ثروتمندان اصلا دنیای فقرا را نمی‌فهمند، شاهدش هم این نقل قول‌ها از کاربران اینترنت است

نوشته: هانا لوئنتیل

«اگر نان ندارند، کیک بخورند». این نقل قولِ منتسب به ماری آنتوانت بارها و بارها تکرار شده و حالا در تاریخ مطالعه انقلاب‌ها و قیام‌های مردمی، شان و جایگاهی نمادین دارد. هرچند که بعدا مشخص شد که روایت درست منتقل نشده است. اما این گفته نمادی است از درک نشدن زندگی مردم عادی و زندگی‌های معمولی توسط توانگران!

نویسنده مقاله در مقدمه می‌نویسد:

دو نوع از افراد ثروتمند وجود دارند: ثروتمندان واقع‌بین که به آرامی زندگی می‌کنند و ثروتمندان نمایشی که دارایی‌شان را به همه نشان می‌دهند. دسته دوم همان تازه به دوران رسیده‌ها هستند که این روزها تا دلتان بخواهد زیاد شده‌اند و غالبا از ادب هم بی‌بهره هستند. در اینجا برخی از عجیب‌ترین چیزهایی که افراد از زبان ثروتمندانی از این دسته در فرنگ شنیده، بیان میٰ‌کنیم:

۱. سوال عجیب همکار

یکی از همکارانم از من پرسید از کدام بانک برای صندوق اماناتم استفاده می‌کنم. به او گفتم که صندوق امانات ندارم. او پاسخ داد: «پس جواهراتت را کجا نگه می‌داری؟»

۲. بی‌ارزش دانستن مدرک دانشگاه دولتی

یکی به من گفت مدرکم بی‌ارزش است چون از دانشگاه دولتی گرفته شده و «آنجا چیزی یاد نمی‌دهند».

۳. تعطیلات ارزان در هاوایی

پسرخاله کوچکترم گفت: «هاوایی بهترین جایی است که می‌توانیم برای یک تعطیلات سریع و ارزان برویم.» من و خواهرم به همدیگر نگاه کردیم و گفتیم…؟!

۴. فقرا به خاطر سرمایه‌گذاری نادرست، فقیرند

شخصی که یک روز هم کار نکرده و با ارث زندگی می‌کند به من گفت: «فقرا به خاطر اینکه پولشان را درست سرمایه‌گذاری نمی‌کنند، فقیرند.»

۵. رفتن به دیزنی و عدم عشق والدین

کسی به من گفت: «هیچ‌وقت به دیزنی نرفتی؟ یعنی والدینت تو را دوست نداشتند؟» پدر و مادرم سه بچه را با دو شغل و حقوق کم بزرگ می‌کردند.

۶. چرا از مادرت نمی‌خواهی؟

دوست مدرسه‌ای‌ام گفت: «چرا از مادرت نمی‌خواهی برایت ماشین بخرد؟» این سوال مغزم را مختل کرد.

۷. خرید خانه نقدی

یک همکار سابقم گفت: «چرا مثل ما خانه را نقدی نمی‌خری؟ ما هیچ قسطی نداریم.» در حالی که والدینش خانه‌اش را خریده و تمام هزینه‌های تغییر شغلش را پرداخت کرده بودند.

۸. خرج ۱۰۰۰ دلار در فروشگاه «تارگت» (مشکل اینکه کجا می‌شو پول آب کرد!)

همکارم گفت: «خیلی راحت می‌شود ۱۰۰۰ دلار در تارگت خرج کرد.» او ۹۸۳ دلار برای تولد چهارساله‌اش خرج کرده بود.

۹. شستن دستی ظرف‌ها

دوستم گفت: «ماشین ظرف‌شویی‌اش خراب شده و مجبور به شستن دستی ظرف‌ها شده. حس می‌کند فقیر است.» من به او گفتم که همیشه ظرف‌هایم را دستی می‌شورم.

۱۰. آوردن خدمتکار از شهر دیگر

خواهر دوستم گفت: «زندگی در جکسون‌هول سخت است چون باید خدمتکار (برای نظافت و باغبانی) را از سالت‌لیک بیاوریم.» حرفی برای گفتن نداشتم.

۱۱. پوشیدن لباس‌های ورزشی لوکس برای کار

یک مشتری ثروتمند به من گفت برای کارم (به عنوان سگ‌گردان) باید شلوارهای ورزشی لوکس بخرم. گفتم، متاسفانه در بودجه‌ام نیست.

۱۲. خودروی رنگ اشتباه

یک دختر در کلاس ریاضیم گفت: «بابا برای تولدم یک رنج‌روور خرید اما رنگش اشتباه بود، پس او مجبور شد یکی دیگر بخرد.»

۱۳. سفرهای لوکس

در یک فروشگاه لوکس کار می‌کردم و مشتریان زیادی برای خرید لباس‌های تعطیلات می‌آمدند. وقتی درباره سفرهایشان صحبت می‌کردند و من می‌گفتم که دوست دارم مثل آنها سفر کنم، همیشه می‌گفتند: «الان زمانش است، باید وقتی جوان هستی سفر کنی.»

۱۴. مشکل حسابدار خانواده

در گفت‌وگویی درباره ناتوانی در پرداخت قبوض و قطع شدن آب و برق، کسی پرسید: «حسابدار خانوادگیتان چگونه اجازه این اتفاق را داد؟»

۱۵. خرید خانه دوم برای تعطیلات

یک فرد ثروتمند به من گفت: «چرا یک خانه دوم برای تعطیلات نمی‌خرید؟» انگار داشتن یک خانه هم خودش یک چالش بزرگ مالی نیست.

۱۶. نیاز به شش میلیون دلار برای بازنشستگی

پدر دوستم گفت: «می‌گویند برای بازنشستگی به شش میلیون دلار نیاز است اما من فکر می‌کنم با کمی کمتر هم می‌توان بازنشسته شد.» من و شریکم با تعجب به هم نگاه کردیم.

۱۷. پیشنهاد استخدام پرستار بچه

شخصی گفت: «اگر نمی‌توانید از پس هزینه مهدکودک بربیایید، پرستار بچه استخدام کنید. ما پرستارمان را دوست داریم.»

۱۸. داشتن یک ماشین ظرف‌شویی

شخصی با تعجب پرسید: «چگونه فقط یک ماشین ظرف‌شویی داری؟» وقتی گفتم در آپارتمان قبلی‌ام حتی یک ماشین ظرف‌شویی هم نداشتم، شوکه شد.

۱۹. خودروی بی‌ام‌و و تویوتا

در آخرین شغلم، رئیس، در جلسه‌ای با مدیران دیگر شرکت کرد. او جلسه را با بیان اینکه FH خودروی BMW اش صادف کرده و آسیب زیادی دیده، شروع کرد. او از بیمه خود ناراضی بود زیرا فقط به او یک تویوتا برای رانندگی در حین تعمیر ماشینش داده بودند. او به مدت ۱۵ دقیقه درباره چقدر خجالت‌آور بود که در یک خودروی «مردم فقیر» دیده شود، صحبت کرد. حداقل ۱۰ نفر از ما تویوتا داشتیم. (توجه بفرمایید که تویوتا را دون شان خود می‌دانست!)

۲۰. پیشنهاد استفاده از کارت اعتباری

دوست و همسرش به من گفتند: «چرا یک کارت اعتباری با سقف ۲۰,۰۰۰ دلار باز نمی‌کنی و کل سال اجاره را پیش پرداخت نمی‌کنی؟»

۲۱. سفر به محل کار با راننده شخصی

همکار تازه فارغ‌التحصیلم تعجب می‌کرد که چرا مردم از حمل‌ونقل عمومی استفاده می‌کنند. والدینش برایش راننده شخصی داشتند.

۲۲. انتظار ارثیه

یک همکار به من گفت: «چرا یک خانه نمی‌خری؟ با ارثیه‌ات می‌توانی بخری.» گفتم: «من ارثیه‌ای ندارم.»

۲۳. دندان عقل

یک شخص ثروتمند پرسید: «چرا هنوز دندان عقل داری؟» گفتم: «شاید چون والدینم فقیر بودند؟»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]