برای نخستین بار دست‌نوشته اصلی لیست مسافران کشتی تایتانیک روی اینترنت قرار گرفت

سرویس جهانی بی‌بی‌سی خبر جالبی منتشر کرده
که هنوز در بخش فارسی قرار نگرفته است
:

۹۵ سال بعد از غرق شدن کشتی تایتانیک ، دست‌نوشته
اصلی لیست مسافران
بداقبالش ، روی اینترنت گذاشته شد. این لیست حاوی اطلاعات
دقیقی از مسافران شامل ، ملیت ، سن ، شغل و کلاسی از کشتی است که بلیط آن به وسیله
مسافران خریداری شده است.

این سند ۳۴ صفحه‌ای قبلا در آرشیو ملی Kew نگهداری می‌شد و بدون
نظارت مسئولین آرشیو کسی نمی‌توانست آن را مطالعه کند.

سایت Ancestorsonboard.com لیست
هزاران مسافران کشتی در بین سال‌های ۱۸۹۰ تا ۱۹۱۹ را در اختیار دارد.

کشتی تایتانیک که در بلفاست ساخته شده بود ، در آوریل ۱۹۱۲ برای
مسافرتی از ساوتهمپتون عازم نیویورک شد. در ساعات اولیه روز ۱۵ آوریل ، این کشتی به
کوه یخی در اقیانوس اطلس شمالی برخورد کرد و یا ۱۵۰۳ نفر از مسافران و کارکنانش غرق
شد.


۲ آوریل ۱۹۱۲ ، عکسی ار کشتی تایتانیک (عکس از ویکی‌پدیا)

نجات یافتگان خوش‌شانس

در میان افرادی که نامشان در این لیست دیده می‌شود ، اشخاص و
خانواده‌های خوش‌شانسی هم دیده می‌شود ، از جمله خانواده کانینگهام که فقط تا
چارلبورگ فرانسه ، مسافرت را ادامه دادند. برخی هم با وجود خرید بلیط ، سوار کشتی
نشدند.

آقای Dan Jones از اعضای آرشیو ملی می‌گوید که این سایت ، اسناد
تاریخی را در دسترس تعداد بیشتری از مخاطبان قرار می‌دهد.

در حال حاضر این سایت اطلاعاتی درباره مسافران کشتی‌هایی دارد
که عازم سفرهای طولانی از انگلستان ، اسکاتلند ، ولز و ایرلند بوده‌اند و سفرشان
بین سال‌های ۱۸۰۰ تا ۱۹۱۹ صورت گرفته است.

 این سایت قصد دارد پروژه خود را تکمیل کند و وقتی پروژه
کاملا تکمیل شود ،
۱.۵ میلیون صفحه سند روی سایت قرار خواهد
گرفت که شامل ۳۰ میلیون مسافری خواهد بود که بین سال‌های ۱۸۹۰ تا ۱۹۶۰ ، سفرهای
دریایی طولانی داشته‌اند.

فعلا و برای یک مدت کوتاه دسترسی به اسناد مربوط به کشتی
تایتانیک ، رایگان است.
احتمالا در آینده دسترسی کامل به اسناد مشروط به ثبت‌نام
غیررایگان و پرداخت پول خواهد شد.

اگر خودتان می‌خواهید لیست مسافران کشتی تایتانیک را ببنید به
اینجا بروید ، البته توجه داشته باشید که باید نخست ثبت نام رایگانی انجام دهید. به
علاوه اسناد با فرمت
DJVU روی سایت قرار داده شده‌اند ،
بنابراین مجبورید از اینجا یک برنامه برای دیدن این فرمت این اسناد دانلود کنید.

اگر هم وقت این کارها را ندارید ، به یکی از صفحات که من به
فرمت
JPG تبدیل کرده‌ام ، نگاهی بیندازید ، روی عکس کلیک
کنید:

 

اما این خبر در عین جالب بودن ، نکاتی هم برای ما دارد: دقت ثبت
اطلاعات و نگهداری اسناد ملی
در این فاصله زمانی قابل تحسین است. من تصور نمی‌کنم
توانسته باشیم سندهای تاریخی خود را با این دقت حفظ کرده باشیم ، همانطور که امیدی
به آنلاین شدن هیچ کدام از آنها نیست.

ممکن است شما دوست داشته باشید
15 نظرات
  1. علی یوسفی می گوید

    دکتر جان اقدام کردم جهت گرفتنشان . واقعا خبرت جالب بود . مرسی.

    ایام به کام

  2. منیری می گوید

    آقا اعلام نکردن اسم لئورنادو دی‌کاپریو هم توی لیست بوده یا نه؟ 🙂

  3. آرمان می گوید

    خدا رفتگان همه را بیامرزد!
    به خصوص ان دو دلداده ی عاشق( جک و رز) را!!!
    اطلاعات جالبی بود.
    در ضمن من یه سایتی پیدا کردم که هر روز اخبار مربوط به تایتانیک رو مینویسه!!!
    جالبه تایتانیک بعد از حدود ۱۰۰ سال هنوزم خبرساز میشه.

  4. saeed می گوید

    so cool

  5. nima می گوید

    salam khooobid?bishtar az in mozo begid jalebeeee

  6. مهسا می گوید

    سلام

    دکتر من یک زحمت براتون دارم میتونید سایتی رو معرفی کنید که از عمل قلب و عکس هایی در مورد پزشکی داشته باشه برای فیلمی میخوام که در ارتباط با تاریخچه قلب ایران هست که نیاز به عکس های خوبی داره ممنون میشم اگه کمک کنید

  7. احسان بذرافشان می گوید

    آقا اعلام نکردن که لئوناردو دیکاپریو و کتی وینسلت توی غرق شدگان بودن یانه؟اگه جواب بدید ممنون

  8. choli می گوید

    سلام و درود بر شما,
    عالیه و خواهش میکنم متن کامل به همراه عکسهای قبل و بعد از غرق شدن کشتی رو برای من ارسال کنید.
    با سپاس

  9. كتابدار می گوید

    کشتی تایتانیک یک مسافر مهم ایرانی نیز داشت که به قعر آب رفت.
    این مسافر همانا نسخه ای خطی ومنحصربه فرد از رباعیات خیام بود.

    متن مقاله از پیک نت را بخوانید:

    یگانه نسخه اصلی
    رباعیات خیام
    با “تایتانیک” به زیرآب رفت
    با سهل انگاری حسن صباح و میرزا رضا کرمانی
    تنها نسخه رباعیات خیام به خط خود او را،
    هوس بازی یک شاهزاده قاجاریه برباد داد!

    «سمرقند» کتاب بسیار زیبا و شاعرانه ای است که امین معلوف
    نویسنده فرانسه زبان لبنانی آن را به زبان فرانسه به رشته
    تحریرکشیده است. این کتاب را که روزی یکی از دوستان آشنا با
    ترجمه های من به من داد پیشنهاد کرد که آن را بخوانم و اگراز
    مضمون آن خوشم آمد به ترجمه آن همت گمارم. متاسفانه چون آن دوست
    خودش زبان فرانسه نمی دانست کتاب را نتوانسته بود بخواند و
    ازموضوع آن بی اطلاع بود. با زیادی مشغله ای که داشتم کتاب را
    درفواصل تنفس هایی که به خود می دادم خواندم و آنقدر ازمضمون آن
    خوشم آمد که بی اختیارآن کاری را که در دست داشتم نا تمام گذاشتم
    و به ترجمه کتاب سمرقند پرداختم.
    متاسفانه کتاب فاقد شرحی درباره زندگی نویسنده و هویت او بود. و
    حتی من از روی حروف لاتینی نامش که به صورت Maelouf نوشته شده
    بود خیال کردم نامش ماُلوف ازریشه الفت است، ولی بعدها که
    بیشتربا نامش آشنا شدم و حتی دیدم که کتابی هم از او به فارسی
    ترجمه کرده اند پی بردم که نامش امین معلوف از ریشه علف است، و
    این اسم گذاری چرا و به چه مناسبت است نمی دانم.
    موضوع کتاب درباره دست نوشته ای از رباعیت حکیم عمرخیام به خط
    خود آن شاعر بزرگ است که پس ازمرگش به سبب دوستی و رابطه که با
    حسن صباح پیشوای اسماعیلیان داشته است به دست ایشان می افتد و
    کتاب هم چنان نسل به نسل و دست به دست می گردد تا در دوران سلطنت
    قاجاریه به دست میرزا رضای کرمانی قاتل ناصر الدین شاه می افتد.
    جوانی امریکائی که وصف این دست نوشته را شنیده بوده و خود نیز
    ازعاشقان و مریدان خیام بوده است به طمع دستیابی به این یادگار
    نفیس به ایران سفر می کند و در رابطه ای که با دربارسلطنتی پیدا
    می کند عاشق شیرین خانم از شاهزاده خانم های قاجارهم می شود.
    شیرین خانم نیزبه این جوان خوش قیافه امریکائی دل می بازد و آن
    دست نوشته را از میرزا رضا می گیرد و به او می دهد، و ضمنا به او
    قول می دهد که خود نیز به امریکا بیاید و با او ازدواج کند.
    جوان امریکایی با آن هدیه نفیسش که به این آسانی به دست آوده بود
    سراز پا نشناخته با کشتی به میهنش بازمی گردد، ولیکن متاسفانه
    کشتی درساحل کانادا به مقصد نرسیده غرق می شود و آن هدیه نفیس
    نیزبا خیلی چیزهای دیگر در اعماق دریا ناپدید می گردد.( این
    کشتی، همان کشتی تایتانیک بوده که در سالهای اخیر از روی ماجرای
    غرق شدن آن یک فیلم عشقی ساختند.)

    ما سابقا هر وقت ازحکیم عمرخیام و ازحسن صباح چیزی می خواندیم یا
    می شنیدیم معمولا آن دو شخصیت تاریخی را با خواجه نظام الملک به
    نام سه یار دبستانی به ما معرفی می کردند و قهرا معنی این حرف آن
    بود که آن سه تن تقریبا هم سن و سال بوده و با هم در یک مدرسه
    درس می خوانده اند، و حال آنکه از این کتاب چنین برمی آید که در
    آن زمان که خیام و حسن صباح هردو جوان بودند، و درضمن، آشنایی هم
    با یکدیگرنداشتند خواجه نظام الملک پیرمردی بوده که وزارت سلطان
    ملکشاه سلجوقی را بر عهده داشته و دراصفهان دردربار او می زیسته
    است. بنابراین مفهوم سه یار دبستانی شایعه نا درستی بیش نیست.
    باری برای معرفی بیشترکتاب اول مقدمه خود موُلف را می آورم و سپس
    نمونه ای از ترجمه را. موُلف مقدمه خود را با جمله زیبایی از
    “ادگارآلن پو” نویسنده و شاعرامریکایی آغاز می کند درباره
    سمرقند، به این شرح: «و اکنون نگاه خود را به روی سمرقند بگردان!
    آیا این شهرملکه زمین نیست؟ آیا به خود نمی بالد ازاین که
    فراترازهمه شهرها است و مقدرات همه شهرها را در دست دارد؟»
    و سپس مقدمه به این نحو آغازمی شود.
    «دراعماق اقیانوس اطلس کتابی هست، و من اینک تاریخچه آن کتاب است
    که نقل می کنم.
    شاید شما هم از سرانجام این ماجرا آگاه باشید، چون روزنامه ها
    خبر آن را درج کردند، و سپس شرح آن دربعضی از کتاب ها نیزآمده
    است. وقتی کشتی «تایتانیک» درشب بین چهاردهم و پانزدهم ماه آوریل
    ۱۹۱۲ در وسط دریای «ترنوو» (زمین نویافته) غرق شد جذاب ترین و
    ارزنده ترین قربانی این حادثه یک کتاب بود: نسخه منحصر به فرد
    رباعیات حکیم عمرخیام، همان ایرانی خردمند و شاعر و اخترشناس.
    من از این ماجرای غرق کشتی کم سخن خواهم گفت. کسانی غیرازمن شدت
    این فاجعه را با دلارسنجیده اند و کسانی دیگرتعداد نعش های
    مغروقین را برشمرده و ازآخرین سخنان ایشان یاد کرده اند. شش سال
    پس ازآن، تنها فقدان همان یک چیزساخته ازپوست و از مرکب، که من
    مدتی امانتدار نالایق آن بودم هنوزآزارم می دهد. مگرهمین من
    موسوم به بنیامین لوساژ نبودم که آن را از موطنش آسیا برکندم؟
    مگر در درون چمدان های من نبود که به درون کشتی تایتانیک درآمد؟
    و جز وقاحت و فضاحت قرن من کیست که مسیرهزارساله آن را متوقف
    ساخته است؟
    ازآن هنگام به بعد، جهان هر روز بیش ازروز پیش ازخون و از تاریکی
    پوشیده شده، و زندگی دیگر به روی من لبخند نزده است. من ناچارشده
    ام ازمردمان کناره بگیرم تا جز به صداهای خاطره آن به هیچ صدایی
    گوش ندهم، و امیدی ساده دلانه به دل خود بدهم یا مدام درنظرمجسم
    کنم که فردا آن را بازخواهند یافت. از آنجا که در درون صندوقچه
    ای زرین محفوظ است روزی صحیح و سالم ازاعماق تاریک دریا بیرون
    خواهند آورد و سرنوشتش با حماسه تازه ای همچون «اودیسه» همراه
    خواهد بود. آنگاه انگشتان خواهند توانست آن را لمس کنند، آن را
    ازهم بگشایند و درآن فرو بروند. چشمان مجذوب نیز قصه ماجراهای آن
    را از این حاشیه به آن حاشیه دنبال خواهند کرد، پی به شخصیت شاعر
    خواهند برد و با شعرهای نخستین و مستی های نخستین و وحشت های
    نخستین او آشنا خواهند شد. و آیین حشیشین (اسماعیلیان) را نیز
    خواهند شناخت. سپس با ناباوری دربرابرنقاشی ای به رنگ مس و زمرد
    ماتشان خواهد برد. این نقاشی نه تاریخی دارد و نه امضایی، و تنها
    همین چند کلمه شورانگیز یا دور از وهم و پندار در پای آن به چشم
    می خورد: سمرقند زیباترین چهره ای که زمین تا کنون به سوی خورشید
    گردانده است.»

    و اما برای نشان دادن نمونه ای ازترجمه اینک به نقل فصل یازدهم
    ازکتاب منقول از صفحه ۱۱۵ می پردازیم که داستان بازگشتن خیام
    ازسمرقند و حرکتش به سمت اصفهان است و شب را درکاشان مانده است و
    می خواهد درکاروانسرایی استراحت کند، و درآنجا است که با حسن
    صباح آشنا می شود. حال به نوشته متن توجه فرمائید:

    «کاشان واحه ای است با خانه های پست که برسرجاده ابریشم و
    درحاشیه کویرنمک واقع شده است. کاروانها درآنجا توقف می کنند، و
    پیش ازاینکه دوباره درامتداد رشته جبال منحوس «کرکس کوه» مخفیگاه
    راهزنان دور و براصفهان به راه خود ادامه بدهند نفس تازه می
    کنند. همه بناهای کاشان ازگل رس ساخته شده است، و دیدارکننده
    بیهوده درآنجا به دنبال یک دیوار سنگی یا جلوخان زینت شده ای می
    گردد، با این وصف، در آنجا است که بهترین آجرهای لعابدار، یعنی
    کاشی ها را می سازند، آجرهایی که زینت های سبزو طلایی هزاران
    مسجد و کاخ و مدرسه، ازسمرقند تا بغداد، ازآنها است. در سرتا سر
    شرق مسلمان به آجرها و ظرف های لعابدار و زیبای ساخته درکاشان به
    نام خود آن شهر می گویند «کاشی”، تقریبا همان طور که ظرف های
    چینی را در زبان فارسی و انگلیسی به نام کشورچین «چینی” می
    نامند.
    «در بیرون شهرکاروانسرایی است که درسایه درختان خرما قرار دارد.
    این کاروانسرا دارای دیوارهای قائم الزاویه و برجک های دیدبانی و
    یک حیاط خارجی برای مالها و کالاها و یک حیاط داخلی است که
    دراطراف آن اتاقک ها هستند. عمر می خواهد یکی از آن اتاقک ها را
    کرایه کند، ولی کاروانسرادار روترش می کند و می گوید هیچیک از
    اتاق ها برای اقامت شب خالی نیست، چون بازرگانان ثروتمند اصفهان
    با پسران و نوکران خود وارد شده اند. برای تحقیق در درستی گفته
    های او هیچ نیازی به بررسی دفتر و دستک نیست، حیاط کاروانسرا
    پراست ازنوکران پرسرو صدا و ازاسبان اصیل که لابد به آن
    بازرگانان تعلق دارند. با این که آغاز فصل زمستان است عمرمی
    بایست فکربکند که ناچاراست در بیرون و درفضای آزاد بخوابد، ولی
    شهرت عقرب های کاشان هم کم ازشهرت کاشی های آن نیست. ناچاربه
    کاروانسرادارمی گوید:
    – حال، آیا به راستی گوشه دنجی هم نداری که من حصیرخود را درآن
    پهن کنم و تا سپیده صبح بخوابم؟
    «کاروانسرا دار شقیقه های خود را می خاراند. هوا تاریک شده است و
    او نمی تواند از پناه دادن به یک مسلمان شانه خالی کند. می گوید:
    اتاق کوچکی درآن گوشه دارم که طلبه ای درآن منزل گرفته است. ازاو
    خواهش کن که جایی به تو بدهد.
    «هردو به سمت آن اتاقک می روند. درآن بسته است. کاروانسرا دار بی
    آنکه در بزند لای آن را بازمی کند و به درون می رود. شمعی سوسو
    می زند و کتابی به سرعت بسته می شود.
    کاروانسرادارمی گوید:
    «مسافرمحترمی سه ماه است که از سمرقند راه افتاده و به اینجا
    رسیده است. چون دیگر جا نداریم من فکرکردم که او می تواند امشب
    را با شما دراین اتاق شریک بشود. اجازه می دهید؟
    «جوان طلبه اگرهم مخالف باشد از تظاهر به آن خودداری می کند، و
    اگرچه شورو شتابی ازخود نشان نمی دهد موُدب می ماند. خیام وارد
    می شود، سلام می کند و در معرفی خود با قید احتیاط می گوید: من
    عمرنیشابوری.
    «برقی مختصر ولی قوی ازعلاقه درچشم جوان می درخشد، و او نیزبه
    معرفی خود می پردازد: من حسن فرزند علی صباح اهل قم، و طلبه ای
    که عازم اصفهان هستم.
    «این معرفی با شرح و تفضیل خیام را ناراحت می کند و از آن چنین
    می فهمد که طرفش می خواهد او نیز در معرفی خود شرح و تفصیل
    بیشتری بدهد، و مثلا بگوید که چه کاره است و هدفش ازسفرچیست.
    خیام موجبی نمی بیند که این توضیحات را بدهد، و اطمینان هم ندارد
    که این کاردرست باشد. بنابراین سکوت را حفظ می کند و با استفاده
    ازفرصت می نشیند، به دیوارتکیه می دهد و در قیافه آن جوان کوتاه
    قد گندم گون که آنقدر باریک و لاغر و چروکیده است خیره می شود.
    ریش یک هفته نتراشیده و عمامه سیاه سفت پیچیده و چشمان ازکاسه
    بیرون زده اش توی ذوق بیننده می زند.
    «طلبه با لبخندهای مداوم خود خیام را آزارمی دهد.
    می گوید:
    «آدم وقتی اسمش عمرباشد بی احتیاطی است که در طرفهای کاشان
    آفتابی بشود.
    خیام تظاهر به منتهای حیرت و تعجب می کند، با این حال معنای آن
    اشاره را کاملا درک کرده است. نام کوچک او همان نام جانشین دوم
    پیغمبر یعنی خلیفه عمراست که به مذاق شیعیان خوش نمی آید، زیرا
    عمر رقیب سرسخت پیشوا و بنیانگذار تشیع یعنی حضرت علی بن ابی
    طالب بوده است. اگردراین زمان در بیشترجاها ساکنان ایران سنی
    مذهب هستند درنقاط دیگرهم از جمله درشهرهای قم و کاشان و در
    بسیاری ازنقاط مازندران شیعیان اکثریت دارند، و درمیان گروهی از
    ایشان که بیش از حد متعصبند و کمتر با درس و تحصیل علم و معرفت
    سروکاردارند سنت های عجیب و غریبی متداول است که صرف نظر از
    مسلمانان پیرو آیین تسنن خود شیعیانی هم که آدم های فهمیده و با
    فرهنگی هستند و اصالت مذهب و معتقدات درست و منطقی را درتعصبات
    کودکانه و جاهلانه نمی دانند با آن مخالف هستند و اسلام دین شریف
    و حکیمانه ای است که این اختلافات پوچ و بی منطق نباید به اصالت
    و عظمت مقام آن لطمه ای وارد آورد، و خود حضرت محمد نیز در زمان
    حیاتش امتیازی برای هیچیک ازآنان که پس ازمرگش با هم رقیب شده
    بودند قائل نبود، چنانکه دختر ابوبکر را عمر به زنی می گرفت و
    دختر خود را به علی به شوهری می داد.
    – من راه خود را به خاطر نامم تغییرنمی دهم، همچنان که نام خود
    را نیز به خاطرراهم عوض نمی کنم.
    «سکوتی سرد و درازمدت به دنبال این حرف حکمفرما می شود و نگاه
    های آن دو از هم می گریزند. عمر کفش هایش را در می آورد و دراز
    می کشد تا بلکه خوابش ببرد، ولی حسن خطاب به او می گوید:
    – من شاید با یاد آوری این آداب و رسوم تو را جریحه دارکرده ام،
    ولی غرضی در کار نبود و فقط می خواستم که تو وقتی دراین مکان ها
    ناگزیر به معرفی خود می شوی احتیاط کنی. مبادا درباره قصد و نیت
    من خیال بدی بکنی. البته برای من پیش آمده است که در دوران کودکی
    درقم دراین گونه جشن ها شرکت کنم، ولی از وقتی که پا به دوران
    جوانی گذاشته ام دیگربه این گونه کارها به چشم دیگری می نگرم، و
    دریافته ام که این گونه تعصبات شایسته یک انسان دانا و فهمیده
    نیست، و حتی با هیچیک ازتعلیمات پیغمبر اسلام هم مطابقت ندارد.
    این را گفتم، این را هم بگویم که تو وقتی درسمرقند یا درجایی
    دیگر، درجلو مسجدی که با کاشی های زیبای کارهنرمندان شیعه مذهب
    کاشان زینت شده است می ایستی و محو تماشا می شوی و ناگهان می
    شنوی که واعظ همان مسجد از بالای منبردشنام ها و ناسزاهایی نثار
    شیعیان پیرو علی می کند این کارهم هیچگونه انطباقی با تعلیمات
    پیغمبرندارد.
    «عمرآهسته قد راست می کند و می گوید: اینها است حرفهای یک آدم
    عاقل!
    – من همان طورکه می توانم آدم دیوانه ای باشم می توانم آدم عاقلی
    هم باشم. همان طور که می توانم مهربان باشم می توانم نفرت
    انگیزهم باشم. ولی آخرچگونه می توان با کسی مهربان بود که می آید
    و درسکونت دراتاقت با تو شریک می شود بی آن که خود را معرفی کند؟
    – من اسم کوچک خود را به تو گفتم و تو آن همه حرف های زشت و
    ناخوشایند به من زدی. لابد اگرخودم را تمام و کمال به تو معرفی
    می کردم چه چیزهای بدتری که نمی گفتی!
    – درآن صورت شاید یک کلمه هم ازآن حرفها نمی زدم. آدم ممکن است
    ازعمرخلیفه ثانی نفرت داشته باشد ولی برای عمرمهندس، عمردانشمند
    درعلم جبر و مقابله، عمراختر شناس، عمرشاعر و حتی عمرفیلسوف به
    جزاحترام و ستایش احساسی نداشته باشد.
    خیام راست می نشیند. حسن پیروزشده است و ادامه می دهد:
    – تو خیال کرده ای که آدم ها را تنها با اسمشان می توان شناخت؟
    آدمها را از طرز نگاه شان، ازرفتارشان، ازطرز راه رفتنشان، و
    ازلحن صحبتشان هم می توان شناخت. تو ازهمان لحظه که وارد شدی
    دانستم که آدم با معلومات و آدابدانی هستی، و درعین حال منصب و
    مقام را تحقیرمی کنی؛ مردی هستی که بدون نیاز به جویا شدن از راه
    به مقصد می رسی. تو اول که اسمت را گفتی من فهمیدم که هستی.
    گوشهای من جز با یک عمر نیشابوری با عمردیگری آشنایی ندارد.
    – تو اگردرپی این بوده ای که روی من اثربگذاری باید اذعان کنم که
    در این راه موفق شده ای. ولی آخرخودت را هم معرفی کن. توکه هستی؟
    – من اسم خودم را به تو گفتم، ولی این اسم احساسی درتو
    برنیانگیخته است. من حسن صباح قمی هستم و به هیچ چیزی فخرنمی
    فروشم مگر به اینکه درهفده سالگی موفق شده ام همه کتابهای مربوط
    به علوم مذهبی و فلسفه و تاریخ و ستاره شناسی را بخوانم.
    – آدم هرگزموفق نمی شود که همه چیز را بخواند. معلومات آنقدر
    زیاد است که آدم اگر در تمام مدت عمرش هرروز هم بخواند باز به
    کسب همه آنها توفیق نمی یابد.»

  10. Honey می گوید

    Ba salaam va khaste nabashid.khabar besiyar jalebi bood va be nokte jalebi eshare karde boodid ke dar morede in keshti bad az in hame sal hanooz akhbari be dast miyad o dar site zekr mishavan ,dar hali ke dar morede Irane maa kesi che midanad!va soali dashtam,inke aya khosh shans haye in keshti faghat kasani boodan ke be safar narafte boodan ya aya dar hengame ghargh shodane keshti kasi ham nejat yafte boode?
    ba sepase faravan

  11. میثم می گوید

    کشتگان این کشتی ۹۵ سال پیش در اثر یه صانحه طبیعی از دنیا رفتن، اما هنوز ازشون حرف زده میشه براشون فیلم می سازن.
    اما مسافران اون هواپیمای ایرانی، در اثر اصابت گلوله وسط زمین و هوا نابود شدند و الان خیلی از اون زمان نگذشته و ما فراموششون کردیم.

  12. سعید X می گوید

    اسم جک (لئوناردو دی کاپریو) تو لیست پیدا شده موجود بود یا نه اگه میشه لطفا عموم را مطلع فرمایید

  13. reza می گوید

    chera azizam az jaryan e oon havapeimaye irani ham gharar bood ye filmi sakhte beshe ke hatta tollidesh ham shorooshod….man masoole jelvehaye vijeye copmuterish boodam…amma az oonjayike proje ye nam geroon dar mioomad,,cancel esh kardan…tahie konandash studio SHAHED bood va kargardanesh ham aghaye TALEBI….va doorbini ke kharidari shode bood bara filbardary 100 million gheimatesh bood…amma khob mesle inke tarjih be ine ke dar morede arabaye 1400 sal pish serial o filme porkharj sakhte beshe ta adamayi ke alaki alaki hamin 20 sal pish poodr shodan….

  14. محمد اردکانی نژاد می گوید

    سلام جناب دکتر
    خیلی مطلب قشنگی بود
    خدا بیامرزشون ولی خوب شد که مردن و ما تونستیم فیلم زیبای تایتانیک از جیمز کامرون رو ببینیم
    بازم از این دست مطالب بزارین

    تشکر

  15. Joseph می گوید

    کشتگان این کشتی ۹۵ سال پیش در اثر یه صانحه طبیعی از دنیا رفتن، اما هنوز ازشون حرف زده میشه براشون فیلم می سازن. اما ۹۲ سال پیش در ۲۴ آوریل ۱۵۰۰.۰۰۰ از مردم بیگناه ارمنی در ارمنستان غربی توسط دلت عسمانی به قتلام رسیدند اما هنوز دلت ترکیه در هال انکهر است (قتل عام ارامنه) http://www.24april1915.com

نظرات بسته شده است.