زندگینامه جیمز استوارت (James Stewart) – هنرپیشه مشهور دوران طولایی

جیمز استوارت (James Stewart) که در دنیای سینما با نام دوستانه جیمی (Jimmy) شناخته می‌شد، یکی از محبوب‌ترین و ماندگارترین ستاره‌های دوران طلایی هالیوود (Golden Age of Hollywood) است. او با قد بلند، لهره خاص و شخصیت متواضعش، نماد انسان معمولی و شریف آمریکایی در پرده نقره‌ای بود. اما فراتر از نقش‌های ماندگار در فیلم‌هایی مثل «چه زندگی شگفت‌انگیزی» (It’s a Wonderful Life)، زندگی او لایه‌های بسیار پیچیده‌تر و قهرمانانه‌ای داشت که کمتر کسی از جزئیات فنی و خصوصی آن باخبر است. در این مقاله جامع، به بررسی ابعاد ناشناخته زندگی این اسطوره از جبهه‌های جنگ جهانی دوم تا وسواس‌های هنری‌اش در همکاری با کارگردانان بزرگی چون آلفرد هیچکاک (Alfred Hitchcock) می‌پردازیم.

۰۱

قهرمان واقعی در جبهه‌های نبرد

برخلاف بسیاری از ستارگان هالیوود که در دوران جنگ جهانی دوم (World War II) به کارهای تبلیغاتی یا حضور در فیلم‌های مستند بسنده می‌کردند، جیمز استوارت یک قهرمان واقعی در میدان نبرد بود. او که پیش از جنگ گواهینامه خلبانی تجاری داشت، به عنوان سرباز عادی وارد ارتش شد و با تلاش فراوان به بخش نیروی هوایی پیوست. استوارت بیش از ۲۰ ماموریت خطرناک بمباران را بر فراز آلمان نازی (Nazi Germany) فرماندهی کرد. او نه تنها از شهرت خود برای فرار از خط مقدم استفاده نکرد، بلکه به دلیل شجاعت‌هایش مدال‌های متعددی دریافت کرد و در نهایت با درجه سرتیپی (Brigadier General) از نیروی هوایی بازنشسته شد که بالاترین درجه نظامی برای یک بازیگر در تاریخ ایالات متحده محسوب می‌شود.

۰۲

تغییر مسیر صنعت سینما با قراردادهای درصدی

در دهه ۵۰ میلادی، جیمز استوارت با همکاری کارگزار خود، انقلابی در سیستم پرداخت‌های هالیوود ایجاد کرد. تا پیش از آن، بازیگران دستمزد ثابتی دریافت می‌کردند، اما استوارت برای فیلم «وینچستر ۷۳» (Winchester ’73) مدلی را پیشنهاد داد که طبق آن دستمزد کمی می‌گرفت اما درصدی از سود خالص فروش فیلم به او تعلق می‌یافت. این ریسک بزرگ مالی باعث شد او ثروت هنگفتی به دست آورد و راه را برای ستاره‌های امروزی باز کند تا به جای حقوق ثابت، در موفقیت تجاری آثار شریک شوند. این مدل اقتصادی در جامعه‌شناسی سینما به عنوان پایان دوران استثمار استودیوهای بزرگ (Studio System) شناخته می‌شود.

۰۳

اضطراب پس از سانحه و بازی در نقش‌های تاریک

بسیاری از تحلیلگران و روان‌پزشکان معتقدند که تجربه حضور در جنگ، بازی استوارت را برای همیشه تغییر داد. او پس از بازگشت از جبهه، دچار اختلال اضطراب پس از سانحه (PTSD) بود. این موضوع به خوبی در فیلم «چه زندگی شگفت‌انگیزی» مشهود است؛ جایی که فریادها و استیصال او در نقش جورج بیلی (George Bailey) بیش از آنکه بازیگری باشد، برون‌ریزی دردهای واقعی او بود. استوارت در سال‌های بعد با همکاری آلفرد هیچکاک در فیلم‌هایی مثل «سرگیجه» (Vertigo)، جنبه‌های تاریک، وسواسی و روان‌پریشانه شخصیت انسانی را به نمایش گذاشت که تضاد عجیبی با تصویر مهربان و ساده‌دل سال‌های ابتدایی فعالیتش داشت.

۰۴

دوستی عجیب و سیاسی با هنری فوندا

جیمز استوارت و هنری فوندا (Henry Fonda) صمیمی‌ترین دوستان یکدیگر بودند، در حالی که از نظر سیاسی در دو قطب کاملاً مخالف قرار داشتند. استوارت یک جمهوری‌خواه (Republican) سرسخت و فوندا یک دموکرات (Democrat) لیبرال بود. گفته می‌شود در ابتدای دوستی‌شان، آن‌ها یک بار بر سر مسائل سیاسی دعوای فیزیکی شدیدی کردند و پس از آن عهد بستند که دیگر هرگز درباره سیاست با هم صحبت نکنند. این دوستی دهه‌ها دوام آورد و نشان‌دهنده بلوغ اجتماعی آن‌ها در تفکیک روابط شخصی از عقاید ایدئولوژیک بود؛ موضوعی که در تاریخ سیاسی و فرهنگی آمریکا به عنوان یک مثال آموزشی ذکر می‌شود.

۰۵

مهارت در نواختن آکوردئون و شعرخوانی

یکی از جنبه‌های فان (Fun) و کمتر شنیده شده زندگی استوارت، علاقه شدید او به موسیقی و ادبیات بود. او از دوران نوجوانی آکوردئون (Accordion) می‌نواخت و حتی در برخی از برنامه‌های تلویزیونی و پشت‌صحنه فیلم‌ها با این ساز همکارانش را سرگرم می‌کرد. علاوه بر این، او ذوق ادبی داشت و شعرهای ساده و صمیمانه‌ای می‌سرود. مشهورترین شعر او درباره سگش به نام بو (Beau) است که آن را در یک برنامه زنده تلویزیونی خواند و باعث شد میلیون‌ها بیننده به گریه بیفتند. این روحیه حساس نشان‌دهنده عمق شخصیت هنری او فرای تکنیک‌های بازیگری سینمایی بود.

۰۶

اسکار عجیب برای فیلم فیلادلفیا

در سال ۱۹۴۱، جیمز استوارت برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد (Academy Award for Best Actor) برای فیلم «داستان فیلادلفیا» (The Philadelphia Story) شد. نکته جالب و بحث‌برانگیز اینجاست که خود استوارت معتقد بود این جایزه حق او نبوده و داوران آکادمی به خاطر بازی نکردنش در فیلم «آقای اسمیت به واشینگتن می‌رود» (Mr. Smith Goes to Washington) در سال قبل، می‌خواستند از او دلجویی کنند. او بلافاصله پس از دریافت مجسمه اسکار، آن را به مغازه ابزارفروشی پدرش در زادگاهش فرستاد و پدرش آن را به مدت ۲۵ سال در ویترین مغازه کنار ابزارآلات قرار داد تا نشان دهد موفقیت پسرش تغییری در ریشه‌های خانوادگی آن‌ها ایجاد نکرده است.

۰۷

وسواس فنی در همکاری با آلفرد هیچکاک

همکاری استوارت با استاد تعلیق، آلفرد هیچکاک، منجر به خلق چهار شاهکار سینمایی شد. در فیلم «طناب» (Rope)، استوارت باید با برداشت‌های بلند و بدون کات هماهنگ می‌شد که از نظر فنی بسیار دشوار بود. در فیلم «پنجره پشتی» (Rear Window)، او تمام مدت روی یک صندلی چرخدار نشست و تنها با میمیک صورت و چشمانش بازی کرد. هیچکاک معتقد بود استوارت توانایی عجیبی در انتقال حس تعلیق (Suspense) و گناه به مخاطب دارد. رابطه این دو هنرمند فراتر از بازیگر و کارگردان بود؛ آن‌ها ساعت‌ها درباره جزئیات فنی لنزها و زوایای دوربین بحث می‌کردند تا بهترین نتیجه برای انتقال حس روانشناختی صحنه حاصل شود.

۰۸

زندگی شخصی آرام و وفاداری نایاب

در هالیوودی که به ازدواج‌های متعدد و جنجال‌های اخلاقی مشهور بود، جیمز استوارت یک استثنای کامل به شمار می‌رفت. او تا سن ۴۱ سالگی مجرد ماند و سپس با گلوریا هاتریک مکلین (Gloria Hatrick McLean) ازدواج کرد. او تا زمان مرگ همسرش در سال ۱۹۹۴ به مدت ۴۵ سال به او وفادار ماند. استوارت حتی دو فرزند همسرش از ازدواج قبلی را به فرزندی قبول کرد و برای آن‌ها پدری دلسوز بود. این ثبات در زندگی خصوصی، در تضاد کامل با تصویر ستاره‌های هم‌عصر او قرار داشت و باعث شد در جامعه به عنوان نماد اخلاق‌گرایی شناخته شود.

۰۹

راز کلاه قدیمی در فیلم‌های وسترن

جیمز استوارت در اکثر فیلم‌های وسترن (Western) خود از یک کلاه لبه‌دار قهوه‌ای مشخص استفاده می‌کرد. او به این کلاه به شدت وابسته بود و معتقد بود برایش خوش‌شانسی می‌آورد. جالب اینجاست که او هرگز اجازه نمی‌داد کلاه را بشویند یا تمیز کنند تا ظاهر واقعی و کهنه خود را حفظ کند. این کلاه اکنون در موزه‌های سینمایی نگهداری می‌شود و به عنوان یکی از نمادهای شخصی‌سازی نقش در متد اکتینگ (Method Acting) کلاسیک شناخته می‌شود. او حتی در فیلم «وینچستر ۷۳» برای تسلط بر کار با اسلحه، هفته‌ها با یک تیرانداز حرفه‌ای تمرین کرد تا حرکاتش کاملاً طبیعی به نظر برسد.

۱۰

تلاش برای حفظ میراث فیلم‌های کلاسیک

در سال‌های پایانی زندگی، استوارت به یکی از حامیان سرسخت حفظ و بازسازی فیلم‌های قدیمی تبدیل شد. او در مقابل کنگره آمریکا (US Congress) علیه رنگی کردن مصنوعی فیلم‌های سیاه و سفید سخنرانی کرد و معتقد بود این کار خیانت به دیدگاه هنری سازندگان اثر است. او با استفاده از نفوذ سیاسی و اجتماعی خود، به تاسیس نهادهایی برای آرشیو ملی فیلم کمک کرد. این کنشگری نشان می‌دهد که او سینما را نه صرفاً یک بیزینس، بلکه یک میراث فرهنگی (Cultural Heritage) می‌دید که باید برای نسل‌های آینده بدون تغییر باقی بماند.

۱۱

فیزیک بدنی و چالش‌های قد بلند

قد ۱۹۱ سانتی‌متری استوارت در ابتدای ورودش به سینما یک نقص محسوب می‌شد. کارگردانان معتقد بودند او بیش از حد لاغر و دراز (Lanky) است و نمی‌تواند نقش‌های رمانتیک بازی کند. اما او از این فیزیک بدنی برای خلق یک استایل منحصر به فرد استفاده کرد. او با راه رفتن خاص و حرکات دست‌هایش، نوعی سادگی و خجالت‌زدگی جذاب را به نمایش می‌گذاشت که با استانداردهای قهرمانان عضلانی آن زمان متفاوت بود. این ویژگی باعث شد مخاطبان به راحتی با او همذات‌پنداری کنند و او را به عنوان نماینده طبقه متوسط جامعه (Middle Class) بپذیرند.

۱۲

تاثیر جیمز استوارت بر فرهنگ پاپ و انیمیشن

صدای خاص و نحوه بیان کلمات (Diction) توسط جیمز استوارت، الهام‌بخش بسیاری از هنرمندان نسل‌های بعد شد. از کمدین‌هایی که ادای او را در می‌آوردند تا شخصیت‌های کارتونی که بر اساس رفتارهای او طراحی شدند. حتی در دنیای مدرن، بازیگرانی چون تام هنکس (Tom Hanks) همواره از او به عنوان الگوی اصلی خود یاد می‌کنند. استوارت توانست پلی میان دوران سنتی و مدرن هالیوود بزند و ثابت کند که صداقت در بازیگری همیشه بیش از جلوه‌های ویژه یا زیبایی‌های ظاهری بر دل مخاطب می‌نشیند. میراث او نه تنها در فیلم‌هایش، بلکه در اخلاق حرفه‌ای که به هالیوود تزریق کرد، زنده مانده است.

جیمز استوارت فراتر از یک بازیگر، نمادی از ایستادگی، وفاداری و تخصص بود. او نشان داد که می‌توان در اوج شهرت، تواضع خانوادگی را حفظ کرد و در سخت‌ترین شرایط نبرد، شجاعت را معنا بخشید. تماشای آثار او امروز هم می‌تواند درس‌های بزرگی درباره انسانیت و هنر به ما بیاموزد.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]