خلاصه داستان کوتاه «بخت‌آزمایی» یا لاتاری – نوشته شرلی جکسون | روایت تاریکی زیر پوست سنت

صبحی آرام و آفتابی در ماه ژوئن است. آفتاب روی تپه‌ها پخش شده و کودکان در میدان کوچک دهکده با سنگ‌بازی مشغول‌اند. در نگاه اول، همه چیز نشانهٔ روزی شاد است. اما شرلی جکسون با داستان کوتاه «بخت‌آزمایی» ثابت می‌کند که حتی روشن‌ترین روزها هم می‌توانند سایه‌ای از وحشت در خود پنهان کنند. این داستان که در سال ۱۹۴۸ منتشر شد، با یک روایت ساده دربارهٔ مراسم سالانه‌ای در یک روستا آغاز می‌شود، اما به تدریج پرده از واقعیتی برمی‌دارد که نه‌تنها خواننده، بلکه وجدان انسانی را شوکه می‌کند.

جکسون در این داستان، آرامش روستایی و همبستگی اجتماعی را با بی‌رحمی و تعصب کور پیوند می‌دهد. او ما را وادار می‌کند به این فکر کنیم که چگونه سنت‌ها می‌توانند چنان در ذهن انسان‌ها ریشه بدوانند که هیچ‌کس جرئت نکند دربارهٔ چرایی‌شان پرسشی بپرسد. «بخت‌آزمایی» صرفاً داستانی دربارهٔ قربانی شدن یک نفر نیست، بلکه تمثیلی از جامعه‌ای است که خشونت را پشت نقاب آیین و رسم پنهان کرده است.

انتشار این داستان در مجلهٔ The New Yorker موجی از اعتراض و حیرت به راه انداخت. بسیاری از خوانندگان شوکه شدند که چنین سیاهی می‌تواند از دل یک جامعهٔ معمولی سر برآورد. از آن زمان، «بخت‌آزمایی» به یکی از نمادین‌ترین داستان‌های قرن بیستم بدل شده؛ داستانی دربارهٔ تکرار، سنت، و خطر اطاعت بی‌چون‌وچرا. شاید راز ماندگاری آن در این باشد که هنوز هم هر جامعه‌ای شکل دیگری از همان بخت‌آزمایی را تجربه می‌کند.

معرفی شرلی جکسون (Shirley Jackson) – نویسندهٔ دلهرهٔ روزمره

شرلی جکسون در سال ۱۹۱۶ در سان‌فرانسیسکو به دنیا آمد و یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم در ادبیات گوتیک و روان‌شناختی آمریکا شد. آثار او تلفیقی از واقعیت اجتماعی، اضطراب درونی و ترس‌های پنهان در زندگی روزمره‌اند. جکسون با قلمی ظریف، بی‌آنکه به هیولا یا ارواح متوسل شود، نشان می‌دهد که هیولای واقعی اغلب در میان خود ماست.

او در دانشگاه سیراکیوز تحصیل کرد و همان‌جا با استنلی هایمن، منتقد ادبی، ازدواج کرد. زندگی خانوادگی جکسون با چهار فرزندش منبع الهام بسیاری از نوشته‌هایش بود، اما در پس ظاهر آرام خانه‌دار آمریکایی، ذهنی تیزبین و مضطرب وجود داشت. او با طنز تلخ و نگاهی دقیق به ساختارهای اجتماعی، به نقد سنت، جنسیت و اطاعت کورکورانه از قواعد پرداخت.

«بخت‌آزمایی» که در سال ۱۹۴۸ منتشر شد، نقطهٔ عطفی در کارنامهٔ او بود و شهرتی ناگهانی و بحث‌برانگیز به همراه داشت. هزاران نامهٔ اعتراض‌آمیز به مجلهٔ منتشرکننده رسید، اما همین واکنش‌ها نشان داد که جکسون توانسته حقیقتی دردناک را برملا کند.

پس از آن، او با رمان‌های معروفی چون The Haunting of Hill House (۱۹۵۹) و We Have Always Lived in the Castle (۱۹۶۲) جایگاه خود را در میان نویسندگان برجستهٔ ژانر وحشت تثبیت کرد. جکسون در سال ۱۹۶۵ در چهل‌ونه‌سالگی درگذشت، اما میراث ادبی‌اش تا امروز الهام‌بخش نویسندگان بسیاری است. آثار او همچنان ما را به پرسشی ساده و تلخ بازمی‌گرداند: «تا کجا حاضریم برای حفظ نظم، چشمان خود را بر ظلم ببندیم؟»

خلاصه کامل داستان «بخت‌آزمایی»

شخصیت‌ها

تسی هاچینسون (Tessie Hutchinson): زن پرجنب‌وجوش و شوخ‌طبعی که دیر به مراسم می‌رسد و در پایان داستان به نماد قربانی تبدیل می‌شود.
آقای سامرز (Mr. Summers): مردی مسئول و محترم در روستا که قرعه‌کشی سالانه را برگزار می‌کند.
آقای گریوز (Mr. Graves): دستیار سامرز که کمک می‌کند نظم مراسم حفظ شود.
بیل هاچینسون (Bill Hutchinson): همسر تسی که در بخت‌آزمایی خانواده‌ها نمایندهٔ خانواده‌اش است.
آقای وارنر (Old Man Warner): پیرترین مرد روستا، که مدافع سرسخت ادامهٔ سنت بخت‌آزمایی است.

صحنهٔ آغازین

در روزی روشن از ماه ژوئن، ساکنان روستایی کوچک گرد هم می‌آیند تا مراسم سالانهٔ بخت‌آزمایی را برگزار کنند. هوا گرم است، کودکان خنده‌کنان در میدان جمع شده‌اند و زنان در کنار هم از امور خانه و باغچه‌ها صحبت می‌کنند. همه چیز نشانی از یک روز جشن دارد. اما در گوشه‌ای از میدان، جعبه‌ای سیاه‌رنگ روی سه‌پایه قرار گرفته است؛ جعبه‌ای قدیمی و فرسوده که هیچ‌کس دقیق نمی‌داند از چه زمانی استفاده می‌شود. این جعبه، قلب مراسم است و درون آن برگه‌های تاخورده‌ای وجود دارد که سرنوشت هر خانواده را تعیین می‌کنند.

آماده‌سازی مراسم

آقای سامرز، مردی با چهره‌ای خندان و رفتاری رسمی، جعبه را در دست می‌گیرد. او هر ساله مسئول برگزاری مراسم است. مردم با احترام اما کمی اضطراب به او نگاه می‌کنند. نام خانواده‌ها روی فهرستی نوشته شده و هر خانواده نماینده‌ای دارد که باید جلو بیاید و برگه‌ای از جعبه بیرون بکشد. آقای گریوز، پستچی روستا، در این کار به او کمک می‌کند. کودکان در گوشه‌ای، سنگ‌هایی گرد و صاف جمع می‌کنند بی‌آنکه کسی از بزرگ‌ترها توجهی نشان دهد. فضای مراسم با نظم پیش می‌رود اما در زیر این نظم، نوعی دلهره حس می‌شود؛ گویی همه می‌دانند اتفاقی ناگوار در راه است اما هیچ‌کس نمی‌خواهد به زبان بیاورد.

لحظهٔ قرعه‌کشی

خانواده‌ها یک‌به‌یک جلو می‌آیند و برگه‌ها را از جعبه برمی‌دارند. در میان جمعیت، تسی هاچینسون با خنده وارد میدان می‌شود و می‌گوید که تقریباً مراسم را فراموش کرده بوده است. شوخی او لحظه‌ای فضا را سبک می‌کند. اما وقتی نوبت به خانوادهٔ هاچینسون می‌رسد، همه ساکت می‌شوند. بیل هاچینسون برگه‌ای از جعبه بیرون می‌کشد و آن را محکم در دست نگه می‌دارد. آقای سامرز از همه می‌خواهد تا برگه‌هایشان را باز کنند. خانواده‌ها یکی‌یکی نفس راحتی می‌کشند، اما وقتی نوبت به هاچینسون می‌رسد، جمعیت متوجه می‌شود که روی برگهٔ بیل نقطه‌ای سیاه کشیده شده است. سکوتی سنگین میدان را فرا می‌گیرد.

انتخاب خانوادهٔ برگزیده

پس از آشکار شدن علامت سیاه بر برگهٔ خانوادهٔ هاچینسون، جمعیت کمی پس می‌رود. حالا مرحلهٔ دوم بخت‌آزمایی آغاز می‌شود. طبق رسم دیرینهٔ روستا، خانواده‌ای که برندهٔ قرعهٔ اول شده باید میان اعضای خود قرعه‌کشی دیگری انجام دهد تا مشخص شود چه کسی «منتخب نهایی» است. تسی با صدایی بلند اعتراض می‌کند و می‌گوید که شوهرش فرصت کافی برای برداشتن برگه نداشته و همه چیز عادلانه نبوده است. صدایش در میان جمعیت گم می‌شود. زنان اطراف سعی می‌کنند آرامش خود را حفظ کنند اما نگاهی پنهان از ترس و انکار در چهره‌شان دیده می‌شود.

آقای سامرز بی‌تفاوت و با صدایی خشک توضیح می‌دهد که قانون همان است و باید اجرا شود. حالا پنج برگهٔ تازه در جعبه گذاشته می‌شود؛ یکی برای هر عضو خانواده. مردم با کنجکاوی و دلهره به سمت میدان خم می‌شوند. کودکان در گوشه‌ای سنگ‌ها را می‌چینند و از پنجره‌های خانه‌ها زنانی نگران به بیرون نگاه می‌کنند. فضای روستا دیگر هیچ شباهتی به صبح شاد آغاز داستان ندارد. سکوتی سنگین و نفس‌گیر بر همه حاکم است.

قرعه‌کشی نهایی

نخست بیل هاچینسون برگهٔ خود را برمی‌دارد، سپس پسرانش و دختر کوچک خانواده. تسی، آخرین نفر، جلو می‌آید. دستانش می‌لرزد اما چاره‌ای ندارد. همه منتظر می‌مانند تا آقای سامرز اعلام کند چه کسی «برنده» است. لحظه‌ای بعد، صدای او در میدان می‌پیچد: «تسی هاچینسون!»

جمعیت تکان نمی‌خورد. برای چند ثانیه سکوتی سنگین برقرار می‌شود، سپس همه یک‌صدا به حرکت درمی‌آیند. هر کس دستی به سوی زمین می‌برد تا سنگی بردارد. حتی پسر کوچک تسی نیز میان جمعیت است. تسی فریاد می‌زند که این کار منصفانه نیست، که بخت‌آزمایی باید متوقف شود، اما کسی گوش نمی‌دهد. پیرمرد وارنر در میان فریادها می‌گوید: «بخت‌آزمایی همیشه بوده، هر که بخواهد آن را کنار بگذارد، کار شیطانی می‌کند!»

اوج تراژدی

تسی به عقب می‌دود، میان جمعیت گرفتار می‌شود، و سنگ‌ها یکی‌یکی پرتاب می‌شوند. نخست سنگ کوچکی به شانه‌اش می‌خورد، بعد ضربه‌های پی‌درپی از هر سو می‌بارد. نویسنده هیچ صحنهٔ خشنی را مستقیم توصیف نمی‌کند، اما در توصیفش از حرکت سنگ‌ها، چهره‌های بی‌احساس مردم و فریادهای کوتاه، خشونتی هولناک را القا می‌کند. آخرین جملهٔ داستان سرد و بی‌رحم است: «تسی هنوز فریاد می‌زد که این کار درست نیست، وقتی سنگ اول به سرش خورد.»

در همین جملهٔ پایانی، جکسون معنای عمیق داستان را آشکار می‌کند. بخت‌آزمایی در ظاهر آیینی بی‌ضرر و سنتی است، اما در باطن، نمایشی از اطاعت کورکورانه و بی‌فکری جمعی است که می‌تواند هر انسانی را به سنگ‌انداز تبدیل کند. در این مراسم، هیچ‌کس گناهکار نیست چون همه گناهکارند.

سکوت پس از سنگ‌ها

بعد از پرتاب آخرین سنگ، جمعیت پراکنده می‌شود. هیچ گریه‌ای، هیچ واکنشی از پشیمانی در چهره‌ها دیده نمی‌شود. زنان دوباره به خانه‌ها برمی‌گردند تا ناهار را آماده کنند و مردان به کارهای روزانه‌شان ادامه می‌دهند. جکسون هیچ توصیف اضافه‌ای نمی‌آورد. همین سکوت، از هر فریادی سنگین‌تر است. آنچه باقی می‌ماند تصویری از جامعه‌ای است که خشونت در آن نهادینه شده و انسان‌ها برای حفظ آرامش، به تماشاگران بی‌احساس بدل شده‌اند.

روایت در همین نقطه قطع می‌شود. نویسنده پاسخی نمی‌دهد، نه دربارهٔ علت آیین و نه دربارهٔ تاریخ آن. هیچ توضیحی از منشأ دینی یا اسطوره‌ای بخت‌آزمایی نمی‌دهد، زیرا هدف او نمایش چرخهٔ بی‌پایان اطاعت است. انسان‌ها نیازی به دلیل ندارند تا ظلم کنند، کافی است سنتی قدیمی یا دستور جمعی وجود داشته باشد.

واکنش جامعه و حس ماندگار داستان

پس از انتشار «بخت‌آزمایی»، بسیاری از خوانندگان مجله شوکه شدند و حتی اشتراک خود را لغو کردند. عده‌ای تصور کردند که داستان شرح یک رویداد واقعی است. جکسون در پاسخ نوشت که هدفش هشدار به جامعه‌ای بوده که عادت کرده بدون پرسش از درست یا غلط بودن، از جمع پیروی کند. به باور او، هرجا انسان‌ها از اندیشیدن بازبمانند، همان بخت‌آزمایی در شکلی دیگر تکرار می‌شود.

داستان با وجود کوتاهی‌اش، چنان بار سنگینی از معنا و پرسش به دوش دارد که بارها در کتاب‌های درسی، آثار دراماتیک و فیلم‌های کوتاه مورد بررسی قرار گرفته است. «بخت‌آزمایی» از آن دسته آثار نادری است که خواننده را مجبور می‌کند خود را میان جمعیت روستا تصور کند و از خود بپرسد: «اگر من آنجا بودم، چه می‌کردم؟»


برداشت پنهان نویسنده

شرلی جکسون با انتخاب صحنه‌ای ساده و مکان‌مند، جامعه‌ای را تصویر می‌کند که در آن، خشونت تقدیس شده است. او به‌جای استفاده از هیولا یا موجودات فراطبیعی، مردم عادی را در نقش عاملان قتل قرار می‌دهد. همین تضاد میان فضای آرام روستا و ماهیت خون‌بار آیین، تأثیر داستان را چندبرابر می‌کند. هیچ توضیحی دربارهٔ علت وجود این مراسم داده نمی‌شود، زیرا هدف جکسون نشان دادن همین بی‌علتی است: مردم فقط به این دلیل کاری می‌کنند که همیشه چنین کرده‌اند.

زمانه‌ای پس از جنگ، جهانی پر از ترس و اطاعت

«بخت‌آزمایی» در سال ۱۹۴۸ منتشر شد؛ درست زمانی که جهان هنوز از زخم‌های جنگ جهانی دوم رها نشده بود. در این دوران، فجایع جمعی و اطاعت کور از قدرت، ذهن بسیاری از نویسندگان را مشغول کرده بود. شرلی جکسون با نگاهی زنانه اما بی‌رحم، همان روحیهٔ تبعیت بی‌چون‌وچرا را در قالب یک روستای آمریکایی تصویر کرد.

دهکدهٔ او می‌تواند هر جامعه‌ای باشد: جایی که مردم از پرسش می‌ترسند، زیرا پرسش تهدیدی برای نظم است. این داستان بی‌آنکه نامی از سیاست یا مذهب ببرد، یادآور رفتارهای جمعی دوران فاشیسم و نسل‌کشی‌هاست. جکسون هشدار می‌دهد که خشونت جمعی هرگز از بین نمی‌رود، بلکه تنها شکل خود را عوض می‌کند؛ از میدان روستا تا اتاق‌های خبر، از جنگ تا شبکه‌های اجتماعی.

در دههٔ ۱۹۴۰، آمریکا در ظاهر جامعه‌ای آزاد بود، اما زیر پوست این آزادی، فشار اجتماعی برای «همسان بودن» موج می‌زد. مردم از متفاوت بودن می‌ترسیدند. «بخت‌آزمایی» در چنین بستر فرهنگی، به آینه‌ای از اضطراب اجتماعی تبدیل شد.

اطاعت، سنت و خودفریبی

مهم‌ترین محور داستان، مسئلهٔ اطاعت است. هیچ‌کس در روستا ظالم به نظر نمی‌رسد، اما همه با دست‌های خود در قتل زنی بی‌گناه شریک می‌شوند. حتی تسی تا زمانی که نامش از جعبه بیرون نیامده، نسبت به مراسم اعتراضی ندارد. جکسون از این طریق نشان می‌دهد که اخلاق جمعی تا چه اندازه شکننده است و چگونه افراد در میان جمعیت، حس گناه خود را از دست می‌دهند.

سنت در داستان کارکردی دوگانه دارد: از یک‌سو پیوند اجتماعی را حفظ می‌کند، از سوی دیگر، وسیله‌ای برای توجیه خشونت می‌شود. پیرمرد وارنر می‌گوید: «بخت‌آزمایی همیشه بوده»، و این جمله به خودی خود حکم کافی برای ادامهٔ قتل است. هیچ‌کس نمی‌پرسد چرا. همان‌طور که در جوامع واقعی نیز بسیاری از رفتارهای ظالمانه با جمله‌هایی مشابه توجیه می‌شوند: «همیشه همین بوده» یا «این رسم ماست».

جکسون در واقع ساختاری را نشان می‌دهد که در آن، فرد در برابر سنت بی‌قدرت می‌شود و برای پذیرفته شدن، وجدانش را قربانی می‌کند. این همان لحظه‌ای است که جامعه به موجودی بی‌چهره و بی‌رحم تبدیل می‌شود.

جعبهٔ سیاه و نقطهٔ تاریک در وجدان انسان

یکی از نمادهای ماندگار داستان، جعبهٔ سیاه است. جکسون آن را به شکلی توصیف می‌کند کهنه، شکسته و از هم پاشیده. کسی حاضر نیست آن را عوض کند چون «تغییر دادن جعبه» یعنی شک کردن به رسم. در واقع، جعبه نمادی از سنت‌های پوسیده است که مردم به آن دل بسته‌اند، حتی اگر معنای اصلی‌اش را از یاد برده باشند.

نقطهٔ سیاه روی برگه نیز استعاره‌ای از لکهٔ گناه و انتخاب تصادفی قربانی است. هیچ منطقی در انتخاب وجود ندارد. قربانی می‌تواند هرکسی باشد. این بی‌منطقی، داستان را از محدودهٔ وحشت صرف بیرون می‌برد و به نقدی فلسفی دربارهٔ عدالت و سرنوشت تبدیل می‌کند.

در نهایت، سنگ‌ها که در آغاز بازی کودکان بودند، در پایان ابزار مرگ می‌شوند. همان‌گونه که بی‌گناهی و خشونت در یک جامعه می‌توانند از ریشه‌ای مشترک رشد کنند.

نگاه نویسنده به انسان مدرن

شرلی جکسون در «بخت‌آزمایی» انسان را موجودی می‌بیند که میان دو خواست در تضاد است: میل به تعلق و ترس از تفاوت. افراد حاضرند وجدان خود را فدای پذیرش جمعی کنند. در ظاهر، داستان دربارهٔ مراسمی قدیمی است، اما در عمق خود، نقدی بر مدرنیته و جامعهٔ مصرفی نیز هست.

در جهانی که تصمیم‌ها به‌صورت گروهی گرفته می‌شوند و مسئولیت فردی رنگ می‌بازد، بخت‌آزمایی تنها استعاره‌ای از خشونت فیزیکی نیست، بلکه نمادی از قضاوت‌های جمعی، حذف افراد متفاوت و اطاعت از جریان غالب است. جکسون نشان می‌دهد که وحشت واقعی در دل انسان‌هاست، نه در هیولاها و نه در شب تاریک.

اقتباس‌ها و تأثیرات فرهنگی

«بخت‌آزمایی» در سال ۱۹۶۹ به فیلم کوتاهی تبدیل شد که به‌طور گسترده در مدارس آمریکا نمایش داده می‌شد تا دانش‌آموزان دربارهٔ مفهوم اطاعت و اخلاق جمعی بیندیشند. بعدها اقتباس‌های متعددی در قالب نمایش رادیویی، فیلم تلویزیونی و حتی اپیزودهایی از سریال‌های مدرن مانند The Simpsons و South Park از آن الهام گرفتند.

در عرصهٔ ادبی، تأثیر این داستان را در آثار نویسندگانی مانند ری بردبری و سوزان کالینز نیز می‌توان دید. مجموعهٔ The Hunger Games تا حد زیادی از ایدهٔ قربانی‌سازی تصادفی و نمایش جمعی الهام گرفته است. جکسون در حقیقت پیشگام روایت‌هایی شد که در آنها، جامعهٔ ظاهراً عادی به صحنهٔ خشونت مشروع بدل می‌شود.

میراث فکری و اهمیت امروزی داستان

امروز، با وجود گذشت بیش از هفتاد سال از انتشار «بخت‌آزمایی»، پیام آن بیش از هر زمان دیگری به واقعیت نزدیک است. شبکه‌های اجتماعی، طرد جمعی، فرهنگ لغو (cancel culture) و داوری‌های گروهی همه اشکال مدرن همان بخت‌آزمایی‌اند. در هر دوره، جامعه راهی تازه برای انتخاب قربانی می‌یابد.

جکسون هشدار می‌دهد که هرگاه اندیشیدن از میان برود و افراد فقط برای حفظ هماهنگی جمعی سکوت کنند، فاجعه آغاز شده است. داستانش ما را مجبور می‌کند از خود بپرسیم: در آیین‌های امروزی ما، چه کسانی سنگ به دست دارند و چه کسانی قربانی‌اند؟

خلاصهٔ نهایی

«بخت‌آزمایی» داستان روستایی است که سالی یک‌بار در مراسمی به ظاهر سنتی، یکی از اعضای خود را به مرگ با سنگ محکوم می‌کند. هیچ‌کس نمی‌پرسد چرا، چون همه به رسم قدیمی باور دارند. شرلی جکسون با نثری ساده و بی‌احساس، وحشتی ژرف می‌سازد و نشان می‌دهد که خشونت می‌تواند در دل نظم و سنت پنهان شود.

او جامعه‌ای را تصویر می‌کند که در آن، اطاعت جای تفکر را گرفته و عدالت قربانی استمرار است. جکسون به‌جای ترساندن با هیولا، ما را وادار می‌کند تا از انسان‌ها بترسیم. پیام داستان همچنان زنده است: وقتی هیچ‌کس مسئولیت نمی‌پذیرد، همه شریک جرم می‌شوند.

سؤالات متداول (FAQ)

۱. داستان بخت‌آزمایی دربارهٔ چیست؟
دربارهٔ مراسمی در روستایی کوچک است که طی آن، مردم برای حفظ سنت، یکی از اعضای خود را با سنگ می‌کشند.

۲. چرا شرلی جکسون این داستان را نوشت؟
او می‌خواست نشان دهد چگونه مردم می‌توانند خشونت را در قالب سنت توجیه کنند و از تفکر انتقادی بگریزند.

۳. واکنش مردم در زمان انتشار داستان چه بود؟
بسیاری از خوانندگان شوکه شدند و به مجله اعتراض کردند. برخی تصور کردند ماجرا واقعی است.

۴. آیا بخت‌آزمایی بر اساس رویدادی واقعی نوشته شده است؟
خیر. داستان کاملاً خیالی است اما از واقعیت‌های روانی و اجتماعی الهام گرفته شده است.

۵. پیام اصلی داستان چیست؟
اینکه خطرناک‌ترین شکل خشونت، همان خشونتی است که جامعه آن را «عادی» می‌داند.

For international readers:

You are reading 1pezeshk.com – founded and written by Dr. Alireza Majidi – the oldest still-active Persian weblog, mainly written in Persian but sometimes visible in English search results by coincidence.

This post offers a detailed summary and in-depth interpretation of The Lottery, written by Shirley Jackson (1948). The story reveals how ordinary people can turn violence into a sacred ritual when tradition replaces thought. It examines blind obedience, social conformity, and the terrifying comfort of routine. Jackson’s minimalist style turns a peaceful village into a mirror of every society’s darkest impulses.

You can use your preferred automatic translator or your browser’s built-in translation feature to read this article in English.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]