۱۲ حقیقت هولناک درباره خشونت‌های پس از انقلاب کبیر فرانسه که باید بدانید

انقلاب کبیر فرانسه (French Revolution) یکی از نقاط عطف تاریخ مدرن است که با شعارهای آزادی، برابری و برادری آغاز شد؛ اما به سرعت به مسیری تاریک و خونبار لغزید. دورانی که به عصر وحشت (Reign of Terror) شهرت یافت، شاهد خشونت‌هایی بود که حتی برای استانداردهای قرن هجدهم نیز غیرقابل باور به نظر می‌رسید.
این مقاله به بررسی جنبه‌های پنهان، روان‌شناختی و فکت‌های عجیبی می‌پردازد که در سایه گیوتین و هرج‌ومرج‌های خیابانی پاریس رخ داد و چهره تاریخ را برای همیشه تغییر داد.

۰۱

گیوتین به عنوان یک سرگرمی خانوادگی

در اوج دوران انقلاب، اعدام با گیوتین (Guillotine) به یک رویداد اجتماعی و تفریحی تبدیل شده بود. مردم نه تنها برای تماشا جمع می‌شدند، بلکه برنامه‌های روزانه خود را با زمان اعدام تنظیم می‌کردند. نکته عجیب اینجاست که در نزدیکی محل اعدام، رستوران‌ها و کافه‌هایی با تم انقلاب ایجاد شده بود و حتی منوهای غذایی ویژه‌ای برای تماشاگران ارائه می‌شد. کودکان نیز از این فضا بی‌نصیب نبودند؛ اسباب‌بازی‌های کوچکی به شکل گیوتین ساخته شده بود که بچه‌ها با آن‌ها سرهای عروسک‌هایشان را جدا می‌کردند. این پدیده از نظر جامعه‌شناسی (Sociology) نشان‌دهنده عادی‌سازی خشونت (Normalization of Violence) در یک جامعه تحت فشار است.

۰۲

افسانه آگاهی پس از قطع سر

یکی از بزرگترین دغدغه‌های علمی و پزشکی (Medical Science) آن زمان، مسئله آگاهی (Consciousness) پس از قطع سر بود. شایعاتی وجود داشت که سرها پس از جدا شدن از بدن، همچنان برای لحظاتی قادر به درک محیط هستند. معروف‌ترین داستان مربوط به شارلوت کوردی (Charlotte Corday) است؛ گفته می‌شود وقتی جلاد به صورت سر بریده او سیلی زد، گونه‌های او سرخ شد و چهره‌اش حالتی خشمگین به خود گرفت. این موضوع باعث شد تا پزشکان آزمایش‌های عجیبی انجام دهند، از جمله صدا زدن نام مقتول بلافاصله پس از اعدام یا بررسی واکنش چشم‌ها به نور خورشید که در گزارش‌های کالبدشکافی آن دوران ثبت شده است.

۰۳

ضیافت‌های بال قربانیان

پس از پایان دوران وحشت، بازماندگان اعدام‌شدگان مهمانی‌های بسیار عجیبی به نام بال ویکتیم (Bals des Victimes) برگزار می‌کردند. ورود به این مهمانی‌ها تنها برای کسانی مجاز بود که یکی از نزدیکان درجه یک خود را زیر تیغ گیوتین از دست داده بودند. شرکت‌کنندگان با لباس‌های سوگواری ظاهر می‌شدند و مدل موهای خاصی را انتخاب می‌کردند که در آن موها از پشت گردن کاملاً تراشیده شده بود؛ دقیقاً مشابه وضعیتی که اعدامیان قبل از مرگ داشتند. آن‌ها همچنین نوارهای قرمز رنگی به دور گردن خود می‌بستند که نمادی از محل برخورد تیغه گیوتین بود. این رفتار نوعی واکنش روان‌شناختی (Psychological Response) به تروماهای جمعی محسوب می‌شود.

۰۴

کشتارهای سپتامبر و خشونت‌های خودجوش

پیش از آنکه سیستم اعدام‌های دولتی کاملاً سازمان‌دهی شود، پاریس شاهد کشتارهای وحشیانه خودجوشی بود که به کشتارهای سپتامبر (September Massacres) معروف شد. در این واقعه، جمعیت خشمگین به زندان‌ها یورش بردند و هزاران زندانی را بدون محاکمه به قتل رساندند. نکته تکان‌دهنده، نحوه برخورد با پرنسس دو لامبال (Princess de Lamballe) بود؛ جسد او پس از قتل در خیابان‌ها کشیده شد و گفته می‌شود سر او را بر سر نیزه کرده و در مقابل پنجره اتاق ملکه ماری آنتوانت (Marie Antoinette) به نمایش گذاشتند. این سطح از قساوت نشان‌دهنده فروپاشی کامل ساختارهای اجتماعی و اخلاقی در دوران گذار سیاسی است.

۰۵

گیوتین و حقوق برابر در مرگ

جالب است بدانید که دکتر گیوتین (Joseph-Ignace Guillotin) خودش مخالف مجازات اعدام بود، اما چون می‌دانست لغو آن غیرممکن است، دستگاهی را پیشنهاد داد که مرگ را سریع و بدون درد (Painless) کند. پیش از انقلاب، اعدام اشراف با شمشیر و افراد عادی با روش‌های شکنجه‌آور و طولانی انجام می‌شد. گیوتین در واقع ابزاری برای برابری (Equality) بود تا همه شهروندان، فارغ از طبقه اجتماعی، به یک شیوه کشته شوند. با این حال، نام دکتر گیوتین به جای نماد بشردوستی، به نماد وحشت تبدیل شد و خانواده او بعدها مجبور شدند نام خانوادگی خود را تغییر دهند تا از ننگ این دستگاه رها شوند.

۰۶

غرق کردن‌های دسته‌جمعی در نانت

در حالی که پاریس به گیوتین مشغول بود، در شهر نانت (Nantes) روش‌های وحشتناک‌تری برای کشتار ابداع شد. ژان باتیست کریر (Jean-Baptiste Carrier) برای صرفه‌جویی در وقت و هزینه، زندانیان را در قایق‌های سوراخ‌دار سوار می‌کرد و آن‌ها را در رودخانه لوار (Loire River) غرق می‌کرد. این واقعه به غرق کردن‌های نانت (Noyades de Nantes) مشهور شد. او حتی روشی سادیسمی به نام ازدواج جمهوری‌خواه (Republican Marriage) ابداع کرده بود که در آن یک زن و مرد جوان را برهنه به هم می‌بستند و سپس به آب می‌انداختند. این سطح از جنون اداری در کشتار، یکی از تاریک‌ترین بخش‌های تاریخ انقلاب است.

۰۷

اعدام دانشمندان و نخبگان

انقلاب حتی به علم هم رحم نکرد. آنتوان لاوازیه (Antoine Lavoisier) که به عنوان پدر شیمی مدرن شناخته می‌شود، در دوران وحشت به جرم همکاری با سیستم مالیاتی سابق اعدام شد. وقتی درخواست شد که اعدام او برای تکمیل یک آزمایش علمی به تأخیر بیفتد، قاضی جمله مشهور جمهوری به دانشمند نیاز ندارد (The Republic has no need of scientists) را بر زبان آورد. مرگ لاوازیه نشان‌دهنده پارادوکس (Paradox) انقلابی است که ادعای روشنگری داشت اما نخبگان خود را قربانی تندروی‌های سیاسی کرد. لاوازیه حتی در آخرین لحظات زندگی‌اش طبق افسانه‌ها قصد داشت آزمایشی درباره مدت زمان هوشیاری سر بریده انجام دهد.

۰۸

زنانی که در حین بافتنی اعدام تماشا می‌کردند

گروهی از زنان پاریسی به نام تریکوتوز (Tricoteuses) یا زنان بافنده شهرت یافته بودند که پای ثابت مراسم اعدام بودند. آن‌ها در ردیف‌های جلو می‌نشستند و در حالی که با آرامش مشغول بافتن لباس بودند، به تماشای جدا شدن سرها از بدن می‌پرداختند. این زنان به نمادی از قساوت و بی‌تفاوتی توده‌ها تبدیل شدند. تصویر آن‌ها در ادبیات کلاسیک، از جمله در کتاب داستان دو شهر (A Tale of Two Cities) اثر چارلز دیکنز به خوبی به تصویر کشیده شده است. حضور مداوم آن‌ها نشان می‌داد که خشونت چگونه به بخشی از روزمرگی (Everyday life) مردم تبدیل شده بود.

۰۹

تخریب مقبره‌های پادشاهان

انقلابیون تنها به کشتن زندگان بسنده نکردند؛ آن‌ها به مردگان نیز رحم نکردند. در جریانی موسوم به تقدس‌زدایی (Desecration)، مقبره‌های پادشاهان فرانسه در کلیسای سن-دنی (Saint-Denis) تخریب شد. اجساد پادشاهانی که قرن‌ها از مرگشان می‌گذشت، از گورها بیرون کشیده شد و در گودال‌های دسته‌جمعی ریخته شد. آن‌ها حتی سرب مقبره‌ها را برای ساختن مهمات جنگی ذوب کردند. این حرکت نه تنها یک اقدام سیاسی علیه سلطنت، بلکه یک حمله فرهنگی به هویت تاریخی (Historical Identity) فرانسه بود که با خشونت شدیدی همراه شد.

۱۰

قانون مشکوکان و پارانویای جمعی

در سال‌های اوج خشونت، قانونی به نام قانون مشکوکان (Law of Suspects) تصویب شد که اجازه می‌داد هر کسی که رفتارش مشکوک به نظر می‌رسید، بازداشت شود. این موضوع باعث ایجاد یک پارانویای (Paranoia) عمومی شد؛ به طوری که مردم حتی از سایه خودشان هم می‌ترسیدند. کافی بود کسی به اندازه کافی در مورد انقلاب هیجان‌زده به نظر نرسد تا به عنوان خائن شناخته شود. این فضای پلیسی و امنیتی، زیربنای بسیاری از رمان‌های تاریخی و فیلم‌های سینمایی شده است که نشان می‌دهند چگونه صمیمی‌ترین دوستان برای نجات جان خود، یکدیگر را به پای چوبه اعدام می‌فرستادند.

۱۱

سرنوشت عجیب جلاد مشهور

شارل هانری سانسون (Charles-Henri Sanson)، جلاد رسمی پاریس، خود به یکی از چهره‌های عجیب این دوران تبدیل شد. او که مردی بسیار مذهبی و مودب بود، مسئولیت اعدام بیش از سه هزار نفر، از جمله لویی شانزدهم (Louis XVI) را بر عهده داشت. او در خاطراتش می‌نویسد که چگونه از کار خود متنفر بود اما آن را وظیفه‌ای ملی می‌دانست. نکته جالب اینجاست که او پس از اعدام پادشاه، به شدت دچار افسردگی شد و حتی هزینه مراسمی مخفیانه برای روح پادشاه را پرداخت کرد. زندگی او تضاد عجیبی بین وظیفه اداری و اخلاقیات شخصی را نشان می‌دهد.

۱۲

ترور و نابودی رهبران انقلاب

شاید بزرگترین طنز تلخ تاریخ این باشد که بسیاری از معماران خشونت، خود قربانی همان خشونتی شدند که ترویج می‌کردند. ماکسیمیلیان روبسپیر (Maximilien Robespierre)، که چهره اصلی عصر وحشت بود، در نهایت با همان گیوتینی اعدام شد که هزاران نفر را به سمت آن فرستاده بود. در لحظه اعدام، فک او که بر اثر شلیک گلوله آسیب دیده بود، با پارچه‌ای بسته شده بود و جلاد با بی‌رحمی آن را باز کرد تا تیغه بهتر عمل کند. این پایان نمادین نشان داد که چگونه یک انقلاب می‌تواند فرزندان خود را ببلعد (The revolution devours its children) و هیچ‌کس در برابر شعله‌های خشم عمومی در امان نیست.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]