شُش فلزی؛ ماشین غولپیکری که در اپیدمی فلج اطفال فرشته نجات شد
آشنایی با تاریخچه پزشکی و ابزارهای عجیبی که در دوران بحرانهای بزرگ ساخته شدهاند، نهتنها جذاب بلکه برای درک مسیر پیشرفت علم بسیار ضروری است. در این مقاله قصد داریم به بررسی دقیق شش فلزی (Iron Lung) بپردازیم؛ وسیلهای که در دوران اوج اپیدمی فلج اطفال (Polio) تنها راه زنده ماندن هزاران کودک و بزرگسال بود. آیا واقعاً یک محفظه فلزی بزرگ میتوانست جایگزین عملکرد پیچیده عضلات تنفسی انسان شود؟ چرا این دستگاه با وجود پیشرفتهای شگرف در ونتیلاتورهای مدرن، هنوز هم نمادی از استقامت و نبوغ بشری در برابر بیماریهای ویروسی مرگبار شناخته میشود؟ ما در پی آن هستیم که مکانیسم فشار منفی و تاثیرات شگرف آن را بر بقای بیماران پولیو مرور کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. مکانیسم فشار منفی و تقلید از فیزیولوژی دم
- ۲. اختراع درینکر و شاو؛ تولد یک ناجی آهنی
- ۳. زندگی در یک محفظه؛ تجربه زیسته بیماران
- ۴. پولیو و فلج عضلات بیندندهای
- ۵. تاثیر اجتماعی و ترس از اپیدمی در دهه ۱۹۵۰
- ۶. تکامل فنی از فشار منفی به فشار مثبت
- ۷. شش فلزی در فرهنگ عامه و سینما
- ۸. بازماندگان نهایی؛ کسانی که دههها در دستگاه ماندند
- ۹. چالشهای نگهداری و مهندسی معکوس قطعات قدیمی
- ۱۰. مقایسه با ونتیلاتورهای مدرن در دوران کرونا
- ۱۱. نقش واکسن در بازنشستگی این ماشین غولآسا
- ۱۲. درسهای اخلاقی و پیشرفتهای طب مراقبتهای ویژه
۱. مکانیسم فشار منفی و تقلید از فیزیولوژی دم
شُش فلزی که در اصطلاح علمی ونتیلاتور فشار منفی (Negative Pressure Ventilator) نامیده میشود، بر اساس یک اصل ساده فیزیکی عمل میکرد که دقیقاً معکوس دستگاههای تنفس مصنوعی امروزی بود. در این سیستم، بدن بیمار به جز سر در داخل یک محفظه استوانهای کاملاً ایزوله قرار میگرفت و پمپهای متصل به دستگاه، هوای داخل مخزن را به بیرون میکشیدند تا خلأ نسبی ایجاد شود. این کاهش فشار اتمسفریک در اطراف قفسه سینه باعث میشد که ریهها به صورت غیرارادی منبسط شده و اکسیژن از طریق دهان و بینی که بیرون از دستگاه بود، به داخل مکیده شود. این فرآیند دقیقاً شبیه به عملکرد دیافراگم در حالت طبیعی است که با پایین رفتن خود، فضایی برای ورود هوا ایجاد میکند.
در مرحله دوم سیکل تنفسی، دستگاه دوباره هوا را به داخل محفظه پمپ میکرد تا فشار افزایش یابد و قفسه سینه بیمار فشرده شود که این امر منجر به بازدم و خروج دیاکسید کربن میگشت. برای مهندسان آن زمان، چالش اصلی ایجاد یک عایقبندی کامل در اطراف گردن بیمار بود تا نشتی هوا مانع از تغییرات دقیق فشار نشود. این چرخه مداوم مکانیکی به بیمارانی که عضلات تنفسیشان به دلیل ویروس پولیو فلج شده بود، اجازه میداد بدون صرف هیچ انرژیای به زندگی ادامه دهند. در واقع، این ماشین نه یک درمان، بلکه یک پل زمانی بود تا شاید بدن بیمار بتواند بخشی از توانایی حرکتی خود را بازیابی کند یا حداقل در فاز حاد بیماری از خفگی نجات یابد.
۲. اختراع درینکر و شاو؛ تولد یک ناجی آهنی
نخستین نمونه کاربردی شش فلزی در سال ۱۹۲۸ توسط فیلیپ درینکر (Philip Drinker) و لویی شاو (Louis Shaw) در دانشگاه هاروارد ابداع شد. هدف اولیه آنها درمان مسمومیت با گاز زغالسنگ بود، اما بلافاصله پتانسیل عظیم آن در مقابله با عوارض تنفسی فلج اطفال کشف شد. اولین بیماری که با این دستگاه نجات یافت، دختربچهای هشتساله بود که در بیمارستان کودکان بوستون در آستانه مرگ قرار داشت و تنها چند دقیقه پس از قرارگیری در محفظه، رنگ چهرهاش به حالت طبیعی بازگشت. این موفقیت دراماتیک باعث شد که بیمارستانهای سراسر جهان به سرعت به دنبال تهیه این فناوری گرانقیمت و سنگین بروند که در آن زمان به اندازه یک اتومبیل وزن داشت.
طراحیهای اولیه بسیار ابتدایی بودند و با موتورهای الکتریکی بزرگ و پرصدا کار میکردند که نوسانات فشار را مدیریت مینمود. بعدها جان امرسون (John Haven Emerson) طراحی را بهبود بخشید و دستگاهی سبکتر و ارزانتر تولید کرد که دسترسی پزشکان را به بدن بیمار از طریق دریچههای جانبی تسهیل میکرد. درینکر حتی تلاش کرد از امرسون شکایت کند، اما دادگاه حکم داد که این فناوری برای نجات جان انسانها حیاتی است و نباید در انحصار یک نفر باشد. تکامل این دستگاه نشاندهنده دورانی است که مهندسی مکانیک و پزشکی بالینی دست در دست هم دادند تا با یکی از هولناکترین دشمنان سلامت عمومی در قرن بیستم مقابله کنند.
۳. زندگی در یک محفظه؛ تجربه زیسته بیماران
زندگی درون شش فلزی تجربهای منحصربهفرد و در عین حال دشوار بود که تصور آن برای انسان مدرن سخت به نظر میرسد. بیمارانی که برای ماهها یا حتی سالها در این تابوتهای فلزی زنده میماندند، دنیا را تنها از طریق آینهای که بالای سرشان نصب شده بود مشاهده میکردند. آنها تمام فعالیتهای حیاتی از جمله غذا خوردن، خوابیدن و ارتباط با دیگران را در حالی انجام میدادند که بدنشان تا گردن در محفظه بود. با این حال، بسیاری از آنها با این شرایط سازگار شدند و حتی برخی موفق شدند با استفاده از آینهها و ابزارهای کمکی، به تحصیل یا نوشتن کتاب بپردازند. صدای یکنواخت و ریتمیک پمپهای دستگاه، موسیقی متن دائمی زندگی آنها شده بود که همزمان نشاندهنده حیات و محدودیت بود.
ارتباطات اجتماعی در بخشهای پولیو که پر از این دستگاهها بود، حس همبستگی عجیبی میان بیماران ایجاد میکرد. آنها با هم صحبت میکردند، شوخی میکردند و به نوعی یک جامعه کوچک زیر سقف بیمارستان تشکیل میدادند. پرستاران نقش حیاتی در حفظ روحیه آنها داشتند و باید با دقت فراوان مراقب بودند که فشار دستگاه تنظیم باشد و پوست بیمار دچار زخم بستر نشود. برخی بیماران که وضعیت بهتری داشتند، یاد میگرفتند برای مدت کوتاهی از تکنیک تنفس قورباغهای (Glossopharyngeal breathing) استفاده کنند تا لحظاتی از دستگاه خارج شده و صندلی چرخدار را تجربه کنند، اما برای بسیاری، شش فلزی تنها پناهگاه امن در برابر مرگ آنی بود.
۴. پولیو و فلج عضلات بیندندهای
بیماری فلج اطفال یا پولیو میلیت (Poliomyelitis) توسط ویروسی ایجاد میشود که به سلولهای عصبی حرکتی در شاخ قدامی نخاع حمله میکند. در موارد شدید که به نام پولیو بولبار (Bulbar Polio) شناخته میشود، ویروس مرکز کنترل تنفس در مغز یا اعصاب کنترلکننده عضلات قفسه سینه را از کار میاندازد. بدون این سیگنالهای عصبی، دیافراگم و عضلات بیندندهای منقبض نمیشوند و قفسه سینه حرکت نمیکند، در نتیجه ریهها توانایی دریافت هوا را از دست میدهند. این دقیقاً همان جایی بود که شش فلزی وارد عمل میشد تا وظیفه مکانیکی سیستم عصبی آسیبدیده را بر عهده بگیرد و جریان اکسیژن را حفظ کند.
نکته علمی جالب این است که شش فلزی برخلاف ونتیلاتورهای امروزی که هوا را با فشار به داخل ریه میفرستند، اجازه میداد ریهها به طور طبیعی منبسط شوند که این امر فشار کمتری به بافت حساس ریه وارد میکرد و عوارض جانبی کمتری برای قلب داشت. با این حال، این دستگاه توانایی جبران تخریبهای عصبی را نداشت و فقط زمان میخرید تا شاید التهاب اعصاب فروکش کند. در بسیاری از موارد، اگر بیمار از فاز حاد جان سالم به در میبرد، برخی از عملکردهای عضلانی بازمیگشت، اما عدهای دیگر تا پایان عمر وابسته به این ماشین باقی میماندند چون تخریب سیستم عصبی در آنها دائمی و گسترده بود.
۵. تاثیر اجتماعی و ترس از اپیدمی در دهه ۱۹۵۰
در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰، ترس از فلج اطفال در کشورهای غربی شبیه به وحشت از طاعون در قرون وسطی بود. والدین از فرستادن کودکان به استخرها و سینماها خودداری میکردند و تصاویر ردیفهای طولانی ششهای فلزی در بخشهای ایزوله بیمارستانها، به کابوس ملی تبدیل شده بود. این دستگاهها به نماد بصری مبارزه با یک دشمن نامرئی تبدیل شدند که بدون تبعیض به همه حمله میکرد. فشار عمومی برای حل این بحران به قدری زیاد بود که منجر به سرمایهگذاریهای عظیم دولتی و خصوصی در حوزه واکسیناسیون شد. شش فلزی نه تنها یک ابزار پزشکی، بلکه یک محرک سیاسی و اجتماعی برای پیشرفت سریع در حوزه ویروسشناسی بود.
این دوران همچنین شاهد تولد مفاهیم نوین در پرستاری و فیزیوتراپی بود. مراقبت از بیمارانی که در شش فلزی بودند نیاز به تخصصهای ویژهای داشت که قبلاً وجود نداشت. جامعه با مشاهده این بیماران متوجه شد که معلولیت جسمی لزوماً به معنای ناتوانی ذهنی نیست و بسیاری از بازماندگان پولیو بعدها به فعالان حقوق معلولان تبدیل شدند. شش فلزی به طور غیرمستقیم باعث شد معماری بیمارستانها تغییر کند و فضاهای وسیعتری برای تجهیزات حیاتی بزرگ در نظر گرفته شود. این ماشینهای غولپیکر در واقع یادآور دورانی هستند که جامعه بشری در برابر یک اپیدمی فلجکننده به زانو درآمده بود و با تمام قوا برای بقا تلاش میکرد.
۶. تکامل فنی از فشار منفی به فشار مثبت
با پیشرفت علم در اواخر دهه ۱۹۵۰ و اوایل دهه ۱۹۶۰، پارادایم تنفس مصنوعی تغییر کرد. در جریان اپیدمی پولیو در کپنهاگ، پزشکان متوجه شدند که استفاده از فشار مثبت (فرستادن هوا مستقیم به داخل نای) موثرتر از فشار منفی محیطی است. این کشف منجر به ابداع لولهگذاری داخل تراشه (Intubation) و ساخت دستگاههای کوچکتری شد که به جای کل بدن، فقط با راه هوایی بیمار در ارتباط بودند. این تغییر تکنولوژیک به تدریج باعث شد ششهای فلزی بزرگ و پرهزینه از تالارهای اصلی بیمارستانها به انبارهای متروکه منتقل شوند. ونتیلاتورهای فشار مثبت کنترل دقیقتری بر غلظت اکسیژن و حجم هوای ورودی داشتند و اجازه میدادند بیمار آزادی حرکت بیشتری داشته باشد.
با این حال، برخی از بیماران قدیمی که سالها با شش فلزی زندگی کرده بودند، حاضر به تغییر دستگاه خود نشدند. آنها معتقد بودند که حس تنفس با فشار منفی بسیار طبیعیتر و دلپذیرتر از حس اجباری فشار مثبت است. همچنین ونتیلاتورهای فشار مثبت ریسک عفونتهای ریوی و پنومونی ناشی از دستگاه (VAP) را افزایش میدادند، در حالی که شش فلزی به دلیل عدم ورود مستقیم وسیله به نای، از این نظر ایمنتر بود. امروزه نمونههای بسیار کوچکی از ونتیلاتورهای فشار منفی به نام «جلیقه تنفسی» (Cuirass Ventilator) وجود دارند که تنها دور قفسه سینه را میپوشانند و میراثدار همان تکنولوژی قدیمی در ابعادی مینیاتوری هستند.
۷. شش فلزی در فرهنگ عامه و سینما
تصویر شش فلزی به قدری قدرتمند و تاثیرگذار بوده که بارها در ادبیات و سینما به عنوان استعارهای از حبس یا بقا استفاده شده است. در فیلمهایی که به دوران میانی قرن بیستم میپردازند، حضور این دستگاه بلافاصله حس نوستالژی توام با اضطراب را منتقل میکند. یکی از معروفترین موارد، حضور شخصیت در یک محفظه فلزی در فیلمهای کلاسیک است که نشاندهنده نهایت ضعف فیزیکی و در عین حال اراده برای زندگی است. مستندهایی مانند «آخرین بازماندگان پولیو» به خوبی نشان میدهند که چگونه این ماشین به بخشی از هویت بیماران تبدیل شده بود و آنها چگونه با دیوارهای فلزی خود آشتی کرده بودند.
در کتابهای خاطرات بازماندگان، شش فلزی اغلب به عنوان یک «هیولای مهربان» توصیف میشود؛ موجودی که آزادی را میگیرد اما در عوض نفس کشیدن را هدیه میدهد. این تضاد دراماتیک الهامبخش بسیاری از هنرمندان برای خلق آثاری در مورد رابطه انسان و ماشین بوده است. در دنیای بازیهای ویدئویی یا داستانهای علمیتخیلی با تم دیستوپیا، نسخههای تخیلی از شش فلزی به عنوان محفظههای نگهداری حیات در سفرهای طولانی فضایی به تصویر کشیده میشوند. این نشان میدهد که فرم بصری و عملکرد حیاتی این دستگاه، فراتر از یک ابزار پزشکی، در حافظه جمعی بشر به عنوان نمادی از تکنولوژی نجاتبخش حک شده است.
۸. بازماندگان نهایی؛ کسانی که دههها در دستگاه ماندند
داستان افرادی مانند پل الکساندر (Paul Alexander) که بیش از ۷۰ سال از زندگی خود را در یک شش فلزی گذراند، یکی از شگفتانگیزترین حماسههای انسانی است. او که در سال ۱۹۵۲ در سن ۶ سالگی فلج شد، تا زمان مرگش در سال ۲۰۲۴ به این ماشین وفادار ماند. پل نه تنها در این شرایط زنده ماند، بلکه حقوق خواند، وکیل شد و کتاب خاطرات خود را با استفاده از دهانش بر روی کیبورد نوشت. افرادی مانند او ثابت کردند که محدودیتهای فیزیکی هرچند سخت، نمیتوانند ذهن جستجوگر و خلاق انسان را متوقف کنند. آنها به نمادهای زنده تاریخ پزشکی تبدیل شدند که به نسل جدید نشان میدادند زندگی قبل از واکسن چگونه بوده است.
نگهداری از این افراد چالشهای لجستیکی عظیمی داشت. با توقف تولید قطعات یدکی توسط شرکتهای سازنده، خانوادهها و دوستان این بیماران ناچار شدند به تعمیرکاران محلی، تراشکاران و مهندسان بازنشسته متوسل شوند تا دستگاه را روشن نگه دارند. در برخی موارد، گروههایی از گیکهای تکنولوژی و انجمنهای خیریه با استفاده از اسکنرهای سهبعدی و پرینترهای صنعتی، قطعات منسوخ شده را دوباره تولید کردند تا جان این افراد به خطر نیفتد. این تلاشهای جمعی نشاندهنده احترامی است که جامعه برای این بازماندگان قائل بود؛ کسانی که به نوعی موزههای متحرک و زنده اراده انسانی در عصر تکنولوژی به شمار میرفتند.
۹. چالشهای نگهداری و مهندسی معکوس قطعات قدیمی
با گذشت زمان، ششهای فلزی به اشیایی عتیقه تبدیل شدند که نگهداری از آنها کابوسی برای مهندسان پزشکی بود. موتورهای قدیمی که با جریان متناوب کار میکردند، تسمههای چرمی که خشک میشدند و واشرهای لاستیکی که پس از دههها خاصیت درزگیری خود را از دست میدادند، همگی نیاز به بازسازی داشتند. از آنجایی که نقشههای فنی اصلی بسیاری از این مدلها از بین رفته بود، مهندسان ناچار به استفاده از مهندسی معکوس (Reverse Engineering) شدند. آنها با دقت اجزای مکانیکی را پیاده کرده و مدلهای دیجیتالی آنها را برای تولید قطعات جایگزین در کارگاههای مدرن آماده میکردند تا اطمینان حاصل شود که ریتم تنفسی دستگاه دقیق باقی میماند.
بزرگترین مشکل، جایگزینی پمپهای دم و بازدم (Bellows) بود که معمولاً از جنس چرم یا لاستیک ضخیم ساخته میشدند. در دنیای امروز که همه چیز الکترونیکی است، پیدا کردن متریالی که بتواند میلیونها بار باز و بسته شود بدون اینکه ترک بخورد، کار سادهای نبود. برخی از علاقهمندان به بازسازی تجهیزات قدیمی، از مواد سیلیکونی پیشرفته برای این کار استفاده کردند که دوام بیشتری نسبت به نمونههای اصلی داشت. این تلاشها برای زنده نگه داشتن ماشینهای قدیمی، در واقع نوعی ادای دین به تاریخ مهندسی بود و نشان داد که گاهی تکنولوژیهای ساده مکانیکی در شرایط بحرانی میتوانند قابل اعتمادتر از سیستمهای پیچیده کامپیوتری باشند.
۱۰. مقایسه با ونتیلاتورهای مدرن در دوران کرونا
در اوج پاندمی کووید-۱۹، زمانی که جهان با کمبود شدید ونتیلاتور مواجه شد، بحثهایی در محافل علمی در مورد بازگشت به اصول شش فلزی مطرح گردید. ونتیلاتورهای مدرن که هوا را با فشار به ریه میفرستند، میتوانند باعث آسیب به آلوئولها (Barotrauma) در ریههای ملتهب شوند. برخی محققان پیشنهاد دادند که استفاده از فشار منفی (مانند شش فلزی) میتواند به باز شدن ریهها بدون وارد کردن فشار مخرب داخلی کمک کند. چندین استارتاپ حتی مدلهای مدرن و ارزانقیمتی از ونتیلاتورهای فشار منفی را طراحی کردند که از همان منطق دهه ۱۹۳۰ استفاده میکردند اما با سنسورهای دقیق و بدنه کامپوزیت سبک ساخته شده بودند.
تفاوت اساسی در اینجاست که ونتیلاتورهای مدرن هوشمند هستند و میتوانند با الگوی تنفسی بیمار همگام شوند (Synchronized Ventilation)، در حالی که شش فلزی کلاسیک ریتمی ثابت و تغییرناپذیر داشت که بیمار باید خود را با آن تطبیق میداد. همچنین مانیتورینگ دقیق گازهای خون و فشار راه هوایی در دستگاههای امروزی جان هزاران نفر را نجات داده است. با این حال، سادگی و کارایی شش فلزی در مدیریت بیماران با نارسایی مزمن عضلانی همچنان به عنوان یک الگو در مهندسی پزشکی تدریس میشود و یادآوری میکند که گاهی راهکارهای قدیمی حاوی حقایق فیزیولوژیکی هستند که در هیاهوی دیجیتال فراموش شدهاند.
۱۱. نقش واکسن در بازنشستگی این ماشین غولآسا
نمیتوان از شش فلزی صحبت کرد و یادی از دکتر جوناس سالک (Jonas Salk) و آلبرت سابین (Albert Sabin) نکرد. معرفی واکسن پولیو در میانه دهه ۱۹۵۰ میلادی، ورق را به نفع بشریت برگرداند و نیاز به ششهای فلزی را به شدت کاهش داد. با اجرای برنامههای واکسیناسیون سراسری، آمار موارد جدید فلج اطفال سقوط کرد و بخشهای بزرگ بیمارستانی که زمانی مملو از صدای پمپهای مکانیکی بود، تخلیه شدند. این یکی از بزرگترین پیروزیهای طب پیشگیری در تاریخ است که باعث شد ابزاری که نماد وحشت بود، به تدریج به قطعهای موزهای تبدیل شود که تنها یادآور دوران قبل از ایمنیشناسی مدرن است.
در بسیاری از کشورها، جشنهای بزرگی برای پایان دوران پولیو برگزار شد و ششهای فلزی را به صورت نمادین در میادین شهر قرار دادند تا مردم اهمیت علم و واکسن را درک کنند. امروزه که پولیو تقریباً در تمام نقاط جهان ریشهکن شده (به جز مناطق معدودی)، شش فلزی به ما یادآوری میکند که بدون پیشرفتهای بیولوژیک، هنوز هم ممکن بود هزاران نفر مجبور به زندگی در این محفظههای آهنی باشند. این دستگاه گواهی بر این واقعیت است که تکنولوژی درمانی، هرچقدر هم که پیشرفته باشد، همیشه یک گام عقبتر از پیشگیری است و ارزش واکسیناسیون عمومی در حفظ آزادیهای فردی و سلامت جامعه غیرقابل انکار است.
۱۲. درسهای اخلاقی و پیشرفتهای طب مراقبتهای ویژه
شش فلزی پایه و اساس بخشهای مراقبتهای ویژه (ICU) امروزی را بنا نهاد. این دستگاه اولین بار مفهوم جداسازی بیماران بدحال و مانیتورینگ مداوم آنها توسط کادر متخصص را به بیمارستانها آورد. از نظر اخلاقی، این ماشین سوالات سختی را پیش روی پزشکان گذاشت: تا چه زمانی باید یک انسان را با ابزار مکانیکی زنده نگه داشت؟ کیفیت زندگی در چنین شرایطی چگونه تعریف میشود؟ این پرسشها منجر به شکلگیری اصول اخلاق پزشکی مدرن و دستورالعملهای مربوط به مراقبتهای پایان حیات شد که امروزه در سراسر جهان اجرا میشود.
همچنین، تجربه شش فلزی نشان داد که مراقبت از بیمار تنها شامل درمان فیزیکی نیست، بلکه حمایت روانی و اجتماعی از افرادی که وابسته به تکنولوژی هستند، به همان اندازه اهمیت دارد. پرستارانی که در آن دوران با این بیماران کار میکردند، یاد گرفتند که چگونه با خلاقیت، دنیای کوچک داخل دستگاه را برای بیماران تحملپذیر کنند. امروزه در طراحی تجهیزات پزشکی، به جنبههای انسانی و راحتی بیمار (Patient Comfort) بسیار بیشتر از گذشته توجه میشود. شش فلزی در تاریخ به عنوان یک گام میانی بزرگ باقی خواهد ماند؛ گامی که از مرگ حتمی به سمت زندگی دوباره، هرچند محدود، پلی استوار زد و مسیر را برای نجات میلیونها انسان در دهههای بعد هموار کرد.
جمعبندی نهایی
شش فلزی فراتر از یک مخزن بزرگ فولادی، نمادی از نبوغ بشر در مواجهه با استیصال مطلق بود. این دستگاه در دورانی که هیچ واکسن یا درمانی برای فلج اطفال وجود نداشت، مرز بین مرگ و زندگی را با استفاده از قوانین ساده فیزیک و فشار منفی جابجا کرد. اگرچه امروز با ونتیلاتورهای فوقپیشرفته دیجیتالی روبرو هستیم، اما درسهای نهفته در طراحی و استفاده از شش فلزی—از اهمیت مهندسی پزشکی گرفته تا تابآوری خارقالعاده روح انسان—همچنان در تاریخ پزشکی میدرخشد. این ماشین به ما آموخت که حتی در محدودترین شرایط، میل به بقا و نوآوری میتواند راهی برای نفس کشیدن در دل تاریکی پیدا کند.









حالا رای می خوای ؟ من بهت رای میدم ها . پولم نمی خوام D:
روزنامه اعتماد ملی را می خواندم صفحه آخرش راجع به بلاگ شما نوشته بود کنجکاو شدم ببینم چی هست که انقدر با آب و تاب تعریفتان را کرده بود. بلاگ جالبی دارید.
چه باحال!
دکتر خواستید نماینده ای چیزی بشید، به ما هم بگید. ;)
راستی ممنون از اینکه به وبلاگ کوچک (:دی) من سر زدید! البته من هم اینجا گهگاه میایم، گرچه سکوت می کنم و چیزی نمی گم :)
دکتر جان حالا کاندید کدام انتخابات شدید؟ ما پایه ایم که به شما رای بدیم :D
می خواستم بگم که واقعا سایت جالبی دارید
یه درخواست داشتم و اینکه اگر این نسخه Google Earth را بخواهم باید از کجا دانلود کنم
با تشکر
سلام،
دکتر جون دیگه PodCast نمی ذاری؟
WoooOW
خوشحال نشو ! هر دکتر مجیدی ای که تو نیستی D:
پاسخ : مسلما! ولی به هر حال جالب بود.
اینجوریش را ندیده بودم :-0
دکتر جان شما اینقدر معتبر و موجه هستید که هیچ نیازی به تبلیغات اینگونه ندارید !! وقتی وبلاگ شما را به همسرم معرفی کردم ایشان گفتند که شما از نسل اولی های وبلاگ نویسی در ایران هستید ! خیلی از اینکه با شما آشنا شدم خوشحالم و خلاصه دکتر اگر خواستی کاندید برای هر چیزی بشوید خبرم کنید تا برایتان تبلیغ کنم !( شوخی بود )
موفق باشید!!