مینویسیم، گرچه جز پریشانی نیست!

با خودم فکر میکنم اگر سایتی نبود، کتابهای کاغذیام را مرتب میکردم و در یک نقشبازی تصور میکردم اینترنتی هیچ وقت نبوده (هر چند ما عملا از عصر دیال آپ تا حالا هیچ زمان و به هیچ روی اینترنت واقعی را تجربه نکردیم) یا در غاری محکوم به تنهایی ابد و یک روزی شدهام.
با خودم فکر میکنم چه فایده دارد حرفهای منطقی مردم و کامنتگذارها را خواندن و از آن سو پاسخ را که میدانی: اینترنت به این زودی و حتی با کیفیت قبل وصل نخواهد شد.
به هر ترتیب تن و روح فرسوده شد و ذوقها و ایدهها کمرنگ شدند. من از ضربه به کیبورد شرمنده، پیش کلمه شرمنده، هورمونهای استرسزا در رگهایمان بیداد میکنند و کسب و کار و سرگرمی و اندیشه و تحلیل و تخیل و امید تعطیل. تا آن حد که دلتنگ بیهودگیهای اینستاگرامی کاربرانی شدهام که نقدشان میکردم!
از دوستان اینترنتی خبر خاصی ندارم. نمیدانم کجایند و چه در حالند.
زیانها انبوه و میزان ساعاتی که باید صرف برگشت به نقطه صفر شود، آدم را به سرگیجه میاندازد.
پیشنهاد خاصی ندارم. حتی از معرفی کتاب هم خجالتزده میشوم وقتی میدانم بسیاری توانایی خرید حتی نسخه کمی ارزانتر الکترونیکیاش را ندارند.
باید قبول کنیم که دنیای مجازی دیگر اصطلاح اشتباهی است. دیگر مدتهاست که دنیای اینترنت و فیزیکی با هم ممزوج و یکی شدهاند و حتی در مواردی نسخه اینترنتی ما به واقعیت بسیار نزدیک است تا نسخه فیزیکی که به اجبار و به خاطر بقا به نمایش میگذاریم.
من پناه میبرم به داستانگویی شخصی برای خود در درون حفره جمجمهام.
پوزش از پراکندهگویی …







سلام.
دکترجان، نمایش مطالبتون توی نسخه اندرویدی و دسکتاپی همزمان نیست و غالبا مطالب نسخه دسکتاپی سایتتون، دیرتر از نسخه اندرویدی نمایش داده میشه.
به خاطر کش سایت هست که بدون اون مصرف منابع سرور خیلی بالا می رهو
سلام دکتر
منم راستش هیچوقت فکر نمی کردم دلم برای کانال تلگرام تون و خوندن کامنتاش تنگ بشه. هر چند که من از اونایی هستم که زیاد اهل مجازی نیستم و سایت شما رو سالهاست میخونم ولی به کانال تون عادت کرده بودم.
”من پناه میبرم به داستانگویی شخصی برای خود در درون حفره جمجمهام…”
جمله ای که در آخر مطلبتون استفاده کردید نشان از میل شما هم به بودن و هم به نبودن دارد در نظر من. شکوه و در عین حال انزوا و رنج خاصی را در فکر من برانگیخت مطلب و جمله ی آخر شما. نمیدانم چرا اما احساس میکنم تقریبا در تمام طول عمرم کنجکاو کسانی بوده ام که به واقعیت، رنج و صداقتِ فکری نزدیکی دارند. به طرز عجیبی برای بنده دلگرم کننده و مهم است.. شاید زیرا در دنیایی زندگی کرده ام که دروغ های زیبا، اهداف بلند مدت و اعمال نابخردانه برای دسترسی به قدرت، مقام، پول و جایگاه بسیار زیاد و معمول بوده است، و در عوض زندگی بسیار کمرنگ و بیاهمیت.. نمیدانم چه کسی این مطلب را در این روزها چنین نوشته اما میخواهم بداند که بسیار با وی احساس همدلی میکنم و تاجایی که بتوانم کلمات اورا درک کرده و بر آنها تفکر میکنم. و امیدوارم با نیات، افکار و دغدغه های او همراستا و مشابه باشد. نویسنده ی عزیز من هم خسته ام و مدت هاست که سخن نگفته ام، مدت هاست که در داخل دیواره های ذهنم زندگی کرده ام و رویارویی با برونِ خودم برایم دشوار است، چه برسد به رویارویی با دیگر انسان ها.. شاید به همین دلیل است که تمایل به رویارویی با درون انسان ها دارم که البته کمیاب است، زیرا درونِ انسان ها هرچند تیره تر، پیچیده تر و سخت تر باشد لاقل صادق تر و صحیح تر است و من مشتاق رویارویی با افکار و تاملات حقیقی و صریح افراد هستم تا از شر ترسِ حاصل از ظاهر و برونِ خود و دیگران رها شوم.
ظواهر قابلیت و رخصتِ چنانی برای تفکر و تامل ندارند، اما افکار چرا.. .
مدت هاست که فقط تماشاچی بوده ام، در گوشه ای کِز کرده ام، در افکار غرق شده ام، جز تنهایی ام چیز دیگری ندارم. با سکوت بر لبانم و آشفتگی در ذهنم به رویداد های در حال اتفاق اطرافم مینگرم و جز تعجب از چرایی، کار دیگری از دستم بر نمیآید. انگار که هرگز زندگی نکرده ام و چقدر منتظر روزی هستم تا زندگی کنم..
متن شما تلنگری برای من بود تا تلاش کنم فقط کمی از افکار منسجم شده ی ذهنم را برای باری نامعمول بیان کنم. آخر مردم معمولا در فضاهای مجازی و هوشمند فعالیت و گفتگو میکنند، اما این برای من محتمل نیست…
و اما چقدر حیف که انقدر من، کم در دنیا حضور دارم و دنیا انقدر کم در من جریان دارد.
اما شما بنویسید دوستِ عزیز، شنیدن از زبان شما نیز حال و هوایی دیگر دارد. به کاهش رنجِ ما کمک بسزایی میکند..
به نظر من شرط زندگی کردن و دوام اوردن سازگار شدن است
زندگی انسان ها چه با اینترنت چه بدون اینترنت به مسیر خودش ادامه میدهد
گاهی انسان چیز با ارزشی را از دست میدهد و چیزهای با ارزش دیگری بدست می اورد