بازی گری اولدمن در نقش سید ویشس در فیلم Sid and Nancy (1986) | پانک، ویرانگر، شورشی، معتاد، پرهرجومرج
آشنایی با تاریخ سینما و بازیهای ماندگار نه تنها جالب، بلکه برای درک هنر اجرا ضروری است. در این مقاله قصد داریم به بررسی عمیق بازی گری اولدمن (Gary Oldman) در نقش سید ویشس (Sid Vicious) در فیلم «سید و نانسی» (Sid and Nancy) بپردازیم؛ نقشی که نه تنها یک بازیگر مستعد را به جهان معرفی کرد، بلکه به عنوان یکی از دقیقترین بازنماییهای زوال انسانی در سینما ثبت شد. چرا گری اولدمن در این نقش تا این حد ترسناک و واقعی به نظر میرسید؟ آیا واقعاً بازی در نقش یک ستاره پانک معتاد و ویرانگر، به قیمت سلامت جسمی اولدمن تمام شد؟ در پی آن هستیم که ببینیم چگونه یک بازیگر بریتانیایی توانست روح پرهرجومرج و شورشی جنبش پانک را در کالبد یک جوان بیست و یک ساله بازسازی کند. بررسی این اثر به ما نشان میدهد که مرز بین نبوغ و ویرانی در هنر کجاست و چرا این فیلم هنوز پس از دههها، به عنوان یک مرجع در سینمای بیوگرافی شناخته میشود.
فهرست مطالب
- شناسنامه اثر و معرفی شخصیتها
- داستان فیلم؛ روایتی از عشق و خودویرانی
- گری اولدمن؛ از متد اکتینگ تا گرسنگی مفرط
- فلسفه پانک و بازتاب آن در کالبد سید ویشس
- زوایای فنی؛ قاببندیهای اکسپرسیونیستی الکس کاکس
- ریشههای تاریخی؛ لندن و نیویورک در دهه هفتاد
- پشتپرده تولید؛ دعواهای جانی روتن و کارگردان
- ارتباط روانپزشکی؛ اختلال شخصیت و اعتیاد
- سوءبرداشتها؛ آیا سید ویشس یک قاتل بود؟
- تاثیر فرهنگی بر سینمای بعد از خود
- موسیقی فیلم؛ تضاد هنر و آشفتگی
- میراث ماندگار؛ سید ویشس به روایت اولدمن
شناسنامه اثر و معرفی شخصیتها
فیلم «سید و نانسی» (Sid and Nancy) محصول سال ۱۹۸۶، به کارگردانی الکس کاکس (Alex Cox)، یکی از جنجالیترین و در عین حال تحسینشدهترین آثار در ژانر زندگینامهای است. در این فیلم، گری اولدمن جوان در نقش سید ویشس، گیتاریست مشهور گروه سکس پیستولز (Sex Pistols) ظاهر شد و کلوئی وب (Chloe Webb) نقش نانسی اسپانجن، معشوقه و همراه او در مسیر سقوط را بازی کرد. فیلم در زمانی ساخته شد که خاطره مرگ سید ویشس هنوز در ذهن طرفداران موسیقی پانک تازه بود. الکس کاکس، که خود از علاقهمندان به جریانهای زیرزمینی بود، تلاش کرد تا روایتی بیپرده از زندگی این زوج ارائه دهد. سایر بازیگران مانند دیوید هیمن در نقش مالکوم مکلارن، مدیر هوشمند و حیلهگر گروه، تصویری دقیق از فضای پشت صحنه صنعت موسیقی بریتانیا در اواخر دهه هفتاد ارائه میدهند. گری اولدمن با این فیلم توانست جایگاه خود را به عنوان یک بازیگر «تغییر شکل دهنده» تثبیت کند؛ کسی که میتواند نه تنها ظاهر، بلکه روح شخصیت را نیز به تسخیر خود درآورد. این اثر در سبک درام موزیکال و بیوگرافی قرار میگیرد، اما به دلیل فضای تاریک و واقعگرایانهاش، بیشتر به یک تراژدی مدرن شباهت دارد که بر لبه تیغ حرکت میکند. تیم بازیگری در این فیلم با چنان شدتی در نقشهای خود فرو رفتهاند که تماشای فیلم گاهی به یک تجربه آزاردهنده و غریب تبدیل میشود که مخاطب را در خلاء عاطفی شخصیتها رها میکند.
داستان فیلم؛ روایتی از عشق و خودویرانی
داستان فیلم از زمانی آغاز میشود که سید ویشس به عنوان عضو جدید به گروه پانک راک سکس پیستولز میپیوندد. سید که جوانی پرشور، عصیانگر و از نظر فنی در موسیقی ضعیف است، به سرعت به نماد بصری گروه تبدیل میشود. آشنایی او با نانسی اسپانجن، یک دختر آمریکایی که به لندن آمده تا راهی برای نزدیک شدن به ستارههای راک پیدا کند، مسیر زندگی هر دو را تغییر میدهد. رابطه آنها به سرعت از یک علاقه ساده به یک وابستگی شدید و بیمارگونه به مواد مخدر تبدیل میشود. فیلم با جزئیات دقیق، سقوط این دو را در گرداب هروئین به تصویر میکشد؛ سفری که از کلوبهای شلوغ لندن آغاز شده و به هتل چلسی در نیویورک ختم میشود. نانسی به نوعی نقش مدیر و معشوقه سید را ایفا میکند، اما اعتیاد مشترکشان آنها را از واقعیت جدا کرده و به سمت انزوای مطلق سوق میدهد. در طول تور ایالات متحده، سید بیش از پیش از اعضای گروه جدا میشود و در نهایت با انحلال گروه، او و نانسی در نیویورک تنها میمانند. نقطه اوج داستان، مرگ مشکوک نانسی در اتاق شماره ۱۰۰ هتل چلسی است؛ جایی که سید به عنوان متهم ردیف اول دستگیر میشود. فیلم با ظرافت نشان میدهد که چگونه عشق در میان هرجومرج و اعتیاد، به ابزاری برای نابودی تبدیل میشود و شخصیتها در حالی که فکر میکنند در حال پرواز هستند، در واقع در حال سقوط آزاد به سمت نیستی هستند.
گری اولدمن؛ از متد اکتینگ تا گرسنگی مفرط
بازی گری اولدمن در این نقش، یکی از اسطورهایترین نمونههای فداکاری بازیگر برای نقش است. اولدمن برای اینکه فیزیک نحیف و در عین حال استخوانی سید ویشس را بازسازی کند، رژیم غذایی بسیار سختی گرفت که تنها شامل بخار ماهی و مقدار کمی سبزیجات بود. این کاهش وزن به قدری شدید بود که او برای مدتی در بیمارستان بستری شد. او ساعتها وقت صرف تماشای ویدئوهای مصاحبه سید ویشس کرد تا بتواند لکنت زبان خاص، حرکات ناگهانی بدن و آن نگاه مات و مبهوت او را تقلید کند. اولدمن حتی با مادر سید ویشس ملاقات کرد تا ابعاد پنهان شخصیت او را کشف کند؛ مادری که خود در دنیای اعتیاد غرق بود و برای پسرش مواد تهیه میکرد. این سطح از درگیری با نقش باعث شد که تماشاگر در فیلم، نه گری اولدمن، بلکه خود سید ویشس را ببیند. او به طرز حیرتآوری توانست آن معصومیت کودکانه را در کنار خشونت افسارگسیخته سید نمایش دهد. اولدمن در مصاحبههای بعدیاش اعتراف کرد که علاقهای به موسیقی پانک نداشت و در ابتدا حتی نمیخواست این نقش را بپذیرد، اما نبوغ او در بازیگری باعث شد تا یکی از نمادینترین شخصیتهای خردهفرهنگ را به تصویر بکشد. او حتی نحوه گیتار زدن ناشیانه سید را هم یاد گرفت تا در صحنههای کنسرت، همه چیز واقعی به نظر برسد. این نقشآفرینی، استاندارد جدیدی برای بازی در فیلمهای بیوگرافی تعریف کرد که در آن بازیگر باید به طور فیزیکی و روانی با سوژه یکی شود.
فلسفه پانک و بازتاب آن در کالبد سید ویشس
برای درک بازی اولدمن، باید فلسفه پانک را شناخت. پانک در اواخر دهه هفتاد واکنشی بود به وضعیت نابسامان اقتصادی بریتانیا و خستگی از موسیقیهای عامهپسند و پرزرقوبرق. شعار «آیندهای وجود ندارد» (No Future) در تمام حرکات سید ویشس دیده میشد. اولدمن این نیهیلیسم (Nihilism) خالص را در بازی خود گنجانده است. او سید را نه به عنوان یک قهرمان، بلکه به عنوان یک قربانیِ سیستم و البته قربانیِ خودش نشان میدهد. شخصیت سید در فیلم، تجسم هرجومرج است؛ او کسی است که نمیداند چرا عصبانی است، اما این عصبانیت را بر سر همه، از جمله خودش، خالی میکند. پانک به دنبال تخریب ساختارهای قدیمی بود و سید ویشس، با آن تیشرتهای پاره و سنجاققفلیهای روی پوستش، این تخریب را به سطح شخصی برده بود. اولدمن در صحنههایی که سید به خود آسیب میزند یا در خیابانهای لندن بیهدف پرسه میزند، این حس «بیآیندگی» را به زیبایی منتقل میکند. او نشان میدهد که چگونه پانک برای سید، نه یک سبک موسیقی، بلکه تنها راه برای فریاد زدن در دنیایی بود که او را نادیده میگرفت. این فیلم و بازی اولدمن، به خوبی نشان میدهند که چگونه یک جنبش فرهنگی میتواند در یک فرد متبلور شود و در نهایت، همان فرد را به کام مرگ بکشاند. شورش سید ویشس در بازی اولدمن، نه یک حرکت سیاسی آگاهانه، بلکه یک واکنش غریزی و حیوانی به محیط پیرامون است که در نهایت به بنبست ختم میشود.
زوایای فنی؛ قاببندیهای اکسپرسیونیستی الکس کاکس
از نظر فنی، فیلم «سید و نانسی» فراتر از یک درام معمولی است. الکس کاکس و مدیر فیلمبرداریاش، راجر دیکینز (که بعدها به یکی از بزرگترین فیلمبرداران تاریخ تبدیل شد)، از نورپردازی و زوایای دوربینی استفاده کردند که فضای خفقانآور و توهمزای زندگی معتادان را القا کند. صحنههای هتل چلسی با رنگهای گرم و کدر، حس کثیفی و تنگناهراسی (Claustrophobia) را منتقل میکنند. یکی از مشهورترین صحنههای فیلم، بوسه سید و نانسی در کنار سطلهای زباله است در حالی که زبالهها از آسمان به پایین میریزند؛ این تصویر همزمان زیبا و مشمئزکننده است و تضاد عشق و کثافت را در زندگی آنها نشان میدهد. اولدمن در این قابها به گونهای قرار میگیرد که همیشه کوچکتر از محیط به نظر برسد، گویی فضای شهر در حال بلعیدن اوست. تدوین فیلم نیز با ریتمی تند و گاهی منقطع، ذهن آشفته یک فرد معتاد را بازسازی میکند. استفاده از لنزهای واید در فضاهای بسته باعث شده تا چهرهها کمی دفرمه و اغراقآمیز به نظر برسند، که این خود با ماهیت اکسپرسیونیستی جنبش پانک هماهنگی دارد. موسیقی متن نیز که ترکیبی از آثار پانک و قطعات ملودیکتر است، به خوبی لایههای زیرین احساسی شخصیتها را آشکار میکند. این رویکرد فنی باعث شده تا بازی اولدمن در یک بستر بصری قدرتمند قرار بگیرد که هر حرکت او را برجستهتر میکند. فیلمبرداری در لوکیشنهای واقعی لندن و نیویورک، به فیلم اصالتی بخشیده که در نسخههای استودیویی هرگز قابل دستیابی نبود.
ریشههای تاریخی؛ لندن و نیویورک در دهه هفتاد
فیلم به خوبی بستر تاریخی اواخر دهه ۱۹۷۰ را به تصویر میکشد. بریتانیا در آن زمان با بحرانهای اقتصادی، اعتصابات کارگری و بیکاری گسترده دست و پنجه نرم میکرد. پانک از دل این خاکستر برخاست. سید ویشس نماد نسلی بود که احساس میکرد هیچ سهمی از جامعه ندارد. اولدمن در بازی خود، این پیشینه طبقه کارگری و ناامیدی اجتماعی را به خوبی بازتاب میدهد. از سوی دیگر، بخش دوم فیلم در نیویورک میگذرد؛ شهری که در آن زمان در اوج ویرانی و ناامنی بود. تضاد بین پانک لندنی (که بیشتر جنبه اعتراضی و نمایشی داشت) با محیط سیاه و جدی نیویورک در فیلم مشهود است. سید و نانسی در نیویورک تنها هستند و هیچ حمایتی ندارند. این فیلم به خوبی نشان میدهد که چگونه صنعت موسیقی از این جوانان عصیانگر برای کسب سود استفاده کرد و سپس آنها را وقتی که دیگر سودی نداشتند، دور انداخت. نقش مالکوم مکلارن در فیلم به عنوان کسی که رشتههای امور را در دست دارد، نقدی بر تجاریسازی شورش است. اولدمن در میانه این بازیهای قدرت، تصویری از یک قربانی سادهدل را ارائه میدهد که تنها ابزارش برای مقابله با جهان، تخریب خودش است. درک این بستر تاریخی برای فهمیدن چرایی رفتارهای خودتخریبگر سید ویشس ضروری است؛ او محصول دورانی بود که در آن تخریب تنها راه برای دیده شدن به نظر میرسید.
پشتپرده تولید؛ دعواهای جانی روتن و کارگردان
ساخت فیلم «سید و نانسی» بدون حاشیه نبود. جانی روتن (John Lydon)، خواننده اصلی گروه سکس پیستولز، یکی از سرسختترین منتقدان فیلم بود. او معتقد بود که فیلم تصویری بیش از حد شاعرانه و در عین حال تحریف شده از سید ویشس ارائه میدهد. روتن ادعا میکرد که الکس کاکس هرگز به درستی سید را نشناخته و فیلم را بر اساس کلیشههای رسانهای ساخته است. او حتی گری اولدمن را به خاطر بازماندن از درک شخصیت واقعی سید سرزنش کرد، هرچند بعدها اعتراف کرد که بازی اولدمن از نظر تکنیکی قدرتمند بوده است. در مقابل، گری اولدمن تلاش زیادی کرد تا با نزدیک شدن به افراد واقعی زندگی سید، از جمله مادرش، به حقیقت نزدیک شود. کلوئی وب نیز با چالشهای زیادی روبرو بود؛ چرا که شخصیت نانسی اسپانجن در دنیای واقعی بسیار منفور بود و او باید راهی پیدا میکرد تا تماشاگر با این شخصیت آزاردهنده همدردی کند. مشکلات مالی و محدودیتهای زمانی نیز بر تولید سایه افکنده بود، اما دیدگاه هنری کاکس باعث شد تا فیلم از یک اثر بیوگرافی معمولی فراتر رود. اختلافات در پشت صحنه درباره نحوه نمایش مصرف مواد مخدر نیز وجود داشت؛ کارگردان میخواست بدون قضاوت تنها واقعیت را نشان دهد، در حالی که برخی نگران ترویج اعتیاد بودند. این درگیریها در نهایت منجر به خلق اثری شد که هنوز هم به عنوان یکی از جنجالیترین فیلمهای بیوگرافی موسیقی شناخته میشود.
ارتباط روانپزشکی؛ اختلال شخصیت و اعتیاد
از منظر روانپزشکی، شخصیت سید ویشس در بازی گری اولدمن، مطالعه موردی بسیار دقیقی از اختلال شخصیت مرزی (Borderline Personality Disorder) و وابستگی شدید عاطفی است. سید در فیلم به شدت از رها شدن میترسد و نانسی تنها لنگرگاه او در دنیای متلاطم است. رابطه آنها یک رابطه هموابسته (Codependent) کلاسیک است که در آن هر دو نفر برای بقای روانی به یکدیگر نیاز دارند، هرچند این رابطه در نهایت باعث نابودیشان میشود. اولدمن نوسانات خلقی سید را با دقت بالایی اجرا میکند؛ لحظاتی که او مثل یک کودک معصوم است و لحظاتی که به یک هیولای غیرقابل کنترل تبدیل میشود. اعتیاد به هروئین در فیلم به عنوان راهی برای فرار از دردهای درونی و خلأ وجودی به تصویر کشیده شده است. روانشناسان معتقدند که محیط رشد سید و رابطه او با مادرش، زمینهساز این فروپاشی روانی بوده است. در فیلم میبینیم که سید عمق احساسی کمی دارد و به راحتی تحت تاثیر محیط قرار میگیرد. اولدمن با بازی خود نشان میدهد که چگونه مواد مخدر لایههای شخصیتی او را به مرور از بین میبرد تا جایی که تنها یک پوسته خالی باقی میماند. این تصویرسازی از اعتیاد، به دور از هرگونه رمانتیسیسم، واقعیت تلخ و چرکین این بیماری را نشان میدهد که در آن فرد اراده خود را به طور کامل از دست میدهد.
سوءبرداشتها؛ آیا سید ویشس یک قاتل بود؟
یکی از بزرگترین پرسشهایی که فیلم مطرح میکند و گری اولدمن در بازی خود به آن پاسخ نمیدهد (تا ابهام حفظ شود)، این است که آیا سید واقعاً نانسی را کشت؟ در واقعیت و در فیلم، صحنه مرگ نانسی در هالهای از ابهام قرار دارد. برخی معتقدند که این یک پیمان خودکشی ناتمام بود، برخی دیگر بر این باورند که نانسی در جریان یک دعوا و به طور تصادفی زخمی شد و سید به دلیل نشئگی متوجه عمق فاجعه نشد. تئوریهای جدیدتری هم وجود دارد که پای یک فروشنده مواد مخدر را به میان میکشد که برای دزدی به اتاق آنها رفته بود. اولدمن در صحنههای بازجویی و پس از مرگ نانسی، حسی از گیجی و ناباوری مطلق را منتقل میکند. او طوری بازی میکند که انگار سید خودش هم نمیداند چه اتفاقی افتاده است. این سوءبرداشت که سید یک قاتل بیرحم بوده، با بازی اولدمن به چالش کشیده میشود. او سید را بیشتر به عنوان یک انسان از دست رفته نشان میدهد تا یک جنایتکار. این ابهام باعث میشود که مخاطب به جای قضاوت سریع، به عمق فاجعه انسانی که رخ داده فکر کند. فیلم به جای ارائه یک پاسخ قطعی، بر ویرانی حاصل از اعتیاد تمرکز میکند که در آن مرز بین حادثه و جنایت از بین میرود. سید ویشس پیش از آنکه محاکمه شود، بر اثر اوردوز درگذشت و راز آن شب در هتل چلسی را برای همیشه با خود برد.
تاثیر فرهنگی بر سینمای بعد از خود
بازی گری اولدمن در این فیلم، الگویی برای بازیگران نسلهای بعد شد که میخواستند نقش شخصیتهای واقعی و آشفته را بازی کنند. تاثیر این بازی را میتوان در آثار بازیگرانی چون واکین فینیکس یا جرد لتو دید. «سید و نانسی» ثابت کرد که یک فیلم بیوگرافی لازم نیست حتماً تصویری مثبت یا قهرمانانه از سوژه ارائه دهد؛ بلکه میتواند با تمرکز بر نیمه تاریک وجود انسان، به حقیقت بزرگتری دست یابد. این فیلم به عنوان یکی از نمادهای سینمای مستقل دهه هشتاد، راه را برای ساخت فیلمهای جسورانهتر درباره خردهفرهنگها هموار کرد. همچنین، این اثر باعث شد که نگاه رسانهها به جنبش پانک تغییر کند و از یک پدیده صرفاً ترسناک، به یک موضوع قابل مطالعه و هنری تبدیل شود. سبک لباس پوشیدن و گریم اولدمن در این فیلم هنوز هم در صنعت مد و عکاسی به عنوان منبع الهام استفاده میشود. فیلم با وجود شکست نسبی در گیشه در زمان اکران، به یک «فیلم کالت» (Cult Classic) تبدیل شد که نسلهای مختلف با آن ارتباط برقرار کردند. اولدمن با این نقش نشان داد که بازیگری نه فقط تقلید، بلکه نوعی «تسخیر شدگی» است. تاثیر فرهنگی این اثر به حدی است که بسیاری از جوانانی که هرگز موسیقی سکس پیستولز را نشنیدهاند، تصویر سید ویشس را با چهره گری اولدمن میشناسند.
موسیقی فیلم؛ تضاد هنر و آشفتگی
موسیقی در این فیلم نقشی فراتر از یک همراه را دارد؛ موسیقی خودِ شخصیت است. با اینکه گری اولدمن در واقعیت نوازنده نبود، اما او در فیلم تمام قطعات را خودش اجرا کرد تا حس ناشیانه و در عین حال پرشور سید ویشس را منتقل کند. بازخوانی مشهور قطعه «My Way» توسط اولدمن در فیلم، یکی از درخشانترین لحظات تاریخ سینماست. او در این صحنه، در حالی که در یک فضای رویایی و سفید قدم میزند، به همه شلیک میکند؛ این صحنه استعارهای است از پایان دوران پانک و نابودی خودخواسته سید. موسیقی متن که توسط جو استرامر (The Clash) و دیگران تهیه شده بود، به خوبی اتمسفر سرد و ناامیدکننده فیلم را تقویت میکند. تضاد بین متن ترانههای عصیانگر و واقعیت تلخ زندگی سید، لایه دیگری به بازی اولدمن میافزاید. او نشان میدهد که برای سید، موسیقی تنها راهی برای تخلیه انرژی بود، نه یک تخصص فنی. این رویکرد به موسیقی، به فیلم اصالتی میبخشد که در فیلمهای بیوگرافی شیک و تمیز امروزی دیده نمیشود. اولدمن با صدای خشدار و ناهماهنگش، روح پانک را بهتر از هر خواننده حرفهای در این فیلم دمیده است. موسیقی در اینجا نه برای لذت، بلکه برای انتقال درد و آشوب به کار گرفته شده است.
میراث ماندگار؛ سید ویشس به روایت اولدمن
در نهایت، میراث فیلم «سید و نانسی» نه در بازگویی دقیق تاریخ، بلکه در خلق یک اسطوره سینمایی است. گری اولدمن با این نقشآفرینی، استاندارد طلایی بازیگری در نقشهای بیوگرافی را بنا نهاد. او به ما یادآوری کرد که پشت هر نماد فرهنگی، انسانی با تمام ضعفها، ترسها و دردهایش وجود دارد. سید ویشسِ اولدمن، موجودی است که بین کودکی و بزرگسالی معلق مانده و در دنیایی که نمیفهمد، راهی جز خودتخریبی پیدا نمیکند. این فیلم همچنان به عنوان یکی از صادقانهترین تصاویر از اعتیاد و عشقهای سمی در سینما باقی مانده است. نگاه اولدمن در سکانسهای پایانی، نگاهی است که تا مدتها در ذهن تماشاگر باقی میماند؛ نگاهی که در آن نه پشیمانی دیده میشود و نه پیروزی، بلکه فقط یک خلاء بیپایان است. او موفق شد شخصیتی را که بسیاری فقط یک «اراذل و اوباش» میدیدند، به یک شخصیت تراژیک تبدیل کند که لایق تامل و حتی دلسوزی است. «سید و نانسی» گواهی بر قدرت بازیگری است که میتواند از میان کثافت و هرجومرج، حقیقتی انسانی را بیرون بکشد. این فیلم برای هر کسی که به دنبال درک پیوند بین هنر، شورش و زوال انسانی است، یک اثر مرجع و بی بدیل باقی خواهد ماند.
جمعبندی نهایی
بازی گری اولدمن در نقش سید ویشس، فراتر از یک نمایش تکنیکی، سفری به اعماق تاریکی و زوال انسانی است که در بستر پرآشوب جنبش پانک راک روایت میشود. اولدمن با فداکاری جسمی و روانی، شخصیتی را خلق کرد که همزمان منفور و رقتانگیز است و بدین ترتیب، مرزهای بازیگری در سینمای بیوگرافی را جابجا کرد. فیلم «سید و نانسی» نه تنها یک مستند تاریخی نیست، بلکه مرثیهای است برای نسلی که در میان شعارهای «بدون آینده»، خود را به دست ویرانی سپرد. این اثر به ما میآموزد که چگونه هنر میتواند دردهایی را که در کلمات نمیگنجند، از طریق سکوت، فریاد و حتی سقوط به تصویر بکشد و میراثی ماندگار از یک عصیان ناتمام بر جای بگذارد.








سلام جالب بود تشکر به ما هم سربزنید
مرسی جالب بود.
با آرزوی پیروزی پرسپولیس!
;-)
سلام دکتر جان . من مدتهای زیادی هستش که وبلاگ شما رو می خونم . من یک پسر یک سال و نیمه دارم که از چند وقت پیش براش یه وبلاگ درست کردم . خیلی دلم می خواد که اگر می شه وبلاگ اونو به لیست وبلاگهاتون اضافه کنید . ممنون می شم اگر این کار رو انجام بدید
سلام دکتر عزیز . من همیشه برای پیدا کردن و خواندن مطالب خوب تو وبلاگ ها دچار مشکل می شدم . یکی از محاسن این “انتخاب برترین وبلاگ ها” این بود که با وبلاگ های خوب زیادی آشنا شدم . فعلا در لیست ، جزو همسایه های ژائینی شما هستم .
با سلام
اگه مایل به تبادل لینک با سایت فارسی موبایل بودید عنوان مورد نظر رو در قسمت نطرات سایت بگید و ما رو مفتخر کنید با تشکر