تاریخچه کامل کشور نروژ از عصر یخبندان تا ثروت نفتی مدرن
دانستن تاریخچه کشور نروژ (Norway) برای هر کسی که به مباحث توسعه پایدار، مدیریت ثروت ملی و تحولات سیاسی علاقه دارد، نه تنها جالب بلکه برای درک مدلهای موفق حکمرانی ضروری است. در این مقاله میخواهیم ببینیم چطور یک سرزمین سردسیر و کوهستانی که روزگاری موطن جنگجویان خشن بود، به یکی از دموکراتیکترین و ثروتمندترین نقاط جهان تبدیل شد؟ آیا واقعا نروژ همیشه اینقدر مرفه بوده است یا فقر و گرسنگی در رگهای تاریخ آن جریان داشته؟ قصد داریم بررسی کنیم که ریشههای استقلالطلبی این ملت کجاست و چرا آنها با وجود پیوندهای عمیق، راه خود را از همسایگانشان جدا کردند؟ آیا درست است که نفت تنها عامل خوشبختی آنهاست یا ساختارهای اجتماعی بسیار قدیمیتری در این موفقیت نقش داشتهاند؟ با ما همراه باشید تا از عصر وایکینگها تا صندوق ذخیره ارزی تریلیون دلاری این کشور را مرور کنیم.
فهرست مطالب
ریشههای پیش از تاریخ و عصر آهن
تاریخ نروژ با عقبنشینی یخچالهای طبیعی در حدود ۱۲ هزار سال پیش آغاز میشود، زمانی که اولین دستههای شکارچیگردآورنده به این سرزمینهای شمالی پا گذاشتند. این مردمان اولیه که از مناطق جنوبیتر اروپا میآمدند، در امتداد خط ساحلی ناهموار نروژ مستقر شدند چون دریا منبع اصلی غذای آنها یعنی ماهی و پستانداران دریایی بود. با گذشت زمان و ورود به عصر سنگ و برنز، این جوامع شروع به اهلی کردن حیوانات و کشاورزی محدود در مناطق جنوبی کردند که باعث شکلگیری سکونتگاههای دائمیتر شد. یافتههای باستانشناسی در مناطقی مثل آلتا (Alta) نشاندهنده حکاکیهای صخرهای بینظیری است که زندگی روزمره و باورهای مذهبی این انسانهای اولیه را به تصویر میکشد. در عصر آهن، نروژیها با تکنولوژی استخراج آهن از باتلاقها آشنا شدند که انقلابی در ساخت ابزار کشاورزی و به ویژه سلاحها ایجاد کرد.
این پیشرفت تکنولوژیک باعث شد تا قبایل محلی قدرت بیشتری پیدا کنند و سلسلهمراتب اجتماعی پیچیدهتری شکل بگیرد که در آن «یارلها» (Jarls) یا اشراف محلی حکومت میکردند. ارتباط با امپراتوری روم از طریق تجارت خز و محصولات دریایی، نهتنها ثروت را به این مناطق آورد، بلکه باعث شد نروژیهای اولیه با مفاهیم سیاسی و نظامی پیشرفتهتری آشنا شوند. جوامع آن زمان به شدت بر پایه پیوندهای خانوادگی و سوگندهای وفاداری استوار بود و هرگونه تخطی از قوانین عرفی در شوراهای محلی به نام «تینگ» (Thing) بررسی میشد. در واقع ریشههای دموکراسی مشورتی نروژ را میتوان در همین جلسات ابتدایی عصر آهن جستجو کرد که در آن مردان آزاد حق رای و ابراز نظر داشتند. جالب است بدانید که حتی در آن زمان، جایگاه زنان در جامعه نروژ نسبت به بسیاری از تمدنهای همعصر، به دلیل مسئولیت مدیریت مزارع در غیاب مردان، بسیار والاتر و قدرتمندتر بود.
ظهور وایکینگها و اتحاد اولیه
عصر وایکینگها (Viking Age) که از اواخر قرن هشتم میلادی آغاز شد، نقطه عطفی در تاریخ نروژ است که این کشور را از انزوا خارج و به بازیگری جهانی تبدیل کرد. کمبود زمینهای کشاورزی حاصلخیز در نروژ کوهستانی و پیشرفتهای خیرهکننده در صنعت کشتیسازی، مردمان این سرزمین را واداشت تا برای کسب ثروت و منابع جدید به سوی دریاها بروند. اولین حمله ثبت شده به صومعه لیندیسفارن در انگلستان، تنها آغاز یک دوران طولانی از کشورگشایی، تجارت و مهاجرت بود که نروژیها را تا ایسلند، گرینلند و حتی آمریکای شمالی کشاند. در داخل خاک نروژ، این ثروتهای جدید باعث قدرت گرفتن پادشاهان محلی شد و رقابت برای کنترل کل سرزمین شدت گرفت. هارالد فیرهیر (Harald Fairhair) اولین کسی بود که طبق افسانهها و شواهد تاریخی، توانست در نبرد هافرسفیورد (Battle of Hafrsfjord) رقبای خود را شکست دهد و نروژ را زیر یک پرچم متحد کند.
این اتحاد اولیه البته لرزان بود و بسیاری از یارلهای محلی که نمیخواستند قدرت خود را از دست بدهند، به سرزمینهای جدیدی مثل ایسلند فرار کردند تا سبک زندگی آزادانه خود را حفظ کنند. پادشاهی نروژ در این دوران به یک قدرت دریایی تبدیل شد که کنترل مسیرهای تجاری شمال را در دست داشت و فرهنگ غنی اساطیریاش در سراسر اروپا گسترش یافت. سیستمهای قضایی پیشرفتهتر شدند و مفهوم پادشاهی موروثی کمکم جایگزین انتخابهای قبیلهای شد، هرچند که هنوز تایید «تینگ» برای مشروعیت پادشاه الزامی بود. تجارت ماهی خشک شده (Stockfish) به عنوان کالای استراتژیک آن زمان، پایههای اقتصادی پادشاهی متحد را مستحکم کرد و بنادر مهمی مثل برگن شکل گرفتند. این دوران، دوران شکوه معماری چوبی و کشتیهای دراکار بود که هنوز هم به عنوان نماد هویت ملی نروژ شناخته میشوند.
مسیحیت و تغییرات بنیادین ساختاری
ورود مسیحیت به نروژ در قرنهای دهم و یازدهم میلادی، تنها یک تغییر مذهبی نبود، بلکه یک تحول عمیق اجتماعی و سیاسی به شمار میرفت که نروژ را به استانداردهای اروپای قرون وسطی نزدیک کرد. پادشاهانی مثل اولاف تریگواسون و به ویژه اولاف هارالدسون (Olav Haraldsson)، که بعدها به عنوان قدیس شناخته شد، از مسیحیت به عنوان ابزاری برای تثبیت قدرت مرکزی و تضعیف قدرت خدایان باستان و یارلهای محلی استفاده کردند. نبرد استیکlestad در سال ۱۰۳۰، هرچند با شکست ظاهری اولاف همراه بود، اما باعث تثبیت نهایی مسیحیت و ایجاد یک کلیسای ملی قدرتمند شد که شانه به شانه پادشاه حکومت میکرد. کلیساهای چوبی (Stave Churches) که شاهکارهای معماری آن دوران هستند، به خوبی تلفیق هنر وایکینگ با آموزههای جدید مسیحی را نشان میدهند. با رسمی شدن مسیحیت، بردهداری که یکی از پایههای اقتصادی دوران وایکینگ بود، به تدریج لغو شد و ساختار خانواده و حقوق فردی تغییرات اساسی کرد.
نروژ در این دوران وارد عصر طلایی قرون وسطایی خود شد، جایی که مرزهایش گسترش یافت و شامل جزایر فارو، اورکنی و شتلند میشد. پایتخت از تروندهیم به برگن و بعدها به اسلو منتقل شد تا دسترسی به مسیرهای تجاری اروپا آسانتر شود. سیستم حقوقی مگنوس لاگابوتر (Magnus Lagabøte) اولین قانون جامع کشوری بود که در کل نروژ اجرا شد و حقوق دهقانان و شهرنشینان را در برابر اشراف تعریف کرد. این قوانین حتی به مسئله حفاظت از محیط زیست و منابع طبیعی نیز اشاره داشتند که نشاندهنده دیدگاه پیشرو نروژیها در آن زمان است. کلیساها به مراکز دانش تبدیل شدند و نروژ شروع به برقراری روابط دیپلماتیک با قدرتهای بزرگی مثل پاپ و پادشاهان فرانسه و انگلستان کرد. با این حال، وابستگی شدید به تجارت خارجی و تمرکز قدرت در دست عدهای محدود، نروژ را در برابر بحرانهای آتی آسیبپذیر کرده بود.
دوران سیاه و مرگ سیاه در نروژ
قرن چهاردهم میلادی برای نروژ دورانی فاجعهبار بود که با شیوع طاعون سیاه (Black Death) در سال ۱۳۴۹ به اوج خود رسید و این کشور را به زانو درآورد. بر اساس تخمینها، بیش از نیمی از جمعیت نروژ بر اثر این بیماری جان خود را از دست دادند و بسیاری از مزارع و دهکدهها برای دههها خالی از سکنه ماندند. به دلیل جمعیت کم اولیه نروژ نسبت به وسعت سرزمین، ضربه اقتصادی و اجتماعی این فاجعه بسیار عمیقتر از کشورهای پرجمعیت اروپایی بود. اشراف نروژی که ثروتشان وابسته به مالیات کشاورزان بود، به شدت تضعیف شدند و بسیاری از خانوادههای با نفوذ کلاً منقرض گشتند. این خلأ قدرت باعث شد که نروژ توان دفاع از استقلال سیاسی خود را در برابر همسایگان قدرتمندترش از دست بدهد.
ضعف ساختاری ناشی از طاعون باعث شد که نروژ به تدریج تحت نفوذ اقتصادی اتحادیه هانزا (Hanseatic League) قرار بگیرد که کنترل بندر برگن و تجارت ماهی را در دست داشتند. زبان نروژی باستان تحت تاثیر زبانهای آلمانی و دانمارکی تغییر کرد و نخبگان باقیمانده مجبور به همکاری با قدرتهای خارجی شدند. در این دوران، پادشاهی نروژ به دلیل نبود وارث مستقیم، وارد اتحادهای شخصی با سوئد و دانمارک شد که در نهایت به تشکیل اتحادیه کالمار منجر گشت. این دوره در تاریخنگاری نروژ اغلب به عنوان «شب ۴۰۰ ساله» یاد میشود، زیرا نروژ به تدریج جایگاه خود را به عنوان یک پادشاهی مستقل از دست داد و به استانی از دانمارک تبدیل شد. با این حال، دهقانان نروژی بر خلاف همتایان اروپایی خود، هرگز به معنای واقعی کلمه سرف (Serf) نشدند و استقلال شخصی و مالکیت زمینهای کوچک خود را حفظ کردند.
اتحاد کالمار و وابستگی به دانمارک
از اواخر قرن چهاردهم تا اوایل قرن نوزدهم، نروژ بخشی از اتحاد با دانمارک بود که در ابتدا به عنوان یک پیمان دفاعی مشترک در برابر نفوذ آلمانها شکل گرفت اما به مرور به سلطه کامل دانمارک انجامید. در این دوران، مرکز قدرت به کپنهاگ منتقل شد و نروژ به عنوان منبع مواد خام مثل الوار، مواد معدنی و ماهی در نظر گرفته میشد. زبان دانمارکی به زبان رسمی کلیسا، دولت و ادبیات تبدیل شد و فرهنگ بومی نروژ به مناطق روستایی و دورافتاده محدود گشت. با این حال، نروژ در این مدت شاهد رشد صنعت معدن و بهبود زیرساختهای تجاری بود که توسط پادشاهان دانمارکی برای افزایش درآمدهای مالیاتی تشویق میشد. توسعه صنعت چاپ و اصلاحات مذهبی پروتستان در قرن شانزدهم، سوادآموزی را در میان مردم عادی گسترش داد که بعداً زمینهساز بیداری ملی شد.
در اواخر قرن هجدهم، با الهام از انقلابهای آمریکا و فرانسه، زمزمههای نارضایتی از مرکزگرایی دانمارک در میان نخبگان تحصیلکرده نروژ شنیده شد. جنگهای ناپلئونی در اروپا، کاتالیزوری شد که پیوند نروژ و دانمارک را از هم گسست، چرا که دانمارک در جبهه بازنده قرار گرفت و مجبور شد نروژ را به سوئد واگذار کند. نروژیها که نمیخواستند به سادگی از یک دست به دست دیگر منتقل شوند، از این فرصت کوتاه انتقال قدرت استفاده کردند تا هویت مستقل خود را ابراز کنند. آنها با تشکیل یک مجمع ملی در ایدسوال (Eidsvoll)، راه را برای تدوین قانون اساسی خود هموار کردند. این دوران، هرچند تحت سلطه خارجی بود، اما باعث شکلگیری طبقه متوسطی از تجار و کارمندان شد که بعدها رهبری جنبش استقلال را بر عهده گرفتند.
بیداری ملی و قانون اساسی ۱۸۱۴
سال ۱۸۱۴ در تاریخ نروژ به عنوان سال معجزه شناخته میشود، زمانی که نروژ به مدت چند ماه استقلال خود را اعلام کرد و یکی از دموکراتیکترین قوانین اساسی جهان را نوشت. ۱۱۲ نماینده از سراسر کشور در ایدسوال جمع شدند و قانون اساسی را تدوین کردند که بر پایه حاکمیت ملی، تفکیک قوا و حقوق بشر استوار بود. اگرچه سوئد با قدرت نظامی نروژ را مجبور به پذیرش یک اتحاد جدید کرد، اما نروژیها توانستند پادشاه سوئد را متقاعد کنند که قانون اساسی آنها را به رسمیت بشناسد. بدین ترتیب، نروژ در داخل اتحاد با سوئد، به عنوان یک کشور دارای مجلس (Storting)، دولت و قوانین خاص خود باقی ماند. این پیروزی سیاسی بزرگ، سنگبنای دموکراسی مدرن نروژ شد و اجازه داد تا حس ملیگرایی در طول قرن نوزدهم رشد کند.
در طول این قرن، جنبشهای فرهنگی بزرگی شکل گرفت که هدفشان احیای زبان نروژی (Nynorsk) و فرهنگ اصیل روستایی در برابر تاثیرات دانمارکی بود. نویسندگانی مثل ایبسن و آهنگسازانی مثل گریگ، هویت نروژی را در سطح بینالمللی تعریف کردند و به مردم اعتماد به نفس بخشیدند. اقتصاد نروژ نیز متحول شد؛ ناوگان تجاری نروژ به یکی از بزرگترینهای جهان تبدیل گشت و صنعتیشدن به آرامی آغاز شد. احداث راهآهن و تلگراف، مناطق دورافتاده را به پایتخت متصل کرد و باعث شد مفهوم «ملت» در ذهن همه شهروندان شکل بگیرد. تنشها با سوئد بر سر مسائل تجاری و سیاست خارجی به تدریج افزایش یافت، زیرا نروژ احساس میکرد منافع اقتصادیاش توسط پادشاه سوئد نادیده گرفته میشود. این تضاد منافع در نهایت به بحرانی دیپلماتیک منجر شد که راه را برای جدایی کامل هموار کرد.
استقلال کامل در سال ۱۹۰۵
در ابتدای قرن بیستم، نروژ به نقطهای رسید که دیگر نمیتوانست محدودیتهای اتحاد با سوئد را تحمل کند، به ویژه در زمینه داشتن کنسولگریهای مستقل برای تجارت دریاییاش. در سال ۱۹۰۵، مجلس نروژ به صورت یکجانبه انحلال اتحاد با سوئد را اعلام کرد، اقدامی که نروژ را در آستانه جنگ با همسایه قدرتمندش قرار داد. با این حال، با میانجیگریهای بینالمللی و برگزاری یک رفراندوم عمومی که در آن ۹۹.۹ درصد مردم به استقلال رای دادند، سوئد به صلح تن داد و استقلال نروژ را به رسمیت شناخت. نروژیها که میخواستند ثبات سیاسی خود را حفظ کنند، شاهزاده کارل از دانمارک را به عنوان پادشاه انتخاب کردند و او با نام هاکون هفتم (Haakon VII) سوگند یاد کرد. این انتخاب هوشمندانه پیوندهای دیپلماتیک نروژ را با بریتانیا و سایر قدرتهای اروپایی تقویت کرد.
نروژ مستقل بلافاصله وارد دوران مدرنسازی سریع شد و از منابع عظیم هیدروالکتریک (Hydroelectric) خود برای تولید انرژی ارزان و جذب صنایع سنگین استفاده کرد. این کشور یکی از اولین کشورهایی بود که حق رای زنان را در سال ۱۹۱۳ به رسمیت شناخت، که نشاندهنده روحیه برابریطلبانه در جامعه نروژ بود. در جنگ جهانی اول، نروژ با وجود اعلام بیطرفی، به دلیل داشتن ناوگان عظیم تجاری، هزینههای سنگینی پرداخت و بسیاری از کشتیها و ملوانان خود را در حملات زیردریاییها از دست داد. این تجربه باعث شد که نروژ پس از جنگ، نقش فعالتری در دیپلماسی بینالمللی و جامعه ملل ایفا کند. ثبات سیاسی ناشی از سیستم چندحزبی و همکاری بین دولت، کارفرمایان و اتحادیههای کارگری، زیربنای مدل نروژی را در همین سالها شکل داد.
نروژ در آتش جنگهای جهانی
با شروع جنگ جهانی دوم، نروژ دوباره اعلام بیطرفی کرد، اما موقعیت استراتژیک آن و منابع سنگ آهن سوئد که از طریق بندر نارویک صادر میشد، آلمان نازی را به اشغال این کشور واداشت. در آوریل ۱۹۴۰، نیروهای آلمانی در یک حمله غافلگیرانه شهرهای اصلی نروژ را اشغال کردند، اما پادشاه و دولت توانستند به لندن فرار کنند و از آنجا مقاومت را رهبری کنند. دوران اشغال پنجساله، سختترین دوران در تاریخ معاصر نروژ بود که با سرکوب سیاسی، گرسنگی و خیانت دولت دستنشانده ویدکون کوئیسلینگ (Vidkun Quisling) همراه بود. جنبش مقاومت نروژ (Milorg) یکی از موثرترینها در اروپا بود که با خرابکاری در تاسیسات آب سنگین، برنامه هستهای آلمان را به شدت به تاخیر انداخت.
ناوگان تجاری نروژ در تبعید، نقشی حیاتی در تدارکرسانی به متفقین ایفا کرد و به عنوان «سلاح مخفی» نروژ برای پیروزی شناخته شد. پس از آزادی در سال ۱۹۴۵، نروژ با اقتصادی ویران و به ویژه تخریب کامل استانهای شمالی روبرو بود، اما اتحاد ملی برای بازسازی کشور شگفتانگیز بود. این تجربه تلخ باعث شد نروژ از سیاست بیطرفی دست بکشد و در سال ۱۹۴۹ به عنوان یکی از اعضای موسس به ناتو (NATO) بپیوندد. بازسازی پس از جنگ با کمک طرح مارشال و تمرکز بر توسعه صنعتی و رفاه اجتماعی پیش رفت. دولتهای حزب کارگر در این دوره، پایههای دولت رفاه مدرن را بنا نهادند که در آن دسترسی به آموزش و درمان رایگان به حقوق اولیه شهروندی تبدیل شد. این دوران تثبیت دموکراسی سوسیال در نروژ بود که هدفش از بین بردن فقر و نابرابری بود.
کشف نفت و معجزه اقتصادی اکوفیسک
در شب کریسمس سال ۱۹۶۹، زمانی که اکثر شرکتهای نفتی از یافتن منابع در دریای شمال ناامید شده بودند، میدان عظیم نفتی اکوفیسک (Ekofisk) کشف شد و تاریخ نروژ را برای همیشه تغییر داد. نروژ ناگهان از یک کشور نسبتاً فقیر در شمال اروپا به یکی از صادرکنندگان بزرگ انرژی در جهان تبدیل شد. اما تفاوت نروژ با بسیاری از کشورهای نفتی دیگر در مدیریت هوشمندانه این ثروت بود؛ دولت بلافاصله شرکت ملی نفت استاتاویل (Statoil) را تاسیس کرد تا کنترل منابع در دست ملی باقی بماند. آنها قانونی را تصویب کردند که بر اساس آن ثروت حاصل از نفت نباید مستقیماً وارد بودجه جاری شود تا از تورم و بیماری هلندی جلوگیری شود. بدین ترتیب صندوق ذخیره ارزی یا همان صندوق بازنشستگی دولت ایجاد شد که امروزه بزرگترین صندوق ثروت ملی در جهان است.
این ثروت افسانهای اجازه داد تا نروژ استانداردهای زندگی خود را به بالاترین سطوح جهانی برساند و زیرساختهای فوقالعادهای در صعبعبورترین مناطق کشور ایجاد کند. سرمایهگذاری در آموزش، تحقیق و توسعه و تکنولوژیهای دریایی، نروژ را به رهبر جهانی در صنایع فراساحلی تبدیل کرد. مردم نروژ در دو رفراندوم در سالهای ۱۹۷۲ و ۱۹۹۴ به عضویت در اتحادیه اروپا رای منفی دادند، زیرا نمیخواستند کنترل منابع نفتی و شیلات خود را از دست بدهند، هرچند که از طریق قراردادهای اقتصادی همکاری نزدیکی با اروپا دارند. مدل اقتصادی نروژ ثابت کرد که میتوان ثروت عظیم منابع طبیعی را با برابری اجتماعی و حفاظت از محیط زیست ترکیب کرد. امروز نروژ نه تنها صادرکننده نفت، بلکه پیشرو در زمینه انرژیهای تجدیدپذیر و خودروهای الکتریکی در جهان است.
نروژ مدرن و چالشهای قرن بیست و یکم
نروژ امروز به عنوان یکی از خوشبختترین کشورهای جهان شناخته میشود که در شاخصهای توسعه انسانی همیشه در رتبههای اول قرار دارد. جامعه نروژ با چالشهای جدیدی مثل پیر شدن جمعیت، ادغام مهاجران و نیاز به گذار از اقتصاد نفتی به اقتصاد سبز روبرو است. دولت نروژ به شدت در حال سرمایهگذاری بر روی انرژیهای بادی فراساحلی و تکنولوژیهای ضبط کربن (CCS) است تا تعهدات اقلیمی خود را ایفا کند. از نظر اجتماعی، نروژ یکی از لیبرالترین کشورهاست که حقوق اقلیتها و برابری جنسیتی در آن به دقت رعایت میشود. صندوق ثروت ملی نروژ اکنون در بیش از ۹۰۰۰ شرکت در سراسر جهان سهام دارد و به عنوان یک ابزار قدرت نرم برای ترویج استانداردهای اخلاقی در تجارت جهانی عمل میکند.
در سالهای اخیر، نروژ با چالشهای امنیتی ناشی از تغییرات ژئوپلیتیک در قطب شمال و روابط با روسیه نیز دست و پنجه نرم کرده است. با این حال، اعتماد بالای مردم به دولت و نهادهای قانونی، نروژ را در برابر بحرانهای جهانی مثل پاندمی کرونا و نوسانات اقتصادی مقاوم کرده است. فرهنگ «فریلوفتسلیو» (Friluftsliv) یا زندگی در هوای آزاد، همچنان بخش مهمی از هویت نروژیهاست که تعادل بین کار و زندگی را حفظ میکند. نروژ با نگاهی به آینده، تلاش میکند تا از دانش فنی خود در عرصه دریا و انرژی برای حل مشکلات جهانی استفاده کند. این کشور از یک سرزمین فقیر و وایکینگی به یک قطب نوآوری و صلحطلبی تبدیل شده که الهامبخش بسیاری از ملتهای دیگر است. تاریخ نروژ گواهی است بر این که مدیریت صحیح منابع و احترام به دموکراسی میتواند سرنوشت یک ملت را کاملاً دگرگون کند.
جمعبندی نهایی
بررسی تاریخچه نروژ نشان میدهد که موفقیت خیرهکننده این کشور، صرفاً محصول تصادف یا کشف نفت نبوده است، بلکه ریشه در قرنها تمرین دموکراسی محلی، مدیریت جمعی منابع و احترام به حاکمیت قانون دارد. نروژ از دوران وایکینگها روحیه کاوشگری و انطباقپذیری را حفظ کرده و در دوران سختیهای قرون وسطی، استقلال فردی دهقانان خود را قربانی نکرده است. گذار هوشمندانه از یک پادشاهی وابسته به دانمارک به یک ملت مستقل و سپس مدیریت استثنایی ثروت ملی در قرن بیستم، نروژ را به الگویی بیبدیل در جهان تبدیل کرده است. امروز نروژ با تکیه بر این پیشینه غنی، آماده است تا با خرد و آیندهنگری، از عصر فسیلی به سوی آیندهای پایدار حرکت کند و ثابت نماید که ثروت واقعی یک ملت، در نهادهای دموکراتیک و اعتماد متقابل میان شهروندان و دولت نهفته است.








تا اونجایی که من می دونم کولبرت به خاطر برنامه کمدی شبانه اش خیلی معروفه.
می بخشید فراموش کردم . اگر جسارت نباشه یک جوری تصحیح شدن این فایل ها جهت دانلود را اطلاع دهید . ( یا ای میل یا در متن پست بعد تان ) ممنون
سلام جناب دکترمجیدی اگر لطف فرمایید فایل های پست http://www.1pezeshk.com/archives/2006/01/post_172.html
را در هاست هایی مانند 4shared.com و یا esnips.com آپ لود بفرمایید ممنون می شوم بنده چند بار تلاش کردم ظاهرا مشکلی هست .ممنون میشوم سریع تر. خیلی مشتاقم صدای شاملو را گوش کنم.
سلام ، حتما. اما اول باید ببینم این فایل کجای هاردمه!
استفن کولبرت کمدین-ه برادر، نامزد رییسجمهوری نیست! از اونجا که خودم هم توی فیسبوک عضو گروه حامیان کولبرت هستم، عرض میکنم که قبل اینکه پرونده ما سیاسی بشه پستتون رو اصلاح کنید. کولبرت قبلا با جان استیوارت کار میکرد و حالا برنامه خودش رو داره به نام «گزارش کولبرت» که ادای بیل اورایلی رو درمیاره
.
پاسخ : البته یه کمدین هم میتونه نامزد بشه! در مورد کولبرت ایشون در یه برنامه تلویزیونی ، به صروت سمبیلک نامزد شده.
جالبه که دوباره مطلب مشابهی نوشتیم :دی
http://lukadium.wordpress.com/2007/10/27/colbert-for-usa-presidency/
ببخشایید مرا، ولی فکر کنم ماجرا برعکس باشد! کولبرت یک کمدین است و برنامهی کمدیی شبانهاش خیلی پیش از اینها او را مشهور کرده بود.
در ضمن به نظرم بیشتر او یک کمدینای است که با نامزدیاش در انتخابات دارد بقیه را دست میاندازد تا اینکه یک نامزد جدیی ریاست جمهوریی امریکا باشد.
پاسخ : اینطور هم میشود گفت!