حجامت یا خونگیری (Bloodletting) بر اساس کدام نظریه پزشکی بود؟
شناخت تاریخچه پزشکی و روشهای درمانی کهن، همواره برای انسان مدرن جالب و در عین حال بهتآور بوده است. یکی از این روشها که قرنها بر دنیای پزشکی سایه انداخته بود، عمل حجامت یا خونگیری (Bloodletting) است که ریشههای عمیقی در باورهای فیزیولوژیک باستان دارد. در این مقاله قصد داریم بررسی کنیم که چرا پزشکان برای صدها سال معتقد بودند خارج کردن خون از بدن، کلید درمان اکثر بیماریهاست. آیا واقعاً این روش بر پایه یک منطق علمی بنا شده بود یا تنها یک باور اشتباه جمعی بود؟ با ما همراه باشید تا سیر تحول این نظریه را از یونان باستان تا کلینیکهای مدرن امروزی مرور کنیم و ببینیم چطور تعادل مایعات بدن میتوانست سرنوشت یک بیمار را رقم بزند.
فهرست مطالب
- ۱. نظریه اخلاط چهارگانه؛ زیربنای پزشکی باستان
- ۲. چرا خونگیری برای قرنها به عنوان درمان قطعی شناخته میشد؟
- ۳. ابزارهای خونگیری؛ از نیشترهای فولادی تا زالوهای زنده
- ۴. جایگاه خون در تعادل مزاجی انسان
- ۵. سقوط یک پارادایم؛ تضاد با فیزیولوژی مدرن
- ۶. خونگیری در فرهنگهای مختلف؛ از چین تا غرب
- ۷. مرگهای مشهوری که با خونگیری تسریع شدند
- ۸. تفاوت حجامت سنتی و فصد عروق
- ۹. بازگشت مدرن؛ کاربردهای پزشکی امروزی خونگیری
- ۱۰. تاثیرات روانی و پلاسبو در درمانهای خونی
- ۱۱. نقش سلمانیها در تاریخ جراحی و خونگیری
- ۱۲. نگاهی به آینده؛ سنتزی از طب سنتی و نوین
۱. نظریه اخلاط چهارگانه؛ زیربنای پزشکی باستان
نظریه اخلاط چهارگانه (Humorism) که توسط بقراط پایه گذاری شد و بعدها توسط جالینوس (Galen) گسترش یافت، بر این باور استوار بود که بدن انسان از چهار مایع اصلی تشکیل شده است: خون، بلغم، صفرا و سودا. هر یک از این اخلاط با یکی از عناصر چهارگانه طبیعت و ویژگیهای گرمی، سردی، خشکی و تری پیوند داشتند. بر اساس این جهانبینی، سلامتی محصول تعادل کامل این چهار خلط بود و هرگونه بیماری نشانهای از غلبه یکی بر دیگری تلقی میشد. خون در این میان به عنوان قدرتمندترین و حیاتیترین خلط شناخته میشد که با عنصر هوا و فصل بهار مرتبط بود و نماد گرما و رطوبت در بدن به شمار میآمد.
پزشکان آن دوران تصور میکردند که تجمع بیش از حد خون (Plethora) باعث ایجاد التهاب، تب و بسیاری از دردهای مفصلی میشود. آنها بر این باور بودند که بدن مکانیسمهای طبیعی برای دفع اخلاط اضافی دارد، اما زمانی که این مکانیسمها از کار میافتادند، دخالت پزشک ضروری بود. به همین دلیل، خروج خون به صورت دستی راهی برای بازگرداندن نظم به سیستم پیچیده بدن محسوب میشد. این ایده آنقدر قدرتمند بود که حتی تا اواسط قرن نوزدهم، بسیاری از کتابهای درسی پزشکی همچنان آن را به عنوان ستون فقرات درمانهای بالینی تدریس میکردند و هرگونه شک به آن، کفرگویی علمی به حساب میآمد.
۲. چرا خونگیری قرنها به عنوان درمان قطعی شناخته میشد؟
پایداری عمل خونگیری در طول تاریخ تنها به دلیل جهل نبود، بلکه ناشی از یک سیستم فکری منسجم بود که به هر سوالی پاسخی میداد. وقتی بیماری دچار تب شدید میشد، پزشک با مشاهده سرخی چهره و نبض تند او، بلافاصله تشخیص میداد که خون در بدن او طغیان کرده است. با خارج کردن مقداری خون، دمای بدن بیمار کاهش مییافت و ضربان قلب او آرام میشد. اگرچه امروزه میدانیم این حالت ناشی از کاهش حجم خون و شوک خفیف است، اما برای ناظران باستان، این یک نشانه واضح از بهبودی و بازگشت تعادل بود. این مشاهدات عینی، اعتبار نظریه اخلاط را در نظر عموم و نخبگان تقویت میکرد.
علاوه بر این، در قرون وسطی و رنسانس، خونگیری به نوعی درمان عمومی برای همه چیز تبدیل شده بود؛ از صرع و سکته گرفته تا طاعون و حتی شکستگی استخوان. نبود روشهای تشخیصی دقیق باعث میشد که پزشکان به پروتکلهای ثابت پناه ببرند. آنها معتقد بودند که خون ساکن در بخشهای خاصی از بدن میتواند فاسد شود و منبع عفونت باشد. در نتیجه، باز کردن رگ نه تنها یک درمان، بلکه یک اقدام پیشگیرانه برای جلوگیری از بیماریهای فصلی نیز به شمار میرفت. این چرخه فکری چنان در فرهنگ پزشکی تنیده شده بود که حتی بیماران خودشان درخواست خونگیری میکردند و آن را راهی برای سبکی و نشاط میدانستند.
۳. ابزارهای خونگیری؛ از نیشترهای فولادی تا زالوهای زنده
تکنولوژی مورد استفاده در خونگیری در طول قرون تغییرات بسیاری کرد اما هدف همیشه ثابت باقی ماند. نیشتر (Lancet) رایجترین ابزار بود؛ تیغهای دو لبه و بسیار تیز که پزشک یا جراح-سلمانی با آن برشی دقیق روی رگ ایجاد میکرد. در برخی موارد از ابزارهای مکانیکی پیچیدهتری به نام اسکاریفیکاتور (Scarificator) استفاده میشد که دارای چندین تیغه فنری بود و میتوانست همزمان چندین خراش روی پوست ایجاد کند. این ابزارها اغلب در جعبههای چرمی نفیس نگهداری میشدند و نمادی از تخصص دارنده آنها بودند. دقت در انتخاب رگ مناسب (مانند رگ سفالیک یا باسیلیک) بر اساس نوع بیماری، بخشی از دانش پیچیده آن زمان بود.
روش دیگر که امروزه نیز با نام هیرودوتراپی شناخته میشود، استفاده از زالو (Leech) بود. زالوها به ویژه برای نقاط حساس بدن که امکان جراحی وجود نداشت یا برای بیمارانی که از تیغ میترسیدند، انتخاب ایدهآلی بودند. زالو با ترشح مواد ضد انعقاد، خون را به آرامی میمکید و پزشکان معتقد بودند که زالوها خون فاسد و غلیظ را تشخیص میدهند و فقط آن را میخورند. در قرن نوزدهم، تقاضا برای زالو در اروپا به قدری زیاد شد که مزارع مخصوص پرورش زالو ایجاد گردید و میلیونها قطعه از این موجودات سالانه در بیمارستانهای پاریس و لندن مورد استفاده قرار میگرفتند.
۴. جایگاه خون در تعادل مزاجی انسان
در نگاه طب سنتی، خون تنها یک بافت پیوندی مایع نبود، بلکه حامل «روح حیوانی» و گرمای غریزی بدن به حساب میآمد. غلبه خلط خون یا همان دموی مزاج بودن، با ویژگیهایی چون خوشبینی، شجاعت و البته استعداد برای بیماریهای التهابی همراه بود. به همین دلیل، خونگیری در فصل بهار که فصل جوشش خون محسوب میشد، به عنوان یک ضرورت بیولوژیک تبلیغ میشد. پزشکان تصور میکردند که با خارج کردن مقداری از این خون پرانرژی، میتوانند مانع از رفتارهای تهاجمی یا بیماریهای قلبی در افراد شوند. این پیوند میان ویژگیهای اخلاقی و وضعیت فیزیکی خون، یکی از جذابترین جنبههای این نظریه قدیمی است.
نکته جالب اینجاست که محل خونگیری هم بر اساس نوع بیماری انتخاب میشد. برای مثال، اگر کسی از سردرد رنج میبرد، ممکن بود رگی در پشت گوش یا پیشانی او فصد شود. این اعتقاد وجود داشت که هر بخش از سیستم عروقی با اندام خاصی در ارتباط است. این نوع نگاشت آناتومیک، اگرچه از نظر علمی پایه و اساسی نداشت، اما نشاندهنده تلاش پزشکان باستان برای ایجاد یک نقشه دقیق از جریان انرژی و ماده در بدن انسان بود. آنها خون را نه یک مایع یکنواخت، بلکه رودخانهای میدیدند که در هر پیچ و خمش، اطلاعات متفاوتی از سلامت کل ارگانیسم نهفته است.
۵. سقوط یک پارادایم؛ تضاد با فیزیولوژی مدرن
پایان دوران طلایی خونگیری با کشف گردش خون توسط ویلیام هاروی (William Harvey) آغاز شد. هاروی ثابت کرد که خون در یک مدار بسته حرکت میکند و توسط قلب پمپ میشود، نه اینکه مانند جزر و مد در بدن نوسان کند. این کشف، پایه نظریه اخلاط را لرزاند، زیرا نشان داد که خارج کردن خون از یک نقطه، بر کل حجم و فشار خون در تمام بدن تاثیر میگذارد، نه فقط در یک ناحیه خاص. با این حال، مقاومت جامعه پزشکی در برابر تغییر به قدری زیاد بود که بیش از یک قرن طول کشید تا خونگیری به حاشیه رانده شود. آنها همچنان به مشاهدات بالینی خود بیش از مدلهای ریاضی و فیزیکی هاروی اعتماد داشتند.
در قرن نوزدهم، ظهور آمار حیاتی و مطالعات بالینی پیر لوئی (Pierre Louis) ضربه نهایی را وارد کرد. او با بررسی دقیق صدها بیمار مبتلا به ذاتالریه نشان داد که بیمارانی که خونگیری شده بودند، نرخ مرگ و میر بالاتری نسبت به کسانی داشتند که تحت این عمل قرار نگرفتند. این اولین باری بود که ادعاهای درمانی با ابزار ریاضیات به چالش کشیده میشد. با پیشرفت میکروبشناسی و درک نقش گلبولهای قرمز در اکسیژنرسانی، پزشکان متوجه شدند که تضعیف بدن بیمار با کمخونی مصنوعی، نه تنها کمکی به مبارزه با عفونت نمیکند، بلکه دفاع طبیعی بدن را نیز از بین میبرد.
۶. خونگیری در فرهنگهای مختلف؛ از چین تا غرب
جالب است بدانید که عمل خونگیری منحصر به اروپا و خاورمیانه نبود. در طب سنتی چین، اگرچه تمرکز اصلی بر انرژی چی (Qi) و سوزندرمانی بود، اما روشهایی مشابه حجامت برای خارج کردن خونهای راکد از نقاط خاص طب سوزنی وجود داشت. آنها معتقد بودند که انسداد جریان خون باعث درد و بیماری میشود. تفاوت اصلی در این بود که در شرق، حجم خون خارج شده بسیار کمتر بود و بیشتر بر تحریک نقاط عصبی تمرکز داشتند، در حالی که در غرب، خروج حجم زیادی از خون (گاهی تا حد از حال رفتن بیمار) به عنوان نشانه موفقیت درمان تلقی میشد.
در تمدنهای مایا و آزتک نیز خونگیری جنبهای مذهبی و آیینی داشت. کاهنان معتقد بودند که اهدای خون بدن به خدایان، تعادل کیهانی را حفظ میکند. اگرچه این با اهداف درمانی پزشکی گالن متفاوت بود، اما ریشه در یک باور مشترک داشت: اینکه خون حامل جوهره زندگی است و دستکاری آن میتواند بر نیروهای برتر (چه طبیعی و چه ماوراء طبیعی) تاثیر بگذارد. این همگرایی فرهنگی نشان میدهد که خون همواره در ذهن بشر فراتر از یک مایع بیولوژیک ساده بوده و به عنوان پلی میان فیزیک و متافیزیک در نظر گرفته میشده است.
۷. مرگهای مشهوری که با خونگیری تسریع شدند
شاید غمانگیزترین بخش تاریخ خونگیری، لیست افراد مشهوری باشد که به جای درمان، قربانی این روش شدند. جورج واشنگتن، اولین رئیسجمهور آمریکا، یکی از معروفترین مثالهاست. او که دچار عفونت گلو شده بود، در طول ۲۴ ساعت تحت چندین مرحله خونگیری قرار گرفت و حدود ۲.۵ لیتر از خون خود را از دست داد. امروزه پزشکان معتقدند که او احتمالاً نه از بیماری، بلکه از شوک ناشی از کاهش شدید حجم خون درگذشته است. این واقعه در زمان خود جنجال زیادی برانگیخت و باعث شد برخی در کارآمدی این روش قدیمی تردید کنند.
لرد بایرون، شاعر بزرگ انگلیسی نیز در یونان تحت درمانهای مکرر با زالو و نیشتر قرار گرفت و در حالی که به شدت ضعیف شده بود، جان باخت. چارلز دوم انگلستان هم پس از یک سکته مغزی، با ترکیبی از خونگیریهای وحشتناک، تنقیه و سوزاندن پوست سر درمان شد که احتمالاً رنجهای او را در ساعات پایانی زندگی دوچندان کرد. این موارد نشان میدهند که حتی بالاترین سطوح اجتماعی نیز از خطرات علم پزشکی زمان خود در امان نبودند و باور به یک نظریه غلط میتوانست حتی قدرتمندترین انسانها را به کام مرگ بکشاند.
۸. تفاوت حجامت سنتی و فصد عروق
در متون قدیمی، تمایز ظریفی میان روشهای مختلف خونگیری وجود داشت. حجامت (Cupping) معمولاً به دو روش خشک و تر انجام میشد. در حجامت تر، ابتدا با بادکش مکش ایجاد میکردند و سپس خراشهای سطحی روی پوست میزدند تا خون خارج شود. این روش بیشتر برای پاکسازی موضعی و به اصطلاح خارج کردن سموم از لایههای زیرین پوست به کار میرفت. اما فصد (Venesection) مستقیم به سراغ رگهای اصلی میرفت و حجم زیادی از خون را خارج میکرد. فصد برای بیماریهای سیستمیک و کلی بدن در نظر گرفته میشد و دقت بالایی در انتخاب رگ و مقدار خون نیاز داشت.
حکیمان مسلمان مانند ابنسینا، قوانین بسیار دقیقی برای زمان و مکان انجام این اعمال وضع کرده بودند. برای مثال، آنها معتقد بودند حجامت نباید در روزهای بسیار گرم یا سرد انجام شود و سن بیمار و وضعیت تغذیه او باید دقیقاً بررسی گردد. این ظرافتها نشان میدهد که آنها متوجه خطرات ناشی از خونگیری بیرویه بودند و سعی داشتند با ایجاد پروتکلهای پیچیده، از آسیب به بیمار جلوگیری کنند. با این حال، تمام این دقتها بر پایه همان فرضیه اولیه «اخلاط» بود که امروزه میدانیم واقعیت فیزیکی ندارند.
۹. بازگشت مدرن؛ کاربردهای پزشکی امروزی خونگیری
ممکن است تعجب کنید اما خونگیری (که امروزه فلبوتومی درمانی نامیده میشود) هنوز در طب مدرن جایگاه علمی و نجاتبخشی دارد. البته نه برای درمان سرماخوردگی یا تب، بلکه برای بیماریهای بسیار خاص. مهمترین مورد، بیماری هموکروماتوز (Hemochromatosis) است؛ وضعیتی ژنتیکی که در آن بدن بیش از حد آهن جذب میکند و این آهن اضافی در کبد و قلب رسوب کرده و به آنها آسیب میزند. تنها راه موثر برای کاهش سطح آهن خون، خارج کردن منظم مقداری از خون بیمار است. در اینجا، دانش مدرن دقیقاً همان کاری را انجام میدهد که باستانیان میکردند، اما با دلیلی کاملاً متفاوت و علمی.
همچنین در بیماری پلیسیتمی ورا (Polycythemia vera) که بدن گلبول قرمز بیش از حد تولید میکند و خون غلیظ میشود، خونگیری برای جلوگیری از لخته شدن خون و سکته ضروری است. حتی استفاده از زالو نیز به اتاقهای عمل جراحی پلاستیک و میکروسکوپی بازگشته است. زالوها در جراحیهای پیوند اعضا (مانند پیوند انگشت) برای خارج کردن خون سیاهرگی اضافی و جلوگیری از احتقان بافت، عالی عمل میکنند زیرا بزاق آنها حاوی مواد ضد انعقاد طبیعی است که هیچ داروی شیمیایی نمیتواند به آن ظرافت جایگزینش شود.
۱۰. تاثیرات روانی و پلاسبو در درمانهای خونی
یکی از دلایلی که باعث شد خونگیری برای هزاران سال زنده بماند، تاثیر روانی قدرتمند آن بر بیمار بود. انجام یک عمل تهاجمی که با مشاهده مستقیم خروج مایع حیاتی همراه بود، به بیمار حس اطمینان میداد که پزشک واقعاً در حال انجام کار مهمی است. علاوه بر این، ترشح اندورفین در پاسخ به درد خفیف و کاهش فشار خون که منجر به نوعی حالت آرامش و سبکی میشد، توسط بیماران به عنوان نشانهای از اثربخشی درمان تفسیر میشد. این پدیده که امروزه اثر پلاسبو یا دارونما نامیده میشود، در درمانهای سنتی نقش بسیار پررنگی ایفا میکرد.
از منظر جامعهشناسی پزشکی، خونگیری نوعی آیین تطهیر نیز محسوب میشد. بیمار حس میکرد که با خروج خون، نه تنها بیماری جسمی، بلکه گناهان یا آلودگیهای روحیاش نیز از بدن خارج میشوند. این پیوند عمیق میان جسم و روان باعث میشد که حتی اگر بیمار بهبودی واقعی پیدا نمیکرد، از نظر ذهنی احساس بهتری داشته باشد. در دنیای امروز، ما این پدیده را در بسیاری از روشهای طب مکمل نیز مشاهده میکنیم، جایی که توجه پزشک و انجام یک پروتکل خاص، بیش از خودِ درمان در بهبود حال عمومی بیمار موثر واقع میشود.
۱۱. نقش سلمانیها در تاریخ جراحی و خونگیری
در بخش بزرگی از تاریخ اروپا، پزشکان تحصیلکرده دانشگاهی خود را بالاتر از آن میدیدند که دست به تیغ ببرند و کارهای یدی انجام دهند. آنها فقط معاینه میکردند و نسخه میپیچیدند. وظیفه خونگیری، کشیدن دندان و جراحیهای کوچک بر عهده «جراح-سلمانیها» (Barber-Surgeons) بود. ستونهای قرمز و سفید که امروزه هنوز نماد سلمانیها در برخی کشورهاست، ریشه در همین تاریخ دارد؛ قرمز نشاندهنده خون و سفید نشاندهنده باندهای پانسمان است که پس از شستشو روی تیرهای جلوی مغازه آویزان میشدند تا خشک شوند.
این سلمانیها مهارت بالایی در کار با تیغ داشتند و به دلیل در دسترس بودن و ارزانتر بودن نسبت به پزشکان، مرجع اصلی مردم برای خونگیری بودند. آنها دانش خود را نه از کتاب، بلکه از شاگردی و تجربه عملی میآموختند. این جدایی میان دانش تئوریک (پزشکان) و مهارت عملی (سلمانیها) یکی از موانع پیشرفت جراحی علمی بود. تنها زمانی که این دو گروه با هم ادغام شدند و جراحی به یک رشته دانشگاهی تبدیل شد، استانداردهای بهداشتی و دقت علمی در عملهایی مانند خونگیری افزایش یافت و به تدریج با کشف عفونت و باکتری، بسیاری از این روشهای سنتی منسوخ شدند.
۱۲. نگاهی به آینده؛ سنتزی از طب سنتی و نوین
امروزه ما در دورانی زندگی میکنیم که طب سنتی و نوین در حال یافتن زبانی مشترک برای گفتگو هستند. اگرچه نظریه اخلاط چهارگانه به بایگانی تاریخ پیوسته است، اما برخی از مفاهیم نهفته در آن، مانند تاثیر سبک زندگی و تغذیه بر تعادل شیمیایی بدن، دوباره مورد توجه قرار گرفتهاند. تحقیقات جدید روی میکروبیوم روده و هورمونها نشان میدهد که بدن واقعاً سیستمی از مایعات و سیگنالهای در حال تعادل است. خونگیری به شکل مدرن و کنترلشدهاش، در کنار تکنولوژیهایی مثل دیالیز و پلاسمافرزیس، نشاندهنده تکامل همان ایده قدیمی پاکسازی بدن است.
آینده پزشکی احتمالاً شاهد استفادههای ظریفتر از روشهایی مثل زالودرمانی در مهندسی بافت یا استفاده از خونگیریهای هدفمند برای کنترل برخی بیماریهای متابولیک خواهد بود. ما یاد گرفتهایم که به جای رد کامل دانش گذشتگان، هسته حقیقت آنها را استخراج کرده و با ابزارهای دقیق علمی بازسازی کنیم. خونگیری درس بزرگی به ما داد: اینکه حتی یک نظریه کاملاً اشتباه میتواند هزاران سال دوام بیاورد اگر با مشاهدات سطحی و نیازهای روانی بشر همسو باشد؛ و این وظیفه علم است که همیشه با شکاکیت و تجربه، مرز میان توهم و حقیقت را جستجو کند.
جمعبندی نهایی
داستان خونگیری، آینهای از تکامل اندیشه بشری در مواجهه با رنج و بیماری است. این عمل که بر پایه نظریه اخلاط چهارگانه بنا شده بود، نشان میدهد چگونه انسانها تلاش میکردند با منطقی کردن فرآیندهای پیچیده زیستی، بر ترس خود از ناشناختهها غلبه کنند. اگرچه امروز میدانیم که تعادل اخلاط یک استعاره علمی قدیمی است، اما حضور مداوم خونگیری در تاریخ، اهمیت پیوند میان باورهای فرهنگی و درمانهای فیزیکی را یادآوری میکند. علم مدرن با پالایش این تجربیات، خونگیری را از یک روش کورکورانه به یک درمان دقیق تبدیل کرده و به ما آموخته است که میراث گذشتگان، علیرغم تمام خطاهایشان، بستری برای جهشهای علمی آینده فراهم ساخته است.









اقا علیرضا سیستم شما نظر من رو که انگیلیسی نوشته بودم ورداشته فارسی کرده.این البوم اسمش لیسن آپ هست.
اسم البوم اهنگ های انتهای جام لیستنوپ هستش که من لینک دانلودش رو یه جایی دیدم و دانلود کردم اما آدرسش رو یادم نیست.
چه باحال و وحشتناک! اما خوشم اومد که اصطلاحات پزشکی رو بدون توضیحت هم فهمیدم. این همه سال سریال Emergency Room دیدن باید بالأخره به یه دردی بخوره دیگه…
سلام دکتر خوبید ؟به شرایط جدید کاری خو کردید؟
نمونه این caseرو سر میز نهار و شام از زبان عمو زیاد شنیدم!!!در مورد یکی که موقع خوردن کباب دندونشو قورت داده بود تعریف می کرد که وقتی با کلی مکافات دندونه رو در آورده بودن هنوز یه تکه کباب روش بود!!!
یادمه در مورد یه بچه کوچولو صحبت کرده بود که مادرش با سرفه ۱ ساله آورده بودتش و تو CXRش یه سایه مشکوک دیده بود بعداز برونکوسکوپی یه گوشواره در آورده بود…اونموقع بود که مادرش یادش اومد که از وقتی یه لنگه گوشواره دختر بزرگترش گم شده بود اینم سرفه هاش شروع شده بود!!!…..و قص علی هذا…..
سلام آقای دکتر .
اگر ممکنه توضیحاتی در مورد بیماری MS بدید .
ممنون .
موفق باشید .
سلام
آقای دکتر
یک خواهش دارم
اگه توی انجمن یه بخش پزشکی ایجاد کنم
آیا شما حاضرین اون بخش رو مدیریت کنید و پاسخ مریض ها رو بدین از یه بخش اختصاصی و اگه خواستین توی اون بخش زیر مجموعه هایی هم برای بیماری های مختلف ایجاد می کنم
کمک به خلق الله
نظرتون چیه ؟؟
با تشکر
ادمین شیراز آی تی
http://ShirazIT.Net
بسیار راحت دانلود شد در مورد ارژانتین مطلبی ننوشتی ؟؟؟؟؟؟؟؟