بازی جودی فاستر در نقش نل در فیلم Nell (1994) | بدوی، وحشی، خالص، منزوی، زبانی

بررسی نقش‌های خاص و چالش‌برانگیز تاریخ سینما می‌تواند برای علاقه‌مندان به مباحث زبان‌شناسی، روان‌شناختی و انسان‌شناسی، تحلیلی بسیار جالب و افزاینده دانش باشد. در این مقاله می‌خواهیم بازی شگفت‌انگیز و منحصربه‌فرد جودی فاستر (Jodie Foster) در نقش نل کلیتی (Nell Kellty) در فیلم نل (Nell) محصول سال ۱۹۹۴ به کارگردانی مایکل اپتد را کالبدشکافی کنیم. چگونه فاستر توانست نقش دختری را که در انزوای کامل جنگلی رشد کرده و زبانی ناشناخته دارد، با خلوص کامل و بدون کلام متعارف بازی کند؟ چالش‌های زبان‌شناختی و فیزیکی این نقش برای فاستر چه بود؟ آیا واقعاً بازی در این نقش یکی از سخت‌ترین آزمون‌های بازیگری او به شمار می‌رفت؟ با ما همراه باشید تا زوایای پنهان این شاهکار حسی را مرور کنیم.

فهرست مطالب

۱. شناسنامه فیلم نل و عوامل فنی سازنده

فیلم سینمایی نل (Nell) محصول سال ۱۹۹۴ درامی روان‌شناختی و خانوادگی به کارگردانی مایکل اپتد (Michael Apted) است. فیلم‌نامه اثر بر اساس نمایشنامه‌ای به نام «ایدیوگلاسیا» نوشته مارک هاندلی، توسط خود او و ویلیام نیلسون به نگارش درآمده است. جودی فاستر علاوه بر بازی در نقش اصلی نل، به عنوان یکی از تهیه‌کنندگان اصلی فیلم نیز فعالیت داشت. در کنار او بازیگران برجسته‌ای چون لیام نیسون (Liam Neeson) در نقش دکتر جروم لاول و ناتاشا ریچاردسون (Natasha Richardson) در نقش دکتر پائولا اولسن به ایفای نقش پرداخته‌اند. فیلم‌برداری چشم‌نواز این اثر توسط دانت اسپینوتی در میان جنگل‌های بکر کارولینای شمالی انجام شد و موسیقی متن سحرانگیز آن توسط مارک ایشام ساخته شد. جودی فاستر برای بازی خیره‌کننده و فیزیکی خود نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن و همچنین نامزد جایزه گلدن گلوب شد. فیلم به دلیل تصویرسازی بدیع از پیوند انسان با طبیعت و نقد مدرنیته، مورد توجه گسترده منتقدان قرار گرفت و در گیشه نیز موفقیت تجاری خوبی کسب کرد که بخش زیادی از آن مدیون نام و هنر جودی فاستر بود.

۲. داستان فیلم و مفهوم کودک وحشی در سینما

داستان فیلم درباره دختری به نام نل است که پس از مرگ مادر فلجش، به تنهایی در یک کلبه چوبی منزوی در اعماق جنگل‌های کارولینای شمالی زندگی می‌کند. مادر نل که پس از سکته مغزی دچار لکنت و فلج صورت شده بود، زبانی مبهم و تغییریافته را به او آموزش داده بود. نل بدون هیچ ارتباطی با دنیای بیرون و تمدن بزرگ شده است. پس از کشف کلبه توسط پزشک محلی، دکتر جروم لاول، یک نبرد حقوقی و پزشکی میان او و روان‌پزشک، پائولا اولسن، آغاز می‌شود. پائولا قصد دارد نل را به عنوان یک بیمار روانی به آسایشگاه منتقل کند، در حالی که جروم معتقد است نل انسانی کاملاً سالم، هوشمند و با فرهنگ و زبان خاص خود است. دادگاه سه ماه فرصت می‌دهد تا این دو پزشک در جنگل با نل زندگی کنند و وضعیت ذهنی او را ارزیابی نمایند. در طول این مدت، پزشکان به تدریج متوجه زیبایی، خلوص و درک عمیق نل از زندگی می‌شوند. نل به آن‌ها درس‌هایی از صلح، عشق و رهایی می‌دهد که در زندگی مدرن و شلوغ شهری فراموش شده است.

۳. تکنیک‌های بازیگری بدنی و فیزیکال جودی فاستر

بازی جودی فاستر در نقش نل یکی از فیزیکی‌ترین بازی‌های تاریخ سینماست. از آنجا که نل فاقد زبان متعارف برای بیان احساسات است، فاستر باید تمام احساسات ترس، شادی، شگفتی و اندوه او را از طریق حرکات بدنی، لرزش عضلات، نحوه راه رفتن و تماس‌های چشمی منتقل کند. او حرکات بدنی نل را شبیه به حیوانات وحشی اما با ظرافت انسانی طراحی کرد؛ نحوه خم شدن، پناه گرفتن در تاریکی و واکنش‌های تند به صداهای ناگهانی. فاستر از تکنیک صداسازی غریزی استفاده کرد و حنجره خود را برای ادای صداهای نامفهوم و موزیکال نل آموزش داد. چشمان فاستر در این فیلم ابزار اصلی ارتباطی او هستند؛ چشمانی که در لحظات اول سرشار از وحشت از انسان‌ها هستند و به تدریج آرامش و کنجکاوی در آن‌ها جایگزین می‌شود. این سطح از تمرکز بدنی و بیانی، فاستر را از قالب‌های همیشگی‌اش به عنوان یک زن باهوش و سخنور خارج کرد و توانایی‌های شگرف او را در بازیگری فیزیکی به اثبات رساند.

۴. حقایق جالب و ناگفته‌های پشت صحنه فیلم نل

پشت صحنه فیلم نل شاهد شکل‌گیری روابط عاطفی و اتفاقات جالبی بود. یکی از مهم‌ترین رخدادها، آشنایی و نزدیکی مابین لیام نیسون و ناتاشا ریچاردسون در طول فیلم‌برداری بود که منجر به ازدواج آن‌ها در همان سال شد؛ این عشق واقعی در پشت صحنه به بازی آن‌ها در فیلم حس و حال صمیمانه‌تری بخشید. جودی فاستر به عنوان تهیه‌کننده، کنترل بسیار زیادی بر روی جزئیات کار داشت؛ او اصرار داشت که فیلم‌برداری در لوکیشن‌های کاملاً طبیعی و به دور از دکورهای استودیویی انجام شود تا حس انزوا و بکارت طبیعت حفظ شود. فاستر برای آماده‌سازی فیزیکی، چندین هفته رژیم غذایی خاصی را دنبال کرد و تمرینات ورزشی سختی انجام داد تا بدنی ورزیده و شبیه به انسان‌های جنگلی پیدا کند. او همچنین ساعت‌ها به ضبط‌های صوتی افراد مبتلا به اختلالات گفتاری گوش داد تا بتواند لحن گفتار خاص نل را به صورت کاملاً علمی و باورپذیر بازسازی کند.

۵. ریشه‌های تاریخی و پدیده واقعی کودکان منزوی

مفهوم کودکان وحشی (Feral children) یا منزوی، ریشه در واقعیت‌های تاریخی متعددی دارد. در طول تاریخ، مواردی از کودکان ثبت شده است که به دلایل مختلف در انزوای کامل اجتماعی یا توسط حیوانات رشد کرده‌اند؛ مانند پرونده معروف «ویکتور آویرون» در فرانسه قرن نوزدهم یا «جنی» در دهه ۱۹۷۰ آمریکا. با این حال، نل تفاوت عمده‌ای با این پرونده‌ها دارد. کودکان وحشی واقعی اغلب به دلیل عدم ارتباط کلامی در دوران طلایی رشد زبان، هرگز قادر به یادگیری کامل زبان نمی‌شوند و آسیب‌های مغزی شدیدی می‌بینند. اما نل توسط مادری مهربان (هرچند آسیب‌دیده) تربیت شده بود و از محبت مادری برخوردار بود؛ بنابراین او آسیب روحی شدیدی ندیده بود بلکه زبان و فرهنگ منحصربه‌فرد خود را توسعه داده بود. فیلم نل با الهام از این تمایز علمی، نشان می‌دهد که انزوای جغرافیایی لزوماً به معنای زوال انسانیت نیست و عشق و تعامل عاطفی حتی در غیاب زبان رسمی، می‌تواند انسان را از نظر روانی سالم نگه دارد.

۶. بازتاب‌های رسانه‌ای و نقدهای اخلاقی بر فیلم

پس از اکران فیلم در اواخر سال ۱۹۹۴، رسانه‌ها و منتقدان واکنش‌های بسیار مثبتی نشان دادند. بسیاری از منتقدان بازی جودی فاستر را اوج پختگی بازیگری او خواندند که مرزهای بیان دراماتیک را جابجا کرده است. مجلات معتبر سینمایی به تحلیل‌های عمیق درباره زبان نل و جنبه‌های انسان‌شناختی فیلم پرداختند. با این حال، برخی از محافل پزشکی و روان‌شناسی نقدهایی به فیلم وارد کردند و مدعی شدند که تصویرسازی فیلم از سازگاری سریع نل با دنیای متمدن در پایان داستان، تا حدی ساده‌انگارانه است. آن‌ها استدلال کردند که کودکان منزوی در مواجهه با شلوغی و تکنولوژی شهرهای بزرگ دچار شوک‌های حسی شدیدی می‌شوند. فیلم به این نقدها با نشان دادن دادگاه و فشار روانی نل در هتل پاسخ داد، اما در نهایت رویکردی خوش‌بینانه و اومانیستی را انتخاب کرد که با استقبال گسترده مخاطبان عام روبرو شد.

۷. اسرار تولید و نحوه ابداع زبان اختصاصی نل

یکی از بزرگترین اسرار تولید فیلم نل، طراحی زبان اختصاصی او بود که در فیلم‌نامه به آن «ایدیوگلاسیا» (Idioglossia) یا زبان خصوصی گفته می‌شود. فاستر به همراه زبان‌شناسان و نویسنده کتاب، زبانی را ابداع کردند که بر پایه کلمات تحریف‌شده انگلیسی و صداهای مادری نل ساخته شده بود. برای مثال، کلمه «سیسا» به معنای خواهر (Sister) و «چیکا» به معنای مرغ (Chicken) بود. فاستر باید این کلمات ساختگی را با چنان روانی و احساسی ادا می‌کرد که مخاطب متوجه شود این صداها تصادفی نیستند، بلکه دارای دستور زبان و منطق درونی هستند. او در طول تمرینات، کارهای روزمره‌اش را با این زبان ابداع‌شده نام‌گذاری می‌کرد تا ملکه ذهنش شود. این تلاش وسواس‌گونه باعث شد که زبان نل در فیلم به یکی از باورپذیرترین ابداعات کلامی سینما تبدیل شود و تماشاگر واقعاً احساس کند در حال شنیدن یک زبان باستانی و خالص است.

۸. سوءبرداشت‌ها درباره توانایی‌های ذهنی نل

در طول داستان فیلم، بزرگترین سوءبرداشت از سوی سیستم روان‌پزشکی رسمی صورت می‌گیرد که نل را به عنوان فردی کم‌توان ذهنی یا عقب‌مانده (Retarded) طبقه‌بندی می‌کند. این سوءبرداشت ناشی از این فرض غلط است که عدم توانایی در تکلم به زبان رسمی جامعه، نشانه ضعف ذهنی است. بازی فاستر با ظرافت این ادعا را رد می‌کند. نل در کارهای بقا، شناخت گیاهان، ماهیگیری و ارتباط با حیوانات جنگل بسیار باهوش و مستقل است. او حتی مفاهیم عمیقی چون سوگ، عشق و پیوند خانوادگی را به خوبی درک می‌کند. فیلم به جامعه‌شناسی مدرن این تلنگر را می‌زند که ما اغلب تفاوت‌های فرهنگی و زبانی را با ناتوانی اشتباه می‌گیریم و با برچسب زدن به افراد غیرمتعارف، تلاش می‌کنیم آن‌ها را در قالب‌های از پیش‌تعیین‌شده خود بگنجانیم، فرآیندی که هویت مستقل آن‌ها را نابود می‌کند.

۹. تحلیل روان‌پزشکی و زبان‌شناختی پدیده کریپتوفازی

از منظر زبان‌شناسی و روان‌پزشکی، وضعیت گفتاری نل به پدیده کریپتوفازی (Cryptophasia) نزدیک است؛ زبانی که معمولاً توسط دوقلوها یا کودکان بسیار نزدیک به هم ابداع می‌شود و فقط برای خودشان قابل فهم است. نل این زبان را به همراه خواهر دوقلوی درگذشته‌اش (که در کلبه با هم بزرگ شده بودند) و تحت تأثیر گفتار آسیب‌دیده مادرش توسعه داده بود. روان‌پزشکان تحلیل می‌کنند که زبان نل ابزاری برای حفظ هویت دوقلویی او پس از مرگ خواهرش بوده است؛ او در صحنه‌های تنهایی با خودش به عنوان دو شخص مجزا گفتگو می‌کند. این تحلیل روان‌پزشکی نشان می‌دهد که انزوای نل نه یک خلاء مطلق عاطفی، بلکه سرشار از تخیلات و ارتباطات ذهنی با گذشته‌اش بوده است. بازی فاستر در این صحنه‌های دوگانه، عمق تنهایی و مکانیسم‌های دفاعی ذهن نل برای غلبه بر سوگ را آشکار می‌سازد.

۱۰. سناریوهای توضیحی و بازخوانی صحنه حمام دریاچه

صحنه حمام کردن نل در دریاچه در شب‌هنگام، یکی از شاعرانه‌ترین و کلیدی‌ترین سکانس‌های فیلم است. در این صحنه، دکتر لاول و پائولا از دور نظاره‌گر نل هستند که برهنه زیر نور ماه در آب می‌رقصد و با خود آواز می‌خواند. بازی فاستر در این صحنه سرشار از حس آزادی، بکارت و پیوند عمیق با طبیعت است. او هیچ شرمی از برهنگی خود ندارد، زیرا مفهوم گناه و قضاوت‌های اجتماعی تمدن به ذهن او راه نیافته است. این رقص آب برای نل یک آیین مذهبی و خودمانی برای تطهیر و شادی است. فاستر با این صحنه، تضاد بزرگ میان دنیای کنترل‌شده پزشکان (که با دوربین شکاری او را دید می‌زنند) و دنیای آزاد نل را برجسته می‌کند. این سکانس نشان می‌دهد که تمدن چگونه غریزه‌های طبیعی و زیبای انسان را سانسور کرده و از آن تابو ساخته است، در حالی که نل در ناب‌ترین شکل ممکن با جهان پیرامونش در صلح است.

۱۱. مقایسه بازی فاستر در نل با نقش‌های مشابه در تاریخ سینما

مقایسه بازی فاستر در نل با بازی‌های مشابه در تاریخ سینما، نشان‌دهنده عمق تفاوت هنری اوست. برای مثال، بازی فرانسوا تروفو در فیلم کودک وحشی (The Wild Child 1970) بر روی رام کردن و آموزش ویکلور متمرکز است که تصویری سرد و بالینی ارائه می‌دهد. یا بازی داستین هافمن در مرد بارانی (Rain Man) که بر روی جزئیات فیزیکی اوتیسم تمرکز دارد. بازی فاستر در نل متمایز است زیرا او به نل عاملیت و هوش عاطفی بالایی می‌دهد. او یک سوژه آزمایشگاهی نیست که نیاز به اصلاح داشته باشد؛ او روحی آزاد است که خود پزشکان را تحت تأثیر قرار می‌دهد. بازی فاستر بیشتر شبیه به یک مدیتیشن طولانی است که در آن، سکوت و حرکات دست‌ها معنایی بسیار عمیق‌تر از دیالوگ‌های پرطمطراق پیدا می‌کنند و این کارآیی حسی، فاستر را به اوج قدرت بازیگری‌اش در دهه نود رساند.

۱۲. میراث انسانی و اخلاقی فیلم نل در جهان امروز

میراث فیلم نل و بازی جودی فاستر در جهان امروز که با سرعت به سمت تکنولوژی و انزوای دیجیتال پیش می‌رود، اهمیت مضاعفی یافته است. نل به ما یادآوری می‌کند که نیازهای اساسی بشر چیست؛ لمس فیزیکی، محبت بی‌پایان، آرامش طبیعت و ارتباط واقعی. فاستر با پذیرش این نقش چالش‌برانگیز ثابت کرد که یک بازیگر بزرگ می‌تواند بدون تکیه بر دیالوگ‌های هوشمندانه، عمیق‌ترین مفاهیم انسانی را به مخاطب منتقل کند. فیلم نل امروزه در کلاس‌های علوم تربیتی و روان‌شناسی به عنوان مطالعه‌ای در زمینه اهمیت روابط عاطفی اولیه در رشد کودک تدریس می‌شود. بازی فاستر در نقش نل به عنوان نمادی از انسان دست‌نخورده و طبیعی باقی خواهد ماند که در دنیای شلوغ ما، نوستالژی یک بهشت گمشده و صلح درونی را زنده نگه می‌دارد.

جمع‌بندی نهایی

بازی جسورانه و غریزی جودی فاستر در نقش نل، بازگشتی هنرمندانه به ریشه‌های اصیل و بی‌آلایش انسانیت است. او با کنار گذاشتن زبان متعارف و تکیه بر بازی بدنی فوق‌العاده و زبانی ابداعی، شخصیتی خلق کرد که در عین بدوی بودن، از هوش عاطفی و خلوص روحی بی‌نظیری برخوردار بود. این نقش‌آفرینی ماندگار، نقد تندی بر تعاریف صلب تمدن از عقلانیت و بهنجاری است. نل به ما نشان داد که فراتر از کلمات و قوانین جامعه، حقیقت انسان در پیوندهای عاطفی قلبی و صلح با جهان طبیعت نهفته است.

سوالات متداول (Smart FAQ)

۱. آیا زبان ساختگی نل در فیلم بر اساس یک زبان محلی واقعی طراحی شده بود؟
خیر، زبان نل به طور کامل توسط جودی فاستر و زبان‌شناسان فیلم‌نامه ابداع شده بود. مبنای اصلی این زبان، شیوه گفتار مادر نل بود که پس از سکته مغزی دچار فلج نسبی صورت شده بود و کلمات انگلیسی را ناقص تلفظ می‌کرد. زبان‌شناسان این گویش ناقص را توسعه دادند تا نل به عنوان فرزند او، کلمات را با همین لهجه خاص یاد بگیرد. این زبان خلاقانه، هویت مستقل و دنیای درونی منحصر‌به‌فرد نل را به نمایش گذاشت.
۲. چه بخشی از داستان فیلم نل با پرونده‌های واقعی کودکان وحشی تفاوت دارد؟
بزرگترین تفاوت در سلامت روان‌پزشکی و رشد عاطفی نل است. کودکان وحشی واقعی که از جامعه جدا بوده‌اند، معمولاً به دلیل سوءاستفاده یا رها شدن دچار اختلالات شدید روانی و ناتوانی در برقراری ارتباط می‌شوند. اما نل توسط مادری دوست‌داشتنی و در فضایی پر از امنیت عاطفی رشد کرده بود، بنابراین او از نظر روانی سالم بود و توانایی یادگیری رفتارهای جدید را داشت. این تفاوت به فیلم اجازه داد تا به جای یک تراژدی بالینی، داستانی انسانی و الهام‌بخش ارائه کند.
۳. چرا جودی فاستر تصمیم گرفت شخصاً تهیه‌کنندگی این فیلم را بر عهده بگیرد؟
فاستر با خواندن نمایشنامه اصلی شیفته پتانسیل دراماتیک و چالش بازیگری نقش نل شد. او می‌دانست که استودیوهای بزرگ هالیوود ممکن است به دلیل غیرتجاری بودن موضوع، تغییرات زیادی در داستان اعمال کنند. به همین دلیل او کمپانی تولید فیلم خودش را فعال کرد تا کنترل کاملی بر روی جنبه‌های هنری، لوکیشن‌ها و انتخاب بازیگران داشته باشد. این تهیه‌کنندگی هوشمندانه به او اجازه داد تا چشم‌انداز هنری خود را بدون سازش‌های تجاری پیاده کند.
۴. لوکیشن‌های جنگلی فیلم در کجا واقع شده بودند و چه چالشی ایجاد کردند؟
فیلم‌برداری در مناطق بکر و جنگلی پیرامون دریاچه فونتانا در کارولینای شمالی انجام شد. این لوکیشن‌های کوهستانی دسترسی بسیار سختی داشتند و تیم تولید مجبور بود تجهیزات سنگین را با قایق یا به صورت پیاده به محل بفرستد. رطوبت بالا، تغییرات ناگهانی آب‌وهوا و وجود حشرات گزنده کار را برای بازیگران به ویژه فاستر که لباس‌های اندکی به تن داشت سخت می‌کرد. با این حال زیبایی خیره‌کننده طبیعی این مناطق ارزش این سختی‌ها را داشت و فضایی واقع‌گرایانه خلق کرد.
۵. آیا رابطه واقعی لیام نیسون و ناتاشا ریچاردسون بر فضای پشت صحنه تاثیر داشت؟
بله، عشق واقعی میان نیسون و ریچاردسون که در طول پروژه شکوفا شد، اتمسفر بسیار مثبت و پرانرژی در پشت صحنه ایجاد کرد. این صمیمیت در بازی آن‌ها در نقش دو پزشکی که در ابتدا با هم اختلاف نظر داشتند اما به تدریج عاشق هم شدند منعکس شد. کل گروه تولید از این رابطه خوشحال بودند و آن را یکی از نقاط قوت روحیه تیمی در طول کار می‌دانستند. این پیوند عاطفی تا پایان عمر ریچاردسون با صمیمیت فراوانی ادامه یافت.
۶. چگونه فیلم نل مفهوم «زبان خصوصی» در روان‌شناسی کودک را تبیین می‌کند؟
فیلم نشان می‌دهد که زبان در ابتدا ابزاری برای ابراز عشق و پیوند عاطفی میان نوزاد و مادر است، نه فقط ابزار انتقال اطلاعات. نل کلماتی را ابداع کرده بود که بار عاطفی خاصی در رابطه با خواهر و مادرش داشتند. این پدیده علمی ثابت می‌کند که حتی در انزوای کامل، ذهن انسان تمایل دارد برای فرار از تنهایی و فرموله کردن افکارش، سیستم‌های نشانه‌گذاری زبانی ابداع کند. بازی فاستر این جنبه خلاقانه و پویای ذهن انسان را به زیبایی به تصویر کشید.
۷. آیا جودی فاستر برای صحنه رقص در دریاچه از بدل‌کار استفاده کرد؟
خیر، جودی فاستر اصرار داشت که تمام صحنه‌ها از جمله شنا و رقص در آب سرد دریاچه در شب را خودش بدون بدل‌کار انجام دهد. او معتقد بود حضور فیزیکی خودش برای انتقال حس واقعی رهایی و یکی شدن با طبیعت در این صحنه بسیار حیاتی است. فاستر علی‌رغم سرمای شدید آب، ساعت‌ها فیلم‌برداری را تحمل کرد تا این سکانس به یکی از زیباترین و واقعی‌ترین بخش‌های فیلم تبدیل شود. این تعهد حرفه‌ای نشان‌دهنده احترام عمیق او به کاراکتر نل بود.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

14 دیدگاه

  1. دکتر مجیدی!!
    من لینک درج شده رو دنبال کردم، ولی به چیزی متفاوت با عکسی که گذاشتید رسیدم!
    امکان داره لینک همین صفحه رو بزارید؟
    خیلی مشتاق هستم که حوادث رو تولدم رو بررسی کنم.

  2. سلام
    دلیل پیشرفت علمی هم همین ثبت و ضبط مدارک بنحو احسن و استفاده در فرصت مقتضی در آینده است .
    ان شاء ا… که ما هم این فرهنگ خوب را بیاموزیم و بکار ببریم.

  3. کاش می شد مرا به خاطرت می سژردی مرا که در تنهاترین هایم تو را به خاطرم سژردم ولی افسوس که تو دوری ودوری تو مرا غمگینتر از پیش رده نمدانم می توانم تو را آنطور به یاد بیاورم که دوست دارم چه کنم که زمان مرا به یاد هیچ کس نمی آورد

  4. سلام دکتر
    خسته نباشی
    یک مشکل در دریافت ایمیل از شما دارم
    الان 1هفته بیشتر موضوعات جدید برام ارسال نشده
    ممنون میشم اگه این موضوع را بررسی کنید
    از همه زحمات شما ممنونم
    پاسخ: خواهش می‌کنم، فقط برای من جای کمال تعجب است که چطور عکس‌هایتان را در فضای وبلاگ من آپلود کرده‌اید!!! بگذریم، من حساسیتی ندارم!‌

  5. سلام.
    خیلی باحاله. من رو هم حسابی سرگرم کرده. فقط نکته ای که درباره روزنامه های ایرانی گفتی.. جز اطلاعات و کیهان روزنامه ای نداریم که این همه عمر کرده باشه. راستش امید هم ندارم روزنامه ای بپاید که آیندگان هم چنین چیزی داشته باشند. احمقانه است که احساس می کنم از این آرزوهای دست نیافتنی است…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]