مریل استریپ؛ بررسی جامع زندگی، شاهکارها و میراث هنری ملکه بازیگری سینما

در پهنه بیکران تاریخ سینما، ستارگان بسیاری آمدهاند و رفتهاند که هر کدام در دورهای خاص درخشیدهاند و سپس در غبار زمان کمرنگ شدهاند. اما وقتی صحبت از کمال بازیگری، بازتعریف استانداردهای اجرا، تسلط بیچونوچرا بر لهجهها و تبدیل شدن به نماد زنده هنر بازیگری میشود، تنها یک نام بدون رقیب در صدر قرار میگیرد: مریل استریپ (Meryl Streep). او نهتنها یک بازیگر، بلکه مکتبی پویا در هنر دراماتیک است که مرزهای میان واقعیت و نمایش را جابهجا کرده است. در این مقاله تفصیلی، سفری همهجانبه به زندگی شخصی و حرفهای این هنرمند افسانهای خواهیم داشت تا دریابیم چگونه دختری که روزگاری زشت خطاب شده بود، توانست به بانوی اول سینمای جهان تبدیل شود و رکوردهای دستنیافتنی خلق کند.
فهرست مطالب
- ۱. مریل استریپ؛ آغاز یک افسانه در خانوادهای معمولی
- ۲. از کالج واسار تا دپارتمان درام دانشگاه ییل
- ۳. اولین گامها بر صحنه تئاتر برادوی و آشنایی با جان کزیل
- ۴. ماجرای تست بازیگری کینگکنگ و دینو د لورنتیس
- ۵. ورود به سینما با جولیا و آغاز یک عشق عمیق
- ۶. شکارچی گوزن؛ نخستین نامزدی اسکار در سایه سوگ
- ۷. منهتن و همکاری چالشبرانگیز با وودی آلن
- ۸. کرامر علیه کرامر؛ نقطه عطف و بازنویسی فیلمنامه
- ۹. پشت صحنه متلاطم و اسکار تاریخی کرامر
- ۱۰. ازدواج با دان گامر و آغاز یک ثبات خانوادگی
- ۱۱. درخشش در زن ستوان فرانسوی و بنبستهای هنری
- ۱۲. انتخاب سوفی؛ زانو زدن برای نقشی ماندگار در تاریخ
- ۱۳. سکانس تکاندهنده انتخاب و اسکار نقش اول
- ۱۴. سیلکوود؛ تجسم واقعیت و مبارزه اجتماعی
- ۱۵. از دشتهای بیرون از آفریقا تا فریادی در تاریکی
- ۱۶. دهه نود و چالشهای تغییر مسیر حرفهای
- ۱۷. پلهای مدیسن کانتی؛ بازگشت باشکوه با کلینت ایستوود
- ۱۸. یک چیز واقعی و نواختن موسیقی قلب
- ۱۹. آغاز قرن جدید؛ اقتباس و ساعتها
- ۲۰. از لایملایت کمدی تا شیطان پرادا میپوشد
- ۲۱. مامامیا و شک؛ تضادهای ژانری یک ملکه
- ۲۲. جولی و جولیا و رویای طلایی بانوی آهنین
- ۲۳. بانوی آهنین؛ فتح سومین جایزه اسکار
- ۲۴. دهه دوم قرن بیست و یکم؛ استمرار بیپایان یک افسانه
- ۲۵. میراث مریل استریپ و استانداردی جدید برای بازیگری
۱. مریل استریپ؛ آغاز یک افسانه در خانوادهای معمولی
مری لوییز استریپ در ۲۲ ژوئن ۱۹۴۹ در نیوجرسی متولد شد. او نخستین فرزند ماری ویلکینسون استریپ، هنرمند تجاری و تدوینگر هنری، و هری ویلیام استریپ، داروساز برجسته بود. از سمت پدری، ریشههای خانوادگی او به مهاجران آلمانی میرسد که نام خانوادگیشان در اصل «استریپ» بود و از سمت مادری ریشههای عمیق سوئیسی و انگلیسی داشت. این پیشینه فرهنگی متنوع، از همان ابتدا بستری برای آشنایی او با هنر فراهم کرد. مادرش با شور و هیجان هنری خود تأثیر زیادی بر او گذاشت و پدرش با نواختن پیانو در خانه، فضایی سرشار از ملودی خلق میکرد که مریل کوچک را به آواز خواندن تشویق مینمود. این تجربیات اولیه خانوادگی، پایههای درک عمیق او از ریتم و صدا را بنا نهاد.
مریل در دوران نوجوانی علاقه شدیدی به موسیقی اپرا داشت و حتی به مدت چند سال زیر نظر معلمان برجسته آواز آموزش دید. اگرچه بعدها مسیر او به سمت بازیگری کج شد، اما این آموزشهای صوتی به او کمک کرد تا در طول دوران حرفهای خود به یکی از برترین بازیگران در زمینه تقلید لهجههای مختلف و کنترل صدا تبدیل شود. او در دوران مدرسه دختری پرانرژی و محبوب بود و حتی به عنوان تشویقکننده تیم ورزشی مدرسه فعالیت میکرد، اما در درون خود همواره به دنبال چیزی عمیقتر و فراتر از ظواهر روزمره زندگی حومهشهری بود. این عطش درونی برای کشف ابعاد مختلف روان انسان، او را به سمت دنیای تئاتر و هنرهای دراماتیک سوق داد.

۲. از کالج واسار تا دپارتمان درام دانشگاه ییل
مریل استریپ پس از اتمام دوران دبیرستان، وارد کالج معتبر واسار (Vassar College) شد تا در رشته هنرهای دراماتیک تحصیل کند. او در سال ۱۹۷۱ از این کالج فارغالتحصیل شد و در این دوره با بازی در نمایشهای دانشجویی مختلف، استعداد بینظیر خود را به نمایش گذاشت. اساتید او به سرعت متوجه شدند که او توانایی عجیبی در حفظ دیالوگهای طولانی و درک عمیق انگیزههای درونی شخصیتها دارد. او به جای تکیه بر تکنیکهای سطحی، تلاش میکرد تا به طور کامل در نقش حل شود و این رویکرد متمایز، او را از سایر همدورهایهایش جدا میکرد.
او برای تکمیل دانش خود راهی مدرسه درام دانشگاه ییل (Yale School of Drama) شد که یکی از سختگیرترین و معتبرترین موسسات آموزش بازیگری در جهان به شمار میرفت. در ییل، او تحت آموزشهای فشرده تئوری و عملی قرار گرفت و در دهها نمایش دانشجویی بازی کرد. فشار کاری در ییل به قدری زیاد بود که او در دورهای به دلیل خستگی مفرط دچار مشکلات جسمی شد و حتی به فکر رها کردن بازیگری افتاد، اما عشق او به صحنه مانع از این تصمیم شد. او در این دوره با تکنیکهای پیشرفته بیان، بدن و تحلیل متن آشنا شد که شالوده بازیهای شاهکار او در دهههای بعدی را شکل دادند.
۳. اولین گامها بر صحنه تئاتر برادوی و آشنایی با جان کزیل
پس از فارغالتحصیلی از ییل، مریل به نیویورک نقل مکان کرد تا شانس خود را در تئاتر حرفهای آزمایش کند. او با نمایشهای موزیکال «پایان خوش» و «آلیس در قصر» برای اولین بار روی صحنه برادوی (Broadway) رفت و با انرژی بیپایان و صدای زیبایش توجه منتقدان تئاتر نیویورک را جلب کرد. حضور او بر صحنه ترکیبی از ظرافت کلاسیک و جسارت مدرن بود. او در همین دوران و در جریان تمرینات نمایش «اندازه برای اندازه» اثر شکسپیر، با جان کزیل (John Cazale) آشنا شد؛ بازیگر نابغهای که با بازی در نقش فردو کورلئونه در فیلم پدرخوانده به شهرت رسیده بود.
رابطه عاطفی مریل و جان کزیل به سرعت عمیق شد و آنها تصمیم به نامزدی گرفتند. جان کزیل که بازیگری بسیار جدی و تحلیلگر بود، تأثیر عمیقی بر نگرش هنری مریل گذاشت. آنها ساعتها درباره شخصیتپردازی و تکنیکهای بازیگری با یکدیگر گفتگو میکننند. کزیل برای مریل نهتنها یک شریک زندگی، بلکه یک راهنمای فکری و هنری بزرگ بود. این دوران طلایی اما با ابتلای ناگهانی جان کزیل به بیماری سرطان استخوان تحت تأثیر قرار گرفت و مسیر زندگی هر دوی آنها را به شکلی تراژیک تغییر داد.
۴. ماجرای تست بازیگری کینگکنگ و دینو د لورنتیس
در اواسط دهه هفتاد، مریل استریپ که هنوز در سینما نامی دست و پا نکرده بود، برای بازی در نقش اصلی فیلم غولپیکر «کینگکنگ» به تهیهکنندگی دینو د لورنتیس (Dino De Laurentiis) تست داد. پسر د لورنتیس بازی مریل را در تئاتر دیده بود و او را به پدرش معرفی کرد. هنگامی که مریل وارد دفتر کار این تهیهکننده مشهور ایتالیایی شد، د لورنتیس نگاهی سرد به او انداخت و به زبان ایتالیایی به پسرش گفت: «این زن خیلی زشت است! چرا او را برای این نقش کاندید کردهای؟» او تصور میکرد که این دختر جوان آمریکایی متوجه زبان ایتالیایی نمیشود.
اما مریل که زبان ایتالیایی را تا حدودی آموخته بود، با خونسردی و به زبان ایتالیایی به او پاسخ داد: «من واقعاً متأسفم که به اندازه کافی برای فیلم شما زیبا نیستم، اما این تمام چیزی است که من هستم!» این پاسخ دندانشکن و شجاعانه، د لورنتیس را شگفتزده و شرمزده کرد. اگرچه او نقش را نگرفت و این نقش به جسیکا لنگ رسید، اما این اتفاق نشان داد که مریل استریپ شخصیتی بسیار قوی دارد و اجازه نمیدهد استانداردهای سطحی هالیوود درباره زیبایی زنان، اعتماد به نفس او را در هم بشکند.

۵. ورود به سینما با جولیا و آغاز یک عشق عمیق
مریل استریپ سرانجام در ۲۸ سالگی توانست اولین نقش سینمایی خود را در فیلم «جولیا» (Julia) در سال ۱۹۷۷ به دست آورد. این فیلم به کارگردانی فرد زینمان و با بازی جین فوندا ساخته شد. نقش مریل بسیار کوچک بود و حتی در تدوین نهایی بخشهایی از بازی او حذف شد، اما همین حضور کوتاه کافی بود تا دوربین و مخاطبان متوجه حضور متمایز او شوند. او در این فیلم کلاهگیس تیره بر سر داشت و تلاش میکرد تا با وجود کوتاهی نقش، کاراکتر خود را به یادماندنی کند.
در همین حال، بیماری جان کزیل به مرحله وخیمی رسیده بود. مخارج درمان بسیار سنگین بود و مریل برای پرداخت هزینههای بیمارستان و همچنین حضور در کنار کزیل، پذیرفتن هرگونه نقشی را آغاز کرد. عشق عمیق او به کزیل باعث شد تا پروژههای کاری خود را به گونهای تنظیم کند که بیشترین زمان ممکن را در کنار او بگذراند. این فداکاری بزرگ، گواهی بر شخصیت وفادار و انساندوست مریل بود که همواره زندگی شخصی و عشق را بر جاهطلبیهای هالیوودی مقدم میشمرد.
۶. شکارچی گوزن؛ نخستین نامزدی اسکار در سایه سوگ
در سال ۱۹۷۸، مریل استریپ بازی در فیلم شاهکار «شکارچی گوزن» (The Deer Hunter) به کارگردانی مایکل چیمینو را پذیرفت. دلیل اصلی او برای پذیرش نقش لیندا، حضور جان کزیل در این فیلم بود؛ کزیل با وجود بیماری شدید اصرار داشت تا آخرین بازی خود را ارائه دهد. سازندگان فیلم ابتدا به دلیل بیماری کزیل تمایلی به استخدام او نداشتند، اما رابرت دنیرو شخصاً هزینه بیمه او را متقبل شد تا او بتواند بازی کند. مریل در تمام طول فیلمبرداری تلاش کرد تا محیطی آرام برای نامزد بیمارش فراهم کند.
جان کزیل مدت کوتاهی قبل از اکران فیلم در ۱۲ مارس ۱۹۷۸ درگذشت و هرگز نتوانست درخشش نهایی مریل را ببیند. اکران فیلم با تحسین جهانی روبرو شد و بازی مریل استریپ در نقش زنی که در میان دو دوست صمیمی گرفتار شده، نامزدی اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن را برای او به همراه آورد. غم از دست دادن کزیل برای مریل بسیار سنگین بود، اما او تصمیم گرفت با پناه بردن به کار و غرق شدن در نقشهای جدید، این اندوه بزرگ را تحمل کند و به زندگی ادامه دهد.
۷. منهتن و همکاری چالشبرانگیز با وودی آلن
در اواخر سال ۱۹۷۸، وودی آلن (Woody Allen) فیلمنامهای کوتاه و شش صفحهای برای مریل استریپ فرستاد و از او خواست تا نقش همسر سابقش را در فیلم «منهتن» (Manhattan) بازی کند. آلن شرط عجیبی گذاشته بود: مریل حق نداشت هیچ تغییری در دیالوگها ایجاد کند یا به بداههپردازی بپردازد، که این برای بازیگری با پیشینه تئاتر مثل مریل بسیار سخت بود. با این حال، او پروژه را پذیرفت تا تجربه جدیدی در کارنامه خود ثبت کند.
شخصیت او در فیلم زنی سرد و مستقل بود که پس از جدایی از همسرش کتابی افشاگرانه درباره زندگی مشترکشان مینویسد. اگرچه مریل بعدها اعتراف کرد که چندان از کاراکتر خود در این فیلم راضی نبوده و احساس میکرده شخصیت او بیش از حد منفی تصویر شده، اما بازی کنترلشده و دقیق او بار دیگر تحسین منتقدان را برانگیخت. این فیلم به یکی از آثار کلاسیک و ماندگار وودی آلن تبدیل شد و نام مریل را به عنوان بازیگری همه فن حریف تثبیت کرد.
۸. کرامر علیه کرامر؛ نقطه عطف و بازنویسی فیلمنامه
در سال ۱۹۷۹، پیشنهاد بازی در فیلم «کرامر علیه کرامر» (Kramer vs. Kramer) به مریل استریپ ارائه شد. این فیلم داستان زوجی را روایت میکرد که درگیر طلاق و جدال بر سر سرپرستی فرزندشان بودند. ابتدا قرار بود جین فوندا نقش جوآنا کرامر را بازی کند، اما پس از انصراف او، نقش به مریل رسید. مریل پس از خواندن فیلمنامه اولیه متوجه شد که شخصیت زن داستان بسیار بیرحم و یکطرفه به تصویر کشیده شده است و رفتارهای او توجیه منطقی ندارد.
او در جلسه مشترک با رابرت بنتون (کارگردان) و داستین هافمن، شجاعانه اعلام کرد که فیلمنامه باید تغییر کند تا مخاطب بتواند رنجهای یک زن را در مواجهه با طلاق درک کند. بنتون با نظر او موافقت کرد و حتی به مریل اجازه داد تا دیالوگهای کلیدی خود را در دادگاه شخصاً بنویسد. این بازنویسیها باعث شد تا فیلم به اثری بسیار منصفانهتر و واقعیتر درباره فروپاشی خانواده تبدیل شود و از یک اثر کلیشهای فراتر رود.

۹. پشت صحنه متلاطم و اسکار تاریخی کرامر
پشت صحنه فیلم «کرامر علیه کرامر» پر از تنش و رفتارهای غیرمنتظره بود. داستین هافمن که در زندگی شخصی خود درگیر طلاق واقعی بود، از متدهای بازیگری متفاوتی استفاده میکرد تا احساسات مریل را تحریک کند؛ از جمله سیلی زدن ناگهانی به او پیش از شروع فیلمبرداری یا پرتاب کردن لیوان شراب به سمت دیوار در سکانس رستوران بدون هماهنگی قبلی. مریل از این رفتارها خشمگین شد اما از این انرژی منفی برای تقویت بازی خود استفاده کرد.
فیلم پس از اکران به یک پدیده فرهنگی تبدیل شد و فروش خیرهکنندهای داشت. مریل استریپ برای بازی درخشان و تاثیرگذار خود، اولین جایزه اسکارش را در رشته بهترین بازیگر نقش مکمل زن کسب کرد. این جایزه سرآغاز دوران فرمانروایی او در هالیوود بود. او در شب مراسم، مجسمه اسکار خود را در دستشویی جا گذاشت که این اتفاق تا سالها به عنوان یکی از حکایتهای جالب جوایز اسکار نقل میشد.
۱۰. ازدواج با دان گامر و آغاز یک ثبات خانوادگی
در روزهایی که مریل در اندوه از دست دادن جان کزیل به سر میبرد، برادرش او را با مجسمهساز جوانی به نام دان گامر (Don Gummer) آشنا کرد. دان گامر آپارتمان خود را در زمانی که در سفر بود به مریل اجاره داد و این آشنایی به سرعت به عشقی عمیق و پایدار تبدیل شد. آنها در سپتامبر ۱۹۷۸ ازدواج کردند؛ پیوندی که به یکی از پایدارترین و کمحاشیهترین ازدواجهای هالیوود تبدیل شد و بیش از چهار دهه دوام آورد.
حاصل این ازدواج چهار فرزند بود: یک پسر و سه دختر که همگی وارد عرصههای هنری شدند. مریل همواره تلاش میکرد تا میان کار فشرده سینمایی و وظایف مادریاش تعادل برقرار کند. او به عنوان الگو برای زنان شاغل شناخته میشد؛ کسی که با وجود کسب قلههای افتخار، هرگز خانواده خود را فدای شهرت نکرد و زندگی خانوادگی آرامی را در حومه شهر به دور از جنجالهای پاپاراتزیها حفظ نمود.
۱۱. درخشش در زن ستوان فرانسوی و بنبستهای هنری
در آغاز دهه هشتاد، مریل استریپ برای بازی در فیلم «زن ستوان فرانسوی» (The French Lieutenant’s Woman) انتخاب شد. او در این فیلم دو نقش متفاوت را بازی میکرد: یک بازیگر زن آمریکایی مدرن و یک زن مرموز در دوران ملکه ویکتوریا. او برای این نقش لهجه انگلیسی بسیار دقیقی را آموخت که تحسین شدید منتقدان بریتانیایی را برانگیخت و نامزد اسکار نقش اول زن شد.
اما فیلم بعدی او با نام «سکوت شب» (Still of the Night) که یک اثر دلهرهآور به سبک هیچکاک بود، با بازخوردهای منفی روبرو شد و بازی او چندان مورد توجه قرار نگرفت. این اولین شکست نسبی مریل در سینما بود، اما او به جای ناامید شدن، از این تجربه درس گرفت و فهمید که باید در انتخاب فیلمنامهها دقت بیشتری به خرج دهد و به سراغ کاراکترهایی برود که چالشهای روانشناختی عمیقتری دارند.
۱۲. انتخاب سوفی؛ زانو زدن برای نقشی ماندگار در تاریخ
فیلم «انتخاب سوفی» (Sophie’s Choice) به کارگردانی آلن جی پاکولا، قله دیگری در کارنامه مریل استریپ بود. وقتی مریل متوجه شد که پاکولا قصد ساخت این فیلم را دارد، شخصاً به ملاقات او رفت و در برابرش زانو زد تا او را متقاعد کند که این نقش را به او بسپارد. شخصیت سوفی، یک زن لهستانی بازمانده از اردوگاه کار اجباری آشویتس بود که راز مخوفی را در سینه پنهان داشت.
مریل برای بازی در این نقش، ماهها وقت صرف کرد تا زبان لهستانی و آلمانی را به طور کامل بیاموزد و حتی لهجه انگلیسی با اصالت لهستانی را به شکلی بینقص اجرا کرد. او به قدری در نقش غرق شده بود که در زمان فیلمبرداری بسیار لاغر شد تا ظاهر رنجکشیده یک بازمانده جنگی را به تصویر بکشد. این سطح از تعهد به نقش، یکی از ماندگارترین بازیهای تاریخ سینما را رقم زد.
۱۳. سکانس تکاندهنده انتخاب و اسکار نقش اول
سکانس مشهور فیلم که در آن سوفی مجبور میشود میان دو فرزندش یکی را برای فرستادن به اتاق گاز انتخاب کند، تنها در یک برداشت فیلمبرداری شد. مریل استریپ به کارگردان اعلام کرد که به دلیل فشار روحی شدید این سکانس، توانایی تکرار آن را ندارد. این بازی تکاندهنده و واقعی، تماشاگران و منتقدان را در سراسر جهان مبهوت کرد و تصویری عمیق از رنجهای بشری را به نمایش گذاشت.
او برای بازی در نقش سوفی، دومین اسکار خود و اولین اسکار نقش اول زن را به دست آورد. سالها بعد در برنامه تلویزیونی اپرا وینفری، وقتی این سکانس پخش شد، مریل سر خود را پایین انداخت و اعتراف کرد که هرگز نتوانسته این صحنه را تماشا کند زیرا یادآور دردی عمیق است. این نقش جایگاه او را به عنوان یکی از بزرگترین بازیگران درام تاریخ سینما برای همیشه تثبیت کرد.

۱۴. سیلکوود؛ تجسم واقعیت و مبارزه اجتماعی
مریل استریپ در سال ۱۹۸۳ با بازی در فیلم «سیلکوود» (Silkwood) به کارگردانی مایک نیکولز، توانایی خود را در به تصویر کشیدن شخصیتهای واقعی معاصر نشان داد. او نقش کارن سیلکوود، کارگر یک کارخانه هستهای را بازی کرد که متوجه آلودگیهای رادیواکتیو در محل کارش میشود و برای افشای حقیقت تلاش میکند تا اینکه به طرز مرموزی در یک حادثه رانندگی کشته میشود.
مریل در این فیلم با شر (Cher) همبازی بود و رابطهای بسیار دوستانه میان این دو شکل گرفت. مریل با تغییر ظاهر و بازی در نقش زنی ساده اما شجاع، نامزدی اسکار دیگری را به دست آورد. این فیلم نشان داد که او نهتنها در ملودرامهای تاریخی، بلکه در درامهای اجتماعی و سیاسی معاصر نیز میتواند بازیهای واقعگرایانه و بسیار تاثیرگذاری ارائه دهد.
۱۵. از دشتهای بیرون از آفریقا تا فریادی در تاریکی
در سال ۱۹۸۵، مریل در فیلم عاشقانه و حماسی «بیرون از آفریقا» (Out of Africa) به کارگردانی سیدنی پولاک در کنار رابرت ردفورد بازی کرد. او نقش کارن بلیکسن، نویسنده دانمارکی را بازی میکرد که اداره یک مزرعه قهوه در کنیا را بر عهده داشت. او باز هم برای این نقش لهجه سختی را تمرین کرد و با چشماندازهای زیبای آفریقا، یکی از موفقترین فیلمهای تجاری و هنری دوران خود را ثبت نمود.
چند سال بعد در سال ۱۹۸۸، او در فیلم استرالیایی «فریادی در تاریکی» (A Cry in the Dark) نقش لیندی چمبرلین را بازی کرد؛ مادری که متهم به کشتن نوزادش شده بود در حالی که او ادعا میکرد یک سگ وحشی فرزندش را ربوده است. مریل برای این نقش لهجه استرالیایی پیچیدهای را به کار برد و بازی خیرهکننده او جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره فیلم کن را برای او به ارمغان آورد.
۱۶. دهه نود و چالشهای تغییر مسیر حرفهای
آغاز دهه نود برای مریل استریپ با چالشهای حرفهای همراه بود. او که در دهه هشتاد به عنوان ملکه درام شناخته میشد، احساس کرد که نیاز به تغییر مسیر و بازی در نقشهای متفاوت و حتی کمدی دارد. او در فیلمهایی مثل «کارتپستالهایی از لبه پرتگاه» و «مرگ درخور اوست» بازی کرد. اگرچه بازیهای او خوب بود، اما منتقدان عادت داشتند او را در نقشهای سنگین ببینند.
در این دوران او شانس بازی در فیلم محبوب «تلما و لوییز» را به دلیل بارداری از دست داد که حسرت بزرگی برای دوستدارانش بود. او برای اولین بار در طول دوران حرفهای خود با یک وقفه ۵ ساله در نامزدی اسکار مواجه شد که نشاندهنده تغییر ذائقه سینمای هالیوود در آن سالها بود. با این حال، مریل با صبر و حوصله منتظر فرصت مناسب ماند تا دوباره قدرت واقعی خود را نشان دهد.

۱۷. پلهای مدیسن کانتی؛ بازگشت باشکوه با کلینت ایستوود
در سال ۱۹۹۵، کلینت ایستوود کارگردانی و بازی در فیلم «پلهای مدیسن کانتی» (The Bridges of Madison County) را بر عهده گرفت. او برخلاف فشار استودیو برای استفاده از بازیگران جوانتر، مریل استریپ را برای نقش فرانچسکا، زن خانهدار میانسال ایتالیایی انتخاب کرد؛ انتخابی که با پیشنهاد مادر ایستوود انجام شد و یکی از بهترین تصمیمهای هنری او بود.
مریل برای این نقش نزدیک به ۲۰ پوند وزن اضافه کرد تا ظاهر یک زن میانسال معمولی را به درستی به تصویر بکشد. بازی او در نقش زنی که در میان عشق ناگهانی به یک عکاس و وفاداری به خانوادهاش دست و پا میزند، فوقالعاده احساسی و ظریف بود. این فیلم با موفقیت بزرگی روبرو شد و مریل را بار دیگر به صف اول نامزدهای اسکار بازگرداند.
۱۸. یک چیز واقعی و نواختن موسیقی قلب
مریل در اواخر دهه نود در دو فیلم متفاوت دیگر درخشید. او در فیلم «یک چیز واقعی» (One True Thing) نقش مادری مبتلا به سرطان را بازی کرد که دختر نویسندهاش برای مراقبت از او به خانه بازمیگردد. بازی احساسی او بار دیگر نامزدی اسکار را به همراه داشت. او نشان داد که چگونه با کوچکترین حرکات چشم و صورت میتواند عمق درد و رنج یک بیمار را نشان دهد.
سپس در فیلم «موسیقی قلب» (Music of the Heart) به کارگردانی وس کریون، نقش یک معلم موسیقی در مدرسهای در محلهای فقیرنشین را پذیرفت. مریل برای بازی در این نقش، به مدت دو ماه و روزی شش ساعت تمرینات سخت نواختن ویولن را پشت سر گذاشت تا سکانسهای نوازندگی او کاملاً واقعی به نظر برسند؛ تعهدی شگفتانگیز که بار دیگر ارزشهای او را ثابت کرد.
۱۹. آغاز قرن جدید؛ اقتباس و ساعتها
با شروع قرن بیست و یکم، مریل استریپ با انرژی بیشتری به میدان بازگشت. در سال ۲۰۰۲، او در فیلم «اقتباس» (Adaptation) به کارگردانی اسپایک جونز نقش سوزان اورلئان، نویسنده و روزنامهنگار را بازی کرد. بازی او در این فیلم کمدی-درام عجیب، جایزه گلدنگلوب بهترین بازیگر نقش مکمل زن را برای او به همراه آورد و او را به رکورد جدیدی در نامزدیهای اسکار رساند.
او در همان سال در فیلم تحسینشده «ساعتها» (The Hours) در کنار نیکول کیدمن و جولین مور ظاهر شد. او نقش زنی در نیویورک معاصر را بازی میکرد که در حال آماده کردن مهمانی برای دوست قدیمیاش بود. اگرچه برای این فیلم نامزد اسکار نشد، اما بازی منسجم او خرس نقرهای جشنواره فیلم برلین را به طور مشترک با همبازیهایش برای او به ارمغان آورد.
۲۰. از لایملایت کمدی تا شیطان پرادا میپوشد
مریل همواره علاقه داشت در آثار کمدی بازی کند و این شانس را در فیلم «مجموعهای از وقایع ناخوشایند لمونی اسنیکت» در نقش عمه جوزفین ترسو امتحان کرد. اما موفقیت بزرگ تجاری او در کمدی با فیلم «شیطان پرادا میپوشد» (The Devil Wears Prada) در سال ۲۰۰۶ رقم خورد. او نقش میراندا پریستلی، سردبیر بیرحم و قدرتمند یک مجله مد را بازی کرد که با الهام از شخصیت واقعی آنا وینتور طراحی شده بود.
مریل تصمیم گرفت به جای فریاد زدن، صدای میراندا را بسیار آرام و نجواگونه طراحی کند تا قدرت او هولناکتر به نظر برسد. این تصمیم خلاقانه بازی او را بینهایت جذاب و متمایز کرد. این فیلم به یکی از پرفروشترین آثار کارنامه او تبدیل شد و چهاردهمین نامزدی اسکار را برایش به همراه آورد و ثابت کرد او در کمدی نیز یک نابغه تمامعیار است.
۲۱. مامامیا و شک؛ تضادهای ژانری یک ملکه
در سال ۲۰۰۸، مریل استریپ با بازی در فیلم موزیکال «مامامیا!» (Mamma Mia!) که بر اساس ترانههای گروه ابا ساخته شده بود، همگان را شگفتزده کرد. او با انرژی فراوان آواز خواند و رقصید و ثابت کرد که سن تنها یک عدد است. فیلم فروش بیسابقهای در گیشه جهانی داشت و به یکی از پرفروشترین موزیکالهای تاریخ تبدیل شد، هرچند برخی منتقدان سرسخت سینما بازی او را در این نقش سبک نپسندیدند.
او بلافاصله در همان سال با بازی در فیلم درام سنگین «شک» (Doubt) پاسخ منتقدان را داد. او نقش خواهر آلوشیس، مدیر سختگیر یک مدرسه کاتولیک را بازی کرد که به رفتارهای یک کشیش مشکوک میشود. دوگانگی و تعلیق بازی او در این فیلم شگفتانگیز بود و دیالوگ نهایی او با گریه: «من شک دارم، من خیلی شک دارم!» به یکی از به یادماندنیترین دیالوگهای تاریخ سینما تبدیل شد.
۲۲. جولی و جولیا و رویای طلایی بانوی آهنین
مریل در آستانه ۶۰ سالگی در فیلم «جولی و جولیا» (Julie & Julia) نقش آشپز معروف جولیا چایلد را بازی کرد. بازی سرشار از شور زندگی و لحن صحبت کردن خاص او در نقش چایلد، دل تماشاگران را ربود و یک جایزه گلدنگلوب دیگر و یک نامزدی اسکار برای او به ارمغان آورد. او نشان داد که چگونه میتواند کاراکترهای واقعی را بدون افتادن به دام تقلیدهای کاریکاتوری، زنده و ملموس کند.
او سپس خود را برای یکی از سختترین نقشهای زندگیاش آماده کرد: مارگارت تاچر، نخستوزیر سابق بریتانیا در فیلم «بانوی آهنین» (The Iron Lady). بازی در نقش شخصیتی با این حجم از پیچیدگیهای سیاسی و شخصیتی، چالشی بزرگ بود. او ساعتها فیلمهای سخنرانی تاچر را تماشا کرد و تلاش کرد تا نهتنها لحن صدا، بلکه زبان بدن و شیوه راه رفتن او در دوران پیری را به دقت بازسازی کند.

۲۳. بانوی آهنین؛ فتح سومین جایزه اسکار
فیلم «بانوی آهنین» در اواخر سال ۲۰۱۱ اکران شد. در حالی که خود فیلم با نقدهای متفاوتی روبرو شد، اما همگان بر این باور بودند که بازی مریل استریپ فراتر از فیلم است. او به زیبایی زوال عقل تاچر در دوران پیری و اقتدار او در دوران نخستوزیری را به تصویر کشید. این بازی شاهکار سرانجام سومین اسکار او را پس از ۲۹ سال دوری از این جایزه در سال ۲۰۱۲ به ارمغان آورد.
او در هنگام دریافت جایزه با شوخی گفت: «وقتی نامم خوانده شد، حس کردم که نیمی از مردم آمریکا با خود گفتند: اوه نه! باز هم او؟!» اما تشویقهای ایستاده حضار نشان داد که هالیوود تا چه حد به این ملکه بازیگری احترام میگذارد. او با این برد به جمع معدود بازیگرانی پیوست که سه بار یا بیشتر برنده جایزه اسکار شدهاند و نام خود را در تالار افتخارات ابدی سینما ثبت کرد.
۲۴. دهه دوم قرن بیست و یکم؛ استمرار بیپایان یک افسانه
پس از اسکار سوم، مریل استریپ کار خود را با همان شتاب قبلی ادامه داد. او در فیلمهایی چون «بهسوی جنگل»، «پست» (The Post) به کارگردانی استیون اسپیلبرگ، «زنان کوچک» (Little Women) و فیلم طنز علمی-تخیلی «به بالا نگاه نکن» (Don’t Look Up) بازی کرد. نامزدیهای اسکار او همچنان ادامه یافت و رکورد او به ۲۱ نامزدی رسید که رکوردی بینظیر در کل تاریخ سینما است.
علاوه بر سینما، او در سالهای اخیر به تلویزیون نیز آمد و در فصل دوم سریال محبوب «دروغهای کوچک بزرگ» (Big Little Lies) و سریال کمدی جنایی «فقط قتلهای داخل ساختمان» (Only Murders in the Building) بازی کرد. بازی او در تلویزیون نشان داد که او همچنان پویایی خود را حفظ کرده و آماده است تا در پلتفرمهای جدید نیز مخاطبان را شگفتزده کند.

۲۵. میراث مریل استریپ و استانداردی جدید برای بازیگری
امروز مریل استریپ فراتر از یک ستاره سینما، به عنوان یک میراث فرهنگی زنده شناخته میشود. سوفی رنجکشیدهای که به زحمت برای جملات انگلیسیاش واژه مییافت، زن کارگر آسیبدیدهای که بیتوجهی کارفرمایانش از او «کارن سیلکوود» مبارز را ساخت، جوآنای سرسختی که برای داشتن فرزندش میجنگد، فرانچسکای خانهداری که عاشق رابرت میشود، خواهر آلوشس سرسخت و تلخ که بهخاطر یک شک پدر فلین را نابود کرد و با اشک گفت: «من شک دارم، من خیلی شک دارم!»، جولیای عاشق غذا که دنبال عشقش رفت و با آنکه نمیتوانست مادر شود، با تمام وجود یک مادر مهربان و خوشقلب بود، همگی، گوشهای از توانایی بانو مریل استریپ در خلق شخصیتهای متفاوت است.
موفقیتهای فراوان او، در زندگی مشترکش خللی ایجاد نکرده بود و در هر فرصتی از همسر و فرزندانش برای آنچه که امروز از او میشناسیم، قدردانی میکند. یکبار گفت: «در مدرسه درام از ما پرسیدند چطور نقش یک ملکه را بازی میکنید؟ و همه گفتند باید روی شخصیت و اتوریته کار کرد، در حالی که حالتی که هوای اطراف شما مییابد، تعیین میکند تا چه میزان در اجرای نقش موفق بودهاید.» استریپ درست همان هوای تازه برای بازیگری است. کوچکترین جزئیات صورتش در هر لحظه، بهترین حس و حالی است که یک بازیگر در آن شرایط میتواند اجرا کند. این نوشته، تنها نگاهی اجمالی به تصاویری خلقشده از یک بانو بود، بانوی حقیقی به شکستن مرزها، بیشتر درخشیدن خود و تداوم افسانهاش میاندیشد.
جمعبندی نهایی
بررسی مسیر پرپیچوخم زندگی مریل استریپ نشان میدهد که هنر واقعی هرگز در بند زمان، کلیشههای جنسیتی یا معیارهای سطحی زیبایی هالیوود باقی نمیماند. او با تکیه بر تحلیلهای عمیق روانشناختی، آموختن طاقتفرسای لهجهها و تعهد بیپایان به شخصیتها، بازیگری را به یک علم تجربی و هنری متعالی تبدیل کرد. میراث او نهتنها در تعداد نامزدیهای اسکار، بلکه در الهامبخشی به نسلهای جدید بازیگران نهفته است؛ بانویی که مرزهای توانایی زنانه را در سینما جابهجا کرد و تداوم افسانهاش همچنان الهامبخش سینمادوستان است.




jazab va por mohtava bod ba tashakor
بانویی برای تمام فصول
man filmaye ziadi az in khanoom nadidam vali hamoonaii ke didam vaghean tahsin bar angize…mamnoon
عالی بود دکتر جان دستت درد نکنه
وقتی به من میگن شبیهشی، کف میکنم که هم انقدر چهره م بی روحه و هم انقدر در مقام قیاس ناموفق م و گشاد!! بد نبود اگه بودم واقعن : ))
کتاب پل های مدیسون کانتی رو خوندم . فک می کنم فیلمش به قشنگی کتابش باشه. حتما میبینمش.
مرسی از مطلب زیباتون.
واااای.
فقط می تونم بگم عالی بود.
نوشته ای عالی درباره یکی از قابل ستایش ترین الهه های ماورایی هالیوود…
و البته هیچ کس برای ما نیکول عزیز نمی شود ;)
با اجازه شما در فیسبوک در صفحه ” وبگردی های ما” به اشتراک گذاشته شد .همیشه پیروز باشید
عالی بود …. ممنون
مریل استریپ ستاره تکرار نشدنی پرده نقره ایست
خیلی کامل و مفید. بقیه چیزهایی که نمیدونستم یکطرف، اینکه اصلاً نمیدونستم که مریل استریپ تو هوش مصنوعی، صداپیشه بوده طرف دیگه! واقعاً بازیگر پرکار و در عین حال موفقیه. نمیدونم چرا یاد جودی دنچ افتادم که در عین حال که اسکارهای زیادی برده، نقشهای به نسبت تکراریای رو بازی کرده وو اصلاً قابل مقایسه با استریپ نیست.
شاید نتونین تصور کنین که چقدر منتظر نوشته شدن چنین شرح حالی از بانو استریپ از طرف شما بودم
همیشه به خودم می گفتم مگه میشه کسی اینقدر سیما رو دوست داشته باشه و تا بحال در مورد بانوی اول سینمای جهان مطلبی تو وبلاگش ننویسه
بانو استریپ تنها بازیگر زنی هست که هیچ وقت توی مقالات نقد فیلم مطلب جدیدی نسبت به اونچه که در بازیش ارایه داده دستگیرم نشده چون همیشه همه احساساتش رو در حد کمال از طریق بازی به بیننده منتقل میکنه و دیگه حرفی برای گفتن باقی نمیزاره
ممنونم از شما به خاطر نوشته زیباتون در مورد بانو استریپ