فاجعه ۱۹۰۲ ورزشگاه ایبروکس؛ سقوط سکوهای چوبی که استانداردهای مهندسی فوتبال را دگرگون کرد

تماشای مسابقات فوتبال در دنیای امروز تجربهای امن، سازمانیافته و مدرن است که در آن صندلیهای ارگونومیک، مسیرهای خروجی اضطراری استاندارد و دیوارهای بتنی مستحکم، سلامت تماشاگران را تضمین میکنند. با این حال، این امنیت بیبدیل حاصل دههها فاجعه خونین و درسهای تلخی است که مهندسان و معماران با هزینههای گزاف انسانی آموختهاند. یکی از تاریکترین و در عین حال آموزندهترین نقاط عطف در تاریخ مهندسی سازه و ایمنی فضاهای عمومی، فاجعه سال ۱۹۰۲ در ورزشگاه ایبروکس (Ibrox Park) گلاسگو است. در این مقاله به بررسی جامع این حادثه هولناک، دلایل فنی فروپاشی سازه و تحولی که در معماری استادیومهای جهان ایجاد شد، میپردازیم.
فهرست مطالب
- ۱. تاریخچه تلخ و بستر زمانی فاجعه ۱۹۰۲
- ۲. مردی پشت طراحی؛ آرچیبالد لیچ و نوآوری ناکام اولیه
- ۳. شرح دقیق لحظه حادثه در روز موعود
- ۴. آسیبشناسی سازهای؛ چرا سکوی چوبی فروریخت؟
- ۵. واکنشهای فوری و هرجومرج در مستطیل سبز
- ۶. تبعات حقوقی و دادگاههای پس از حادثه
- ۷. انقلاب در مصالح؛ گذر از چوب به بتن و خاک
- ۸. تولد دوباره آرچیبالد لیچ به عنوان معمار ایمنی
- ۹. مقایسه با فجایع بعدی ورزشگاه ایبروکس
- ۱۰. استانداردهای نوین مهندسی ورزشگاهها و تاثیر آن بر فوتبال مدرن
- ۱۱. ابعاد روانشناختی و جامعهشناختی ترس از شلوغی در فضاهای ورزشی
- ۱۲. میراث ماندگار قربانیان ایبروکس در امنیت امروز ما
💡 مختصر و مفید
در پنجم آوریل سال ۱۹۰۲، در جریان بازی فوتبال بین تیمهای اسکاتلند و انگلستان در ورزشگاه ایبروکس گلاسگو، بخشی از سکوی غربی که از تیرهای چوبی روی اسکلت فلزی ساخته شده بود فروریخت. این فاجعه منجر به مرگ ۲۵ نفر و مجروح شدن بیش از ۵۰۰ تماشاگر شد و نقصهای بزرگ سازههای چوبی مرتفع را برملا کرد. پس از این حادثه، طراح ورزشگاه یعنی آرچیبالد لیچ استانداردهای جدیدی را ابداع کرد که به ممنوعیت سکوهای چوبی معلق و رواج سکوهای بتنی و خاکریزیشده انجامید. این رویداد تلخ به عنوان اولین زنگ خطر بزرگ، مسیر مهندسی ایمنی ورزشگاههای جهان را برای همیشه تغییر داد.
تاریخچه تلخ و بستر زمانی فاجعه ۱۹۰۲
در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، فوتبال در بریتانیا فراتر از یک سرگرمی ساده رفته و به یک پدیده عظیم اجتماعی تبدیل شده بود. شهر گلاسگو در اسکاتلند میزبان رقابتهای سرسختانهای بود و ورزشگاه ایبروکس، خانه باشگاه رنجرز (Rangers FC)، به عنوان یکی از پیشرفتهترین استادیومهای آن دوران شناخته میشد. در آوریل ۱۹۰۲، این ورزشگاه برای میزبانی از مسابقه حساس بین اسکاتلند و انگلستان انتخاب شد؛ مسابقهای که هزاران هوادار پرشور را از سراسر کشور به این مکان کشاند تا شاهد نبرد سنتی دو رقیب دیرینه باشند. شور و اشتیاق عمومی به قدری بالا بود که بلیتها در کوتاهترین زمان ممکن به فروش رفتند و جو حاکم بر شهر نشان از یک روز تاریخی داشت.
توسعه سریع ورزشگاهها در آن زمان همگام با استانداردهای مدرن مهندسی عمران پیش نمیرفت و بیشتر بر اساس آزمون و خطا بنا میشد. ساختوسازهای ارزانقیمت و سریع برای جا دادن جمعیتهای چند ده هزار نفری، اولویت مدیران باشگاهها بود که به دنبال کسب سود بیشتر از بلیتفروشی بودند. ورزشگاه ایبروکس تازه بازسازی شده بود تا ظرفیت پذیرش تماشاگران افزایش یابد، اما این ظرفیتسازی بدون در نظر گرفتن نیروهای دینامیکی عظیمی انجام شد که از سوی جمعیت متراکم و هیجانزده به سازهها وارد میآمد. این بستر تاریخی، شالودهای سست را برای رویدادی فراهم کرد که قرار بود به یکی از بزرگترین تراژدیهای ورزشی بریتانیا تبدیل شود.
مردی پشت طراحی؛ آرچیبالد لیچ و نوآوری ناکام اولیه
آرچیبالد لیچ (Archibald Leitch) معمار اسکاتلندی جوانی بود که بعدها به پدر معماری ورزشگاههای بریتانیا تبدیل شد، اما در سال ۱۹۰۲ او هنوز در ابتدای راه حرفهای خود قرار داشت. لیچ که تخصص اصلیاش در طراحی کارخانهها و سازههای صنعتی بود، تلاش کرد تا اصول مهندسی صنعتی را در ساخت ورزشگاهها به کار گیرد. او برای بخش غربی ورزشگاه ایبروکس، سازهای نوین از جنس فولاد با کفپوشهای چوبی طراحی کرد که به تماشاگران اجازه میداد در ارتفاع بالاتری نسبت به زمین قرار گیرند و دید بهتری داشته باشند. این ایده در تئوری بسیار اقتصادی و کارآمد به نظر میرسید، چرا که سرعت ساخت بالایی داشت و هزینههای زیرسازی را به شدت کاهش میداد.
مشکل اساسی این طرح در این بود که لیچ رفتار جمعیت متحرک را مانند بارهای ایستا در کارخانهها محاسبه کرده بود. او از چوب کاج زرد (Yellow Pine) برای کفسازی سکوها استفاده کرد که در برابر رطوبت مداوم آبوهوای اسکاتلند دوام کافی نداشت و به مرور زمان دچار فرسودگی پنهان میشد. اگرچه لیچ به عنوان یک مهندس نوآور شناخته میشد، اما نبود کدهای ساختمانی مدون برای فضاهای ورزشی در آن دوران، دست او را برای اجرای طرحی جسورانه اما ناایمن باز گذاشته بود. این سازه معلق چوبی روی پایههای آهنی، عملاً مانند یک بمب ساعتی عمل میکرد که منتظر یک محرک بیرونی و فشار حداکثری بود تا فرو بریزد.
شرح دقیق لحظه حادثه در روز موعود
در روز پنجم آوریل ۱۹۰۲، بیش از ۶۸ هزار تماشاگر در استادیوم ایبروکس گرد هم آمده بودند تا شاهد نبرد بزرگ اسکاتلند و انگلستان باشند. بخش غربی ورزشگاه که سکوی چوبی جدید در آن قرار داشت، به شدت شلوغ بود و تخمین زده میشود که بیش از ۲۰ هزار نفر روی آن مستقر شده بودند. باران شدیدی که در ساعات قبل از بازی باریده بود، کفپوشهای چوبی را لغزنده و سنگین کرده بود، اما تماشاگران بدون توجه به این شرایط، برای دیدن بهتر بازیکنان به سمت بخشهای بالایی سکو هجوم میبردند. بازی با سوت داور آغاز شد و هیجان در میان جمعیت به اوج خود رسید؛ جو ملتهب ورزشگاه هر لحظه سنگینتر میشد.
در دقیقه بیستم بازی، ناگهان صدای مهیبی شبیه به شلیک گلوله یا رعد و برق در ورزشگاه پیچید که بلافاصله با فریادهای وحشتزده تماشاگران همراه شد. بخشی از سکوی چوبی در بالاترین نقطه بخش غربی به طول تقریبی ۱۷ متر ناگهان فرو ریخت و حفرهای عمیق در میان جمعیت ایجاد کرد. تماشاگرانی که در این بخش ایستاده بودند، از ارتفاعی نزدیک به ۱۲ متر به سمت زمین سقوط کردند و روی تیرآهنهای فلزی زیرین و بقیه افراد آوار شدند. در این میان، سقوط تماشاگران روی یکدیگر موجی از خفگی و شکستگیهای شدید استخوان را ایجاد کرد که صحنههای هولناکی از درد و مرگ را رقم زد.
آسیبشناسی سازهای؛ چرا سکوی چوبی فروریخت؟
تحقیقات فنی بعدی نشان داد که علت اصلی این فاجعه ترکیبی از خطاهای طراحی سازه، کیفیت پایین مصالح و نیروهای دینامیکی پیشبینینشده بوده است. تختههای چوبی مورد استفاده در کفپوش سکوها بسیار نازک بودند و نتوانستند در برابر بار متمرکز و ضربهای تماشاگرانی که همزمان بالا و پایین میپریدند مقاومت کنند. بررسیها مشخص کرد که گرههای طبیعی موجود در چوب کاج زرد، مقاومت کششی آن را به شدت کاهش داده و ترکهای ریزی را ایجاد کرده بود که در اثر باران و رطوبت منبسط شده بودند. علاوه بر این، سیستم اتصالات آهن به چوب در این سازه فاقد انعطافپذیری لازم برای خنثی کردن ارتعاشات افقی ناشی از حرکت تماشاگران بود.
نیروی پویایی که تماشاگران با تکانهای ناگهانی و هماهنگ خود ایجاد میکردند، پدیدهای به نام تشدید (Resonance) را به وجود آورد که فرکانس نوسان سازه را به حد بحرانی رساند. پیچ و مهرهها و پایههای نگهدارنده زیرین توان تحمل این گشتاور پیچشی را نداشتند و دچار تسلیم شدگی شدند. این ضعفهای پنهان ساختاری باعث شد تا به محض شکستن اولین تخته چوبی، یک واکنش زنجیرهای رخ دهد و کل دهانه سکو به سرعت فرو بریزد. این رویداد تلخ ثابت کرد که نمیتوان استادیومهای بزرگ ورزشی را با روشهای سنتی نجاری و بدون محاسبات دقیق نیروهای نوسانی تماشاگران پرانرژی بنا کرد.
واکنشهای فوری و هرجومرج در مستطیل سبز
در زمان وقوع حادثه، وضعیت درون ورزشگاه به سرعت به سمت هرجومرج پیش رفت؛ تماشاگران وحشتزده برای نجات جان خود به داخل زمین چمن هجوم آوردند. نیروهای امدادی و پلیس که برای چنین ابعاد وسیعی از فاجعه آموزش ندیده بودند، در ابتدا نتوانستند وضعیت را کنترل کنند و حتی برخی از بازیکنان دو تیم شروع به کمک به مصدومان کردند. با وجود کشته شدن ۲۵ نفر و زخمی شدن صدها تن در این حادثه، تصمیم شگفتانگیزی اتخاذ شد و بازی پس از وقفهای کوتاه از سر گرفته شد. برگزارکنندگان نگران بودند که لغو بازی منجر به شورش گستردهتر در میان تماشاگران خشمگین و ایجاد فاجعهای بزرگتر در بیرون ورزشگاه شود.
این تصمیم اگرچه امروزه غیرانسانی و غیرقابل قبول به نظر میرسد، اما نشاندهنده نبود پروتکلهای مدیریت بحران در مسابقات ورزشی آن زمان بود. مجروحان حادثه در حاشیه زمین و در رختکنها تحت درمانهای اولیه قرار گرفتند و برانکاردها پیدرپی پیکر قربانیان را از جلوی چشم تماشاگران عبور میدادند. فضای سنگین و غمبار استادیوم پس از سوت پایان بازی به یک بحران ملی تبدیل شد و افکار عمومی بریتانیا به شدت نسبت به نبود امنیت در فضاهای ورزشی معترض شدند. این اتفاق نیاز فوری به تغییرات بنیادین در قوانین برگزاری مسابقات و ساختار فیزیکی استادیومها را به گوش همگان رساند.
تبعات حقوقی و دادگاههای پس از حادثه
پس از وقوع فاجعه، تحقیقات رسمی قضایی برای یافتن مقصران اصلی این حادثه آغاز شد و معمار پروژه، آرچیبالد لیچ، به همراه پیمانکاران ساختمانی مورد بازجوییهای شدید قرار گرفتند. در دادگاه مشخص شد که اگرچه طرح لیچ دارای نواقصی در محاسبات بار دینامیکی بوده، اما او قوانین رسمی آن زمان را نقض نکرده بود، چرا که اساساً قانونی برای این موضوع وجود نداشت. دادگاه در نهایت اعلام کرد که مقصر اصلی، کیفیت ضعیف برخی الوارهای چوبی تامینشده توسط پیمانکار بوده که استانداردهای لازم را نداشتهاند. با این حال، پرونده جنایی علیه لیچ و مدیران باشگاه رنجرز به دلیل نبود قوانین صریح با تبرئه همراه شد که خشم خانوادههای قربانیان را برانگیخت.
این خلاء قانونی بزرگترین خروجی بررسیهای حقوقی فاجعه ایبروکس بود که دولت بریتانیا را مجبور به مداخله و تدوین مقررات سختگیرانه برای ساختوسازهای تفریحی کرد. از آن پس، شهرداریها موظف شدند تا پیش از صدور مجوز بازی، سازههای ورزشی را به صورت دورهای و با آزمونهای بارگذاری سنگین مورد بازرسی قرار دهند. اگرچه کسی به زندان نرفت، اما آبروی حرفهای لیچ به شدت خدشهدار شد و او سوگند یاد کرد که در طراحیهای بعدی خود، ایمنی را به عنوان اولین و مهمترین اصل مهندسی لحاظ کند تا دیگر شاهد چنین حوادث مرگباری نباشد.
انقلاب در مصالح؛ گذر از چوب به بتن و خاک
فاجعه سال ۱۹۰۲ نقطه پایانی بر دوران طلایی استفاده از سازههای معلق چوبی در استادیومهای بزرگ بریتانیا و اروپا بود. مهندسان به این نتیجه رسیدند که چوب به عنوان یک ماده طبیعی، رفتار غیرقابلپیشبینی در برابر بارهای سنگین تماشاگران دارد و به سرعت فرسوده میشود. راهکار جایگزین، استفاده از خاکریزهای طبیعی (Earth Embankments) برای ساخت سکوهای تماشاچیان بود که در آن پلهها مستقیماً روی تپههای خاکی فشرده بنا میشدند. این روش نهتنها خطر سقوط از ارتفاع را به طور کامل از بین میبرد، بلکه سازهای صلب و بدون ارتعاش را برای تماشاگران ایستاده فراهم میکرد.
همزمان با این تغییر، معرفی بتن مسلح (Reinforced Concrete) به عنوان مادهای نوین در صنعت ساختمان، انقلابی در معماری استادیومها ایجاد کرد. بتن مسلح به دلیل مقاومت فشاری و کششی بسیار بالا و همچنین عدم حساسیت به رطوبت، به سرعت جایگزین آهن و چوب در ساخت سکوها شد. استادیومهای جدید با شالودههای بتنی صلب طراحی شدند تا در برابر حرکات ناگهانی تماشاگران کمترین میزان لرزش را داشته باشند. این تغییر ساختاری، امنیت تماشاگران را وارد فاز جدیدی کرد و خطر فروریختگی ناگهانی سازهها را به شکل چشمگیری در دهههای بعدی کاهش داد.
تولد دوباره آرچیبالد لیچ به عنوان معمار ایمنی
آرچیبالد لیچ پس از ضربه روحی شدیدی که از فاجعه ایبروکس خورد، مصمم شد تا اشتباهات خود را جبران کند و نام خود را به عنوان پیشگام ایمنی در فوتبال ثبت کند. او شروع به ابداع تکنیکهای مهندسی جدیدی کرد که از فروریختن سکوها جلوگیری میکرد، از جمله طراحی موانع فلزی لولهای شکل (Crush Barriers) در میان جمعیت. این موانع به گونهای در فواصل مشخص نصب میشدند که فشار جمعیت را تقسیم کرده و مانع از هجوم ناگهانی یا فشرده شدن افراد در لبههای سکو میشدند. او همچنین استفاده از بتن تقویتشده را در طرحهای بعدی خود به یک استاندارد همیشگی تبدیل کرد.
لیچ در سالهای بعد طراحی استادیومهای مشهوری مانند هایبوری (Highbury)، اولدترافورد (Old Trafford)، آنفیلد (Anfield) و ویلا پارک (Villa Park) را بر عهده گرفت و اصول ایمنی ثبتشده خود را در همه آنها پیاده کرد. او با معرفی دیوارهای حائل فولادی و خروجیهای عریض، زمان تخلیه ورزشگاهها را به شکل معجزهآسایی کاهش داد. تلاشهای خستگیناپذیر این معمار اسکاتلندی برای بهبود امنیت، استادیومهای بریتانیا را به الگوهایی جهانی تبدیل کرد و نام او را از یک طراح ناکام به یکی از بزرگترین چهرههای تاریخ مهندسی سازههای ورزشی ارتقا داد.
مقایسه با فجایع بعدی ورزشگاه ایبروکس
تاریخ ورزشگاه ایبروکس متأسفانه با تراژدیهای دیگری نیز گره خورده است که نشان میدهد مسیر ایمنی یک فرآیند مستمر و طولانیمدت بوده است. در سال ۱۹۷۱، حادثه تلخ دیگری در همین ورزشگاه رخ داد که در آن ۶۶ نفر به دلیل ازدحام و فشار جمعیت در یکی از پلکانهای خروجی جان خود را از دست دادند. تفاوت اصلی فاجعه ۱۹۰۲ با فاجعه ۱۹۷۱ در نوع رخداد فیزیکی آنها بود؛ در اولی شکست سازهای و سقوط رخ داد، در حالی که در دومی مشکل از طراحی خروجیها و پدیده فشردهشدن جمعیت (Crowd Crush) بود. هر دو حادثه نشان دادند که ایمنی استادیومها تنها به معنای استحکام سازه نیست، بلکه مدیریت حرکت تماشاگران نیز حیاتی است.
مقایسه این رویدادها به مهندسان مدرن آموخت که شبیهسازی رفتار جمعیت در زمان تخلیه اضطراری، به اندازه محاسبات بار مرده و زنده سازه اهمیت دارد. فاجعه سال ۱۹۰۲ منجر به بازنگری در مصالح ساختمانی شد، در حالی که فاجعه ۱۹۷۱ انقلاب دوم ایمنی را رقم زد که به حذف کامل سکوهای ایستاده و رواج صندلیهای اختصاصی انجامید. ایبروکس به نمادی از تکامل تدریجی علم ایمنی استادیومها تبدیل شد؛ موزهای زنده از درسهای مهندسی که با خون نوشته شده بودند تا نسلهای بعدی در امنیت کامل فوتبال تماشا کنند.
استانداردهای نوین مهندسی ورزشگاهها و تاثیر آن بر فوتبال مدرن
امروزه مهندسی ساخت ورزشگاهها تحت حاکمیت کدهای بینالمللی بسیار سختگیرانهای قرار دارد که ریشه در درسهای تاریخی دارند. استانداردهایی مانند «راهنمای سبز ایمنی ورزشگاهها» (Green Guide) که پس از گزارشهای دولتی تدوین شد، ضوابط دقیقی را برای عرض راهپلهها، زاویه شیب سکوها و زمان مجاز برای تخلیه کامل استادیوم تعیین میکنند. محاسبات مدرن دیگر نه تنها بارهای استاتیک، بلکه اثرات بارهای دینامیکی ناشی از ریتمهای هماهنگ تماشاگران (مانند پریدن همزمان طرفداران) را با نرمافزارهای پیچیده شبیهسازی میکنند. این شبیهسازیها مانع از بروز هرگونه پدیده تشدید در سازه میشوند.
علاوه بر این، نصب سیستمهای نظارت تصویری هوشمند و سنسورهای سنجش فشار در بخشهای مختلف استادیوم، به مدیران امکان میدهد تا تراکم جمعیت را به صورت لحظهای رصد کنند. صندلیهای انفرادی و تاشو که امروزه در تمامی ورزشگاههای بزرگ جهان اجباری هستند، مانع از تجمع بیش از حد ظرفیت در یک نقطه خاص میشوند. این رویکردهای مهندسی و نظارتی باعث شده که استادیومهای مدرن، سازههایی کاملاً ایمن و مقاوم در برابر لرزشهای شدید باشند که میتوانند بارهای سنگین ناشی از هیجانات هزاران تماشاگر را بدون کوچکترین خطری مهار کنند.
ابعاد روانشناختی و جامعهشناختی ترس از شلوغی در فضاهای ورزشی
فاجعه ایبروکس علاوه بر جنبههای فنی، تاثیر عمیقی بر روانشناسی تماشاگران و نحوه تعامل جامعه با فضاهای عمومی شلوغ گذاشت. پس از این حادثه، پدیدهای به نام ترس از شلوغی یا فوبیای هجوم جمعیت در میان مردم بریتانیا شکل گرفت که باعث کاهش موقت آمار تماشاگران مسابقات ورزشی شد. این ترس عمومی، مسئولان باشگاهها را وادار کرد تا برای بازگرداندن اعتماد تماشاگران، نهتنها ایمنی سازهها را افزایش دهند، بلکه به شیوههای مدیریت روانشناختی جمعیت نیز توجه کنند. آنها دریافتند که فضای تاریک، خروجیهای باریک و عدم دسترسی به اطلاعات در زمان بحران، به شدت به وحشت عمومی (Panic) دامن میزند.
روانشناسی جمعیت نشان میدهد که وقتی افراد در یک محیط متراکم احساس خطر میکنند، غریزه بقا منجر به رفتارهای تهاجمی و غیرمنطقی میشود که خود عامل مرگومیر است. طراحیهای مدرن با ایجاد فضاهای باز و روشن، تابلوهای راهنمای واضح و مسیرهای تخلیه عریض، به گونهای انجام میشوند که آرامش روانی تماشاگران را در شرایط اضطراری حفظ کنند. آموزش نیروهای امنیتی برای برخورد آرام و هدایت صحیح جمعیت نیز از دیگر اقداماتی بود که از این فاجعه تاریخی سرچشمه گرفت تا امنیت روانی در کنار امنیت فیزیکی تامین شود.
میراث ماندگار قربانیان ایبروکس در امنیت امروز ما
مرگ جانسوز ۲۵ تماشاگر در پنجم آوریل ۱۹۰۲، بهای سنگینی بود که فوتبال اسکاتلند برای ورود به دنیای مدرن پرداخت کرد. امروز، یادبودی در ورزشگاه ایبروکس نصب شده است که نام قربانیان این حادثه روی آن حک شده تا یادآور فداکاری ناخواسته آنها برای بهبود امنیت نسلهای بعدی باشد. بدون شک، استانداردهای سفتوجختی که امروز در سراسر جهان از ورزشگاه آزادی تهران گرفته تا استادیوم ومبلی لندن اجرا میشوند، مدیون خون قربانیانی هستند که در آن بعدازظهر بارانی گلاسگو زیر آوارهای چوبی دفن شدند.
توسعه پایدار مهندسی عمران همواره بر پایه بررسی شکستها استوار بوده و فاجعه ایبروکس یکی از بزرگترین کلاسهای درس در این زمینه است. این رویداد تلخ به ما یادآور میشود که هرگز نباید ایمنی جان انسانها را فدای سودجویی مالی یا سرعت بالا در ساختوسازهای عمومی کرد. میراث ماندگار قربانیان ایبروکس، فرهنگی از مسئولیتپذیری مهندسی است که در آن طراحی سازه نهتنها یک هنر بصری یا راهحل اقتصادی، بلکه تعهدی اخلاقی برای حفاظت از گرانبهاترین دارایی بشر یعنی جان انسانها به شمار میرود.
جمعبندی نهایی
فاجعه سال ۱۹۰۲ ورزشگاه ایبروکس فراتر از یک سانحه ورزشی ساده، زنگ خطری جدی برای صنعت مهندسی ساختمان و معماری فضاهای عمومی بود. فروپاشی سکوهای چوبی این استادیوم در جریان بازی اسکاتلند و انگلستان نشان داد که مصالح سنتی و محاسبات ایستا دیگر پاسخگوی بارهای دینامیکی ناشی از هیجانات جمعیتهای بزرگ فوتبال مدرن نیستند. این رویداد تلخ با هدایت مهندسانی چون آرچیبالد لیچ، نقطه عطف بزرگی را در گذار به سازههای مستحکم بتنی و فلزی و تدوین قوانین سختگیرانه ایمنی رقم زد تا امنیت تماشاگران در مسابقات ورزشی امروز جهان تضمین شود.






