بازی برد پیت در نقش دیوید میلز در فیلم Se7en (1995) | عصبی، جوان، کلافه، تراژیک، تکان‌دهنده

بررسی درام‌های جنایی و نوآر به ما امکان می‌دهد تا با ابعاد تاریک ذهن انسان و ساختارهای دراماتیک پیچیده آشنا شویم. یادگیری و مطالعه بازی‌های ماندگار در این ژانر، دانشی ضروری و بسیار کاربردی برای تحلیل روانشناختی کاراکترهاست. در این مقاله می‌خواهیم بازی فوق‌العاده و تکان‌دهنده برد پیت (Brad Pitt) در نقش کارآگاه دیوید میلز (David Mills) در فیلم هفت (Se7en) محصول سال ۱۹۹۵ به کارگردانی دیوید فینچر (David Fincher) را بررسی کنیم. چگونه برد پیت توانست تصویری از یک کارآگاه جوان، عصبی، کلافه و در نهایت تراژیک را خلق کند؟ چرا پایان‌بندی این فیلم و بازی او در آن صحنه معروف همچنان پس از سال‌ها تکان‌دهنده است؟ چه رازهای فنی در ایفای این نقش پنهان بود؟ با ما همراه باشید تا جزئیات این اثر درخشان را با هم موشکافی کنیم.

۱. شناسنامه فیلم هفت و معرفی عوامل اصلی

فیلم سینمایی هفت در سال ۱۹۹۵ میلادی به کارگردانی دیوید فینچر ساخته شد. این اثر درام، جنایی، معمایی و نئو-نوآر بر اساس فیلم‌نامه‌ای اصیل از اندرو کوین واکر تولید گردید. کمپانی نیو لاین سینما (New Line Cinema) تهیه‌کننده اصلی این پروژه بود. بازیگران شاخص این فیلم عبارتند از برد پیت در نقش کارآگاه جوان دیوید میلز، مورگان فریمن (Morgan Freeman) در نقش کارآگاه باسابقه ویلیام سامرست، گوینث پالترو (Gwyneth Paltrow) در نقش تریسی میلز (همسر دیوید) و کوین اسپیسی (Kevin Spacey) در نقش قاتل خونسرد و باهوش جان دو (John Doe). فیلم‌برداری تیره و اتمسفریک این فیلم توسط داریوش خنجی، فیلم‌بردار نامدار ایرانی‌تبار انجام شد که با استفاده از تکنیک‌های نوین نورپردازی، شاهکاری بصری خلق کرد.

فیلم هفت یکی از موفق‌ترین آثار سال ۱۹۹۵ در گیشه و در میان منتقدان بود. این اثر نامزد جایزه اسکار بهترین تدوین شد و به سرعت به عنوان یکی از بهترین فیلم‌های جنایی تاریخ سینما شناخته شد. بازی برد پیت در این فیلم، او را از یک بازیگر خوش‌چهره صرف به یک بازیگر توانمند درام تبدیل کرد که می‌تواند نقش‌های عمیق، عصبی و تراژیک را به خوبی ایفا کند. همکاری او با فینچر در این فیلم آغازگر یک رابطه هنری طولانی و موفق بود.

۲. خلاصه کامل داستان فیلم و قتل‌های زنجیره‌ای

داستان فیلم در شهری بی‌نام، تاریک و پر از باران اتفاق می‌افتد. کارآگاه ویلیام سامرست که تنها یک هفته تا بازنشستگی فاصله دارد، مجبور می‌شود پرونده‌ای جدید را به همراه همکار جوان و پرشور خود، دیوید میلز که تازه به شهر منتقل شده، آغاز کند. پرونده مربوط به قتل‌های زنجیره‌ای وحشتناکی است که بر اساس هفت گناه کبیره (شکم‌پرستی، طمع، تنبلی، شهوت، تکبر، حسادت و خشم) طراحی شده‌اند. قاتل که خود را جان دو معرفی می‌کند، با روش‌هایی به شدت بی‌رحمانه و نمادین، قربانیانی را که مظهر این گناهان هستند مجازات می‌کند.

سامرست و میلز در تلاش برای پیدا کردن سرنخ‌ها، با جسدهای متعددی روبرو می‌شوند که هرکدام نشان‌دهنده یکی از گناهان هستند. در حالی که سامرست با رویکردی عقلانی و کتابخانه‌ای پرونده را دنبال می‌کند، میلز با عصبانیت و بیقراری با موضوع برخورد می‌کند. در کمال ناباوری، در حالی که تنها دو گناه باقی مانده است، جان دو داوطلبانه خود را تسلیم پلیس می‌کند. او پیشنهاد می‌دهد که اگر کارآگاهان او را به مکانی دورافتاده در بیابان ببرند، دو جسد آخر را به آن‌ها نشان خواهد داد. این سفر جاده‌ای، به یکی از هولناک‌ترین رویارویی‌های تاریخ سینما و سقوط تراژیک کارآگاه میلز منجر می‌شود.

۳. کارآگاه دیوید میلز؛ جوانی، خام‌دستی و عصبانیت

دیوید میلز تجسم کامل جوانی، بلندپروازی و خام‌دستی در دنیای پلیسی است. او بر خلاف همکار باتجربه‌اش سامرست، فکر می‌کند می‌تواند جهان را به راحتی تغییر دهد و اشرار را مجازات کند. برد پیت این ویژگی‌ها را با فیزیک و لحنی کاملاً متناسب به تصویر می‌کشد. او مدام در حال جویدن آدامس، فریاد زدن بر سر متهمان و ابراز کلافگی از سیستم اداری و شرایط شهر است. پیت به خوبی نشان می‌دهد که پشت این ظاهر عصبی و پرخاشگر، نوعی معصومیت و سادگی جوانمردانه وجود دارد.

خام‌دستی میلز در مواجهه با جان دو به وضوح دیده می‌شود. او قاتل را یک دیوانه ساده‌لوح می‌داند و هشدارهای سامرست مبنی بر باهوش و خطرناک بودن او را نادیده می‌گیرد. برد پیت با استفاده از لحنی تمسخرآمیز در برابر جان دو، این غرور کاذب جوانک پلیس را نشان می‌دهد؛ غروری که در نهایت به پاشنه آشیل او تبدیل می‌شود. بازی پیت در نمایش این ضعف‌های شخصیتی، کاراکتر میلز را بسیار انسانی و باورپذیر می‌سازد.

۴. شیمی بازیگری برد پیت و مورگان فریمن

رابطه میان میلز و سامرست، یکی از بهترین نمونه‌های زوج‌های پلیسی (Buddy Cop) در سینماست، اما فینچر آن را از فرمول‌های کلیشه‌ای خارج می‌کند. مورگان فریمن با صدایی آرام، حرکاتی شمرده و نگاهی خسته، مظهر خرد و تجربه است. در مقابل، برد پیت با حرکات سریع، صدای بلند و بی‌صبری مفرط، نماد جوانی و انرژی خام است. این تضاد، پویایی فوق‌العاده‌ای به صحنه‌های مشترک آن‌ها می‌بخشد.

پیت در حضور فریمن، بازی خود را به گونه‌ای تنظیم می‌کند که حس احترام پنهان در پس شوخی‌ها و متلک‌های میلز به خوبی دیده شود. صحنه شام خوردن میلز و سامرست در خانه میلز با حضور تریسی، نقطه عطف رابطه آن‌هاست؛ جایی که یخ‌های رابطه آب می‌شود و آن‌ها به درک متقابلی از یکدیگر می‌رسند. این شیمی قوی باعث می‌شود که در انتهای فیلم، تلاش سامرست برای نجات میلز از تله جان دو، از نظر عاطفی برای تماشاگر بسیار دردناک و باورکردنی باشد.

۵. تحلیل صحنه پایانی و دیالوگ معروف داخل جعبه چیست؟

صحنه پایانی فیلم هفت در بیابانی خشک و غبارآلود، یکی از مشهورترین و تکان‌دهنده‌ترین پایان‌بندی‌های تاریخ سینماست. زمانی که یک ماشین حمل بسته پستی، جعبه‌ای را برای کارآگاهان می‌آورد و سامرست با باز کردن آن متوجه سر بریده تریسی (همسر باردار میلز) می‌شود، نبرد نهایی آغاز می‌گردد. جان دو اعتراف می‌کند که به دلیل حسادت به زندگی ساده میلز، همسر او را کشته و اکنون گناه حسادت را مرتکب شده است. او از میلز می‌خواهد که با کشتن او، گناه آخر یعنی خشم را کامل کند.

بازی برد پیت در این صحنه بی‌نظیر و خردکننده است. دیالوگ التماس‌آمیز و لرزان او «توی جعبه چیه؟» (What’s in the box?) تبدیل به یک آیکون سینمایی شد. پیت در این چند دقیقه، طیف وسیعی از احساسات شامل شوک، انکار، گریه شدید، خشم مطلق و درماندگی را به نمایش می‌گذارد. چهره او در حالی که اسلحه را به سمت جان دو نشانه رفته و میان انتقام شخصی و وظیفه قانونی‌اش سرگردان است، یکی از بهترین نمونه‌های بازیگری تراژیک در تاریخ سینماست.

۶. زوایای فنی بازیگری برد پیت در انتقال حس کلافگی

انتقال حس کلافگی و خستگی مفرط کارآگاه میلز، نیازمند کنترل دقیق جزئیات فیزیکی توسط برد پیت بود. پیت در طول فیلم مدام از ژست‌های بدنی خاصی استفاده می‌کند؛ او دست‌هایش را در جیب پالتوی گشادش فرو می‌برد، شانه چپش را کمی بالاتر نگه می‌دارد و در صحنه‌های بارانی با شتاب و بدون توجه به اطراف حرکت می‌کند. این حرکات نشان‌دهنده فشار عصبی شدیدی است که محیط خفه شهر بر او وارد می‌کند.

همچنین پیت در دیالوگ‌گویی از تکنیک قطع کردن صحبت‌های دیگران و استفاده از کلمات عامیانه با لحنی سریع استفاده می‌کند تا بی‌حوصلگی میلز را نشان دهد. او در صحنه‌هایی که مشغول بررسی پرونده‌ها در اداره پلیس است، با ریخت‌وپاش کردن کاغذها و مالیدن چشمانش، خستگی ذهنی کاراکتر را ملموس می‌کند. این زوایای فنی نشان می‌دهند که پیت چگونه توانسته خشم و کلافگی درونی کاراکتر را بدون نیاز به فریادهای مداوم، در تمام رفتارهای روزمره او جاری کند.

۷. مصدومیت واقعی برد پیت در پشت صحنه و تاثیر آن بر فیلم

یکی از اتفاقات جالب پشت صحنه فیلم هفت، مصدومیت شدید برد پیت در حین فیلم‌برداری صحنه تعقیب و گریز جان دو در باران بود. پیت در حین دویدن روی سقف ماشین‌ها، سر می‌خورد و دستش از شیشه جلو عبور می‌کند که منجر به بریدگی شدید تاندون‌های مچ دست او شد. او بلافاصله به بیمارستان منتقل شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت.

از آنجا که فیلم‌برداری هنوز کامل نشده بود و امکان توقف پروژه وجود نداشت، دیوید فینچر تصمیم گرفت این مصدومیت واقعی را وارد فیلم‌نامه کند. در صحنه‌های بعدی، کارآگاه میلز با دستی گچ‌گرفته و آویزان ظاهر می‌شود. پیت از این محدودیت فیزیکی به عنوان یک ابزار بازیگری استفاده کرد؛ دست شکسته او به خوبی نشان‌دهنده ناتوانی، ضربه‌پذیری و رنج کاراکتر در مواجهه با قاتل باهوش بود. این اتفاق نشان داد که چگونه یک حادثه ناگوار می‌تواند با خلاقیت به بهبود کیفیت هنری اثر کمک کند.

۸. فضاسازی خفه و بارانی فیلم توسط دیوید فینچر

جو و اتمسفر فیلم هفت، نقشی اساسی در شکل‌گیری بازی بازیگران داشت. فینچر شهری را به تصویر می‌کشد که باران در آن هرگز بند نمی‌آید، خیابان‌ها کثیف و شلوغ هستند و آپارتمان‌ها دیوارهایی نازک دارند که صدای دعوای همسایگان مدام از آن‌ها شنیده می‌شود. این محیط خفه و سمی، مستقیماً روی اعصاب کاراکتر دیوید میلز تاثیر می‌گذارد و بازی عصبی برد پیت را توجیه می‌کند.

تصاویر تاریک داریوش خنجی با استفاده از فرآیند شیمیایی خاص روی نگاتیوها (Bleach Bypass)، رنگ‌های تیره را عمیق‌تر و سایه‌ها را خشن‌تر نشان می‌داد. برد پیت در این قاب‌های تاریک، مانند نوری شکننده ظاهر می‌شود که به تدریج توسط تاریکی اطراف بلعیده می‌شود. فضاسازی فینچر و خنجی به برگ برنده بازی پیت تبدیل شد، چرا که خستگی فیزیکی او در زیر باران‌های مصنوعی شدید پشت صحنه، کاملاً در بازی او منعکس گردید.

۹. ریشه‌های مذهبی و تاریخی گناهان کبیره در فیلم

مفهوم هفت گناه کبیره ریشه در سنت‌های الهیات مسیحی و آثار برجسته‌ای چون کمدی الهی دانته آلیگیری (Dante Alighieri) دارد. جان دو خود را مجری اراده الهی می‌داند که برای بیدار کردن جامعه از خواب غفلت، این گناهکاران را مجازات می‌کند. فیلم از این بستر تاریخی و مذهبی استفاده می‌کند تا نشان دهد که چگونه مفاهیم اخلاقی قدیمی می‌توانند در یک دنیای مدرن پساصنعتی به شکلی هولناک بازتعریف شوند.

دیوید میلز به عنوان نماینده انسان مدرن، اعتقادی به این مفاهیم سنتی ندارد و آن‌ها را مزخرفات مذهبی می‌داند. او می‌خواهد قانون مدرن را اجرا کند. این تقابل فکری میان میلز و جان دو، در بازی پیت با تمسخر و ناباوری آغاز می‌شود اما در نهایت به تسلیم شدن او در برابر بازی مذهبی قاتل ختم می‌شود. میلز با شلیک به جان دو، خود به عامل اجرای گناه هفتم یعنی خشم تبدیل می‌شود و این‌گونه سیستم فکری او به طور کامل فرو می‌پاشد.

۱۰. بازتاب فیلم در رسانه‌ها و تثبیت جایگاه کارگردان

فیلم هفت پس از اکران به یک پدیده فرهنگی تبدیل شد. منتقدان فیلم را به دلیل ساختار نوآر مدرن، پایان‌بندی شجاعانه و بازی‌های درخشانش ستودند. این اثر جایگاه دیوید فینچر را به عنوان یکی از مهم‌ترین و خلاق‌ترین کارگردانان نسل جدید هالیوود تثبیت کرد. بازی برد پیت نیز با نقدهای بسیار مثبتی روبرو شد؛ منتقدان توانایی او در انتقال احساسات شدید در صحنه پایانی را تحسین کردند.

فیلم در رسانه‌ها به عنوان نمونه‌ای از واقع‌گرایی خشن و بی‌پروای دهه نود معرفی شد که از استانداردهای پایان خوش هالیوودی فاصله گرفته بود. موفقیت تجاری فیلم نشان داد که مخاطبان عام نیز آماده پذیرش داستان‌های تاریک، پیچیده و بدون سازش هستند. بازی پیت در این فیلم راه را برای حضور او در پروژه‌های مستقل‌تر و هنری‌تر بعدی هموار کرد.

۱۱. تحلیل روانشناختی تله جان دو برای سقوط اخلاقی میلز

از منظر روانشناسی جنایی، جان دو یک شخصیت جامعه‌ستیز با هوش سرشار و سیستم ارزشی خودساخته است. او متوجه می‌شود که بزرگ‌ترین ضعف کارآگاه میلز، عدم کنترل روی خشم و غرور اوست. جان دو کل برنامه خود را به گونه‌ای طراحی می‌کند که میلز را به نقطه انفجار برساند. کشتن تریسی، اقدامی برای نابود کردن تنها منبع آرامش و پیوند عاطفی میلز با دنیا بود.

بازی برد پیت در لحظه مواجهه با این تله روانشناختی، فوق‌العاده دقیق است. او ابتدا تلاش می‌کند تا حرف‌های جان دو را باور نکند، اما با دیدن واکنش‌های سامرست متوجه عمق فاجعه می‌شود. پیت به خوبی فروپاشی کامل روانی یک انسان را نشان می‌دهد؛ جایی که عقل از کار می‌افتد و غریزه حیوانی خشم کنترل بدن را به دست می‌گیرد. شلیک‌های پیاپی او به جان دو، شلیک به کل هستی و آینده خودش است که نشان‌دهنده موفقیت کامل نقشه روانشناختی قاتل است.

۱۲. میراث نقش دیوید میلز در کارنامه بازیگری برد پیت

نقش کارآگاه دیوید میلز یکی از مهم‌ترین نقاط عطف کارنامه هنری برد پیت است. پیت پیش از این فیلم بیشتر به عنوان یک ستاره جوان رمانتیک شناخته می‌شد، اما بازی در هفت ثابت کرد که او توانایی‌های بالایی در ایفای نقش‌های دراماتیک و تاریک دارد. این نقش‌آفرینی تصویر عمومی او را تغییر داد و او را به عنوان یک بازیگر جدی در صنعت سینما معرفی کرد.

میراث این نقش در سال‌های بعد نیز در کارهای پیت دیده شد؛ او در فیلم‌های بعدی خود تمایل بیشتری به بازی در نقش کاراکترهای خاکستری، عصبی و معیوب نشان داد. صحنه پایانی هفت همچنان به عنوان یکی از قله‌های بازیگری او شناخته می‌شود و در نظرسنجی‌های مختلف سینمایی، همواره در رده‌های بالای تاثیرگذارترین بازی‌های تاریخ سینما قرار دارد. پیت با این نقش نشان داد که چگونه یک ستاره می‌تواند برای خدمت به هنر و داستان فیلم، تمام جذابیت‌های ظاهری خود را فدا کند.

جمع‌بندی نهایی

بازی برد پیت در نقش کارآگاه دیوید میلز در فیلم هفت، یکی از درخشان‌ترین و تاثیرگذارترین نقش‌آفرینی‌های سینمای جنایی دهه نود است. او با ارائه پرتره‌ای دقیق از جوانی، کلافگی عصبی و شکنندگی احساسی، شخصیت میلز را به یکی از انسانی‌ترین کاراکترهای سینما تبدیل کرد. فیزیک بدنی آسیب‌دیده او در کنار بازی حسی فوق‌العاده‌اش در صحنه پایانی، تراژدی سقوط اخلاقی انسان را به عریان‌ترین شکل ممکن به تصویر می‌کشد. تماشای این شاهکار فینچر برای درک عمیق‌تر هنر بازیگری دراماتیک و نوآر ضروری است.

سوالات متداول

۱. آیا سر بریده داخل جعبه در فیلم هفت نشان داده می‌شود؟
خیر، دیوید فینچر با هوشمندی تمام هرگز محتوای داخل جعبه را به تصویر نمی‌کشد. تماشاگر تنها از روی واکنش هولناک و گریه کارآگاه سامرست و توضیحات جان دو متوجه می‌شود که چه چیزی درون جعبه است. این رویکرد باعث شد که تخیل خود مخاطب فعال شود و تاثیر صحنه بسیار قوی‌تر شود. این یکی از بزرگ‌ترین تصمیمات کارگردانی در ژانر وحشت روانشناختی است.
۲. چرا دست کارآگاه میلز در طول فیلم گچ گرفته شده است؟
این موضوع ناشی از یک مصدومیت واقعی برای برد پیت در حین فیلم‌برداری صحنه تعقیب و گریز بود. دست او در اثر برخورد با شیشه جلو ماشین به شدت برید و تاندون‌هایش آسیب دید. کارگردان به جای توقف کار، تصمیم گرفت این مصدومیت را به داستان اضافه کند تا واقع‌گرایی فیلم حفظ شود. این نقص فیزیکی به خوبی با شکنندگی روحی شخصیت میلز هماهنگ شد.
۳. بازیگر نقش قاتل، جان دو، چه کسی بود و چرا نامش در تیتراژ ابتدایی نیامد؟
کوین اسپیسی نقش جان دو را بازی می‌کرد و به پیشنهاد خودش و موافقت فینچر، نامش در تیتراژ ابتدایی فیلم حذف شد. او می‌خواست هویت قاتل تا زمان حضورش در اداره پلیس برای تماشاگر کاملاً مخفی بماند و تماشاگر حدس نزند که قاتل کیست. این تصمیم بازاریابی خلاقانه، غافلگیری تماشاگران را در سالن‌های سینما دوچندان کرد. نام او در تیتراژ پایانی در ابتدای لیست بازیگران قرار گرفت.
۴. آیا پایان‌بندی فیلم هفت بر اساس خواست تهیه‌کنندگان تغییر کرد؟
کمپانی سازنده در ابتدا به شدت با پایان‌بندی تاریک فیلم مخالفت کرد و خواستار زنده ماندن تریسی یا نجات او شد. اما دیوید فینچر و برد پیت پافشاری کردند و پیت تهدید کرد که اگر پایان فیلم تغییر کند، در آن بازی نخواهد کرد. در نهایت با حمایت مورگان فریمن، پایان اصلی فیلم حفظ شد که همین پافشاری باعث خلق یکی از ماندگارترین پایان‌های تاریخ سینما گردید.
۵. چه ارتباطی میان موسیقی تیتراژ ابتدایی و فضای روانی فیلم وجود دارد؟
موسیقی تیتراژ ابتدایی نسخه ریمیکس شده ترانه Closer اثر گروه ناین اینچ نیلز (Nine Inch Nails) است که فضایی بسیار صنعتی، آشفته و وهم‌آور دارد. این موسیقی به همراه تصاویر پرشتاب از دفترچه یادداشت‌های جان دو و فرآیندهای شیمیایی، ذهن تماشاگر را بلافاصله برای ورود به دنیای تاریک و بیمارگونه قاتل آماده می‌کند. این تیتراژ یکی از بهترین نمونه‌های فضاسازی صوتی و تصویری در سینماست.
۶. نقش داریوش خنجی در خلق اتمسفر بصری فیلم هفت چه بود؟
داریوش خنجی، مدیر فیلم‌برداری ایرانی‌تبار، با استفاده از تکنیک‌های نوین نورپردازی و فرآیند شیمیایی خاص روی فیلم، اتمسفری نئو-نوآر و بسیار تاریک خلق کرد. او با استفاده از نورپردازی‌های موضعی و فلاش‌لایت‌ها در صحنه‌های جنایت، حس خفگی و رازآلودگی شهر را افزایش داد. هنر او نقش بسزایی در موفقیت بصری فیلم و نامزدی آن در جوایز مختلف داشت.
۷. چرا شهر محل وقوع داستان در فیلم هیچ نامی ندارد؟
بی‌نام بودن شهر برای این طراحی شد که نشان دهد این فاجعه و فساد اخلاقی می‌تواند در هر کلان‌شهر مدرنی رخ دهد. شهر در این فیلم خود به عنوان یک کاراکتر زنده، کثیف، خشن و بیمار عمل می‌کند که روح ساکنانش را می‌بلعد. این بی‌نامی به جهانی شدن پیام اخلاقی فیلم کمک کرد و حس اضطراب مخاطب را افزایش داد.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

2 دیدگاه

  1. من سالهاست که از opera استفاده میکنم
    آنقدر تعریف از FireFox شنیدم که تصمیم گرفتم وقتی نسخه 3 آمد برای همیشه از opera به FireFox مهاجرت کنم،در طرح دانلود ثبت نام کردم و در همین روز اول هم دانلودش کردم.همین الآن دارم برای اولین (و آخرین) بار از FF استفاده میکنم…
    و به این نتیجه رسیرم : که اصلاً به درد نمیخورد
    و FireFox (آنهم 3.0) اصلاً آش دهن سوزی نیست . و بسیار مرورگر مزخرفی است …
    opera 9.5 رو با هیچ چیزی عوض نمیکیم .
    راستی چا شما ها این همه تو وبلاگها تون “تبلیغ” فایر فاکس رو میکنید ؟ ناجوان مردانه ؟ بدون اینکه حتی اسمی از بقیه مرورگر ها ببرید؟چرا فقط محاسن آن را میگویید؟مگر هیچ عیبی ندارد (اگر عیبهای آنرا میگفتید که لابد کسی دیگر سراغ FF نمی آمد)

    توصیه میکنم فقط یکبار opera 9.5 را امتحان کنید!ضرری ندارد!لینک دانلود:
    http://www.opera.com/download/get.pl?id=31381&thanks=true&sub=true

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]