فیلم آلبوم تمبر به کارگردانی کیومرث پوراحمد – اقتباسی از یکی از داستانهای کارل چابک
۳ مرداد ۱۴۰۳آخرین بروزرسانی: ۳ مرداد ۱۴۰۳
زمان تقریبی مطالعه 4 دقیقه
گاهی اسم بعضی از فیلمها را بعد از به یادآوریشان در چند سال پیش فراموش میکنم. این بار در مورد یک فیلم قدیمی و صمیمی مینویسم تا دوباره یادم نروم.
در ایام کودکی ما بیشتر دوست داشتیم کارتون (انیمیشن) ببینیم و راستش میانهای با فیلمهای کوتاه نداشتیم. اقتضای سن بود. حتی فیلم خوب سازدهنی هم را به زحمت میدیدم.
یکی از فیلمهای خوب کودک که در آن زمان به گمانم از شبکه دو و در یکی از صبحها پخش شد فیلم آلبوم تمبر به کارگردانی کیومرث پوراحمد بود. داستان این فیلم خیلی دلنشین بود.
داستان کلی این بود:
«محمد و کاظم که در رباط مهر جان در نزدیکی یزد زندگی میکنند، دور از چشم پدر و محمد ـ که رئیس اداره پست و تمبر باز قدیمی است ـ از طریق مختلف، آلبوم تمبر زیبایی فراهم میآورند. محمد بیمار میگردد و آلبوم تمبر که در زیر زمین منزل آنها است مفقود میشود. محمد به کاظم ظنین میشود و همین امر شیرازه دوستی آنها را از هم میپاشد. پدر محمد به یزد منتقل میشود و در آستانه اسبابکشی، کاظم آلبوم تمبر را به خانه آنها میآورد و آن را به خواهر محمد میدهد. محمد در یزد آلبوم را میبیند و از اینکه ظنش غلط نبوده است، خوشحال میشود. پس از مدتی، پدر آلبوم محمد را میبیند و آن را بر میدارد. فردای آن روز پدر دو آلبوم به محمد میدهد و او را به جمع آوری تمبر دور از چشم او سرزنش میکند. محمد در می یابد که آلبوم تمبر اول را نیز پدر برداشته و کاظم برای جلوگیری از بههم خوردن دوستی آنها، با زحمت زیاد آلبوم تمبر دیگری تهیه کرده و آن را به خواهرش داده است. محمد علیزغم مخالفت اولیه پدر، عاقبت اجازه سفر به رباط مهرجان را میگیرد و برای عذرخواهی از کاظم به آنجا میرود.»
این فیلم در سال 1365 ساخته شده بود.
یکی از سکانسهای فیلم که امشب جایی پیدایش نکردم تا دانلود کنم یا به صورت استریم ببینم هنوز از یادم نمیرود. وقتی محمد درمییابد که اشتباه بدی کرده، نامهای پرسوز و گداز مینویسد. فکر کنم در قسمتی از نامه چنین آمده بود «جدایی شیر را روبه سازد» یا به چنین مضمونی. (این کلیدواژه را هم جستجو کردم. امشب سر شانس نیستم و پیدا نکردم این تکه از کجا آمده بود)
هنوز سالها مانده بود که بفهمم جدایی و تنهایی با آدم چه میتواند بکند.
اما نکته جانبی جالب این بود که فهمیدم که این فیلم اقتباسی است. آن هم از چه کسی: کارل چابک. نویسندهای که حتما حول و حوش سال 1365نمیشناختم و باید چند سال دیگر میگذشت تا در مجله دانشمند میخواندم که او یکی از پیشگامان استفاده از واژه “روبات” بود که برای اولین بار در نمایشنامهاش با عنوان “R.U.R.” (روباتهای جهانی روسوم) در سال ۱۹۲۰ معرفی شد.
کارل چابک (Karel Čapek) نویسنده، نمایشنامهنویس و روزنامهنگار مشهور اهل چک بود که در ۹ ژانویه ۱۸۹۰ به دنیا آمد و در ۲۵ دسامبر ۱۹۳۸ درگذشت. او بهخاطر نوشتن آثار علمی-تخیلی و فلسفی که به مسائل اجتماعی و سیاسی میپرداختند، شهرت یافت.
چابک در دوران زندگی خود آثار متنوعی را خلق کرد که دربرگیرندهٔ رمانها، نمایشنامهها، مقالات و داستانهای کوتاه بود. آثار او به زبانهای مختلف ترجمه شده و در بسیاری از نقاط جهان شناخته شدهاند.
برخی از آثار برجسته کارل چابک
R.U.R. (روباتهای جهانی روسوم)
این نمایشنامه یکی از مهمترین و معروفترین آثار چابک است که در آن برای اولین بار واژه “روبات” معرفی شد. داستان درباره کارخانهای است که روباتهای انساننما تولید میکند که در نهایت علیه انسانها شورش میکنند.
جنگ با سالاماندراها (War with the Newts)
این رمان علمی-تخیلی به مسئله استثمار و نژادپرستی میپردازد و داستانی درباره گونهای از سالاماندراها را روایت میکند که توسط انسانها به کار گرفته میشوند و در نهایت علیه انسانها شورش میکنند.
کارهای بزرگ (The Absolute at Large)
در این رمان، چابک به مسئله انرژی و منابع طبیعی میپردازد و داستانی را روایت میکند که در آن دستگاهی ساخته میشود که انرژی بینهایت تولید میکند ولی عواقب ناخواستهای به همراه دارد.
چابک همچنین نویسندهای بود که به مسائل فلسفی و اخلاقی اهمیت میداد و در آثارش اغلب به موضوعات مربوط به انسانیت، تکنولوژی و تاثیرات آن بر جامعه میپرداخت. کارل چابک یکی از چهرههای برجسته ادبیات جهان و ادبیات چک است و میراث او همچنان در دنیای ادبیات و علم تأثیرگذار است.
“Tales from Two Pockets” (Povídky z jedné kapsy a povídky z druhé kapsy) نوشته کارل چاپک، مجموعهای از داستانهای کوتاه است که برای اولین بار در سال ۱۹۲۹ منتشر شد. این مجموعه شامل ۴۸ داستان است که به دو بخش “حکایات از یک جیب” و “حکایات از جیب دیگر” تقسیم شدهاند.
داستانهای این مجموعه بیشتر جنبههای انسانی و روانشناختی شخصیتها را کاوش میکنند و اغلب دارای پیچشهای غیرمنتظره و جنبههای فلسفی هستند. موضوعات مختلفی مانند عدالت، اخلاق، و پیچیدگیهای روابط انسانی در این داستانها مورد بررسی قرار میگیرند.
یکی از داستانهای معروف این مجموعه، “مجموعه تمبر” است که به تمایل انسانها برای جمعآوری و اهمیت دادن به اشیای مادی و تاثیر آن بر روابط بین فردی میپردازد.
این داستانها به سبک ساده و قابل فهم نوشته شدهاند، اما دارای عمق و پیچیدگیهای فکری هستند که خواننده را به تأمل وامیدارند. کارل چاپک با استفاده از طنز و دیدگاههای فلسفی، داستانهایی خلق کرده که همچنان جذاب و تاثیرگذار هستند.
داستان “مجموعه تمبر” در مجموعه “حکایات از دو جیب” نوشته کارل چاپک درباره دو دوست به نامهای لوجزیک و راوی داستان است که به جمعآوری تمبر مشغول هستند. این دو دوست در ابتدا بهطور پنهانی تمبرهای خود را جمعآوری میکنند تا از چشم پدر سختگیر راوی دور بمانند. اما روزی که راوی بیمار است و نمیتواند به مجموعه تمبر خود دسترسی داشته باشد، متوجه میشود که تمبرهایش گم شدهاند. او به اشتباه فکر میکند که لوجزیک، دوست صمیمیاش، تمبرها را دزدیده است.
این سوءتفاهم باعث قطع رابطه بین آنها میشود و راوی سالها با این تصور زندگی میکند که دوستش به او خیانت کرده است. پس از سالها، راوی در حالی که مشغول بررسی وسایل قدیمی خانوادگی است، تمبرهای گمشدهاش را پیدا میکند و متوجه میشود که پدرش تمبرها را به دلیل نگرانی از تاثیر آنها بر تحصیلش پنهان کرده بود. او از این کشف شوکه شده و احساس پشیمانی و تأسف میکند که سالها به اشتباه به دوستش بدگمان بوده است.
این داستان به بررسی موضوعاتی چون اعتماد، خیانت، و تاثیر سوءتفاهمات بر روابط انسانی میپردازد و به خواننده یادآور میشود که قضاوتهای عجولانه میتوانند نتایج ناخوشایندی داشته باشند.