ذهنها ماندگار شدهاند. از SUVهای پرحجم گرفته تا سدانهای عجیب، هرکدام داستانی دارند که خواندنش خالی از لطف نیست. با «یک پزشک» همراه باشید تا قدمبهقدم این خودروها را از نزدیک ببینیم و دلیل زشتی آنها را بفهمیم.
پونتیاک آزتک- Pontiac Aztek

سالهاست که پونتیاک آزتک به یک نماد از طراحی بد و ناهنجار تبدیل شده و همه از آن بهعنوان یکی از زشتترین خودروها یاد میکنند. این خودرو همیشه سوژهی شوخیها و تمسخرها بوده است؛ اما قبل از اینکه تبدیل به یک جوک همیشگی شود، «آزتک» فقط یک ایده بود و در دفتر طراحی با نام «Bearclaw» شناخته میشد – طرحی دوبعدی که هنوز به واقعیت نپیوسته بود.
اما وقتی پای هزینهها به میان آمد و شرکت مادر (جنرال موتورز) مجبور شد به صرفهجوییهای مالی تن دهد، تیم طراحی پونتیاک مجبور شد این کراساوور عجیب را روی پلتفرم نهچندان جذاب یک مینیون بسازد – پلتفرمی که هیچکس دوستش نداشت و در اصل قرار بود برای مدلهای دیگری استفاده شود.
باب لاتز، که بعدها معاون اجرایی جنرال موتورز شد، به مجله Car and Driver گفته بود: «خودروهای بد در مراحل مختلف ساخته میشوند.» او توضیح داده بود که مدیران جنرال موتورز در آن زمان به همه تیمها گفته بودند ۴۰ درصد محصولات باید نوآورانه باشند. اما مشکل این بود که خلاقیت و نوآوری را نمیشود به زور تولید کرد! به همین خاطر، تیم طراحی آزتک فقط به فکر رسیدن به اهداف مدیریتی بود، نه اینکه آیا کسی اصلاً چنین ماشینی را دوست دارد یا نه.
آنها حتی تحقیقهای بازار را هم نادیده گرفتند و فکر کردند خودشان بهتر از مشتریان میدانند مردم چه میخواهند. اما جواب بازار واضح بود: «این چیزی نیست که ما میخواهیم!»
البته آزتک در بعضی ویژگیها از زمان خود جلوتر بود و حتی لوازم جانبی خلاقانهای داشت، مثل چادری که روی صندوقعقب نصب میشد. اما هیچکدام از این نوآوریها نتوانستند ظاهر بدترکیب و عجیبش را نجات دهند. همین است که هنوز هم وقتی لیست زشتترین خودروها را نگاه میکنیم، آزتک همیشه در صدر حضور دارد.
فیات مولتیپلا – Fiat Multipla

هرچند در ایالات متحده حضور کمرنگی داشت، اما فیات در اروپا یکی از خودروسازان مهم به حساب میآید. بهویژه بعد از جنگ جهانی دوم، این شرکت با تولید خودروهای کوچک و اقتصادی توانست در بازارهای مختلف موفقیت بزرگی کسب کند. اما در دهه ۹۰ میلادی، خانوادههای اروپایی بهدنبال خودروهایی بزرگتر و جادارتر بودند.
سال ۱۹۹۸، فیات نامی قدیمی را دوباره زنده کرد و مولتیپلا را بهعنوان یک خودروی ششنفره کوچک معرفی کرد. این خودرو در اصل روی پلتفرم کوچک مشترک با مدلهای براوو و براوا ساخته شد. اما برای جا دادن شش نفر، طراحان مجبور شدند بدنه را در همه جهات کش دهند! نتیجه؟ کابینی بلند و عریض که شبیه یک مینیون کوتاه و عجیبه.
چراغهای عقب ظاهراً آخرین چیزی بودند که به ماشین اضافه شد و شبیه یک وصله ناجور به نظر میرسند، اما داستان چراغهای جلو از همه جالبتر است. چراغها بهصورت دوتایی چیده شدند: یکی در جای معمول و دیگری روی یک برآمدگی نزدیک به شیشه جلو. همین برآمدگی بالای شیشه بود که همیشه خشم مردم را برمیانگیخت، چون اصلاً با بقیه بدنه هماهنگ نبود.
حتی ریچارد هموند، قبل از حضورش در برنامه مشهور «تاپ گیر»، در برنامه Men and Motors گفته بود: «قطعاً باید برای کسی زیبا باشد!» – اما خودش هم نتوانست توضیح بیشتری درباره ظاهر مولتیپلا بدهد. البته یک نکته مثبت داشت: «کاربردی بودن» این خودرو.
بیوک اسکایلارک نسل ششم – Buick Skylark

همه ما با داستان آشنا هستیم: یک بازیگر یا خواننده مشهور که روزی در اوج محبوبیت بود، اما به مرور زمان شهرت و جذابیتش رو به افول گذاشت. این داستان برای خودروها هم صادقه و بیوک اسکایلارک نمونهای کامل از این مسیر نزولی است.
در جشن پنجاهمین سالگرد برند بیوک، این شرکت نسخه تولیدی از خودروی مفهومی XP-300 را معرفی کرد: یک کروک خاص و جذاب که در زمان خودش جزو «ماشینهای رؤیایی برای عموم مردم» محسوب میشد. اما این پروژه در سال ۱۹۵۵ به پایان رسید و بیوک در سال ۱۹۶۲ دوباره از نام اسکایلارک بهعنوان یک تیپ لوکس برای مدل اسپشیال استفاده کرد و این اسم را دههها ادامه داد.
نقطه اوج اسکایلارک در دهه ۷۰ میلادی بود، بهویژه مدل ۱۹۷۰ گرن اسپورت ۴۵۵، یک ماسلکار قدرتمند و جذاب. اما از دهه ۷۰ به بعد، اوضاع تغییر کرد. در سالهای ۸۰ میلادی، اسکایلارک به یک خودروی کامپکت نهچندان دوستداشتنی تبدیل شد و تصویر برند جنرال موتورز را خرابتر کرد.
اما نسل ششم اسکایلارک که در سال ۱۹۹۲ معرفی شد، حتی از آن هم بدتر بود. مهمترین ویژگیاش – که در واقع زشتترین ویژگی هم بود – جلوپنجرهای شبیه نوک پرنده بود! این جلوپنجره عجیب در ترکیب با قطعات پلاستیکی دورتادور بدنه و قوس ناقص گلگیر عقب، تصویری بهجا گذاشت که با گذشتهی شیک و باوقار بیوک زمین تا آسمان فرق داشت.
حتی برنامه تلویزیونی MotorWeek هم در آن زمان طراحی این ماشین را «جنجالی و بحثبرانگیز» توصیف کرد، هرچند احتمالاً برای اینکه بتواند در آینده خودروهای دیگری را از جنرال موتورز قرض بگیرد، خیلی انتقاد نکرد.
سانگیانگ رودئوس – SsangYong Rodius

برای بسیاری از آمریکاییها، اولین آشنایی با خودروهای کرهای به سال ۱۹۸۶ برمیگردد، زمانی که هیوندای اکسِل به بازار آمد. کمی بعد، کیا هم وارد شد. اما در میان این دو غول خودروسازی، برند سانگیانگ تقریباً ناشناخته باقی ماند و مسیر متفاوتی را طی کرد.
سانگیانگ پس از پایان جنگ کره، ابتدا به تولید خودروهای آمریکایی تحت لیسانس (مثل جیپ CJ) مشغول شد. با گذشت زمان، به ساخت خودروهای آفرود ادامه داد، اما طراحانش در طراحی مدلهای جدید مثل کوراندو، موسو و اکتیون مسیر را گم کردند!
با این حال، هیچکدام از آن مدلها به اندازه رودئوس در سال ۲۰۰۵ زشت نبودند. جالب اینجاست که سانگیانگ در دهه ۹۰ با مرسدس بنز همکاری کرد و حتی نسخهای از مرسدس W124 را به نام «چیرمن» تولید کرد. بنابراین، رودئوس هم یک موتور مرسدس داشت، اما به نظر میرسید تیم طراحی هیچ بهرهای از این همکاری نبرده و نتیجه فقط یک فاجعه بود!
طراحی رودئوس خستهکننده و بدون هیچ نکته جذابی بود. ابعاد بدنه برای جای دادن سه ردیف صندلی خیلی بزرگ شده بود و ظاهر آن انگار ترکیبی از یک ون و یک سدان است که با چسب به هم چسبیدهاند! از جلو شبیه یک مرسدس متورم و از عقب شبیه یک ون دستدوم بود. انگار هیچکس در سانگیانگ به هماهنگی این اجزا فکر نکرده بود.
در نهایت، این خودرو ثابت کرد که حتی همکاری با مرسدس هم نمیتواند یک طراحی بد را نجات دهد. آدم واقعاً تعجب میکند که چرا و چطور این ماشین اصلاً فروش رفت!
نیسان جوک – Nissan Juke

وقتی درباره زیبایی یک خودرو صحبت میکنیم، نباید فقط به ظاهرش نگاه کنیم – حتی اسم خودرو هم در این تصویر کلی اهمیت دارد. برای مثال، اسمهایی مثل جگوار یا موستانگ، سریع و پرهیجان به نظر میرسند. اما «جوک» یعنی چه؟ واقعاً چه حسی منتقل میکند؟
نیسان جوک سالهاست که تولید میشود و در دو نسل مختلف هم به بازار آمده. و جالب اینجاست که با وجود ظاهر عجیبش، هنوز هم مشتریانی پیدا میکند! شاید برای بعضیها اسمش مهم نباشد، اما ظاهرش قطعاً مهم است.
از همان ابتدا، منتقدی در گاردین ظاهر جوک را با ترکیب «یک سگ پاگ و یک جوجهتیغی» مقایسه کرده بود! این ترکیب عجیب شاید بهترین توصیف برای چراغهای بادکرده و فرم غیرعادی آن باشد.
جوک یک کراساوور کوچک شهری است که از نظر ارتفاع کمی از هاچبکهای معمولی بلندتر است، اما نه فضای زیادی دارد و نه راحتی بیشتری. گلگیرهای جلو پهن و موجدارند و در قسمت عقب هم شیب تند سقف باعث میشود فضای صندوق عقب تقریباً بیفایده باشد.
چراغهای بزرگ و برآمده روی گلگیر و چراغهای گرد پایین در سپر هم باعث سردرگمی بیننده میشوند: بالاخره کدامشان چراغ جلو است؟! طراحیاش شبیه به «باگآی»های قدیمی مثل آستین-هیلی اسپریت یا سوبارو WRX است، اما بدون آن جذابیت نوستالژیک.
ریچارد هموند در برنامه گرند تور از این خودرو متنفر بود و آن را «بدترکیب» خوانده بود. اما به قول سایت The Autopian، حداقل «متفاوت» است. و خب، همین هم برای بعضیها کافی است!
تاترا ۶۰۳ – Tatra 603

گاهی یک خودرو ممکن است ظاهر زشتی داشته باشد، اما همین ظاهر عجیب و غریب، باعث شود در دل برخی افراد جا باز کند. یا حتی بهخاطر کمیاب بودنش، بهعنوان یک «جواهر نادر» تلقی شود.
تاترا ۶۰۳ یکی از این خودروهاست. این برند که از سال ۱۸۵۱ فعالیت خود را آغاز کرد، قدیمیترین خودروساز اروپاست. هرچند تاترا در ابتدا شرکتی خصوصی بود، اما بعد از جنگ جهانی دوم زیر نظر کمونیستها قرار گرفت.
جالب است بدانیم در سالهای پایانی جنگ، افسران نازی عاشق مدل T87 این شرکت بودند و البته اغلبشان در تصادف با همین خودروها کشته شدند، چون این ماشینها برای سرعت بالا ساخته نشده بودند!
بعد از جنگ، تاترا مدل ۶۰۳ را بهعنوان یک خودروی اجرایی بزرگ تولید کرد. بهخاطر کیفیت پایین خودروهای ساخت شوروی، این مدل تاترا مجوز تولید گرفت.
ویژگیهای عجیب این خودرو کم نبودند: موتور ۸ سیلندر با حجم ۲.۵ لیتر در عقب قرار گرفته بود – چیزی که معمولاً فقط در خودروهای کوچک میدیدیم. جالبتر اینکه این موتور از نوع هواخنک بود، چیزی شبیه به موتورسیکلتهای سنگین!
هر دستگاه تاترا ۶۰۳ بهصورت دستی ساخته میشد و کابین جادار و راحتی داشت. فقط حدود ۲۰ هزار دستگاه از این خودرو ساخته شد و بیشتر در اختیار رهبران حزبی و شخصیتهای مهم کمونیستی قرار گرفت. حتی فیدل کاسترو هم یکی داشت!
بعضیها این ماشین را بهخاطر همین ویژگیهای عجیب و کمیاب دوست دارند، اما واقعیت این است: ظاهراً ماشین زشتی است و همین هم بخشی از جذابیتش برای بعضیهاست!
لینکلن ورسای – Lincoln Versailles

دهه ۷۰ میلادی دوران سختی برای خودروسازان آمریکایی بود. قوانین جدید، نوسان قیمت انرژی و سلیقه متغیر مردم باعث شدند اوضاع برای این شرکتها بهشدت دشوار شود. در همین بین، برندهای لوکس آمریکایی هم تلاش میکردند خود را با موج رقابت خودروهای وارداتی هماهنگ کنند.
وقتی کادیلاک مدل کوچک و شیک «سویل» را در سال ۱۹۷۶ به بازار عرضه کرد، لینکلن احساس خطر کرد. برای همین، در پاسخ به این تهدید، مدل ورسای را در سال ۱۹۷۷ معرفی کرد.
برخلاف سویل، که طراحی و مهندسی تازه داشت، لینکلن برای صرفهجویی، سراغ مدل متوسط «گرانادا» از فورد رفت. فقط کمی تزئینات لوکس اضافه کرد، صندلیها را با چرم پوشاند، یک سقف سانروف سفارشی گذاشت و جلوپنجرهای جدید طراحی کرد. و تمام!
البته لینکلن تلاش کرد فضای داخلی را آرام و بدون لرزش کند: عایقهای بیشتر، درزگیرهای ضخیم و امکاناتی مثل ساعت و کنترل تهویه. اما در واقع، زیر تمام اینها همان فورد گرانادای نهچندان جذاب بود.
بیشترین انتقاد اما به برآمدگی زشت روی در صندوق عقب مربوط میشد، چیزی شبیه به جای چرخ یدکی که کاملاً مصنوعی و نچسب بود. ظاهر کلی این خودرو هرگز موفق نشد توجه زیادی جلب کند و فروش خوبی هم نداشت.
امروزه، همین ظاهر زشت و تعداد کم تولیدش باعث شده ورسای به یک خودرو خاص و عجیب تبدیل شود – ولی نه به خاطر زیبایی!
نیسان اس-کارگو – Nissan S-Cargo

به نظر میرسد که خودروسازها در گذشته شجاعتر بودند و بیشتر خطر میکردند. این موضوع تا حدی بهخاطر قوانین و تکنولوژیهای جدید است، اما بیشتر بهخاطر روحیه و ریسکپذیری طراحان آن دوران بود.
نیسان در دهه ۸۰ میلادی بهطور جدی تصمیم گرفت طراحیهای عجیب و متفاوتی را امتحان کند. در سال ۱۹۸۵، این شرکت پروژهای به نام «کارخانه پایک» را آغاز کرد که نتیجهاش تولید چهار مدل کاملاً متفاوت در سال ۱۹۸۷ بود: Be-1، Pao، Figaro و S-Cargo.
مدل S-Cargo یک ون کوچک باری بود که روی پلتفرم مدل March ساخته شده بود. موتور ۲.۵ لیتری داشت و ظاهری که یادآور حلزون (escargot به فرانسوی) بود – به همین خاطر هم این اسم را گرفت!
جالبتر اینکه طراحی S-Cargo بهنوعی ادای احترام به خودروی کلاسیک Citroën 2CV Fourgonnette بود، خودرویی که بعد از جنگ جهانی دوم در فرانسه بسیار محبوب شد. چراغهای گرد، کاپوت خمیده و صندوقبار سادهی S-Cargo کاملاً شبیه به آن ون قدیمی بود.
اما ظاهر عجیب و نامتعارف این خودرو باعث شد خیلیها آن را زشت بدانند. حتی داگ دیمورو، یوتیوبر معروف خودرو، یکی از آنها را خرید و رسماً لقب «زشتترین ماشین دنیا» را به آن داد! همین کافی بود تا این لقب برای همیشه به S-Cargo بچسبد.
سیتروئن آمی ۶ – Citroën Ami 6

بیشتر آمریکاییها اصلاً تجربه یا خاطرهای از خودروهای فرانسوی ندارند. سیتروئن از سال ۱۹۷۴ دیگر در آمریکا فروش نداشت، رنو در ۱۹۸۸ و پژو هم در ۱۹۹۱ خداحافظی کردند. اما خودروهای کلاسیک فرانسوی همیشه بهنوعی عجیب و خاص هستند – گاهی شگفتانگیز، گاهی عجیب و گاهی… زشت!
سیتروئن در دهه ۶۰ میلادی میخواست خودرویی بسازد که بین مدل لوکس DS و مدل مردمی ۲CV قرار بگیرد. نتیجه این تلاش شد «آمی ۶» که در سال ۱۹۶۱ معرفی شد.
طراح ایتالیایی، فلامینیو برتونی، وظیفه طراحی را بر عهده داشت. اما وقتی طراحی اولیه آماده شد، مدیران سیتروئن تغییرات عجیبی اعمال کردند! موتور جدید باعث شد ارتفاع کاپوت بالا برود و چراغهای جلو در موقعیتی غیرعادی و بلند قرار بگیرند.
اما شاید بدترین بخش طراحی این ماشین، شیشه عقبش باشد. شیشه بهجای اینکه مثل همه ماشینها به سمت صندوق عقب خم شود، برعکس به سمت بالا خم میشود تا فضای بیشتری ایجاد کند. این انتخاب عجیب باعث شد ظاهر ماشین خیلی عجیب و خندهدار به نظر برسد!
داخل کابین آمی ۶ بسیار ساده و ابتدایی بود و حتی شیشههای عقب در مدلهای اولیه باز هم نمیشدند. امروزه همین ظاهر غیرمعمول باعث شده آمی ۶ برای بعضی کلکسیونرها جالب باشد، اما هیچکس آن را زیبا نمینامد!
تسلا سایبرتراک – Tesla Cybertruck

معرفی کردن تسلا سایبرتراک در این لیست شاید اضافهکاری باشد! هر کسی فقط پنج دقیقه در اینترنت وقت بگذراند، حتماً تصویر یا ویدیویی از آن را دیده یا در زندگی واقعی با آن روبهرو شده. این وانت الکتریکی جدید، کاری کرده که همه یا عاشقش باشند یا کاملاً از آن متنفر شوند.
ظاهر سایبرتراک بدون شک «جسورانه» است و همین جسارت برای برخی خریداران جذاب است. اما برای بسیاری، این جسارت حد و مرزی ندارد و انگار از نقاشی یک کودک هفت ساله با مداد شمعی الهام گرفته شده!
خودروهایی که طراحی مرزها را میشکنند و متفاوتاند، معمولاً تحسین میشوند. اما این خودرو بیشتر شبیه یک مکعب فلزی است که فقط با خطکش کشیده شده و هیچ ظرافتی ندارد.
گرچه سایبرتراک ویژگیهای جالب زیادی دارد و در سال اول معرفیاش شش بار فراخوان خورد، اما دیدنش از نزدیک تازه آدم را متوجه ابعاد بزرگ و بیمصرفش میکند. و وقتی قیمتی نزدیک به ۱۰۰ هزار دلار دارد، آدم واقعاً به این فکر میافتد که آیا ارزشش را دارد؟
شاید اگر دوست داشته باشی وقتی رانندگی میکنی همه به تو زل بزنند، سایبرتراک بهترین انتخاب باشد. در نهایت، این خودرو همان چیزی است که میبینی: «زشت».
جمعبندی:
هر خودرویی داستان خودش را دارد و شاید زشتی و زیبایی به چشم هر بیننده متفاوت باشد. اما در این لیست ۱۰ خودرو، ظاهر عجیب و گاه آزاردهندهشان باعث شده همیشه در خاطرها بمانند. بعضی از این مدلها به نماد شجاعت طراحی یا یک ایده متفاوت تبدیل شدهاند و بعضی دیگر فقط نمونهای از اشتباههای بزرگ خودروسازان هستند. به هر حال، آنها یادآوری میکنند که گاهی یک طرح بد میتواند تأثیری ماندگارتر از یک شاهکار داشته باشد!
❓سوالات رایج (FAQ):
۱- چرا این خودروها در فهرست زشتترینها قرار گرفتند؟
? بهخاطر طراحیهای نامتعارف، ناسازگاری در خطوط بدنه و گاهی اصرار شرکتها بر تولید خودروهایی که اصلاً با سلیقه عموم مردم هماهنگ نبودند.
۲- آیا همه این خودروها در فروش شکست خوردند؟
? خیر! بعضی مثل نیسان جوک و سایبرتراک هنوز هم طرفداران خودشان را دارند. اما شهرت «زشت بودن» همیشه با آنها همراه بوده.
۳- زشتترین خودروی این لیست کدام است؟
? این کاملاً سلیقهای است! اما اغلب پونتیاک آزتک و نیسان S-Cargo را زشتترینها میدانند.
۴- آیا زشتی به معنی کیفیت پایین است؟
? نه! بعضی از این خودروها از نظر فنی خوب هستند (مثل سایبرتراک)، اما ظاهرشان بحثبرانگیز است.
۵- آیا طراحیهای زشت میتوانند در آینده محبوب شوند؟
? بله! خودروهای عجیب و غیرعادی گاهی در بازار کلکسیونرها یا بهعنوان یادگاریهای تاریخی طرفداران خود را پیدا میکنند.





