بازی کیت وینسلت در نقش ماریان شیرر در سریال Mare of Easttown (2021) | خسته، ماتمزده، کارآگاه، شکسته، واقعی
تماشای بازی کیت وینسلت (Kate Winslet) در مینیسریال مادیان ایستتاون (Mare of Easttown) تجربهای است که برای هر دوستدار درامهای جنایی و روانشناختی کاربردی و ضروری است. در این اثر، ما با ماریان شیرر (Marianne Sheehan) روبرو هستیم؛ کارآگاهی که برخلاف تمام نمونههای هالیوودی، نه به دنبال قهرمانبازی است و نه چهرهای آراسته دارد. در این مقاله قصد داریم با نگاهی کنجکاوانه بررسی کنیم که چگونه وینسلت توانست با حذف کامل آرایش و پذیرش نشانههای پیری، یکی از واقعیترین کاراکترهای تاریخ تلویزیون را خلق کند. چرا بازی او در این سریال تا این حد ستایش شد؟ آیا قدرت ماری در حل پروندهها بود یا در مواجهه با تروماهای شخصیاش؟ قصد داریم ابعاد فنی، اجتماعی و هنری این حضور ماندگار را با هم مرور کنیم و ببینیم چرا میگویند این نقش، بازگشت شکوهمندانه وینسلت به دوران اوج خود است. آیا واقعا او توانسته لهجه و رفتار مردم منطقه دلاور (Delaware) را به درستی بازسازی کند؟ با ما همراه باشید تا زوایای پنهان این بازی را کالبدشکافی کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. شناسنامه اثر و معرفی تیم سازنده
- ۲. خلاصه داستان و فضای سریال
- ۳. متد بازیگری و چالش حذف زیبایی ظاهری
- ۴. تحلیل لهجه خاص و فیزیک بدنی ماری
- ۵. روانشناسی سوگ و تروما در شخصیت ماریان
- ۶. تقابل نسلها و روابط خانوادگی در ایستتاون
- ۷. نقد اجتماعی فقر و اعتیاد در حاشیه شهرها
- ۸. زوایای فنی تصویربرداری و نورپردازی رئالیستی
- ۹. پشتصحنه و اصرار وینسلت بر روتوش نشدن
- ۱۰. مقایسه با کارآگاهان زن در سایر آثار جنایی
- ۱۱. تحلیل سکانسهای عاطفی و انفجارهای درونی
- ۱۲. جایگاه مادیان ایستتاون در کارنامه وینسلت
۱. شناسنامه اثر و معرفی تیم سازنده
مینیسریال مادیان ایستتاون (Mare of Easttown) محصول سال ۲۰۲۱ شبکه اچبیاو (HBO) است که توسط برد اینگلزبی (Brad Ingelsby) خلق و نوشته شده و کارگردانی تمامی قسمتهای آن بر عهده کریگ زوبل بوده است. این سریال در ژانر جنایی، درام و معمایی ساخته شده و توانست در مراسم امی (Emmy Awards) جوایز متعددی از جمله بهترین بازیگر نقش اول زن برای کیت وینسلت را به دست آورد. در کنار وینسلت، بازیگران توانمندی چون ایوان پیترز (Evan Peters) در نقش کارآگاه کالین زیبل، جولیان نیکلسون در نقش لوری و ژان اسمارت در نقش مادر ماری حضور دارند که هر کدام بازیهای درخشانی ارائه دادهاند. موسیقی متن سریال توسط لوئیز فبره ساخته شده که با تمی غمافزا، فضای راکد و ناامیدکننده شهر کوچک ایستتاون را به خوبی منعکس میکند. تولید این اثر با دقت وسواسگونهای روی جزئیات محیطی انجام شده تا اتمسفر طبقه کارگر آمریکا به درستی بازنمایی شود. وینسلت علاوه بر بازیگری، به عنوان تهیهکننده اجرایی نیز در پروژه حضور داشت و نظارت مستقیمی بر حفظ واقعگرایی اثر داشت. این سریال نه تنها به عنوان یک اثر جنایی موفق، بلکه به عنوان یک مطالعه شخصیت عمیق شناخته میشود که توانسته مرزهای بین تلویزیون و سینما را کمرنگ کند. حضور وینسلت در این پروژه، پس از سالها دوری از قاب تلویزیون، یک اتفاق بزرگ رسانهای بود که با استقبال بینظیر منتقدان و مخاطبان همراه شد.
۲. خلاصه داستان و فضای سریال
داستان در شهر کوچک و خاکستری ایستتاون در پنسیلوانیا جریان دارد؛ جایی که همه همدیگر را میشناسند و رازهای خانوادگی به راحتی فاش نمیشوند. ماری شیرر، کارآگاه محلی است که سالها پیش با یک پرتاب درخشان در مسابقه بسکتبال دبیرستان به شهرت رسید، اما اکنون زندگیاش در هالهای از غم و شکست فرو رفته است. او با تروماهای بزرگی دست و پنجه نرم میکند: خودکشی پسرش، طلاق از همسرش و نبرد برای حضانت نوهاش. در میان این آشفتگی شخصی، پرونده قتل یک مادر جوان و ناپدید شدن چندین دختر دیگر در شهر، ماری را تحت فشار شدیدی قرار میدهد. اهالی شهر که زمانی او را قهرمان میدانستند، حالا به تواناییهای او شک کردهاند. ورود یک کارآگاه جوان و پرانرژی به نام کالین زیبل برای کمک به پرونده، ابتدا با مقاومت ماری روبرو میشود اما به تدریج رابطهای حرفهای و انسانی بین آنها شکل میگیرد. سریال در حین پیشبرد معمای جنایی، لایههای زیرین زندگی ماری و اطرافیانش را میکاود و نشان میدهد که چطور فقر، اعتیاد و پیوندهای خونی میتوانند به جای رهایی، باعث اسارت انسانها شوند. ماری در این مسیر مجبور است با گذشته خود روبرو شود و یاد بگیرد که سوگ را نه به عنوان یک مانع، بلکه به عنوان بخشی از وجودش بپذیرد. پایانبندی سریال، برخلاف بسیاری از آثار جنایی، نه بر شکوه حل معما، بلکه بر آرامش درونی و بخشش تمرکز دارد.
۳. متد بازیگری و چالش حذف زیبایی ظاهری
کیت وینسلت برای بازی در نقش ماری، تصمیمی جسورانه گرفت که کمتر ستارهای در سطح او جرات انجامش را دارد: او خواهان نمایش تمامعیار «خستگی» (Exhaustion) شد. او اصرار داشت که هیچگونه روتوش دیجیتالی روی صورتش انجام نشود و حتی در صحنههایی از کارگردان خواست تا شکم بزرگ شده یا چین و چروکهایش را به عمد نشان دهد. این رویکرد، فراتر از یک گریم ساده، بخشی از متد او برای حل شدن در شخصیت ماری بود. او میخواست مخاطب با زنی روبرو شود که فرصت ندارد به موهایش برسد، لباسهایش همیشه کمی نامرتب است و تغذیهاش شامل فستفودهای ارزانقیمت است. وینسلت با این کار، کلیشه «کارآگاه زن جذاب» را در هم شکست. او از میمیکهایی استفاده کرد که نشاندهنده بیحسی عاطفی (Emotional Numbness) ماری است؛ نگاههای خسته، پلکهای پف کرده و راه رفتنی که گویی وزن تمام دنیا را بر دوش میکشد. این نوع بازیگری که به «رئالیسم کثیف» (Dirty Realism) معروف است، به مخاطب اجازه میدهد تا درد شخصیت را نه به عنوان یک تماشاگر، بلکه به عنوان یک همراه حس کند. او در این نقش ثابت کرد که قدرت بازیگری نه در نمایش زیبایی، بلکه در نمایش حقیقت است، حتی اگر این حقیقت ناخوشایند باشد. این انتخاب وینسلت باعث شد تا ماری شیرر به یکی از ملموسترین و انسانیترین کاراکترهای دهه اخیر تبدیل شود.
۴. تحلیل لهجه خاص و فیزیک بدنی ماری
یکی از درخشانترین جنبههای فنی بازی وینسلت، تسلط بینظیر او بر لهجه «دِلکو» (Delco accent) است که مربوط به شهرستان دلاور در پنسیلوانیاست. این لهجه یکی از دشوارترین لهجههای انگلیسی برای تقلید است و وینسلت ماهها با یک مربی زبان کار کرد تا حتی اشتباهات گرامری و تکیهکلامهای بومی را به درستی ادا کند. او حتی در نحوه ادای کلماتی مثل «آب» (Water) یا «خانه» (Home) به شکلی عمل میکند که گویی تمام عمرش را در آن محلههای فقیرنشین گذرانده است. علاوه بر زبان، فیزیک بدنی او نیز تغییر کرده بود. او سنگینتر حرکت میکرد و نوعی زمختی (Coarseness) در حرکاتش دیده میشد که با شغل پلیسی و پیشینه ورزشیاش همخوانی داشت. او در صحنههای تعقیب و گریز، برخلاف قهرمانان اکشن، نفسنفس میزند و خسته میشود که این خود به رئالیسم اثر میافزاید. وینسلت به خوبی درک کرده بود که ماری زنی است که بدنش تحت تاثیر استرسهای مداوم و تغذیه بد، در حال فرسایش است. این دقت در جزئیات فیزیکی، شخصیتی را خلق کرد که وقتی در قاب تصویر قرار میگیرد، هیچکس شک نمیکند که او یک پلیس واقعی با کوهی از مشکلات است. او حتی در نحوه گرفتن فنجان قهوه یا سیگار کشیدن، ویژگیهای طبقه اجتماعی ماری را بازنمایی میکند.
۵. روانشناسی سوگ و تروما در شخصیت ماریان
ماری شیرر نمونهای عینی از «سوگ ابراز نشده» (Unexpressed Grief) است. خودکشی پسرش، زخمی عمیق در روان او به جای گذاشته که او با پناه بردن به کار و مسئولیتهای بیپایان، سعی در نادیده گرفتنش دارد. وینسلت با ظرافت نشان میدهد که چطور این تروما در لایههای مختلف زندگی ماری نفوذ کرده است؛ از رابطهی سرد با دخترش گرفته تا ناتوانی در برقراری یک رابطه عاطفی جدید. او در لحظاتی که با مشاور صحبت میکند، لایههای دفاعیاش را یکییکی کنار میزند و مخاطب با ترسی بزرگ روبرو میشود: ترس از اینکه او مقصر مرگ پسرش بوده است. بازی وینسلت در این سکانسها، به جای گریههای بلند، با لرزشهای خفیف صدا و اجتناب از نگاه مستقیم همراه است که نشاندهنده عمق فاجعه درونی اوست. او نشان میدهد که ماری چطور از «خشم» به عنوان یک مکانیسم دفاعی استفاده میکند تا با دردش روبرو نشود. اما در نهایت، سریال و بازی وینسلت به ما یادآوری میکنند که تا زمانی که با تروما روبرو نشویم، نمیتوانیم به آرامش برسیم. سکانس پایانی که ماری در نهایت به اتاق زیرشیروانی (جای مقتول) میرود، نمادی از پذیرش واقعیت و شروع فرآیند درمان است. وینسلت در این مسیر، تحولی درونی را بدون استفاده از دیالوگهای گلدرشت و تنها با تغییر در نگاهش به نمایش میگذارد.
۶. تقابل نسلها و روابط خانوادگی در ایستتاون
دینامیک خانوادگی در مادیان ایستتاون، یکی از نقاط قوت بازیگری وینسلت است. تقابل او با مادرش (با بازی ژان اسمارت) آمیزهای از طنز تلخ و عشقهای سرکوب شده است. این دو زن که هر دو سختسر و لجباز هستند، آینه یکدیگرند. وینسلت در صحنههای مشترک با اسمارت، جنبههای انسانیتر و گاهی کودکانه ماری را بروز میدهد. از سوی دیگر، رابطه او با نوه کوچکش نشاندهنده میل او به جبران اشتباهاتی است که در حق پسرش انجام داده است. او با چنان شدتی برای حفظ حضانت نوه میجنگد که گاهی به مرز غیراخلاقی بودن میرسد و وینسلت این خودخواهی ناشی از درد را به خوبی بازی میکند. همچنین رابطه او با دختر نوجوانش، سیوبهان، نشاندهنده شکاف نسلی در خانوادهای است که تروما در آن موروثی شده است. وینسلت به خوبی نقش مادری را بازی میکند که میخواهد مراقب باشد اما راهش را بلد نیست و با کنترلگری بیش از حد، فرزندش را از خود دور میکند. این شبکه پیچیده از روابط، ماری را نه به عنوان یک جزیره تنها، بلکه به عنوان بخشی از یک زنجیره انسانی نشان میدهد که هر حلقهاش در حال کشیده شدن است. بازی وینسلت در این صحنهها، تعادلی ظریف بین اقتدار پلیسی و شکنندگی مادری برقرار میکند.
۷. نقد اجتماعی فقر و اعتیاد در حاشیه شهرها
سریال از طریق شخصیت ماری و پروندههایی که او دنبال میکند، تصویری عریان از بحران اپیوئیدها (Opioid Crisis) و فقر ساختاری در ایالتهای صنعتی آمریکا ارائه میدهد. ماری در دنیایی زندگی میکند که اعتیاد به مواد مخدر، خانوادهها را از درون متلاشی کرده است. وینسلت در برخورد با خانوادههای درگیر اعتیاد، نوعی سنگدلی مصلحتی (Tough Love) از خود نشان میدهد که حاصل سالها مشاهده نابودی اطرافیانش است. او میداند که در این شهر، مرز بین مجرم و قربانی بسیار باریک است. بازی او در صحنههایی که با برادران معتاد یا مادران درمانده روبرو میشود، خالی از قضاوت اخلاقی است؛ او صرفا به عنوان کسی که خودش هم زخمی این اجتماع است عمل میکند. این نگاه اجتماعی باعث میشود که سریال از یک درام جنایی ساده به یک نقد تند اجتماعی تبدیل شود. وینسلت با حضورش، به این آدمهای حاشیهای صدا میدهد. او نشان میدهد که ماری بخشی از همین طبقه است؛ کسی که با وجود داشتن نشان پلیس، همان دردهایی را دارد که متهمانش دارند. این همذاتپنداری طبقاتی، در بازی وینسلت با جزئیاتی مثل انتخاب نوع غذا، نحوه برخورد با پول و احترام به سنتهای محلی نمود پیدا میکند.
۸. زوایای فنی تصویربرداری و نورپردازی رئالیستی
نورپردازی در مادیان ایستتاون اغلب سرد، ابری و بیروح است که با بازی خویشتندارانه وینسلت هماهنگی کامل دارد. دوربین کریگ زوبل تمایل دارد که در نمای نزدیک (Close-up) روی چهره وینسلت بماند، به طوری که مخاطب میتواند منافذ پوست و خستگی چشمان او را ببیند. این نزدیکی بیش از حد دوربین، فضایی صمیمی و در عین حال آزاردهنده ایجاد میکند که در آن پنهان کردن هیچ حسی ممکن نیست. وینسلت از این فرصت فنی استفاده میکند تا با کوچکترین تغییرات در عضلات صورتش، دنیایی از کلمات را منتقل کند. در صحنههای شبانه، نورهای مصنوعی و ضعیف شهر، سایههای عمیقی روی صورت ماری میاندازند که نمادی از نیمه تاریک وجود او و رازی است که در شهر جریان دارد. تدوین سریال نیز با ریتمی حساب شده، به بازیگر اجازه میدهد تا سکوتهایش را طولانی کند؛ سکوتهایی که در آنها ماری در حال پردازش اطلاعات پرونده یا دردهای شخصیاش است. برخلاف سریالهای جنایی پرجنبوجوش، در اینجا دوربین با وقار و صبری مثالزدنی، روند فروپاشی و بازسازی ماری را دنبال میکند. این رویکرد بصری به وینسلت کمک کرده تا بازیاش را از سطح به عمق ببرد و اتمسفری سنگین و ماندگار خلق کند.
۹. پشتصحنه و اصرار وینسلت بر روتوش نشدن
یکی از جنجالیترین اخبار پشتصحنه سریال، مخالفت شدید کیت وینسلت با روتوش کردن شکمش در یک سکانس صمیمانه و همچنین مخالفت با ویرایش پوستر سریال بود. او دو بار پوستر تبلیغاتی را به دلیل اینکه چین و چروکهای کنار چشمش را حذف کرده بودند، پس فرستاد و به تیم بازاریابی گفت: «میدانم دقیقا چقدر چروک دور چشمم دارم، لطفا آنها را برگردانید!». این اصرار بر واقعگرایی فیزیکی، نه از سر لجاجت، بلکه به دلیل احترامی بود که او برای شخصیت ماری و زنان واقعی همسن و سال او قائل بود. وینسلت معتقد بود که اگر ماری را زیباتر از آنچه هست نشان دهند، خیانتی به داستان و اتمسفر سریال رخ داده است. او در طول فیلمبرداری حتی از شستن موهایش برای چندین روز خودداری میکرد تا آن حالت چرب و نامرتب طبیعی را داشته باشد. این تعهد به نقش باعث شد تا سایر بازیگران نیز تحت تاثیر قرار بگیرند و فضایی از صداقت هنری در پشتصحنه حاکم شود. ایوان پیترز در مصاحبهای گفته بود که حضور در کنار وینسلت مثل حضور در یک کارگاه آموزشی پیشرفته بود، چرا که او برای هر حرکت و هر نگاه، دلیلی منطقی و دراماتیک داشت. این سختکوشی و اصرار بر حقیقت، در نهایت نتیجه داد و ماری شیرر به نماد جدیدی از بازیگری متعهد تبدیل شد.
۱۰. مقایسه با کارآگاهان زن در سایر آثار جنایی
اگر ماری شیرر را با کاراکترهایی مثل سارا لاند در سریال «قتل» (The Killing) یا استلا گیبسون در «سقوط» (The Fall) مقایسه کنیم، متوجه تفاوتهای بنیادین میشویم. در حالی که آن کاراکترها اغلب هویتی تکبعدی و غرق در کار دارند، ماری درگیرترین پلیسی است که دیدهایم؛ او درگیر خانواده، همسایهها و گذشتهاش است. او برخلاف ساراکان در «فارگو»، لبخندی بر لب ندارد و خوشبینیاش را سالها پیش از دست داده است. وینسلت به ماری نوعی «اصالت محلی» (Local Authenticity) بخشیده که در سایر کاراکترهای مشابه کمتر دیده میشود. او پلیسی نیست که از بیرون آمده باشد تا معمایی را حل کند؛ او خودِ معماست. بازی وینسلت در مقایسه با بازی فرانسیس مکدورمند در «سه بیلبورد»، شباهتهایی در نمایش خشم مادری دارد، اما ماری شیرر بسیار شکنندهتر و انسانیتر به نظر میرسد. او اجازه میدهد که مخاطب ضعفهایش را ببیند، اشتباهاتش را بشمارد و حتی گاهی از او متنفر شود. این ابعاد متناقض، ماری را از قالب یک تیپ پلیسی خارج کرده و به یک شخصیت گوشت و پوستدار تبدیل میکند. وینسلت با این نقش، استاندارد جدیدی برای بازی در نقش کارآگاهان زن تعریف کرد که در آن «آسیبپذیری» به اندازه «اقتدار» اهمیت دارد.
۱۱. تحلیل سکانسهای عاطفی و انفجارهای درونی
دو سکانس در سریال وجود دارد که اوج هنر بازیگری وینسلت را نشان میدهد. اولی، سکانس مواجهه او با حقیقت درباره پسرش و گریه بیامانی است که پس از مدتها سرکوب، فوران میکند. وینسلت در اینجا از گریه سینمایی پرهیز میکند؛ او زشت گریه میکند، نفسش بند میآید و بدنش میلرزد، دقیقا همانطور که یک آدم درهمشکسته گریه میکند. سکانس دوم، مربوط به تقابل نهایی او با صمیمیترین دوستش لوری است. در اینجا، تضاد بین وظیفه پلیسی و وفاداری دوستانه، وینسلت را در موقعیتی قرار میدهد که تنها با نگاهش میتواند آن حجم از عذاب وجدان و قاطعیت را همزمان نشان دهد. او در این لحظات نشان میدهد که ماری چطور قلبش را برای اجرای عدالت قربانی میکند. انفجارهای درونی او نه با فریاد، بلکه با سکوتهای سنگین و لرزش دستها به نمایش در میآیند. او حتی در صحنههای اکشن و تیراندازی، تمرکزش را بر ترس و اضطراب شخصیت میگذارد تا مهارتهای پلیسی. این انتخابها باعث میشود که هر حرکت ماری، بار معنایی عمیقی داشته باشد. وینسلت به ما نشان میدهد که قهرمان بودن به معنای نترسیدن نیست، بلکه به معنای ادامه دادن در اوج ترس و اندوه است.
۱۲. جایگاه مادیان ایستتاون در کارنامه وینسلت
بسیاری از منتقدان بر این باورند که ماری شیرر، بالغترین و کاملترین نقشآفرینی کیت وینسلت تا به امروز است. او که با تایتانیک به شهرت جهانی رسید، در طول دههها ثابت کرده که از تجربهگرایی نمیهراسد، اما در مادیان ایستتاون، او به نوعی از «پیرایشگری هنری» (Artistic Distillation) رسیده است. او دیگر نیازی به دیالوگهای پرطمطراق یا موقعیتهای دراماتیک اغراقآمیز ندارد تا دیده شود. او با این نقش، نشان داد که چطور یک بازیگر میتواند با پذیرش واقعیتهای بیولوژیک و اجتماعی خود، به قلههای جدیدی از تاثیرگذاری برسد. این سریال برای او نه تنها یک موفقیت تجاری و نقادانه، بلکه یک بیانیه شخصی در مورد جایگاه زنان در صنعت سرگرمی بود. او ثابت کرد که داستانهای زنان میانسال با تمام مشکلات، سوگها و چروکهایشان، به اندازه هر بلاکباستر دیگری جذاب و تماشایی است. میراث ماری شیرر برای وینسلت، تثبیت جایگاه او به عنوان یکی از بزرگترین بازیگران زنده جهان است که قدرت تغییر دادن نگرش مخاطب نسبت به مفاهیمی چون زیبایی، قدرت و مادری را دارد. او با این بازی، به همه ما یادآوری کرد که در پس هر چهره خسته و در هم شکسته، داستانی از ایستادگی و بقا نهفته است.
جمعبندی نهایی
بازی کیت وینسلت در نقش ماریان شیرر، یک پیروزی بزرگ برای رئالیسم در مدیوم تلویزیون است. او با شجاعتی کمنظیر، از تمام کلیشههای زیباییشناختی عبور کرد تا روح زنی را به تصویر بکشد که در میان آوارههای زندگی شخصی و حرفهایاش، هنوز به دنبال ردی از عدالت و بخشش میگردد. مادیان ایستتاون با حضور وینسلت، به چیزی فراتر از یک درام جنایی تبدیل شد؛ این اثر مرثیهای برای رویاهای از دست رفته و ستایشی برای قدرت ادامه دادن در تاریکترین لحظات است. وینسلت با این نقشآفرینی، نه تنها جایزه امی را فتح کرد، بلکه قلب میلیونها مخاطب را با صداقت و عریانی هنریاش تسخیر نمود و جایگاه خود را به عنوان یک اسطوره بازیگری تثبیت کرد.








این افزونه با فایرفاکس 3 سازگاری نداره. ورژن جدیدش هم هست؟
من نصبش کردم. جالبه. اما تازه مسنجر رو ترک کرده بودم. راستی توییتر فاکس بازم error داد نتونستم نصبش کنم. کاش با همین می شد توییت کرد
دکتر اینجا نمی شه توییت کرد و دیگه توییتر فاکس نصب نکرد؟
سلام دکتر. من الان دو روزه به لینکهای توییتر فاکس سر می زنم برای دانلود error می گیرم می تونید لینک درستش رو برام یه جوری بفرستید یا به توییتر یا تو وبلاگم. یا تو فرندفید نمی دونم بالاخره همیشه دست به دامن سایتتون می شم و امروز جواب نگرفتم دست به دامن خودتون شدم دی:
آقا ما چیکار کنیم از دست شما پزشکای وبلاگستان! رفقای ناباب! ما رو دارید باالکل معتاد می کنید هان!
سلام . وبلاگ مفیدی دارید.
خوشحال میشم نظرتونو راجع به پست جدیدم بشنوم.
آقای دکتر
فکر کنم این مطلب به درد شما بیشتر بخورد:
http://khour.ir/digital/archives/356
اقا من هرچی زور می زنم نمی تونم این و نصبش کنم . گرچه نصبش زورکی نیست .چه کار کنم
سلام
امروز زیرنویس فارسی “جوانی بدون جوانی” را دیدم. شاید بدردت بخورد:
http://www.opensubtitles.com/en/search/imdbid-481797/sublanguageid-per
دادهای خواندنی دارید
یک پزشک کوچ کرده
با تشکر از زحمات شما. زکات علم نشر آن است. موفق باشید.
آقا محض رضای خدا بسه! همینجوریش هم ما معتادیم و به هیچکاریمون نمیرسیم، حالا شما هم هی چپ و راست سرویس جدید رو کنین! :ح
برای دیدن عکس هایی از ساختمان بدن نما به سایت زیر بروید
http://www.aftabnews.ir/vdcf1xdw6xdme.html
مرسی جناب دکتر. خیلی عالی بود؟ میگم لایک هم که میشه بکنیم نه؟! :دی
دکتر جان یه تشکر مخصوص بابت این پست
من اضافه کردم. البته طول میکشه تا قلقش دستم بیاد. مرسی
این به روز بودن تو ما رو واقعن شرمسار کرده دکتر جون. اکستنشن تازه از تنور دراومده تا حالا نخورده بودم “حالا مگه حالا خوردم؟!”
باهاش کار کردم، فوق العاده است…
جالبه !
راستی این برنامه رو شما مشاهده کردین ؟
http://perfectblog.wordpress.com/2008/04/20/friendfeed-%d8%b1%d8%a7-%d8%a8%d8%b1-%d8%b1%d9%88%db%8c-%d8%af%d8%b3%da%a9%d8%aa%d8%a7%d9%be-%d8%ae%d9%88%d8%af-%d9%86%d8%b5%d8%a8-%da%a9%d9%86%db%8c%d8%af/