۶ سریال تلویزیونی که آرزو می‌کنم کاش حافظه‌ام پاک می‌شد تا دوباره برای اولین بار تماشایشان می‌کردم

تا حالا شده بعد از تمام شدن یک سریال، چند دقیقه‌ای خیره به تیتراژ پایانی بمانید و از خودتان بپرسید: «خب، حالا چه چیزی در زندگی می‌تواند اینقدر سرگرم و هیجان‌زده‌ام کند؟!» بعضی از سریال‌ها آن‌قدر خیره‌کننده، از نظر احساسی درگیرکننده و از لحاظ ساختاری هوشمندانه هستند که آدم حاضر است هر چیزی بدهد تا بتواند دوباره با چشمان و ذهنی بکر به تماشایشان بنشیند. چند روز پیش داشتم به همین موضوع فکر می‌کردم که با توجه به حجم زیاد تولیدات تلویزیونی این سال‌ها، کدام آثار واقعاً ارزش این را دارند که دکمه ریست مغزمان را بزنیم و از صفر شروع کنیم.

در این پست با هم می‌بینیم که چطور برخی سریال‌ها فراتر از یک سرگرمی ساده، به یک تجربه زیستی تبدیل می‌شوند. اگر یک دکمه جادویی برای پاک کردن حافظه داشتم، این ۶ سریال قطعاً در صدر فهرست من برای تماشای دوباره (بدون هیچ پیش‌زمینه ذهنی) قرار می‌گرفتند. در ادامه لیستی را مرور می‌کنیم که از درام‌های علمی-تخیلی پیچیده تا کمدی‌های فلسفی عمیق را در بر می‌گیرد.

سریال دارک و هزارتوی بی‌پایان زمان

سریال دارک (Dark) محصول نتفلیکس از آن دسته آثاری است که در آن هر سکانس اهمیت دارد، هر جزئیات کوچکی مفهومی دارد و وقتی به فصل سوم و پایانی می‌رسید، نه تنها به همه چیز شک می‌کنید، بلکه حتی توانایی خودتان در درک مفهوم زمان را هم زیر سوال می‌برید. اولین باری که این سریال را تماشا می‌کردم، انگار مغزم مدام در حال آتش گرفتن بود تا بتواند شبکه درهم‌تنیده شخصیت‌ها و خطوط زمانی را کنار هم بچیند.

داستان در یک شهر کوچک در آلمان شروع می‌شود؛ جایی که ناپدید شدن دو کودک، پرده از رازها و روابط متزلزل خانواده‌های محلی برمی‌دارد. فصل اول با جست‌وجو برای یک کودک گمشده شما را جذب می‌کند، اما به تدریج وارد مسیری بسیار بزرگ‌تر می‌شود و عناصر ماوراءالطبیعه‌ای را معرفی می‌کند که به سال ۱۹۸۶ برمی‌گردد. خیلی زود، دارک به سریالی تبدیل می‌شود که در چندین خط زمانی و ابعاد مختلف گسترش می‌یابد. شعار اصلی سریال یعنی «پایان همان آغاز است و آغاز همان پایان» (The end is the beginning) واقعاً در تک‌تک سلول‌های اثر جریان دارد. بی‌دلیل نیست که بسیاری آن را یکی از خیره‌کننده‌ترین آثار ساخته شده توسط بشر می‌دانند.

جای خوب و غافلگیری‌های فلسفی اخلاق

وقتی سراغ سریال جای خوب (The Good Place) رفتم، انتظار یک سیت‌کام (Sitcom) شاد و سبک را داشتم. اما چیزی که نصیبم شد، یکی از هوشمندانه‌ترین، صمیمی‌ترین و فلسفی‌ترین کمدی‌های تاریخ بود. پیچش داستانی پایان فصل اول فوق‌العاده بود، اما روشی که سریال مدام خودش را بازتعریف می‌کرد، حتی از آن هم بهتر بود. تماشای این روند برای اولین بار، لذتی نایاب داشت؛ مثل کشف گنجی پنهان که به شکلی عجیب حال شما را بهتر می‌کند.

در این سریال، النور شلستروپ (با بازی کریستن بل) که در زندگی آدم چندان جالبی نبوده، به اشتباه بعد از مرگ به بهشت یا همان جای خوب فرستاده می‌شود. او تلاش می‌کند گذشته‌اش را پنهان کند، در دنیای پس از مرگ دوام بیاورد و از یک فیلسوف به شدت خوره و دوست‌داشتنی، درس اخلاق یاد بگیرد. لحظات غافلگیرکننده سریال آن‌قدر تکان‌دهنده هستند که آرزو می‌کنم کاش می‌توانستم تمام آن حس‌های «لعنتی، چی شد؟» را دوباره تجربه کنم.

جداسازی و تعلیق در دنیای مدرن اپل

سریال جداسازی (Severance) که بزرگ‌ترین اثر اپل تی‌وی پلاس (Apple TV+) محسوب می‌شود، ابتدا به عنوان یک درام اداری دیستوپیایی (Dystopian) شروع شد اما در ادامه به یک تامل عمیق درباره ماهیت هویت، حافظه و عشق تبدیل شد. فضای وهم‌آلود شرکتی، ایده ذهن‌ربای تقسیم شدن روان انسان به دو بخش «داخلی» و «خارجی» و آن پایان‌بندی دیوانه‌وار فصل دوم، چیزی است که تماشایش برای بار اول ضربان قلب را به شدت بالا می‌برد.

اینکه چطور یک نفر می‌تواند در محیط کار هیچ خاطره‌ای از زندگی شخصی‌اش نداشته باشد و برعکس، ایده‌ای است که پتانسیل‌های داستانی بی‌پایانی ایجاد کرده است. حس تعلیقی که در لحظات کشف حقیقت به بیننده دست می‌دهد، به قدری قدرتمند است که فقط با پاک کردن حافظه و تماشای دوباره می‌توان آن حجم از هیجان و اضطراب لذت‌بخش را بازسازی کرد. این سریال ثابت کرد که هنوز هم می‌توان قصه‌هایی کاملاً نو و اصیل در بستر کلیشه‌های ژانر علمی-تخیلی روایت کرد.

بریکینگ بد و سقوط به اعماق تاریکی

آیا تحولی ژرف‌تر از دگردیسی والتر وایت از یک معلم شیمی معمولی به یک پادشاه ترسناک مواد مخدر در تاریخ تلویزیون وجود دارد؟ تنش، فیلم‌برداری و شخصیت‌های فراموش‌نشدنی؛ همه چیز در بریکینگ بد (Breaking Bad) در حد کمال است. فصل پایانی این سریال، یک کلاس درس تمام‌عیار در داستان‌گویی است که شما را تا آخرین لحظه میخکوب نگه می‌دارد. اگر می‌توانستم مغزم را پاک کنم و دوباره شدت آن داستان را تجربه کنم، احتمالاً روزها خودم را روی کاناپه حبس می‌کردم.

وینس گیلیگان، خالق سریال، داستانی را با جزئیات وسواس‌گونه و پیچیدگی‌های اخلاقی بافت که در آن سقوط یک انسان به تاریکی، نه به صورت ناگهانی، بلکه پله به پله و با منطقی بی‌رحمانه رخ می‌دهد. تماشای اولین مواجهه‌های والتر با دنیای جنایت و تبدیل شدنش به هایزنبرگ، تجربه‌ای است که تکرار آن بدون دانستن عاقبت کار، لذتی دوچندان دارد.

لاست و جادوی جزیره اسرارآمیز

هر چه می‌خواهید درباره فصل‌های پایانی بگویید، اما نمی‌توان جادوی تجربه لاست (Lost) (به خصوص در سیزن‌های نخست) برای اولین بار را انکار کرد. معماها، فلش‌بک‌های شخصیت‌ها و کلیف‌هنگرهای (Cliffhangers) دیوانه‌وار؛ این سریال در زمان خودش یک پدیده فرهنگی بود. زمانی که برای اولین بار آن را می‌دیدم، مثل میلیون‌ها طرفدار دیگر وسواس پیدا کرده بودم؛ وبلاگ‌های تئوری‌پردازی را می‌خواندم، درباره خطوط زمانی بحث می‌کردم و سعی داشتم معنای آن اعداد کذایی را کشف کنم. ما حتی آن زمان با کیفیت نازل ۳۶۰p با خط اینترنت دیال آپ اپیزودهای جدیدیش را دانلود می‌کردیم. یک ساعت تمام طول می‌کشید تا یک اپیزود دانلود شود. آن زمان با آن اینترنت ۷۲۰p برای ما معادل 4k امروز بود! بگذریم!

اگر می‌توانستم حافظه‌ام را پاک کنم، دوست داشتم دوباره در دیوانگی آن جزیره گم شوم. حالا که این سریال در پلتفرم‌های استریم در دسترس است، شاید فرصت خوبی باشد تا نسل جدید هم این حس تعلیق مداوم را تجربه کند. جملاتی مثل «در زندگی دیگر می‌بینمت برادر!» هنوز هم بعد از سال‌ها برای کسانی که بار اول آن را شنیده‌اند، طنین خاصی دارد.

خرس و آشفتگی در آشپزخانه‌ای پرفشار

در نهایت، هرگز فکر نمی‌کردم سریالی درباره یک آشپز استرسی بتواند چنین احساساتی را در من بیدار کند، اما سریال خرس (The Bear) تجربه متفاوتی است. از انرژی آشفته آشپزخانه تا بازی‌های تاثیرگذار و لحظات عاطفی که به ذهن رخنه می‌کنند؛ این سریال یک تجربه حسی کامل است. تماشای آن برای بار اول مثل این بود که داخل یک زودپز قدم بگذارید.

داستان کارمی برزاتو که سعی می‌کند ساندویچ‌فروشی شکست‌خورده برادرش را سر و پا کند در حالی که با تروماهایشخصی خودش دست و پنجه نرم می‌کند، ترکیبی از اضطراب و نبوغ است. آن ریتم تند و دیالوگ‌های رگباری در محیط محدود آشپزخانه، سبکی از روایت را ارائه می‌دهد که در اولین مواجهه، بیننده را کاملاً خلع سلاح می‌کند.

چرا برخی سریال‌ها را فقط یک بار می‌توان با لذت کامل دید؟

کل پیشنهادهای شما برای کشاندن به این موضوع بود که دوست دارید کدام سریال از ذهنتان پاک شود؟

در آثاری مثل دارک یا لاست، لذت اصلی در حل معما و کنار هم گذاشتن قطعات پازل است. وقتی پایان را می‌دانید، دیگر آن حسِ تعلیق و عدم اطمینان وجود ندارد. مغز ما عاشق پاداش گرفتن از طریق حل معماست و این سریال‌ها دقیقاً روی همین بخش از سیستم عصبی ما دست می‌گذارند.

علاوه بر این، پیچش‌های داستانی یا همان پلات‌توییست‌ها (Plot Twists) فقط یک بار می‌توانند آن ضربه کاری را به مخاطب بزنند. وقتی برای بار دوم تماشا می‌کنید، به جای غافلگیر شدن، به دنبال نشانه‌هایی می‌گردید که نویسنده از قبل کاشته بود. اگرچه این کار هم لذت‌بخش است و مهارت سازندگان را نشان می‌دهد، اما هرگز جایگزین آن شوک اولیه و حسِ «دهان باز ماندن» نمی‌شود.

سوءبرداشت‌ها درباره پایان‌بندی سریال‌های بزرگ

یکی از بزرگ‌ترین سوءبرداشت‌ها در دنیای سریال، قضاوت کل اثر بر اساس اپیزود پایانی است. برای مثال، بسیاری از افراد به خاطر نارضایتی از پایان‌بندی لاست یا بریکینگ بد (که البته دومی بسیار محبوب است)، کل مسیر را زیر سوال می‌برند. اما واقعیت این است که لذت تماشای تلویزیون در «مسیر» نهفته است نه لزوماً در «مقصد». حتی اگر پایانی دقیقاً مطابق میل ما نباشد، خاطراتی که در طول فصل‌ها ساخته شده، غیرقابل جایگزین هستند.

اشتباه دیگر این است که تصور می‌کنیم سریال‌های کمدی مثل جای خوب، چون خنده‌دار هستند پس عمیق نیستند. در حالی که دقیقاً برعکس است؛ این سریال‌ها از طنز به عنوان ابزاری برای عبور از سدهای دفاعی ذهن ما استفاده می‌کنند تا سخت‌ترین مفاهیم اخلاقی و وجودی را به خوردمان بدهند. پس اگر سریالی را به خاطر برچسب «طنز» جدی نگرفته‌اید، احتمالاً یکی از بزرگ‌ترین تجربیات بصری عمرتان را از دست داده‌اید.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]