پارادوکس هی‌من؛ نگاهی به فیلم جدید اربابان جهان Masters of the Universe و چالش مدرن‌سازی قهرمانان دهه هشتادی

مدتی بود که در هالیوود، دست زدن به فرنچایزهای قدیمی و اسباب‌بازی‌های محبوب دهه هشتاد میلادی به یک قمار بزرگ و ریسکی تبدیل شده بود. احتمالا شما هم مثل من یاد خاطرات دوران کودکی و انیمیشن‌های ساده اما محبوب آن سال‌ها می‌افتید، جایی که قهرمانان عضلانی با شمشیرهای جادویی به جنگ اهریمن می‌رفتند. اما چند روز پیش با انتشار و اکران فیلم جدید «اربابان جهان» (Masters of the Universe)، دوباره بحث بر سر این که چطور می‌توان یک آی‌پی (IP) قدسیمی را برای مخاطب امروزی بازآفرینی کرد داغ شد. در این نوشته می‌خواهیم با هم بررسی کنیم که چرا ساخت یک اثر سینمایی $170 میلیون دلاری از شخصیت هی‌من (He-Man) تا این حد چالش‌برانگیز است؟ آیا سازندگان توانسته‌اند تعادلی میان طنز مدرن، اکشن هالیوودی و وفاداری به ریشه‌ها برقرار کنند، یا با اثری چندپاره روبرو هستیم که تکلیفش با خودش روشن نیست؟
کاملاً حق با شماست؛ استایل‌دهی مستقیم و اینلاین (Inline Style) داخل خودِ تگ‌ها تنها راه حتمی و تمیز برای جلوگیری از تداخل CSS تم وردپرس و پاک شدن تگ‌ها توسط ادیتور گوتنبرگ/کلاسیک است.

میراث اسباب‌بازی‌هایی که برای فروش رویا ساخته شدند

برخلاف بسیاری از آثار محبوب سینمایی که ابتدا در قالب کتاب یا کمیک متولد شدند و سپس پایشان به قفسه اسباب‌بازی‌فروشی‌ها باز شد، داستان هی‌من دقیقا از نقطه مقابل شروع شد. در اوایل دهه هشتاد میلادی، شرکت متل (Mattel) پس از رد کردن فرصت ساخت اسباب‌بازی‌های جنگ ستارگان، به دنبال راهی می‌گشت تا سهم خود را از بازار جلب‌توجه کودکان پس بگیرد. نتیجه این تلاش، خلق دنیایی ترکیبی از جادو و فناوری به نام اترنیا (Eternia) بود. نبرد میان شاهزاده آدام (Prince Adam) یا همان هی‌من و دشمن دیرینه‌اش اسکلتور (Skeletor)، با ساده‌ترین و مستقیم‌ترین فرمول‌های ممکن طراحی شد. این سادگی ساختاری، در آن زمان نقطه قوت اثر محسوب می‌شد، زیرا مخاطب کودک بدون نیاز به تحلیل‌های پیچیده، مرز خیر و شر را درک می‌کرد.

وقتی در سال ۱۹۸۷ اولین اقتباس سینمایی زنده از این مجموعه با بازی دولف لاندگرن (Dolph Lundgren) ساخته شد، محدودیت‌های فنی و بودجه‌ای مانع از آن شد که تصویری شایسته از جهان شاهزاده آدام ارائه شود. اثر مذکور در گیشه با شکست مواجه شد و پرونده حضور هی‌من روی پرده نقره‌ای برای دهه‌ها بسته ماند. با این حال، پروژه‌های متعددی در طول سال‌ها میان استودیوهای مختلف دست‌به‌دست شدند. انتقال حقوق اقتباس از سونی به نتفلیکس و در نهایت خریده شدن آن توسط آمازون ام‌جی‌ام (Amazon MGM Studios) با بودجه‌ای حدود ۱۷۰ میلیون دلار، نشان‌دهنده مسیر پرپیچ‌وقطعی است که این اثر برای رسیدن به سالن‌های سینما طی کرده است.

در نسخه جدید به کارگردانی تراویس نایت (Travis Knight)، که پیش از این با انیمیشن‌های تحسین‌شده استودیو لایکا و فیلم بامبلی شناخته می‌شد، سعی شده همان صمیمیت کمدی و سادگی اولیه حفظ شود. داستان با تبعید شاهزاده آدام به زمین پس از حمله اسکلتور آغاز می‌شود. آدام دهه‌‌ها در خفا و با هویت یک کارمند ساده در بخش منابع انسانی در اکلاهما زندگی می‌کند، تا اینکه شمشیر قدرت (Sword of Power) دوباره پیدا می‌شود و او باید همراه با دوستان قدیمی‌اش، تیلا (Teela) و دانکن (Duncan)، برای نجات سرزمین مادری خود آستین بالا بزند.

آمیزه هوشمندانه یا ملغمه‌ای از الگوهای سینمایی روز؟

بزرگ‌ترین چالشی که فیلمسازان در بازآفرینی اقتباس سینمایی هی‌من با آن مواجه بوده‌اند، انتخاب لحن مناسب است. آیا باید داستان قهرمانی با نامی تا این حد ساده را کاملا جدی گرفت، یا باید به ساختاری خودآگاه و پر از شوخی‌های مدرن روی آورد؟ فیلم جدید مسیر دوم را انتخاب کرده است. لحن روایت به شدت تحت تاثیر موفقیت آثار اخیر سینما مانند فیلم باربی (Barbie) به کارگردانی گرتا گرویگ و همچنین سه‌گانه نگهبانان کهکشان (Guardians of the Galaxy) قرار دارد. شخصیت آدام با بازی نیکولاس گالیتزین (Nicholas Galitzine) بیش از آنکه یک مبارز شکست‌ناپذیر و بی‌نقص باشد، به عنوان جوانی زودباور، تا حدی دست‌وپاچلفتی و مهربان تصویر می‌شود که سایه الگوهای خودآگاهانه کمدی پررنگی روی رفتارش افتاده است.

این ساختار ترکیبی تلاش می‌کند تا فرمول «ثر: رگناروک» را بازسازی کند؛ یعنی استفاده از زیبایی‌شناسی هوی‌متال دهه هشتادی، رنگ‌پاشی‌های تند و موسیقی‌های خاطره‌انگیز در کنار خودافشاگری‌های طنزآمیز. فیلم به خوبی می‌داند که نامگذاری شخصیت‌هایی مانند فیستو (Fisto) یا رام‌من (Ram-Man) در دنیای امروز کمی خنده‌دار به نظر می‌رسد، بنابراین پیش از آنکه مخاطب به این موضوع خنده سر دهد، خودش سرِ شوخی را باز می‌کند. این رویکرد به فیلم اجازه می‌دهد تا از تله اتوکشیده بودن یا جدی گرفتن بیش از حد خود فرار کند، اما هم‌زمان خطری تازه ایجاد می‌کند: کاهش تعلیق و جدی نگرفتن خطراتی که اترنیا را تهدید می‌کنند.

حضور بازیگرانی چون جارد لتو (Jared Leto) در نقش اسکلتور و ادریس البا (Idris Elba) در نقش دانکن، وزنه بازیگری اثر را بالا برده است. لتو با صداپیشگی اغراق‌شده و خبیثانه خود، ادای احترامی به شرورهای کلاسیک کارتون‌های صبح شنبه ارائه می‌دهد. با این حال، تکیه بیش از حد فیلم بر ارجاعات فرهنگ عامه و الگوبرداری از ساختارهای دنیای سینمایی مارول باعث شده که اثر در برخی بخش‌ها هویت کاملا مستقل خود را گم کند و شبیه به ملغمه‌ای از فرمول‌های امتحان‌شده سال‌های اخیر به نظر برسد.

کمدی پست‌مدرن و بحران هویت قهرمان عضلانی

یکی از جالب‌ترین زوایای فیلم جدید، نحوه مواجهه آن با ایده توانایی‌های جسمانی و بازوهای برجسته قهرمان داستان است. در انیمیشن‌های دهه هشتادی، عضلات پیچیده و قدرت بدنی مطلقا نشانه برتری اخلاقی و توانایی حل تمام مشکلات بود. اما در اقتباس تازه، شاهزاده آدام سال‌ها در محیطی زنده مانده که بازوهای برجسته به تنهایی گرهی از کار باز نمی‌کنند. او روی زمین یاد گرفته که صحبت کردن، مذاکره و دوری از خشونت ابزارهای کارآمدتری هستند. این تقابل میان رویکرد زمین (گفتگو محوری) و رویکرد اترنیا (مبتنی بر زور بازو) بستر سازنده بخش مهمی از طنز فیلم است.

فیلمساز برای نشان دادن این تضاد، آدام را در ابتدای داستان در لباس‌های گشاد اداری نشان می‌دهد که سعی دارد جثه بزرگ خود را پنهان کند. هنگامی که او سرانجام شمشیر قدرت را به دست می‌گیرد و تبدیل به هی‌من می‌شود، فیلم به جای ادای احترام مطلق به این دگرگونی، آن را با نوعی شیطنت و شوخ‌طبعی نگاه می‌کند. این رویکرد خودآگاهانه هرچند برای مخاطب امروزی خنده‌دار و سرگرم‌کننده است، اما گاهی باعث می‌شود تماشاگر نتواند تبدیل شدن آدام به یک نجات‌دهنده واقعی را کاملا باور کند.

در کنار آدام، شخصیت‌های زن داستان نیز بازتعریف شده‌اند. تیلا با بازی کامیلا مندس (Camila Mendes)، برخلاف کلیشه‌های رایج قدیمی، نقش رهبری عملیاتی و منطقی گروه را بر عهده دارد و الیسون بری (Alison Brie) در نقش ایول-لین (Evil-Lyn) با هوشمندی کامل، کنترل اوضاع را در جبهه شروران پیش می‌برد. فیلم سعی می‌کند نشان دهد که قدرتمند بودن تنها به معنای داشتن هیکلی درشت نیست، بلکه داشتن قلبی بزرگ و اراده‌ای محکم ارزش بیشتری دارد؛ اگرچه در نهایت برای شکست دادن شرور اصلی داستان، باز هم همان مشت‌های سنگین و نیروهای خارق‌العاده شمشیر هستند که کفه ترازو را تعیین می‌کنند.

روایت دوگانه منتقدان و مخاطبان درباره بازآفرینی یک نوستالژی

واکنش‌ها به فیلم اربابان جهان به شدت متناقض بوده است و همین امر نشان می‌دهد بازسازی آثار قدیمی تا چه حد می‌تواند سلیقه‌ها را دوپاره کند. گروهی از منتقدان رسانه‌های سینمایی، اثر را پروژه‌ای بی‌روح و متکی بر فرمول‌های تکراری هالیوود می‌دانند که تنها برای استخراج ارزش تجاری از یک برند قدیمی ساخته شده است. از نگاه این گروه، زمان ۱۴۰ دقیقه‌ای فیلم بیش از حد طولانی است و جلوه‌های ویژه کامپیوتری آن در برخی صحنه‌ها حالت مصنوعی و بلااستفاده پیدا می‌کند. آنها معتقدند که لحن فیلم بین یک پارودی تمسخرآمیز و یک ماجراجویی حماسی سردرگم است و نمی‌تواند رضایت کامل هیچ‌کدام از دو گروه مخاطبان جدی و غیرجدی را جلب کند.

در مقابل، بخش دیگری از منتقدان و طرفداران قدیمی بر این باورند که تراویس نایت توانسته روح اصلی سریال کارتونی را زنده نگه دارد. آنها اشاره می‌کنند که انیمیشن اصلی هم هرگز یک شاهکار درام نبود، بلکه سرگرمی ساده، رنگارنگ و جذابی برای کودکان محسوب می‌شد. از این منظر، فیلم جدید دقیقا همان چیزی را ارائه می‌دهد که باید باشد: اثری شاد، بدون ادعاهای روشن‌فکرانه، پر از رنگ و اکشن که قصد دارد برای دو ساعت مخاطب را از دنیای واقعی جدا کند. بازی گالیتزین و لتو نیز از سوی این گروه به عنوان نقطه‌عطف‌های سرگرم‌کننده فیلم یاد می‌شود.

علاوه بر این، در میان جامعه مخاطبان بحث‌های فراوانی درباره پیام‌های زیرمتنی اثر شکل گرفته است. برخی از تحلیل‌گران عقیده دارند که فیلم با ظرافت توانسته آموزه‌های اخلاقی مثبتی درباره مسئولیت‌پذیری و نقد قدرت مطلق ارائه دهد، در حالی که مخالفان، شوخی‌های مدرن فیلم را مانعی برای شکل‌گیری یک اتمسفر حماسی واقعی می‌دانند. این دوگانگی آرا نشان می‌دهد که بازگرداندن نمادهای دهه هشتاد به دنیای امروز، بدون ایجاد اصطکاک میان انتظارات نسل‌های مختلف تقربیا غیرممکن است.

بازخوانی مفهوم مردانگی؛ از فضای اداری تا نبرد اتوپیایی

یکی از ابعاد کمتر پرداخته‌شده در بررسی این اثر، نحوه مواجهه داستان با تعاریف مختلف از الگوهای رفتاری مردانه است. شاهزاده آدام در ابتدای فیلم در شهری امروزی و در یک محیط اداری مشغول به کار است؛ فضایی که در آن هرگونه رفتارهای تهاجمی یا حل مسائل از طریق زور نفی می‌شود. او مجبور است در قالبی آرام، خویشتن‌دار و هم‌گام با قواعد جامعه مدرن زندگی کند. فیلم از این موقعیت برای خلق موقعیت‌های کمدی استفاده می‌کند، جایی که الگوی قهرمان کلاسیک در میان برگه پرونده‌های پرسنلی و جلسات کاری گرفتار شده است.

اما زمانی که آدام به اترنیا بازمی‌گردد، با دنیایی روبرو می‌شود که همچنان بر پایه سنت‌های مبارزه‌ای و ساختارهای حماسی اداره می‌شود. جنگجویان اترنیا که سال‌ها تحت سلطه اسکلتور بوده‌اند، روحیه خود را باخته‌اند زیرا تصور می‌کردند تنها راه پیروزی، داشتن نیروی بدنی برتر است. آدام در این نقطه نقشی کلیدی ایفا می‌کند؛ او تجربیات خود از دنیای واقعی، یعنی لزوم اتحاد، همدلی و تفکر گروهی را با قدرت خارق‌العاده هی‌من ترکیب می‌کند. فیلم از این طریق نشان می‌دهد که قدرت واقعی در نادیده گرفتن احساسات یا تکیه مطلق بر زور نیست، بلکه در ایجاد تعادل میان خرد و شجاعت نهفته است.

این پیام اخلاقی اگرچه در قالب یک فیلم بلاک‌باستری پرخرج ارائه می‌شود، اما توانسته توجه بینندگانی را که به دنبال لایه‌های عمیق‌تر در داستان‌های عامه‌پسند هستند جلب کند. مبارزه نهایی فیلم تنها نبردی میان دو شمشیر نیست، بلکه تقابل میان خودخواهی مطلق اسکلتور و روحیه فداکارانه آدام و یارانش است؛ پیامی که به خوبی با ساختارهای آموزنده کارتون‌های قدیمی هم‌خوانی دارد.

چرا هالیوود همچنان به نبش قبر برندهای متروکه دهه هشتاد ادامه می‌دهد؟

ساخت فیلم‌هایی با بودجه‌های کلان بر اساس خط تولید اسباب‌بازی‌های قدیمی، ناشی از یک راهبرد اقتصادی کلان در صنعت سینماست. با افزایش هزینه‌های تولید و تبلیغات، استودیوهای بزرگ ترجیح می‌دهند سرمایه خود را روی نام‌هایی ریسک کنند که قبلا آزمون خود را در فرهنگ عامه پس داده‌اند و حداقل یک پایه مخاطب تضمین‌شده از نسل‌های گذشته دارند. پس از موفقیت خیره‌کننده فیلم باربی، شرکت متل رسما تصمیم گرفت تمام دارایی‌های فکری خود را به پروژه‌های سینمایی تبدیل کند و هی‌من یکی از اولین و بزرگ‌ترین گزینه‌ها در این صف طولانی بود.

با این حال، فروش گیشه‌ای این اثر نشان داد که بازگشت سرمایه در این گونه پروژه‌ها چندان تضمین‌شده نیست. فیلم با وجود فروش 114 میلیون دلاری، در برابر بودجه ساخت و هزینه‌های سنگین بازاریابی، عملکردی پایین‌تر از انتظارات اولیه استودیو ثبت کرد. این موضوع سوالی اساسی را مطرح می‌کند: آیا نسل جدید که ارتباط عاطفی با اسباب‌بازی‌های دهه هشتاد ندارد، تمایلی به تماشای این بازسازی‌ها نشان می‌دهد؟ پاسخ به این سوال روشن می‌کند که چرا استودیوها مجبورند فیلم را پر از عنصر طنز، جلوه‌های مدرن و بازیگران ترند کنند تا شاید بتوانند گروه سنی جوان‌تر را هم به سالن‌ها بکشانند.

تجربه «اربابان جهان» ثابت می‌کند که نوستالژی به تنهایی نمی‌تواند موفقیت یک اثر را تضمین کند. سینماروهای امروزی علاوه بر دیدار مجدد با شخصیت‌های قدیمی، نیازمند روایتی جذاب و منسجم هستند که فراتر از یک آگهی بازرگانی طولانی برای فروش مجدد فیگورهای پلاستیکی عمل کند.

پاشنه آشیل جلوه‌های ویژه کامپیوترپایه در بازسازی جهان‌های فانتازیک

یکی از نقدها به فیلم جدید اربابان جهان، ملموس نبودن فضاها و زیست‌بوم سرزمین اترنیاست. با وجود آنکه تراویس نایت سابقه‌ای درخشان در انیمیشن‌های استاپ‌موشن دارد و مفهوم ملموس بودن اشیاء را به خوبی درک می‌کند، اما تکیه بیش از حد پروژه به پرده‌های سبز و محیط‌های تماماً کامپیوترپایه (CGI) باعث شده تا برخی صحنه‌ها شبیه به بازی‌های ویدیویی به نظر برسند. قلعه گری‌اسکال (Castle Grayskull) و کوه مار (Snake Mountain) اگرچه پُر از رنگ و جزییات بصری هستند، اما وزن و اصالت یک محیط واقعی را به مخاطب منتقل نمی‌کنند.

در مقایسه با فیلم ۱۹۸۷ که با وجود بودجه اندک از دکورهای واقعی و گریم‌های فیزیکی سنگین بهره می‌برد، نسخه ۲۰۲۶ گاهی بیش از حد تمیز و پلاستیکی به نظر می‌رسد. البته این سبک بصری تا حدی یادآور همان اسباب‌بازی‌های پلاستیکی اصل است و شاید به‌طور آگاهانه انتخاب شده باشد، اما در صحنه‌های اکشن شلوغ، از میزان هیجان و ملموس بودن نبردها می‌کاهد. طراحی موجوداتی مانند باتل کت (Battle Cat) و روبوتو (Roboto) موفق بوده، اما اکشن کامپیوتری اثر نهایتاً نمی‌تواند با شاهکارهای اکشن فیزیکی سینما رقابت کند.

این چالش بصری نشان‌دهنده یک مشکل عمومی در فیلم‌های پرخرج امروزی است؛ جایی که سرعت بالای تولید و وابستگی مطلق به استودیوهای جلوه‌های ویژه، فرصت ساخت دکورهای ملموس و فضاسازی‌های ماندگار را از فیلمسازان سلب می‌کند.

جمع‌بندی نهایی

فیلم «اربابان جهان» محصول ۲۰۲۶، تلاشی سرگرم‌کننده اما پر از تناقض برای احیای یکی از قدیمی‌ترین برندهای سرگرمی است. اثر با آگاهی کامل از سادگی و بی‌منطقی جذاب دنیای هی‌من، سعی می‌کند با استفاده از طنز خودآگاه، بازی‌های پرانرژی و اکشن رنگارنگ، هم طرفداران قدیمی را راضی کند و هم مخاطبان جدید را به سالن‌ها بکشاند. اگرچه تکیه بیش از حد به فرمول‌های مارول و جلوه‌های کامپیوترپایه باعث کاهش اصالت حماسی آن شده، اما در مجموع اثری شاداب است که در دنیای سینمایی پر از تاریکی امروز، ارزش یک بار تماشا را دارد.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]