تاریخچهی بیماری انسفالیت لِتارجیکا: آنچه از خوابآلودگی مرگبار میدانیم

بیماری اسرارآمیز انسفالیت لِتارجیکا (Encephalitis Lethargica)، که با نام «بیماری خوابآلودگی» نیز شناخته میشود، در جریان و پس از جنگ جهانی اول در میان مردم شیوع یافت و بیش از یک میلیون نفر را در سراسر دنیا به کام بیماری برد. این بیماری که ابتدا توسط یک نورولوژیست در وین و در سال ۱۹۱۷ شناسایی شد، علائمی مشابه آنفلوانزا داشت. با این حال، شباهت این دو بیماری در همینجا پایان مییافت. در عرض چند هفته، برخی بیماران توانایی خوابیدن را از دست میدادند و در مقابل، عدهای دیگر دچار خوابآلودگی شدید میشدند، بهطوری که تنها برای چند دقیقه بیدار میشدند تا غذا بخورند.
نیمی از مبتلایان به این بیماری در مراحل اولیه جان خود را از دست میدادند. اما بازماندگان به شکل عجیبتری با عوارضی چون سفتشدگی عضلات، کندی حرکات و حتی گیرکردن چشمها در یک موقعیت خاص مواجه میشدند. در طول زمان، این علائم پیشرفت میکرد و بسیاری از آنها در حالت انجماد قرار میگرفتند، به طوری که قادر به حرکت یا صحبت نبودند. این حالت منجمدشدگی یادآور شخصیت رابرت دنیرو (Robert De Niro) در فیلم «آویکِنینگز» (Awakenings) است؛ فیلمی که بر اساس داستان واقعی دکتر اُلیوِر سَکس (Oliver Sacks) ساخته شده و تجربیات افرادی را به تصویر میکشد که از این بیماری آسیب دیدهاند.
بیماران علاوه بر علائم فوق، دچار گفتار یکنواخت یا نامفهوم میشدند. تغییرات ناگهانی در حالات روحی و حتی بروز رفتارهای وسواسی مانند دزدی اجباری (کلپتومانی – Kleptomania) نیز در برخی از بیماران مشاهده شد.
جستجوی علت بیماری خوابآلودگی
کشف علت بیماری انسفالیت لِتارجیکا به سادگی ممکن نبوده است. همانطور که در مورد بیماریهای دیگری مانند ایدز و سرطان دهانه رحم نیز سالها طول کشید تا عوامل مسبب آنها شناسایی شود، این بیماری نیز نیازمند تحقیق و پژوهشهای متعدد است. از آنجا که بیماری ناگهان آغاز شد و سپس از بین رفت، برخی از دانشمندان احتمال دادهاند که علت آن میتواند نوعی عفونت باشد. از آنجایی که شیوع آنفلوانزای اسپانیایی تقریباً در همان دوره رخ داده، تصور بر این بوده که آنفلوانزا ممکن است نقش مؤثری در این بیماری داشته باشد؛ هرچند اولین موارد انسفالیت لِتارجیکا پیش از همهگیری آنفلوانزای اسپانیایی رخ داده بود.
در پژوهشی که توسط محققان انجام شده و طی آن سوابق بیش از ۶۰۰ بیمار بهدقت مورد بررسی قرار گرفت، مشخص شد که تنها ۳۲ درصد از بیماران نشانههایی مشابه آنفلوانزا در سال قبل از ابتلا به این بیماری داشتهاند. همچنین، کمتر از یک درصد بیماران با افراد دیگری که دچار این بیماری بودند، در ارتباط بودهاند، بنابراین احتمال شیوع از طریق سرایت خانوادگی نیز چندان قوی بهنظر نمیرسد.
نقش عوامل محیطی و تئوریهای جدید خودایمنی
سال ۱۹۱۷، سالی پر از رویدادهای جهانی بود؛ جنگ جهانی اول در جریان بود و حجم عظیمی از جابهجایی نیروها، تسلیحات و مواد مختلف رخ میداد. این مسئله باعث شده برخی دانشمندان فکر کنند که شاید ماده شیمیایی خاصی در محیط باعث بروز این بیماری شده باشد. اما پژوهشگران هیچ ارتباطی میان این بیماری و کسانی که با مواد خاصی کار میکردند پیدا نکردند.
در سالهای اخیر، تئوری جدیدی درباره این بیماری مطرح شده است. این تئوری بر مبنای یک فرآیند خودایمنی شکل گرفته است، به این معنا که احتمال دارد سیستم ایمنی بدن بهطور اشتباه به سلولهای مغز حمله کرده باشد. این وضعیت در بیماریهای دیگری مانند دیابت نوع یک و بیماری گریوز (Graves’ Disease) نیز دیده میشود، که در آنها سیستم ایمنی به سلولهای لوزالمعده یا غده تیروئید حمله میکند.
در مغز، این نوع حملهها میتواند به بیماریهای مخربی چون مالتیپل اسکلروزیس (Multiple Sclerosis) منجر شود. در انسفالیت لِتارجیکا نیز، نزدیک به نیمی از بیماران مبتلا احتمال دارد که دچار انسفالیت خودایمنی شده باشند، هرچند الگوی این بیماری با هیچکدام از انواع شناختهشده امروزی مطابقت ندارد. این امر نشان میدهد که شاید سیستم ایمنی بدن پس از مواجهه با نوعی عفونت خاص دچار اختلال شده و شروع به حمله به سلولهای مغزی کرده باشد.
چرا باید به کشف علت این بیماری اهمیت داد؟
در حالی که ممکن است این پرسش مطرح شود که آیا یافتن علت بیماریای که آخرین بازماندگان آن چند دهه پیش درگذشتهاند اهمیت دارد یا خیر، اما مطالعه روی انسفالیت لِتارجیکا میتواند از لحاظ علمی و بهداشت عمومی بسیار مهم باشد. اگر علت این بیماری کشف نشود، احتمال دارد که آمادگی لازم برای مقابله با بیماریهای عصبی مشابه در آینده وجود نداشته باشد. تاریخ نشان داده که همهگیریهای عصبی همیشه به شکلهای مختلف و غیرقابل پیشبینی بازمیگردند، و کشف دلیل بیماری خوابآلودگی میتواند به آمادگی و پیشگیری از همهگیریهای مشابه کمک کند.
فیلم آویکنینگز (Awakenings): داستان بیداری و امید
فیلم آویکنینگز (Awakenings) به کارگردانی پنی مارشال (Penny Marshall) و با بازی رابرت دنیرو (Robert De Niro) و رابین ویلیامز (Robin Williams) در سال ۱۹۹۰ اکران شد. این فیلم بر اساس کتابی به همین نام نوشته دکتر اُلیوِر سَکس (Oliver Sacks) ساخته شده و به تجربیات واقعی ساکس از درمان بیمارانی میپردازد که در وضعیت «خوابآلودگی» یا انسفالیت لِتارجیکا (Encephalitis Lethargica) گرفتار شده بودند. این بیماری که دههها پیش از ساخت فیلم یک همهگیری گسترده ایجاد کرده بود، بیماران را در حالت انجماد و بیحرکت قرار میداد، به طوری که گویی بهخواب رفتهاند و نمیتوانند بهطور طبیعی بیدار شوند.
داستان فیلم
داستان فیلم درباره شخصیت دکتر مالکوم سِیر (Malcolm Sayer) است، پزشکی که در یک بیمارستان در نیویورک کار میکند. دکتر سیر، که نقش آن توسط رابین ویلیامز ایفا میشود، پزشکی است که به درمان و تحقیق در زمینه بیماران مبتلا به انسفالیت لِتارجیکا علاقهمند میشود. او با مشاهدهی وضعیت بیماران بیمارستان، متوجه حالت انجماد و بیحرکت بودن آنها میشود و تلاش میکند تا راهحلی برای بیدار کردن آنها از این وضعیت غیرعادی پیدا کند. یکی از این بیماران، لئونارد لوو (Leonard Lowe) است که رابرت دنیرو نقش او را بازی میکند. لئونارد از دوران نوجوانی در این حالت انجماد فرو رفته و در عین هوشیاری، قادر به حرکت یا برقراری ارتباط با دیگران نیست.
آزمایش دارویی و بیداری معجزهآسا
دکتر سیر با مطالعه روی بیماران و انجام آزمایشهای متعدد به این نتیجه میرسد که دارویی جدید به نام «L-Dopa» (لوو-دوپا) که به تازگی برای درمان بیماری پارکینسون (Parkinson’s Disease) تأیید شده است، میتواند برای بیماران مبتلا به انسفالیت لتارجیکا هم مؤثر باشد. او با مجوز بیمارستان و پس از تلاشهای فراوان موفق میشود این دارو را روی لئونارد آزمایش کند. پس از مدتی، لئونارد به شکل معجزهآسایی بیدار میشود و حالت انجماد خود را ترک میکند. او، که پس از سالها از وضعیت خوابآلودگی خارج شده است، قادر به حرکت، صحبت و حتی تجربه احساساتی است که برای مدت طولانی از آنها محروم بوده است.
بیداری لئونارد دیگر بیماران را نیز امیدوار میکند و دکتر سیر درمان مشابهی را برای آنها هم تجویز میکند. به مرور، تعدادی دیگر از بیماران نیز بیدار میشوند و زندگی جدیدی را آغاز میکنند.
چالشها و پایانی تلخ اما الهامبخش
با وجود شادی و امیدی که این بیداریها برای بیماران و خانوادههایشان به ارمغان میآورد، فیلم از جنبهای تراژیک نیز برخوردار است. اثرات داروی L-Dopa به مرور کاهش مییابد و بیماران به حالت قبلی بازمیگردند، از جمله لئونارد که دوباره وارد وضعیت انجماد میشود. این پایان تلخ اما واقعبینانه، بخشی از پیام فیلم است؛ اینکه هرچند علم و پزشکی پیشرفتهای بزرگی داشته، هنوز هم برای برخی از بیماریها و وضعیتهای انسانی محدودیتهایی وجود دارد.
فیلم آویکنینگز نهتنها داستانی انسانی و الهامبخش از امید و تلاش برای بهبود بیماران ارائه میدهد، بلکه مخاطبان را به تأمل درباره ارزش زندگی و لحظات آن دعوت میکند. شخصیت لئونارد در یکی از دیالوگهای معروفش میگوید: «مردم فراموش کردهاند که زندگی چیست. فراموش کردهاند که زندهبودن چه معنایی دارد».
پیام فیلم
آویکنینگز با داستانی احساسی و عمیق، پیامهای مهمی درباره امید، تعهد و شوق زندگی ارائه میدهد. این فیلم بهگونهای تأثیرگذار است که نهتنها به اهمیت پزشکی و تلاش برای درمان بیماران اشاره دارد، بلکه به مخاطب یادآوری میکند که حتی لحظههای ساده و روزمرهی زندگی نیز میتوانند ارزشمند باشند.
فیلم آویکنینگز با عملکرد فوقالعادهی دنیرو و ویلیامز، به یکی از آثار شاخص سینمای دهه ۹۰ تبدیل شد و همچنان بهعنوان یک فیلم الهامبخش در سینمای درام و پزشکی شناخته میشود.





