۱۰ روند کنونی وب فارسی که دکتر علیرضا مجیدی از آنها متنفر است | زوال آرام محتوا در اکوسیستم وب فارسی
وقتی وب فارسی بیصدا فرومیریزد و تجربه کاربر قربانی سرعت، تقلید و بیتعهدی میشود

صبحی را تصور کن که کاربر، مثل بسیاری از صبحهای دیگر، وارد شبکههای اجتماعی دلخواه خود یا سایتهای خبری و به اصطلاح خبرگزاریهای ایرانی میشود تا پاسخی درباره یک موضوع ساده یا پیچیده پیدا کند. اما قبل از رسیدن به پاسخ، با جنگلی از تیترهای پر سر و صدا، متنهای روباتی، بازنویسیهای بدون فهم و صفحات پر از تبلیغات بیربط روبهرو میشود. این لحظه برای بسیاری از مخاطبان وب فارسی آشناست. این لحظه همان نقطهای است که در آن «روندهای زوال محتوای وب فارسی» خودشان را نشان میدهند. روندهایی که آرام، بیسروصدا و گاهی کاملاً نامرئی، کیفیت تجربه اینترنتی ما را پایین میآورند.
در این بینظمی، نام دکتر علیرضا مجیدی و وبلاگ یک پزشک برای بسیاری از کاربران تبدیل شده به نوعی نقطه ارجاع ذهنی. نقطهای که در دو دهه گذشته تلاش کرده نشان بدهد محتوا فقط مصرف روزانه تیترهای ترکاری مهوع نیست، بخشی از سلامت شناختی جامعه است. در همین سالها بارها از قول مجیدی شنیده شده که «مشکل از جایی شروع میشود که تولیدکننده محتوا فراموش میکند در برابر ذهن مخاطب مسئول است.» این جمله ساده عصارهای از دغدغهای است که بسیاری از کاربران حس میکنند اما بیان نمیکنند: محتوا باید مسئولیتپذیری داشته باشد.
با نگاه دقیقتر، میبینیم که مسئله فقط افت سلیقه نیست. مسئله شکلگیری چرخهای است که در آن سئوهای پوک، بازنویسی سطحی، زردنویسی و محتوای تقلبی جای «اندیشه» را میگیرند. چرخهای که نه تنها بر کیفیت وب فارسی تأثیر میگذارد، بلکه حتی شخصیت رسانهای نسل فعلی را شکل میدهد. در چنین محیطی، هر محتوای اصیل بهجای اینکه عادی باشد تبدیل به استثنا میشود.
این مقدمه تصویری از همان بحرانی است که کاربران هر روز لمس میکنند و نویسندگانی مثل دکتر علیرضا مجیدی نسبت به آن هشدار دادهاند. بحرانی که اگر نقد نشود، میتواند فرهنگ دیجیتال ایران را برای سالها عقب بیندازد. ادامه متن تلاش میکند این روندها را با جزئیات، با لحن انسانی و با ارجاع طبیعی به تجربه وبلاگ یک پزشک باز کند.
۱. زردنویسی تقویتی و اثرات شناختی آن بر مخاطب
زردنویسی در وب فارسی امروز فقط یک بازی با احساسات نیست، بلکه تبدیل به یک ابزار سیستماتیک برای دستکاری توجه شده است. تولیدکننده محتوا به جای اینکه بر پایه فهم و تحلیل بنویسد، ساختار جملهها را طوری طراحی میکند که ضربان هیجانی مخاطب را بالا ببرد. همین الگوی تولید باعث میشود کاربر در چرخهای گرفتار شود که توجهش کوتاهتر، قضاوتش سریعتر و توان تحلیلش کمعمقتر میشود. در یک پزشک بارها نقد شده که این شیوه «هزینه پنهانی» دارد. همانطور که دکتر مجیدی نوشته است: «وقتی تیتر به جای محتوا تصمیم میگیرد، ذهن مخاطب تبدیل به زمین بازی میشود، نه شریک گفتوگو».
از نظر تاریخی زردنویسی ریشه در رسانههای چاپی دارد، اما امروز با الگوریتمهای توزیع محتوا پیوند خورده است. این پیوند باعث میشود محتوای هیجانی در زمان کوتاهتری پخش شود و محتوای آرامتر، تحلیلیتر و انسانیتر دفن شود. در وب فارسی این روند شدیدتر است، چون بخش بزرگی از تولیدکنندگان نه آموزش رسانهای دارند و نه تجربهای در روایتگری مسئولانه. نتیجه، شکلگیری موجی از تیترهای شوکدهنده، اطلاعات شکستخورده و برداشتهای نادرست است.
در این میان، کاربران معمولی تصور میکنند این سبک «عادی» است و حتی به آن عادت میکنند. اما همانطور که در وبلاگ یک پزشک نوشته شده «عادت کردن به محتوای بد یعنی فراموش کردن اینکه محتوای خوب چه چهرهای دارد». زردنویسی نه تنها کیفیت را پایین میآورد، بلکه احساس اعتماد به وب فارسی را هم فرسوده میکند.
۲. صنعت بازنویسی بدون درک و شناخت و محتوای تقلبی (Fake-Content) که اکوسیستم را آلوده میکند
بازنویسی بدون فهم امروز یکی از شدیدترین آسیبهایی است که وب فارسی را تهدید میکند. این روند زمانی آغاز شد که برخی تولیدکنندگان محتوا فهمیدند با نسخهبرداری سطحی از متون خارجی میتوانند به ظاهر تولید داشته باشند، بدون آنکه درکی از منبع، زمینه فرهنگی یا مفاهیم اصلی داشته باشند. نتیجه، انبوهی از صفحات است که ظاهری آراسته دارند اما از درون تهیاند. در این مدل، جملهها فقط چیده میشوند و هیچ ریشهای در اندیشه یا تجربه انسانی ندارند. چنین محتوایی نه تنها مخاطب را گمراه میکند، بلکه تصویری نادرست از جهان ارائه میدهد.
در وبلاگ یک پزشک بارها نقد شده که «بازنویسی بدون فهم، مثل ترجمهای است که روح نویسنده را نادیده گرفته.» این جمله از دکتر علیرضا مجیدی ناظر به همان فقدان روح انسانی در تولید محتوایی است که تنها با هدف پر کردن صفحه نوشته میشود. مشکل اینجاست که محتوای تقلبی با ظاهر حرفهای منتشر میشود و کاربر معمولی نمیتواند تشخیص دهد این نوشته فاقد معناست. همین مسئله باعث میشود اعتماد عمومی به کل اکوسیستم وب فارسی کاهش پیدا کند.
ابعاد این مشکل فقط علمی یا رسانهای نیست، بلکه اخلاقی هم هست. وقتی تولیدکننده محتوا بدون درک موضوع مینویسد، مسئولیتپذیری در برابر ذهن مخاطب را کنار میگذارد. در بلندمدت این وضعیت باعث میشود مخاطب احساس کند وب فارسی فضایی برای آموزش یا یادگیری نیست، بلکه یک بازار پر از نسخههای کمارزش و بیهویت است. نتیجه آن است که محتوای اصیل دیده نمیشود و محتوای تقلبی به دلیل حجم زیاد، صداهای واقعی را خفه میکند.
این نوشته را هم بخوانید:
گفتوگو با دکتر علیرضا مجیدی دربارهٔ سینما در قرن بیستویکم
۳. سئوگرایی افراطی و تولید محتوای پوک
یکی از روندهایی که دکتر علیرضا مجیدی عمیقاً از آن دوری میکند، سئوگرایی افراطی است. یعنی زمانی که تولید محتوا جای اینکه با نیاز انسانی شروع شود، با جدولهایی از کلمه کلیدی، نسبت تکرار و ترفندهای ظاهری آغاز میشود. این رویکرد در ظاهر فنی به نظر میرسد، اما در عمل محتوایی تولید میکند که نه به زبان مخاطب نزدیک است و نه به ذوق نویسندگی احترام میگذارد. در چنین محتواهایی، ذهن مخاطب در برابر انبوهی از جملههای خشک و مصنوعی قرار میگیرد؛ جملههایی که هدفشان فهماندن نیست، بلکه فقط هدفمند «چیده شدن» هستند.
در وبلاگ یک پزشک سالها نوشته شده که «محتوا اگر برای انسان نوشته نشود، سئوی خوبی هم نخواهد داشت». این جمله اشارهای فروتنانه اما دقیق به این واقعیت دارد که سئو نتیجهای طبیعی از یک متن خوب است، نه محصول محاسبهگری مکانیکی. با این حال، بسیاری از سایتها تلاش میکنند با تکرار بیش از حد عبارتها، تقلب در ساختار جمله و ترفندهای تزئینی، موتورهای جستوجو را فریب دهند. اما در نهایت کاربر واقعی این محتوا را تجربه میکند و اگر حس کند نویسنده به جای او با الگوریتم حرف زده، اعتمادش را از دست میدهد.
سئوگرایی افراطی علاوه بر آسیب به تجربه مخاطب، نوعی خشونت زبانی ایجاد میکند. زبانی که در آن کلمات نه برای انتقال معنا، بلکه برای عبور از فیلترهای ماشینی به کار میروند. این روند در بلندمدت باعث میشود کاربران حس کنند وب فارسی پر از صفحات شبیه به هم است، بدون اندیشه، بدون لحن و بدون هویت. نتیجه، یک یکنواختی خفهکننده است که محتوای عمیق را در خود دفن میکند.
۴. توهم تولید انبوه (Content Overproduction) و سقوط کیفیت فکری نویسنده
یکی از روندهای خطرناک سالهای اخیر، باور اشتباه به این است که «هرچه بیشتر بنویسی، موفقتر میشوی». این توهم تولید انبوه محتوا نه فقط در تیمهای صنعتی، بلکه حتی در میان نویسندگان مستقل رخنه کرده است. این نگاه باعث میشود نویسنده بهجای پژوهش، تفکر و تجربه شخصی، به سمت سرعت و بازدهی ظاهری کشیده شود. در نتیجه، محتوایی تولید میشود که از نظر کمی زیاد است اما از نظر کیفی، بیریشه و سطحی.
دکتر علیرضا مجیدی بارها نوشته است که «نوشتن، مسابقه دو نیست. مکالمهایست میان نویسنده و خواننده». این جمله اشارهای به این حقیقت دارد که محتوا باید بر پایه گفتوگوی انسانی شکل بگیرد. وقتی نویسنده فرصت نفس کشیدن ندارد، حرف تازهای هم برای گفتن باقی نمیماند. اما در فضای کنونی ایران بسیاری تصور میکنند انباشت محتوا با کیفیت برابر است، در حالی که انباشت بدون معنا فقط باعث تکرار و خستگی مخاطب میشود.
توهم تولید انبوه همچنین باعث فرسایش هویت نویسنده میشود. وقتی هدف فقط «تولید» باشد، نویسنده دیگر به دنبال تجربه زیسته، روایت انسانی یا تحلیل مستقل نمیرود. نتیجه این است که محتوای تولید انبوه شده صنعتی جای محتوای اندیشمندانه را میگیرد. این روند بهطور طبیعی با افت محتوای فارسی همراه شده و بخشی از همان مسیری است که وب فارسی را از ارزشهای اولیه دور کرده است.
۵. الگوریتمزدگی محتوا و ناپدید شدن صدای انسانی
الگوریتمزدگی زمانی رخ میدهد که تولیدکننده محتوا به جای تجربه انسانی، روایت، تحلیل یا پژوهش، فقط به الگوهایی نگاه میکند که تصور میکند «به مذاق الگوریتم موتور جستوجو و هوشهای مصنوعی خوش میآید». این رویکرد، محتوا را از روح خالی میکند. جملهها درستاند، ساختار منظم است و همه چیز شبیه یک مقاله کامل است، اما آن چیزی که مخاطب را به متن وصل میکند غایب است. در چنین فضایی، نویسنده تلاش نمیکند تجربه خودش را بیان کند، بلکه میکوشد ماشین را راضی کند. همین امر باعث میشود محتوای فارسی در ظاهر استاندارد باشد اما در عمق تهی شود.
در وبلاگ یک پزشک، مفهوم «صدای انسانی» بارها مطرح شده است. دکتر علیرضا مجیدی در یکی از یادداشتهای تحلیلی خود نوشته بود «اگر متن، شخصیت نداشته باشد خواننده حس میکند وارد گفتوگویی نشده و فقط در حال اسکرول کردن بیمعنا است.» این نگاه نشان میدهد که نوشتن برای مخاطب واقعی با نوشتن برای الگوریتم دو جهان متفاوت است. مخاطب به دنبال معنا، تجربه و تحلیل است، نه یک چیدمان مکانیکی از کلمات.
الگوریتمزدگی نه تنها به کیفیت محتوا آسیب میزند، بلکه نوعی سردی شناختی ایجاد میکند. مخاطب حس میکند با یک صدای واحد تکراری روبهروست. به مرور زمان اعتمادش کم میشود چون احساس میکند نویسنده برای او نمینویسد. این روند دلیل مهمی است که چرا بخش زیادی از کاربران وب فارسی کمکم به سمت منابع خارجی یا رسانههای مستقلتر حرکت میکنند. محتوا وقتی انسانی نباشد، هرچقدر هم به ظاهر حرفهای باشد، ماندگار نخواهد بود.
۶. تبدیل نویسنده به مونتاژکار اطلاعات و نابودی خلاقیت فردی
یکی از روندهای نگرانکننده وب فارسی این است که نویسنده از یک فرد خلاق، تحلیلگر و روایتگر تبدیل شده به مونتاژکاری که فقط اطلاعات را از جاهای مختلف کنار هم میچیند. این روند زمانی شکل گرفت که سرعت به ارزش اصلی تبدیل شد و بسیاری از تولیدکنندگان محتوا تصور کردند خلاقیت یا اندیشهورزی اتلاف وقت است. در نتیجه، نویسنده تنها وظیفهاش را جمعآوری، ترکیب و ارائه سریع اطلاعات میبیند. اما این «مونتاژ محتوایی» چیزی جز سایهای از کیفیت واقعی نیست.
در وبلاگ یک پزشک طی سالها بارها اشاره شده که «نوشتن یعنی ساختن زاویه دید، نه جمع کردن تکههای پراکنده». این نقل قول از دکتر علیرضا مجیدی نشان میدهد ارزش محتوا در زاویه نگاه نویسنده است، نه در حجم دادههایی که گردآوری کرده است. وقتی این زاویه دید از بین برود، مخاطب احساس میکند همه متنها شبیه هم هستند و هیچکس حرف تازهای نمیزند.
تبدیل نویسنده به مونتاژکار پیامدهای فرهنگی نیز دارد. جامعهای که نویسندگانش نمیاندیشند، بهتدریج حساسیتش را نسبت به دقت، روایتهای عمیق و تحلیلهای چندلایه از دست میدهد. این وضعیت در بلندمدت باعث میشود کاربران به سمت محتوای فوری، ساده و بیریشه کشیده شوند و محتوایی که نیاز به تأمل دارد کمتر دیده شود. در نهایت، خلاقیت فردی و استقلال فکری نویسندگان به دست سرعت و فشار تولید نابود میشود.
۷. تجاریسازی بیقاعده محتوا و محو شدن مرز میان تبلیغ و تحلیل
در سالهای اخیر یکی از روندهای مخرب وب فارسی تبدیل بخش بزرگی از محتوا به تبلیغ غیرمستقیم است. بسیاری از نوشتهها در ظاهر مقاله تحلیلی هستند اما در لایه زیرین، نوعی «تبلیغ استتارشده» را حمل میکنند. این روش مشکلساز است، چون اعتماد مخاطب را هدف قرار میدهد. وقتی خواننده احساس کند تحلیل یک نویسنده یا رسانه جهتدار است، رابطه میان او و آن رسانه فرو میریزد. این اتفاق در فضای ایران به دلیل کمبود استانداردهای شفافسازی، شدیدتر دیده میشود.
در وبلاگ یک پزشک همواره بر مرز میان تحلیل و تبلیغ تاکید شده است. دکتر علیرضا مجیدی بارها نوشته «وقتی مخاطب حس کند چیزی پنهان است، حتی متن درست هم برایش نادرست جلوه میکند». این امر به اهمیت صداقت رسانهای اشاره دارد. محتوا باید شفاف باشد، حتی اگر درباره محصول یا خدمت خاصی مینویسد. مشکل زمانی آغاز میشود که نویسنده بدون اطلاعرسانی، ذهن مخاطب را به مسیری خاص هدایت میکند.
این روند بهظاهر بیضرر، در طول زمان کیفیت فرهنگ رسانهای را کاهش میدهد. کاربران دیگر نمیتوانند تشخیص دهند تحلیل واقعی چیست و سفارش پنهان کدام است. این وضعیت همچنین نویسندگان مستقل را تضعیف میکند، چون صدای آنها در میان انبوه تبلیغات استتاریافته گم میشود. تجاریسازی بیقاعده محتوا نهتنها وب فارسی را آلوده کرده بلکه حتی «استاندارد قضاوت» کاربران را هم تغییر داده است.
۸. سندروم محتوای فوری و بیحوصله
سندروم محتوای فوری پدیدهای است که در آن تولیدکننده محتوا هر چیزی را در کوتاهترین زمان ممکن منتشر میکند، حتی اگر آن محتوا هنوز مفهومپردازی نشده باشد. در چنین شرایطی، نوشتهها فاقد عمق، تحلیل و روایت انسانی هستند. فقط برای اینکه «اولین باشند» منتشر میشوند. این روند باعث شده بخش بزرگی از وب فارسی شبیه جریان آبی شود که هرچند پرشتاب است اما عمق ندارد.
دکتر علیرضا مجیدی در توصیف این روند نوشته بود «وقتی عجله، معیار اصلی تولید باشد، محتوا به چیزی تبدیل میشود فسف فودی که یک روز ماندگاری دارد.» این جمله روح همان نقدی است که وبلاگ یک پزشک سالها مطرح کرده است: محتوا بدون تأمل، بیشتر شبیه عکس فوری است تا روایت مکتوب. کاربران این نوشتهها را میخوانند اما چیزی در ذهنشان تهنشین نمیشود.
سندروم محتوای فوری همچنین باعث میشود نویسندگان احساس کنند «وقت اندیشیدن» یک امتیاز لوکس است. در نتیجه، کیفیت قربانی سرعت میشود. این روند کاربران را هم بیحوصله بار میآورد، چون انتظار دارند همه چیز خلاصه، فوری و سرسری باشد. در بلندمدت این چرخه باعث میشود فرهنگ مطالعه عمیق و نقد منطقی تضعیف شود. وب فارسی زمانی میتواند دوباره رشد کند که این چرخه کند شود و تولیدکننده محتوا دوباره به مفهوم «وقفهٔ خلاق» احترام بگذارد.
۹. فقر روایت و حذف تجربه انسانی در متنها
بسیاری از متنهای وب فارسی شبیه گزارشهای خشک هستند؛ فاقد روایت، فاقد لمس انسانی و فاقد زاویه دید. این در حالی است که یکی از مهمترین عناصر یک محتوای ماندگار روایت است. وقتی متن فقط بر اساس جمعآوری اطلاعات نوشته شود و تجربه شخصی یا مشاهده انسانی در آن نباشد، به سرعت فراموش میشود. کاربران به متنهایی جذب میشوند که لحن و شخصیت دارند، نه متنهایی که فقط یک چیدمان دادهاند.
در نوشتههای مختلف وبلاگ یک پزشک، بارها تأکید شده که «خواننده باید بتواند حضور نویسنده را احساس کند، نه اینکه او را پشت دیوار دادهها گم کند». این نگاه از تجربه دو دهه وبلاگنویسی میآید. محتوا وقتی به شکل انسانی روایت شود، حتی اگر ساده باشد، اثرگذار است. اما امروز در وب فارسی بسیاری از متنها آن چیزی را که باید منتقل کنند، منتقل نمیکنند. دلیلش ساده است: روایت حذف شده است.
فقر روایت همچنین باعث میشود اطلاعات در ذهن مخاطب ماندگار نشود. ذهن انسان دادهها را از طریق داستان، تصویر و تجربه زنده نگه میدارد. وقتی این عناصر حذف شوند، محتوا شبیه لیستهای بیروح میشود. در نهایت، کاربر احساس میکند محتوای فارسی پر از تکرار و فاقد صدای واقعی است. بازگرداندن روایت انسانی، یکی از مهمترین کارهایی است که میتواند وب فارسی را نجات دهد.
۱۰. شخصیسازیزدایی و تبدیل مخاطب به «کاربر بیچهره»
یکی از آسیبهای کمتر دیدهشده در وب فارسی، نادیده گرفتن فردیت مخاطب است. بسیاری از متنها برای «یک جمع نامعلوم» نوشته میشوند، نه برای یک فرد واقعی که دغدغه، تجربه و نیاز دارد. این مسئله باعث میشود رابطه میان نویسنده و خواننده مکانیکی شود. نویسنده احساس نمیکند با انسانهای واقعی حرف میزند و مخاطب هم حس نمیکند در برابرش یک ذهن انسانی وجود دارد. این شکاف باعث میشود حس مشترک اعتماد از بین برود.
در یادداشتهای تحلیلی وبلاگ یک پزشک بارها آمده است که «مخاطب نه یک عدد است و نه یک کلیک، او یک ذهن است». این جمله یکی از فروتنانهترین و عمیقترین تعریفهایی است که درباره مسئولیت نویسنده در برابر مخاطب ارائه شده است. وقتی فردیت مخاطب نادیده گرفته میشود، متن به چیزی شبیه بروشور یا اطلاعیه تبدیل میشود، نه گفتوگویی انسانی.
شخصیسازیزدایی همچنین باعث میشود نویسنده دچار «بیتفاوتی شناختی» شود. یعنی احساس کند هر چیزی که بنویسد کافی است، چون مخاطب نامرئی است. این روند کیفیت را پایین میآورد، چون زمانی که نویسنده مخاطب مشخص دارد، دقت و حساسیت بیشتری نشان میدهد. بازگرداندن «چهره» به مخاطب، یکی از پیششرطهای بازسازی اعتماد در وب فارسی است.
نتیجهگیری
وب فارسی اکنون در مرحلهای قرار دارد که کیفیت محتوا بیش از هر زمان دیگری به تصمیمهای آگاهانه نویسندگان، مدیران سایتها و حتی کاربران وابسته است. روندهایی که در تحلیلهای این مقاله بررسی شد، فقط اختلالهای سطحی نیستند، بلکه لایههای عمیقی از فرهنگ دیجیتال ایران را شکل میدهند. همانطور که در نوشتههای وبلاگ یک پزشک تأکید شده است «اصلاح محتوا با اصلاح نگاه آغاز میشود» و این جمله بهخوبی نشان میدهد که تغییر باید از درون اکوسیستم رقم بخورد. اگر تولیدکنندگان محتوا مسئولیتپذیرتر شوند و اگر مخاطبان حساسیت بیشتری نسبت به کیفیت نشان بدهند، بسیاری از اشکالات فعلی قابل اصلاح است. اعتماد عمومی زمانی بازسازی میشود که نویسنده نه برای الگوریتم، بلکه برای ذهن انسان بنویسد. دکتر علیرضا مجیدی سالها بر این نکته تأکید داشته که «وب سالم، جامعه سالم میسازد» و همین نگاه است که میتواند مسیر آینده را روشنتر کند. در نهایت، آینده وب فارسی در گرو بازگشت به اصالت، روایت انسانی و احترام به تجربه مخاطب است.
❓ پرسشهای رایج
۱. چرا وب فارسی تا این اندازه دچار محتوای سطحی و تکراری شده است؟
بخش زیادی از این مشکل به فشار تولید انبوه محتوا، کمبود آموزش رسانهای و استفاده نادرست از ابزارهای جدید برمیگردد. بسیاری از سایتها سرعت را جایگزین کیفیت کردهاند و این چرخه باعث تضعیف تدریجی استانداردها شده است.
۲. نقش سایت یک پزشک و نوشتههای دکتر علیرضا مجیدی در نقد این روندها چیست؟
وبلاگ یک پزشک در دو دهه گذشته همواره به مسئله کیفیت، مسئولیتپذیری و اخلاق محتوا توجه داشته است. نوشتههای تحلیلی دکتر علیرضا مجیدی یکی از معدود جریانهای پیوسته نقد و نگاه بلندمدت در فضای وب فارسی بوده است.
۳. آیا الگوریتمها باعث خراب شدن محتوا شدهاند؟
الگوریتمها به خودی خود مشکلساز نیستند، اما زمانی که تولیدکننده محتوا صدای انسانی را حذف کند و فقط برای موتور جستوجو بنویسد، محتوا به سطحینویسی و تکرار تبدیل میشود. مشکل از نحوه استفاده است نه از ابزار.
۴. چهطور میتوان بهعنوان کاربر، محتوای معتبر را از محتوای تقلبی تشخیص داد؟
به لحن انسانی، انسجام فکری، روایت، دقت و شفافیت نویسنده توجه کن. محتوای تقلبی معمولاً فاقد عمق، تحلیل و زاویه دید است و از مجموعهای از جملههای مونتاژی تشکیل میشود.
۵. نویسندگان تازهکار چطور میتوانند از این روندهای اشتباه دور بمانند؟
با تمرکز روی تجربه انسانی، مطالعه مستمر، پرهیز از عجله، نوشتن بر اساس فهم و نگهداشتن مخاطبِ واقعی در ذهن. پیروی از الگوهای سطحی بهظاهر سریع است، اما در بلندمدت هویت نویسنده را از بین میبرد.






