گفتوگو با دکتر علیرضا مجیدی دربارهٔ سینما در قرن بیستویکم: از تجربهٔ جمعی تا خلوت دیجیتال و کاراکترهای طراحیشده با هوش مصنوعی

در تیرماه ۱۴۰۴ گفتوگویی تفصیلی میان دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده، آیندهپژوه و بنیانگذار سایت « یک پزشک»، و نیلوفر کرمی، خبرنگار حوزهٔ فرهنگ و فناوری، انجام شد.
محور این گفتوگو، نسبت سینما و هوش مصنوعی است؛ از زندهسازی بازیگران گذشته تا خلق شخصیتهای کاملاً دیجیتال و پرسشی اخلاقی که ذهن بسیاری از سینمادوستان را مشغول کرده: آیا جایگزینی انسان با الگوریتم، شکلی از خیانت به هنر است یا تکامل طبیعی آن؟
اگر بخواهید از نگاه شخصیتان به سینمای امروز بنگرید، مهمترین تفاوت آن با سینمای قرن بیستم چیست؟
دکتر علیرضا مجیدی:
سینمای قرن بیستم «تجربهٔ جمعی» بود؛ تاریکی سالن و همنفس شدن با ناشناسان. اما قرن بیستویکم سینمای خلوت است، سینمای هدفون و نمایشگر. این تغییر فقط در ابزار نیست، در روان جمعی ماست. ما از تماشاگرِ جمعی به مصرفکنندهٔ فردی تبدیل شدیم. در نتیجه، فیلمها هم از رؤیاهای بزرگ به کابوسهای شخصی گرایش پیدا کردند. فناوری این روند را سرعت داده، ولی بهنظرم مسئله عمیقتر است: انسان مدرن دیگر نمیخواهد تماشا کند، میخواهد کنترل کند.
و هوش مصنوعی این کنترل را ممکن کرده؟
دکتر علیرضا مجیدی:
در ظاهر بله، اما در باطن شاید ما را بیشتر در کنترل خودش گرفته. حالا الگوریتم تصمیم میگیرد چه ببینیم، چه دوست داشته باشیم و حتی چه چیزی «احساسات ما را برانگیزد». سینما زمانی روایت بود، حالا شبیه واکنشدرمانی است. هوش مصنوعی با محاسبهٔ دقیق عواطف، لحظات مؤثر را پیشبینی میکند، اما میان پیشبینی و تاثیرگذاری واعقی، فاصلهای هست که فقط انسان میتواند پر کند.
به نظر شما استفاده از بازیگران دیجیتال و زندهکردن چهرهٔ هنرمندان درگذشته از نظر اخلاقی درست است؟
دکتر علیرضا مجیدی:
به نظرم مسئله فقط اخلاقی نیست، وجودی است. وقتی چهرهای را بازسازی میکنیم، در واقع مرگ را انکار میکنیم. سینما همیشه با خاطره سروکار داشته، اما حالا دارد خاطره را جعل میکند. اگر از چهرهٔ بازیگر فقید برای روایت تازهای استفاده شود که با روح اثر هماهنگ است، میتوان آن را ادای احترام دانست. اما وقتی هدف صرفاً فروش یا نوستالژیسازی است، تبدیل به نوعی تسخیر میشود. ما نباید فراموش کنیم که تصویر دیجیتال، جان ندارد؛ فقط بازتابی از گذشته است.
پس مرز اخلاقی کجاست؟
دکتر علیرضا مجیدی:
مرز در نیت است و در شفافیت. اگر تماشاگر بداند که با بازآفرینی دیجیتال روبهرو است، آن اثر هنوز صادق است. اما وقتی سینما وانمود میکند انسانِ واقعی را نشان میدهد، به حوزهٔ فریب وارد میشود. هنر نباید جای واقعیت را بگیرد، باید آن را تفسیر کند. اگر ما به جایی برسیم که مرگ و زندگی در سینما قابل تمایز نباشند، آن وقت دیگر از انسان چیزی باقی نمیماند جز پیکسل.
به نظر شما تماشاگران از این نوع فیلمها استقبال خواهند کرد یا مقاومت نشان میدهند؟
دکتر علیرضا مجیدی:
در ابتدا شگفتزده میشوند، چون تازگی دارد. اما بعد از مدتی، همانطور که در شبکههای اجتماعی دیدیم، نوعی خستگی عاطفی رخ میدهد. تماشاگر وقتی میفهمد احساسی که دارد واقعی نیست، دچار بیاعتمادی میشود. در بلندمدت، سینما دوباره مجبور میشود به انسان بازگردد، چون فقط انسان است که میتواند معنای ازدسترفته را بازسازی کند.
دکتر مجیدی، آیا ممکن است در آینده چهرهٔ کاملاً جدیدی خلق شود که هیچ بازیگر واقعی ندارد، اما بهاندازهٔ ستارههای گذشته محبوب شود؟
دکتر علیرضا مجیدی:
قطعاً ممکن است و همین حالا هم در حال رخ دادن است. در ژاپن و کره شخصیتهای مجازی میلیونها دنبالکننده دارند. اما محبوبیت با جاودانگی فرق دارد. چهرههای مصنوعی میتوانند مخاطب جمع کنند، ولی نمیتوانند در حافظهٔ جمعی ماندگار شوند، چون حافظه به «زندگی واقعی» گره خورده است. جاودانگی سینمایی از نقص میآید؛ از لرزش صدا، از نگاه غیرقابل پیشبینی. ماشینها هنوز نمیتوانند اشتباه کنند، و همین اشتباههاست که به شخصیتها روح میدهد.
در سایت « یک پزشک» بارها دربارهٔ رابطهٔ علم و تخیل نوشتهاید. آیا تخیل در سینمای امروز کمتر شده؟
دکتر علیرضا مجیدی:
تخیل ناب تقریباً در حاشیه است. چون سینمای امروز بیش از هر زمان به عدد و داده تکیه دارد. الگوریتمها تخیل را بر اساس بازخورد میسنجند، در حالی که تخیل واقعی باید خطرناک باشد، باید ما را از منطقهٔ امن بیرون ببرد. بهنظرم بزرگترین خطر هوش مصنوعی، پایان غافلگیری است. دیگر چیزی ما را واقعاً متعجب نمیکند، چون همهچیز از پیش محاسبه شده است.
هر فیلم باید بازیگر تینیجر در بحران بلوغ داشته باشد و که والدینش عاشقش هستند، اما سرکش شده. هر فیلم باید زوجی با نژاد متفاوت داشته باشد که عاشق هماند. در هر فیلم باید افرادی باید با گرایشهای جنسی متنوع دیده شود. جای دیالوگ و مکث و عاشقی را هوس لحظهای گرفته. نامتوازن بودن ضربآهنگ فیلم و متفاوت بودن فیلم با آنچه منتقدانی که ظاهرا سفارشینویس هستند، بسیار دلآزار شده.
در مقابل ایدهها ناب، دیالوگهایی که سالها تکرار کنی، کاراکترهای کاریزماتیک که مثلا با هر بار تماشای دوباره کشته شدنشان در انتهای فیلم، ذلت بلرزد کمتر شده است. اندیشه و ایدئولوژی و آرمان هم در سینما محو شده.
آیا فناوری واقعیت مجازی میتواند تجربهٔ جمعی سینما را بازسازی کند؟
دکتر علیرضا مجیدی:
شاید بتواند نوعی همزمانی مصنوعی بسازد، ولی نه جمعیّت واقعی. تجربهٔ جمعی یعنی حس حضور در میان دیگران، اشتراک در نفس و لحظه. واقعیت مجازی فقط ما را در توهم این حضور غرق میکند. بهجای کنار هم بودن، فقط در کنار آواتارهای هم قرار میگیریم. جمع واقعی نیاز به تماس دارد، نه اتصال.
از نظر شما وظیفهٔ سینما در عصر دیجیتال چیست؟
دکتر علیرضا مجیدی:
سینما باید به آینهٔ وجدان بشر تبدیل شود، نه آزمایشگاه شبیهسازی. اگر تکنولوژی بتواند انسان را بهتر نشان دهد، ارزش دارد. اما اگر بخواهد انسان را حذف کند، خیانت است. وظیفهٔ سینما در قرن بیستویکم این است که یادمان بیاورد چرا هنوز احساس داریم، چرا هنوز از چهرهٔ انسانی اشک میگیریم، نه از تصویر کامل ماشینی.
دکتر مجیدی! آیا فکر میکنید در آینده جشنوارههای سینمایی جداگانهای برای آثار تولیدشده با هوش مصنوعی برگزار شود؟
دکتر علیرضا مجیدی:
بله، و احتمالاً زودتر از آنچه تصور میکنیم. این روند طبیعی است. همانطور که سینمای مستند و تجربی مسیر خودش را یافت، سینمای ماشینی هم خواهد یافت. اما مرزها مهم میمانند. همانطور که شعر و گزارش با هم فرق دارند، فیلم ساختهٔ انسان و فیلم ساختهٔ الگوریتم نیز باید از هم متمایز باشند. مسئله عدالت نیست، مسئله هویت است.
برخی میگویند سینما دارد به صنعت سرگرمی محض فروکاسته میشود. شما موافقید؟
دکتر علیرضا مجیدی:
تا حدی. اما من فکر میکنم هر دورهای سینمای خودش را دارد. در دورهٔ بحرانهای اجتماعی، سینما بیشتر به معنا و اعتراض متمایل میشود؛ در دوران خستگی جمعی، به سرگرمی پناه میبرد. الان در مرحلهٔ دومیم. اما چرخه برمیگردد. روزی دوباره تماشاگر دلش برای فیلمی تنگ میشود که فقط سرگرمش نکرد، بلکه تکانش داد.
در میان فیلمهای هوش مصنوعی، کدام جنبه برای شما نگرانکنندهتر است؟
دکتر علیرضا مجیدی:
فقدانِ مسئولیت. وقتی نویسنده یا کارگردانِ انسانی پشت کار نیست، پاسخگویی هم از بین میرود. اگر فیلمی باعث تحریف تاریخ یا ترویج خشونت شود، چه کسی مسئول است؟ الگوریتم؟ کمپانی؟ این خلأ اخلاقی، خطرناکتر از هر خطای فنی است.
فکر میکنید هنر در برابر هوش مصنوعی شکست میخورد یا راهی برای همزیستی دارد؟
دکتر علیرضا مجیدی:
هنر هرگز شکست نمیخورد، چون هنر تعریفش در مبارزه با تکرار است. هوش مصنوعی ممکن است مسیر هنر را تغییر دهد، اما روحش را نه. ما همیشه راهی برای بازگشت به انسان پیدا میکنیم، چون هنوز چیزی در ما هست که الگوریتمها نمیفهمند: دلتنگی.
اگر بخواهید آیندهٔ سینما را در یک جمله خلاصه کنید؟
دکتر علیرضا مجیدی:
سینما به اتاقهای کوچک برمیگردد، اما با رؤیاهای بزرگتر. انسان دوباره کشف خواهد کرد که حتی در خلوت هم، وقتی فیلمی خوب میبیند، تنها نیست.






