سندروم مونشهاوزن وکالتی؛ وقتی والدین برای جلب توجه فرزندشان را بیمار میکنند!
شناخت سندروم مونشهاوزن وکالتی (Munchausen Syndrome by Proxy) برای هر کسی که در حوزه سلامت روان، مددکاری اجتماعی یا حتی حقوق فعالیت میکند، افزاینده دانش و بسیار حیاتی است. این اختلال روانی که امروزه در طبقهبندیهای جدید پزشکی با عنوان اختلال ساختگی تحمیل شده به دیگری (Factitious Disorder Imposed on Another) شناخته میشود، یکی از تاریکترین و پیچیدهترین اشکال کودکآزاری است. در این مقاله قصد داریم با دقت علمی بررسی کنیم که چگونه یک مراقب، که معمولاً مادر کودک است، آگاهانه و با نقشهای دقیق، علائم بیماری را در فرزندش ایجاد کرده یا وانمود به وجود آنها میکند. آیا واقعاً ممکن است مادری برای شنیدن تحسین کادر درمان، جان فرزندش را به خطر بیندازد؟ چرا تشخیص این وضعیت برای زبدهترین پزشکان نیز سالها طول میکشد؟ ما در پی آن هستیم که ریشههای روانی این رفتار جنونآمیز و تاثیرات ویرانگر آن بر قربانیان را مرور کنیم.
فهرست مطالب
- ۱. تعریف دقیق و طبقهبندی روانپزشکی جدید
- ۲. پروفایل روانشناختی فرد آزارگر؛ چرا این کار را میکنند؟
- ۳. روشهای ایجاد علائم؛ از مسمومیت تا دستکاری آزمایشها
- ۴. نشانههای هشداردهنده برای کادر درمان و پزشکان
- ۵. پروندههای معروف؛ داستان جپسی رز بلانچارد
- ۶. آسیبهای بلندمدت روانی و جسمی بر روی کودک
- ۷. نقش رسانهها و شبکههای اجتماعی در تشدید اختلال
- ۸. ریشههای تاریخی و نامگذاری سندروم
- ۹. تفاوت با تمارض و سندروم مونشهاوزن کلاسیک
- ۱۰. چالشهای حقوقی و قضایی در اثبات جرم
- ۱۱. پروتکلهای مداخله و نجات قربانی
- ۱۲. درمان فرد آزارگر؛ آیا بهبودی ممکن است؟
۱. تعریف دقیق و طبقهبندی روانپزشکی جدید
سندروم مونشهاوزن وکالتی (MSbP) که در ویرایش پنجم کتاب تشخیص و آمار اختلالات روانی (DSM-5) با نام اختلال ساختگی تحمیل شده به دیگری شناخته میشود، وضعیتی است که در آن یک فرد (معمولاً والد یا مراقب) به طور عمدی علائم جسمی یا روانی کاذبی را در فرد دیگری (معمولاً فرزند) ایجاد میکند. هدف این فرد برخلاف تمارض (Malingering)، دستیابی به سود مالی یا فرار از مسئولیت نیست، بلکه هدف اصلی برآورده کردن نیازهای روانی درونی برای جلب توجه، ترحم و تحسین از سوی کادر درمان و جامعه است. مراقب در این وضعیت به عنوان یک قهرمان فداکار ظاهر میشود که تمام زندگی خود را وقف پرستاری از یک کودک به ظاهر بیمار کرده است، در حالی که خودش معمار اصلی رنجهای آن کودک است.
این اختلال به دلیل ماهیت پنهانیاش بسیار خطرناک است. فرد آزارگر معمولاً دانش پزشکی بالایی دارد یا با جستجو در اینترنت، اطلاعات دقیقی درباره بیماریهای نادر کسب میکند تا پزشکان را گمراه کند. آنها ممکن است نمونههای ادرار را با خون یا مدفوع آلوده کنند، داروهای سمی به کودک بخورانند یا حتی باعث خفگی موقت شوند تا علائم تشنج را بازسازی کنند. نکته کلیدی در تعریف این سندروم این است که وقتی کودک از مراقب جدا میشود، علائم بیماری به طرز معجزهآسایی ناپدید میشوند. این پدیده نشان میدهد که منشاء بیماری نه در بدن کودک، بلکه در ذهن و رفتارهای مخرب مراقب نهفته است که از بیماری کودک به عنوان ابزاری برای هویتبخشی به خود استفاده میکند.
۲. پروفایل روانشناختی فرد آزارگر؛ چرا این کار را میکنند؟
روانشناسی پشت سندروم مونشهاوزن وکالتی بسیار پیچیده و اغلب ریشه در تروماهای دوران کودکی خود فرد آزارگر دارد. اکثر این افراد خودشان در گذشته قربانی بیتوجهی یا آزار بودهاند و یاد گرفتهاند که تنها راه جلب محبت و توجه، «بیمار بودن» است. آنها دارای اختلالات شخصیتی جدی مانند اختلال شخصیت مرزی (Borderline) یا خودشیفته (Narcissistic) هستند. برای این افراد، بیمارستان یک صحنه تئاتر است که در آن نقش «والد فداکار» را بازی میکنند و از کادر درمان که آنها را بابت صبر و حوصلهشان تحسین میکنند، تغذیه روانی میشوند. این اعتیاد به توجه به قدری قدرتمند است که حس همدلی با درد و رنج فرزندشان را به کلی سرکوب میکند.
علاوه بر این، این افراد تمایل شدیدی به کنترل دارند. با بیمار نگه داشتن فرزند، آنها اطمینان حاصل میکنند که کودک برای همیشه به آنها وابسته باقی میماند و هرگز آنها را ترک نمیکند. این یک رابطه همزیستی بیمارگونه است که در آن والد از ضعف کودک برای قدرتنمایی خود استفاده میکند. جالب اینجاست که این افراد در مقابل پزشکان بسیار متقاعدکننده و مودب رفتار میکنند و اغلب به عنوان «مادران نمونه» شناخته میشوند که حتی یک لحظه هم تخت بیمار را ترک نمیکنند. این نقاب فریبنده باعث میشود که شک کردن به آنها برای پزشکان بسیار سخت باشد، چرا که رفتار آنها با تصور عمومی از یک فرد آزارگر که معمولاً خشن و بیعاطفه است، کاملاً تضاد دارد.
۳. روشهای ایجاد علائم؛ از مسمومیت تا دستکاری آزمایشها
روشهایی که افراد مبتلا به مونشهاوزن وکالتی برای بیمار نشان دادن قربانی استفاده میکنند، به طرز وحشتناکی خلاقانه و بیرحمانه است. رایجترین متد، گزارش دروغین علائم است؛ والد ادعا میکند که کودک در خانه دچار تشنج شده یا استفراغ خونی داشته است، در حالی که هیچکدام واقعیت ندارد. اما در موارد حادتر، آنها وارد فاز القای مستقیم بیماری میشوند. این میتواند شامل خوراندن مقادیر بالای نمک برای ایجاد اختلالات الکترولیتی، استفاده از داروهای ملین برای القای اسهال مزمن، یا تزریق انسولین برای پایین آوردن ناگهانی قند خون باشد. برخی حتی با استفاده از اشیاء آلوده، در محلهای جراحی یا زخمهای کودک عفونت ایجاد میکنند تا نیاز به بستری مجدد باشد.
دستکاری نتایج آزمایشگاهی نیز یکی دیگر از تکنیکهای نایاب و فنی این افراد است. آنها ممکن است قبل از دادن نمونه ادرار، مقداری شکر به آن اضافه کنند تا تشخیص دیابت داده شود، یا خون خودشان را به نمونه ادرار کودک اضافه کنند تا نشاندهنده خونریزی داخلی باشد. در برخی گزارشهای تکاندهنده پزشکی، مادرانی دیده شدهاند که از گرما برای بالا بردن دمای دماسنج استفاده کردهاند تا تب کاذب ایجاد کنند. این اقدامات نه تنها باعث انجام آزمایشهای تهاجمی و جراحیهای غیرضروری روی کودک میشود، بلکه میتواند منجر به آسیبهای دائمی ارگانهای داخلی و حتی مرگ قربانی شود. این رفتارها نشاندهنده یک گسست عمیق از واقعیت و فقدان کامل وجدان اخلاقی در لحظه انجام عمل است.
۴. نشانههای هشداردهنده برای کادر درمان و پزشکان
تشخیص سندروم مونشهاوزن وکالتی برای پزشکان یک کابوس اخلاقی و حرفهای است. با این حال، مجموعهای از نشانههای هشداردهنده (Red Flags) وجود دارد که میتواند شک برانگیز باشد. اولین نشانه، بیماری است که علیرغم انجام تمام درمانهای استاندارد، بهبود نمییابد یا علائم آن به طرز عجیبی فقط در حضور والد ظاهر میشود. همچنین، نتایج آزمایشگاهی که با وضعیت بالینی کودک همخوانی ندارند یا از نظر فیزیولوژیک غیرممکن به نظر میرسند (مثلاً وجود مواد شیمیایی خاص در خون که به طور طبیعی تولید نمیشوند)، باید زنگ خطر را به صدا درآورند. پزشکان باید به والدین «بیش از حد مطلع» که مشتاقانه به دنبال آزمایشهای تهاجمی و جراحی هستند، مشکوک شوند.
یکی دیگر از نشانههای کلیدی، تاریخچه پزشکی طولانی و پر از ابهام در بیمارستانهای مختلف است. این والدین به محض اینکه احساس کنند پزشکی به آنها مشکوک شده است، بیمارستان را عوض میکنند (Doctor Shopping). آنها تمایل عجیبی دارند که خودشان پرستار شخصی کودک باشند و از دور شدن از او حتی برای چند دقیقه امتناع میکنند تا مبادا فرصت دستکاری علائم را از دست بدهند. در موارد مشکوک، استفاده از دوربینهای مداربسته مخفی در اتاق بیمارستان (با مجوز قضایی) بارها باعث شده که مچ این افراد در حین خفه کردن کودک یا تزریق مواد سمی گرفته شود. این لحظه، برخورد با حقیقتی تلخ است که تمام باورهای تیم درمان درباره عشق مادری را فرو میریزد.
۵. پروندههای معروف؛ داستان جپسی رز بلانچارد
پرونده جپسی رز بلانچارد (Gypsy Rose Blanchard) و مادرش دیدی بلانچارد، مشهورترین و تکاندهندهترین نمونه سندروم مونشهاوزن وکالتی در تاریخ معاصر است که توجه جهانیان را به این اختلال جلب کرد. دیدی برای سالها تظاهر کرد که دخترش جپسی مبتلا به سرطان، دیستروفی عضلانی، آسم و معلولیت ذهنی است. او جپسی را مجبور میکرد روی ویلچر بنشیند، موهایش را میتراشید تا شبیه بیماران شیمیدرمانی به نظر برسد و لوله تغذیه در شکم او کار گذاشته بود. او حتی با دستکاری شناسنامه، سن جپسی را کمتر نشان میداد تا کنترل کامل بر او داشته باشد. این فریبکاری به قدری گسترده بود که آنها از خیریهها مبالغ هنگفتی دریافت میکردند و حتی خانهای رایگان از بنیادهای خیریه گرفتند.
سرانجامِ این داستان به یک تراژدی جنایی ختم شد؛ جپسی که متوجه شده بود واقعاً بیمار نیست و در یک زندان ساخته شده توسط مادرش زندگی میکند، با کمک دوستپسر اینترنتیاش نقشهی قتل مادرش را کشید و اجرا کرد. این پرونده ابعاد جدیدی از این سندروم را به نمایش گذاشت: اینکه قربانی ممکن است تا بزرگسالی تحت این شکنجه روانی باقی بماند و در نهایت برای نجات جان خود به خشونت متوسل شود. این داستان در سریال «The Act» به تصویر کشیده شد و باعث شد بحثهای جدی در مورد سیستمهای نظارتی پزشکی و چگونگی دور خوردن آنها توسط یک والد فریبکار در محافل علمی و عمومی شکل بگیرد.
۶. آسیبهای بلندمدت روانی و جسمی بر روی کودک
قربانیان سندروم مونشهاوزن وکالتی که از این وضعیت جان سالم به در میبرند، با زخمهای عمیق و دائمی زندگی میکنند. از نظر جسمی، بسیاری از این کودکان به دلیل جراحیهای غیرضروری، مصرف داروهای سمی و آزمایشهای تهاجمی دچار نقص عضو، نارساییهای مزمن ارگانها یا زخمهای پوستی گسترده میشوند. اما آسیبهای روانی حتی از آسیبهای جسمی هم فراتر میرود. این کودکان در فضایی بزرگ میشوند که «بیمار بودن» تنها راه دریافت محبت و بقا است. آنها یاد میگیرند که به بدن خود و حسهای فیزیکیشان اعتماد نکنند و اغلب دچار اختلالات اضطرابی شدید، افسردگی و استرس پس از سانحه (PTSD) میشوند.
در بسیاری از موارد، این کودکان پس از نجات یافتن، خودشان دچار اختلالات ساختگی (سندروم مونشهاوزن کلاسیک) میشوند؛ یعنی در بزرگسالی شروع به جعل بیماری در خودشان میکنند چون الگوی دیگری برای ارتباط با دنیا ندارند. آنها در اعتماد به دیگران، به ویژه کادر درمان و مراجع قدرت، مشکل جدی دارند. احساس گناه ناشی از شک کردن به والد و در عین حال نیاز به او برای زنده ماندن، یک تضاد درونی ویرانگر ایجاد میکند. بازسازی شخصیت این کودکان نیاز به سالها رواندرمانی متمرکز بر تروما دارد تا بتوانند مفهوم سلامت و امنیت را دوباره در ذهن خود تعریف کنند و از نقش «بیمار ابدی» خارج شوند.
۷. نقش رسانهها و شبکههای اجتماعی در تشدید اختلال
در عصر دیجیتال، سندروم مونشهاوزن وکالتی به فضای مجازی نیز کشیده شده است که به آن «مونشهاوزن اینترنتی» (Munchausen by Internet) گفته میشود. شبکههای اجتماعی مانند اینستاگرام و تیکتاک، بستری عالی برای افراد آزارگر فراهم کردهاند تا از بیماری فرزندشان برای جذب فالوور، لایک و حتی کمکهای مالی (Crowdfunding) استفاده کنند. این افراد با انتشار عکسهای دردناک از کودک روی تخت بیمارستان و نوشتن کپشنهای پراحساس، یک ارتش از هواداران مجازی میسازند که هر کسی را که به صحت بیماری شک کند، سرکوب میکنند. این توجه جهانی و آنی، پاداش روانی فرد آزارگر را به شدت افزایش داده و او را تشویق میکند تا برای حفظ این توجه، علائم شدیدتری را در کودک ایجاد کند.
رسانهها با قهرمانسازی از این والدین بدون تحقیق کافی، ناخواسته به استمرار آزار کمک میکنند. وقتی داستان مادری که فرزند «بیمار صعبالعلاج» خود را با سختی بزرگ میکند در تلویزیون پخش میشود، شک کردن به او برای هر کسی دشوارتر میشود. از سوی دیگر، دسترسی آسان به اطلاعات پزشکی در اینترنت به این والدین اجازه میدهد تا بیماریهای بسیار نادر و پیچیده را شبیهسازی کنند که حتی متخصصان را هم به اشتباه میاندازد. مبارزه با این پدیده در فضای مجازی نیاز به هوشیاری کاربران و نظارت دقیقتر پلتفرمها بر کمپینهای جمعآوری پول برای درمانهای مبهم دارد تا از تبدیل شدن رنج یک کودک به ابزاری برای شهرت والد جلوگیری شود.
۸. ریشههای تاریخی و نامگذاری سندروم
نام این سندروم از شخصیت تاریخی «بارون فون مونشهاوزن» (Baron von Munchausen) گرفته شده است، یک اشرافزاده آلمانی در قرن هجدهم که به گفتن داستانهای تخیلی و اغراقآمیز درباره سفرهای جنگی و شجاعتهایش مشهور بود. اصطلاح «سندروم مونشهاوزن» برای اولین بار در سال ۱۹۵۱ توسط ریچارد آشر برای توصیف افرادی که درباره بیماری خود دروغ میگویند به کار رفت. اما واژه «وکالتی» یا «توسط وکیل» (By Proxy) در سال ۱۹۷۷ توسط روی میدو (Roy Meadow)، پزشک بریتانیایی، ابداع شد تا والدینی را توصیف کند که این دروغگویی و بیمارسازی را بر روی فرزندانشان پیاده میکنند.
روی میدو اولین کسی بود که متوجه شد برخی موارد مرگ ناگهانی نوزادان در یک خانواده، نه به دلیل مسائل ژنتیکی یا تصادفی، بلکه به دلیل دخالت عمدی والدین (خفگی مصنوعی) بوده است. اگرچه بعدها برخی از نظریات میدو در دادگاهها به دلیل تخمینهای آماری اشتباه مورد انتقاد قرار گرفت، اما اصل کشف او درباره این اختلال روانی به عنوان یک واقعیت علمی پذیرفته شد. تاریخچه این سندروم نشان میدهد که جامعه پزشکی چقدر دیر به این حقیقت تلخ پی برد که غریزه مادری همیشه محافظ نیست و گاهی میتواند تحت تاثیر یک ذهن آسیبدیده، به مخربترین نیروی ممکن تبدیل شود. این کشف باعث تغییرات گستردهای در قوانین صیانت از حقوق کودکان در سراسر جهان شد.
۹. تفاوت با تمارض و سندروم مونشهاوزن کلاسیک
بسیار مهم است که سندروم مونشهاوزن وکالتی را از سایر رفتارهای مشابه متمایز کنیم. در «تمارض» (Malingering)، فرد برای رسیدن به یک هدف مشخص و ملموس مانند دریافت دیه، مرخصی از سربازی یا گرفتن داروهای مخدر دروغ میگوید؛ در اینجا انگیزه کاملاً مادی و بیرونی است. اما در مونشهاوزن، انگیزه کاملاً درونی و روانی است؛ فرد میخواهد در نقش «بیمار» یا «مراقب بیمار» باشد تا خلأهای شخصیتی خود را پر کند. تفاوت دیگر با سندروم مونشهاوزن کلاسیک در این است که در حالت کلاسیک، فرد خودش را مجروح میکند یا بیمار نشان میدهد، اما در حالت وکالتی، او یک قربانی بیدفاع را برای این کار انتخاب میکند که مصداق بارز جنایت است.
همچنین باید این سندروم را از «اضطراب والدین» متمایز کرد. والدینی هستند که به دلیل نگرانی بیش از حد (Hypochondriasis by proxy)، با هر عطسه کودک او را به اورژانس میبرند. تفاوت در اینجاست که والد مضطرب صادقانه نگران سلامت کودک است و از شنیدن اینکه فرزندش سالم است خوشحال میشود، اما والد مبتلا به مونشهاوزن از شنیدن خبر سلامتی کودک ناامید یا خشمگین میشود و سعی میکند با جعل مدارک جدید، ثابت کند که پزشک در اشتباه است. این مرز بین دلسوزی افراطی و آزار عمدی، جایی است که تخصص روانپزشکان و کارشناسان پزشکی قانونی برای تشخیص درست ضرورت مییابد.
۱۰. چالشهای حقوقی و قضایی در اثبات جرم
اثبات سندروم مونشهاوزن وکالتی در دادگاه یکی از سختترین کارها برای دادستانها است. از آنجایی که این آزارها معمولاً در خلوت خانه یا پشت پردههای بسته تخت بیمارستان رخ میدهد، شواهد مستقیم (مانند شاهد عینی) به ندرت وجود دارد. وکلای مدافع معمولاً بر این موضوع تمرکز میکنند که موکلشان یک مادر فداکار است و پزشکان به دلیل ناتوانی در تشخیص بیماری واقعی کودک، میخواهند با متهم کردن مادر، از خود سلب مسئولیت کنند. این استراتژی دفاعی اغلب در جوامعی که نگاهی تقدسگرایانه به نقش مادر دارند، بسیار موثر واقع میشود و باعث تبرئه فرد آزارگر میگردد.
برای غلبه بر این چالشها، دادگاهها اکنون به «شواهد غیرمستقیم» اما قدرتمند تکیه میکنند؛ مانند فیلمهای دوربین مخفی، سوابق ورود و خروج به اتاق بیمار، و تحلیلهای سمشناسی تخصصی. همچنین، شهادت تیمی از متخصصان (پزشک، روانشناس و مددکار) که همگی بر الگوهای رفتاری مشکوک والد صحه میگذارند، وزن بالایی دارد. در بسیاری از کشورها، به محض ایجاد شک قوی، کودک به طور موقت از سرپرستی والد خارج میشود (Separation test)؛ اگر در این مدت حال کودک بهبود یابد، این خود بزرگترین مدرک علیه والد است. با این حال، خلاءهای قانونی همچنان باعث میشود بسیاری از این کودکان در سکوت رنج بکشند و آزارگران به رفتارهای خود ادامه دهند.
۱۱. پروتکلهای مداله و نجات قربانی
وقتی شک به سندروم مونشهاوزن وکالتی تایید میشود، اولویت اول و مطلق، حفظ جان و امنیت کودک است. بلافاصله باید یک تیم مدیریت بحران تشکیل شود که شامل پلیس، خدمات محافظت از کودکان (CPS) و کادر درمانی ارشد باشد. اولین قدم، جدا کردن فوری و کامل کودک از فرد آزارگر است. این کار باید با ظرافت انجام شود تا والد احساس خطر نکرده و اقدام به فرار با کودک یا آسیب زدن نهایی به او نکند. پس از جدایی، کودک باید در یک محیط امن و تحت نظارت دقیق پزشکی قرار گیرد تا اثرات داروها یا دستکاریهای قبلی از بدن او خارج شود.
مرحله دوم، حمایت روانی از کودک است. او ممکن است به دلیل وابستگی شدید به والد (Stockholm syndrome) نسبت به نجاتدهندگان خود خشمگین باشد یا احساس گناه کند. درمانگران باید به او کمک کنند تا بفهمد آنچه اتفاق افتاده تقصیر او نبوده و مفاهیم واقعی سلامت را به او آموزش دهند. همزمان، سایر اعضای خانواده (مثل پدر یا پدربزرگ و مادربزرگ) باید مورد ارزیابی قرار گیرند تا مشخص شود آیا آنها در این مدت همدست بودهاند یا از ترس سکوت کردهاند. در بسیاری از موارد، پدر خانواده به دلیل اشتغال یا انکار، کاملاً از آنچه رخ میداده بیخبر بوده است. بازگرداندن کودک به یک محیط خانوادگی سالم، طولانیترین و حساسترین بخش فرآیند نجات است.
۱۲. درمان فرد آزارگر؛ آیا بهبودی ممکن است؟
درمان افراد مبتلا به سندروم مونشهاوزن وکالتی بسیار دشوار و با پیشآگهی ضعیف توصیف میشود. مشکل اصلی اینجاست که این افراد به ندرت میپذیرند که مشکلی دارند. آنها در دنیایی از دروغ و انکار زندگی میکنند و اعتراف به آزار فرزندشان، تمام هویت «والد فداکار» آنها را فرو میریزد. رواندرمانیهای طولانیمدت متمرکز بر اختلالات شخصیت، تنها راه چاره است، اما به شرطی که فرد تحت فشار قانونی مجبور به درمان شود. دارو درمانی معمولاً برای کنترل بیماریهای همراه مانند افسردگی شدید یا اضطراب استفاده میشود، اما داروی خاصی برای «دروغگویی مرضی» یا «نیاز به جلب توجه وکالتی» وجود ندارد.
بسیاری از متخصصان معتقدند که این افراد نباید هرگز دوباره اجازه دسترسی بدون نظارت به کودکان را داشته باشند، زیرا احتمال بازگشت (Recidivism) در این سندروم بسیار بالا است. حتی پس از سالها درمان، در موقعیتهای استرسزا، ممکن است میل به جلب توجه از طریق بیمار کردن دیگری دوباره بیدار شود. جامعه پزشکی باید به جای تمرکز بر درمان این افراد، بر «پیشگیری و تشخیص زودهنگام» تمرکز کند. آموزش به دانشجویان پزشکی و پرستاری برای شناسایی الگوهای رفتاری مشکوک، بهترین راه برای نجات جان قربانیان آینده است. سندروم مونشهاوزن وکالتی به ما یادآوری میکند که تاریکی میتواند در لباس مقدسترین پیوندهای انسانی پنهان شود.
جمعبندی نهایی
سندروم مونشهاوزن وکالتی یکی از پیچیدهترین معماهای روانپزشکی است که در آن مرز میان عشق و آزار به طرز وحشتناکی محو میشود. این اختلال نه تنها جان کودکان بیدفاع را تهدید میکند، بلکه اعتماد عمومی به نهاد خانواده و سیستم درمانی را نیز خدشهدار میسازد. درک این مطلب که جلب توجه میتواند به یک انگیزه مرگبار تبدیل شود، برای محافظت از قربانیان ضروری است. با پیشرفت تکنولوژی و آگاهی پزشکان، شناسایی این افراد سریعتر شده است، اما مبارزه اصلی در شکستن سکوت و انکار جامعه نهفته است. نجات یک کودک از چنگال این سندروم، نیازمند شجاعت اخلاقی و همکاری همهجانبه تمام بخشهای جامعه است.








جم کنیم بریم ژاپن زندگی کنیم ما که داریم این همه پول برای 0.4 مگابایت پول میدیم دور وز در میون قطه راستی دکتر قیمتش نصبت پول ما چقدر در میاد ژاپن و فرانسه رو میگم یه قیاسم باید بکنیم البته بعید میدونم قابل مقایسه باشه سرعتشون که هزار برابر ماست حتما قیمت ما رکورد همه رو میزنه
همین الان که دارم مطلبتونو میخونم قالب وبلاگتون به خاطر سرعت پایین بالا نیومد و فقط با هزار تا کلک نوشته هاش معلومه!
با احترام
بظاهر سرعت آی اس پی دو مگه ولی اغلب اوقات پس مانده هاش که به ما میرسه، خودشو بترکونه سه چهار کیلو بایته تازه بعضی وقتها سرعت میاد رو دهها بایت و گاهی هم خسته می شه صفر میشه! جالب تر اینکه چند باره هنگام دانلود بدهکارم می شیم!! چطوری؟ سرعت صفر دیده بودیم ولی اگر سرعت بشه منفی 39 بایت و بصورت معجزه آسا چند درصد از دانلود فایل کم بشه، به این باید چی گفت؟ حساب کردیم یه دی وی دی رو که تو اروپا یه ساعته دانلود می کنند بایستی متوسط سه ماه 24 ساعته روش بشینیم تا شاید بیاد و فشار آی اس پی و مخابرات تحجر زده ی ایران بالا نره!
میدونید الان چون همه اینترنت سرعت بالا دارن اینترنت dial up کلاسش بیشتره.
مثل موبایل که الان موبایل نداشتن کلاس داره.
شاهکار اینه که با همین dial up و 128k ایران جزو بالاترین دانلودهای نسخه جدید firefox بود
اصلا خوبی ایرانی بودن همینه که با امکانات کم ملت کارای خارق العاده انجام بدن .
مثل این مستند جنگ که میگفت زمان جنگ اتفاق نادری میفته و اون هم اینه که یه هلیکوپتر ایرانی یه هواپیمای عراقی رو میزنه(برای اولین بار در جهان یه هلیکوتر یه هواپیما رو میزنه)
تو کتابای دینی هم اومده چیزی که به سختی بدست بیاد عزیزه . اصولا فلسفه ی حجاب هم همینه
حالا روشنفکران مملکت به این نتیجه رسیدن تا این سیاست رو در این زمینه هم دنبال کنن تا کسی که با dial up کتاب رو دانلود می کنه ک و ن نکنه که اون کتاب رو نیمه کاره رها کنه.
سلام، الان دیگر صحبت از مگا بایت در ثانیه نیست، سرعت گیگا بایت در ثانیه است. سال گذشته یکی از دوستان که در برایتون(انگلستان) رزیدنت انکولوژی است، میگفت تمام آی اس پی های آن شهر، بدون دریافت وجه اضافه، خطوط قبلی 2 گیگا بایتی را به 4 گیگا بایت در ثانیه ارتقاء دادند!
این خبر های ناراحت کننده بیشتر آدم رو ناراحت میکنه.
فقط یه درخواست از دکتر داشتم میتونید تعرفه استفاده از اینترنت رو در آمریکا یا کشورهای بزرگ بنویسید
پیشاپیش ممنون
سلام دکتر جان
جان من دیگه اینجور پستا ننویس!
من همین طوریش هر روز از دست سرعت اینترنت سر درد دارم! شما هم اومدی نمک رو زخم ما پاشیدی!
راستی به نظر شما مقصر خودمون نیستیم؟نباید دست به اعتراضات گسترده تری بزنیم؟
سلام . معرکه است والا . اونا دارن توی اینترنت غلت می زنند اما ما داریم با دنده هوایی از روش رد می شیم که یه وقتی به اونا نخوریم . چون اونا با ما فرق دارن و ما نباید پامونو از گلیممون درازتر کنیم .
یکی میمرد زدرد بی نوایی یکی میگفت خانم زردک میخوایی
سلام،
چند وقت پیش یکی از مطالب وبلاگتون رو می خواندم که در مورد عکس های پانوراما بود، در اون مطلب نوشته بودین “ای کاش در ایران هم از این عکس ها داشیم”، حالا آرزوی شما براورده شده:
پروژه گیگاپنیزاسیون ایران (قسمت سوم):
http://payamspot.blogspot.com/2008/08/blog-post_13.html
دکتر جان دوست دارم نظر شما را هم راجع به این پروژه و راجع به عکس ها بدونم.
پیام
سلام
ما را با این سرعت تکلیف روشن است
ای آقا ، کدوم گرفتاریشون شبیه ماست که اینترنتشون باشه
حالا خوبه هیچکی خبر نداره که چه بدبختی می کشیم .
من یه بار تونستم اینترنت با سرعت مگابایت رو تجربه کنم ، الان یه یک سالی هست که هنوز تو خماریشم . به خدا ظلمی که به ما آریائیها شده به هیچکی تو دنیا نشده .
والا ما که سرعتمون از سرمون هم زیاده… به قول وزیر ارتباطات سرعت 128 کیلو زیاد هم هست!!!
ای آقا کجای کارید وزیر محترم فرمودند برای اکثر کاربران ایرانی همون 56K کافیه!!! بی خودی دنباله بقیش نگردید که اصرافه
همچین مردمی تو همچین کشورهایی اعتراض کردند که سرعت اینترنت کشورهایی مثل کره رفته بالا
ولی تو ایران چند نفر تا حالا جرئت کردن یه مقاله به صورت وسیع در سطح کشور پخش کنند ؟تا مخابرات به خاطر این سرعتش زیر سوال بره؟؟….
به امید اینکه یک « مایک ساکوف » ، در ایران زاده شود!
طرح و قالب جدید مبارک.
همچین توقع زیادی نیست !!!اینترنت رو اونا به پا کردن باید هم این انتظار یعنی سرعت بالاتر رو داشته باشن .چیز عجیبی نیست!!!….
کاش از آمار سرعت استفاده اینترنت در بین ایرانی ها هم مطلبی میگذاشتید تا کامل تر بشه…
البته حال و روز ما که مشخص است. (افتضاح در افتضاح!)
سلام:
خیلی دلم سوخت!!! توی ایران یه ساعت طول میکشه تا یه فایل کوچیک را بازکنی وحالا اینها….
بابا ترخدا به این بابا بگید بی خیال شه . اگه چند وقت بیاد پیش من که یعنی تو ایران خط adsl دارم دیگه چی میگه . احتمالاً خواستار بر کناری و منحل شدن مخابرات ایران میشه. واقعاً چی باید گفت؟
سلام دکتر
پس این به اصطلاح اینترنت نهایت 128 کیلو بایت پرست ما رو ببینن چی میگن؟ اونم پر از فیل تر و قطعی !
دکتر اینها از نظر تکنیکی چیزی نمی فهمند وگرنه با همین خطوط پرسرعت وطنی میشه یک کتاب 500 صفحه ای را دانلود کرد . بیشتر از 8K اصرافه و اون دنیا باید جواب پس داد
اونوقت پس ما چی باید بگیم؟فکر کنم برای تست به سایته مراجعه کنیم سایته اصلن بالا نیاد. D: