مرور رده

آن صفحات جادویی نخست

استاد شیشه‌ای نوشته میگل د سروانتس

دو دانش‌جوی نجیب‌زاده به سیر و گشت در ساحل رود تورمس بودند که چشم‌شان به جوانی ده یازده‌ساله افتاد که جامهٔ روستایی به تن داشت و زیر درختی خفته بود. خدمتْ‌گاری روانه کردند تا پسرک را بیدار کند، و چون بیدار شد، از او پرسیدند که از کجا می‌آید…

«خاما» نوشته یوسف علیخانی

اول نی‌زارها قد کشیده بودند و دیگر نمی‌شد دریاچهٔ سفید و مقدس را دید. اسب‌ها و گاوها در سبزی بین دریاچه و نی‌زارها، به عشق‌بازی مشغول بودند. پرنده‌ها چنان بال می‌زدند بین نی‌زارها و سبزی و دریاچه، که گویی از هزار سال قبل، مالک اینجا…

آن صفحات جادویی نخست: ما تمامش می‌کنیم از کالین هوور

۱ پولت لستافیر (۱) آنقدر که همه می‌گفتند دیوانه نبود. به خوبی می‌دانست چه روزی از هفته است چون این تنها کاری بود که این روزها از دست‌اش بر می‌آمد. شمردن روزها، انتظار برای آن‌ها و فراموش کردن‌شان. او به خوبی می‌دانست که آن روز چهارشنبه…

چرا بخش «آن صفحات جادویی نخست»؟

الان آداب حضور در کتابفروشی و خرید کتاب با دهه‌های گذشته خیلی متفاوت است. البته شاید قسمتی از این تصور خام از آداب حضور در کتابفروشی در دوره کودکی و نوجوانی باشد. چند هفته پیش که به شهر کتاب مرکزی رفته بودم، مرد حدودا 55 ساله‌ای را دیدم…