تحلیل فیلم سیمای زنی در دوردست؛ مرز میان واقعیت و رویا در سینمای علی مصفا

سینمای ایران همواره با روایت‌های خطی و داستانی سرراست شناخته می‌شود، اما آثاری وجود دارند که با شجاعت تمام، مرزهای واقعیت و خیال را به چالش می‌کشند و تجربه‌ای متفاوت برای تماشاگر رقم می‌زنند. فیلم سیمای زنی در دوردست یکی از همین آثار مهجور و در عین حال درخشان است که با وجود بی‌مهری‌های اولیه، جایگاه ویژه‌ای در سینمای مدرن ایران دارد. در این مقاله می‌خواهیم ببینیم چرا تماشای این اثر ساخته علی مصفا برای علاقه‌مندان به سینمای هنری ضروری است و چگونه این فیلم توانسته با ساختار پازل‌گونه خود، مفهوم تنهایی انسان معاصر را به تصویر بکشد. آیا این فیلم صرفاً یک تجربه ذهنی پیچیده است یا روایتی عمیق از گناهان فراموش‌شده گذشته؟ با ما همراه باشید تا ابعاد مختلف این اثر ماندگار را تحلیل کنیم.

💡 مختصر و مفید

فیلم سیمای زنی در دوردست نخستین ساخته بلند علی مصفا در مقام کارگردان است که با بازی لیلا حاتمی و همایون ارشادی در سال ۱۳۸۲ ساخته شد. این اثر با ساختاری مدرن و غیرخطی، مرزهای میان واقعیت، خیال و رویا را در زندگی یک مهندس معمار تنها به چالش می‌کشد. فیلم بر خلاف جریان غالب سینمای تجاری ایران، به بررسی عمیق تنهایی، فراموشی و گناهان گذشته پرداخته و از نمادهای متعددی بهره می‌برد. اگر به سینمای هنری، رازآلود و فلسفی علاقه‌مند هستید، این اثر تجربه‌ای متفاوت و تفکربرانگیز برای شما خواهد بود.

پیش‌زمینه سینمای مدرن ایران و ظهور موج نو در دهه هشتاد

دهه هشتاد خورشیدی در سینمای ایران، دوره‌ای گذار و پر از تجربه‌های نوگرایانه بود که در آن فیلم‌سازان مستقل تلاش می‌کردند از کلیشه‌های رایج ملودرام‌های خانوادگی و فیلم‌های شعاری فاصله بگیرند. در این میان، جریانی از سینمای موسوم به سینمای هنری یا خاص شکل گرفت که تمرکز خود را بر روان‌شناختی شخصیت‌ها، فضاسازی‌های مدرن و روایت‌های غیرخطی قرار داد. فیلم‌سازانی که از دل بازیگری یا نویسندگی به کارگردانی روی آورده بودند، با تکیه بر ادبیات مدرن جهان و الگوهای سینمای مدرن اروپا، آثاری را خلق کردند که تماشاگر ایرانی عادت چندانی به دیدن آن‌ها نداشت. این آثار اغلب با واکنش‌های متضاد منتقدان روبه‌رو می‌شدند؛ برخی آن‌ها را بیش از حد روشنفکرانه و سرد می‌دانستند و برخی دیگر، جسارت ساختاری‌شان را ستایش می‌کردند. علی مصفا با پیشینه‌ای پربار در بازیگری و همکاری با بزرگانی چون داریوش مهرجویی، با چنین دیدگاهی قدم به عرصه فیلم‌سازی بلند گذاشت تا سینمای شخصی خود را پایه‌ریزی کند.

این فیلم‌سازان نوگرا به جای تکیه بر دیالوگ‌های پرطمطراق یا حوادث ناگهانی، به خلق فضا و اتمسفر متکی بودند تا حس تنهایی و سرگشتگی انسان شهری را به نمایش بگذارند. کلان‌شهر تهران در این آثار دیگر یک بستر جغرافیایی ساده نبود، بلکه به عنوان یک شخصیت فعال و گاه ترسناک عمل می‌کرد که روابط انسانی را تحت شعاع قرار می‌داد. از سوی دیگر، پیوند عمیق میان ادبیات داستانی مدرن و این دسته از فیلم‌ها، عمق بیشتری به شخصیت‌پردازی‌ها بخشید و ساختارهای چندلایه را وارد سینمای بدنه کرد. در چنین اتمسفری بود که ایده‌های سورئالیستی و بازی با زمان و واقعیت رواج یافت و آثاری متولد شدند که برای درک کامل آن‌ها، تماشاگر باید فراتر از یک ناظر غیرفعال عمل می‌کرد و خود به بازسازی قطعات پازل داستان می‌پرداخت.

تحلیل و بررسی فیلم سیمای زنی در دوردست

فرانک مجیدی: درست پس از به پایان رسیدن امتحانات ترم، تصمیم گرفتم روزهای گذشته بدون فیلم را با دو فیلم ایرانی جبران کنم. «تردید» و «سیمای زنی در دوردست». متاسفانه سی‌دی دوم «تردید» مشکل داشت و حدود ساعت یازده شب بود که شروع کردم به دیدن «سیمای زنی در دوردست»، فیلمی ساخته شده توسط «علی مصفا» و محصول سال ۱۳۸۲.

مهندس معماری به نام احمد (همایون ارشادی) که به تنهایی زندگی می‌کند، در انتظار ورود همسر سابق و پسرش است، زن با مردی ژاپنی آشنا شده و با او به ایران می‌آید و پسرش برای آن‌که پدر ناراحت نشود، اصرار دارد برای استقبالشان به فرودگاه نیاید. با این حال، احمد می‌خواهد آن‌ها را ببیند. ساعاتی پیش از رفتن به فرودگاه، صدای ضبط شده‌ی دختری روی پیغام‌گیر تلفن نظرش را جلب می‌کند و…

در طول دیدن فیلم، بارها و بارها افسوس خوردم که چرا زودتر به صرافت تماشای آن نیفتاده‌بودم. برخلاف نقدهای تندی که بر این فیلم خواندم، شخصاً آن را بسیار دوست دارم و به اعتقاد من علی مصفا یک داستان‌نویس و کارگردان بسیار مستعد است و اگر دلسرد نشود، مسلماً می‌تواند در میان کارگردانان صاحب‌نام برای خود جایی باز کند.

یکی از نکات درخشان فیلم، پیچیدگی فیلمنامه‌ی آن است. برخلاف کارهای معمول سینمای ایران که داستانی سرراست –و متاسفانه در این فصل سینمای در حال اکران، آبکی و فیلم‌فارسی دارد- جسارتی به خرج داده و مرز واقعیت و خیال را در هم شکسته‌است. آشنایی شبانه‌ی احمد با دختری جوان (لیلا حاتمی) که خود را دوستِ دختر جوانی که برای احمد پیغام گذاشته معرفی می‌کند، روزمرگی‌های زندگی احمد را زیر سئوال می‌برد و داستانی کهنه را برایش بازسازی می‌کند. اما از جایی به بعد، شما مطمئن نیستید این اتفاقات حقیقتاً رخ می‌دهند، یا رویای احمد است، یا حتی نقشه‌ی عمو صفایی برای زنده کردن گناه و تکلیف گذشته‌ی احمد. فیلم به آرامی ما را در قصه و دغدغه‌ی آرامش احمد که نتیجه‌ی فراموشی، تنهایی و بی‌رویایی اوست و حرکات و عادات نامتعارف دختر جوان غرق می‌کند و به خوبی جنس تنهایی احمد، دختر، خورشید و زن فالگیر را از هم جدا می‌کند. اصلاً خوب روایت کردن یک ایده‌ی پیچیده چه ایرادی دارد؟ من احساس می‌کنم بسیاری از مخالف‌خوانی‌ها در برابر این فیلم، عادت بیش از حد به دیدن فیلم‌هایی با داستان خطی و سرراست در سینمای ایران است. مثل این است که بسیاری از ما، «غریبه و مه» یا «چریکه تارا»ی استاد بیضایی را فراموش کرده‌ایم.

تحلیل فیلم سیمای زنی در دوردست اثر علی مصفا

ساختار هنری، بازیگران و نمادهای فیلم

نکته‌ی دیگر، انتخاب خوب بازیگران اصلی فیلم است. به‌رغم اختلاف سنی قابل توجه لیلا حاتمی و همایون ارشادی، بیننده خیلی خوب همراهی اتفاقی آن‌ها را باور می‌کند. مخصوصاً همراهی این دو آدم بسیار آرام، در خیابان‌های خلوت‌شده از شلوغی روز را. صرف مثلث نام‌های مصفا، حاتمی و ارشادی که بسیار گزیده‌کارند، می‌تواند تماشاگران خاص را به دیدار این فیلم تشویق کند.

از تدوین فیلم و موسیقی نامتعارف، در روایت یک داستان خاص به‌خوبی بهره‌گیری شده است. داستان از یک پنجره شروع می‌شود و در قاب همان پنجره هم پایان می‌پذیرد. فیلم، تاکید جالبی بر اتفاق دارد، روی تاس‌اندازی خورشید، دختر جوان و زن فالگیر تاکید می‌شود. سه زن تنها که هر کدام می‌توانند گذشته، حال یا آینده‌ی خورشید باشند. حتی می‌شود گفت این فیلم انسان‌هایی را صاحب نقش و سبک در زندگی می‌داند که رویا می‌بینند. (سکانسی که احمد در آپارتمان خالی دختر، همان خوابی که شب گذشته دختر برایش تعریف کرده را می‌بیند و در آن لحظه، دیگر آن آدمی نیست که شب گذشته شناخته‌ایمش.) زندگی آرام و منظم و رام‌شده‌ی احمد در شب حادثه، مانند صبح فردای پر از تکاپو و جستجویش نیست. حضور چند ساعته‌ی دختر (یا رویا) از او یکی دیگر ساخته که دیگر نمی‌خواهد فراموش کند.

البته اعتراف می‌کنم برخی نمادهای فیلم برایم غیر قابل درک بودند. مثلاً اینکه وقتی احمد راضی می‌شود با دختر به نمایشگاه برود، آن تایر که از روبه‌روی اتومبیل آن‌ها عبور کرد، یعنی چه؟ (آیا نمادی است که احمد، رام دختر شده؟) یا تاکید بیش از حد روی بیلبوردها؟ یا برقعی که بر میله‌ای سوار بود و پسر نوجوان افغانی آن را به دور خود می‌گرداند (مثلاً نمادی از سرگشتگی زنان داستان؟) یا صبحانه خوردن دختر و احمد با کارگران داخل استخر خالی و آبی رنگ؟ (مثلاً چه اتفاقی می‌افتاد اگر کنار استخر صبحانه بخورند، یا اصلاً استخر در کادر نباشد، مگر چه اتفاقی می‌افتد؟)

برخی صحنه‌ها طنز خوبی دارد، مثلاً دعوای پدر شاعر مسلک و مادر احمد با یکدیگر، و ابتکار احمد برای آن‌که شیر کپسول اکسیژن پیرمرد همسایه‌ی دختر بسته نشود. حتی شعر پدر احمد که با بغض برایش می‌خواند هم خیلی به دلم نشست: «سینه را دردِ دیرپیوندیست/ راز دیرین نگفته‌ام، چندیست/ بغضی از دیر در گلو دارم/ گفتن رازی آرزو دارم/ های، آزادی! ای دروغ بزرگ…» با این‌همه، فیلم در زمان اکران مورد بی‌مهری قرار گرفت. شکل‌گیری این فیلم، تا حدود زیادی مرهون زوج آرام و بسیار دوست‌داشتنی علی مصفا و لیلا حاتمی است. برای آن‌ها، صمیمانه آرزوی کامیابی و موفقیت را دارم. می‌توانم تماشای این فیلم با روایت و داستانی خوب را به شما دوستانه توصیه کنم. فکر می‌کنم اگر مثل من در یک شب آرام تماشاگر این فیلم باشید، بتوانید از دیدنش لذت ببرید.

شناسنامه اثر و ساختار داستانی فیلم

فیلم سیمای زنی در دوردست به کارگردانی و نویسندگی علی مصفا و تهیه‌کنندگی خود او در سال ۱۳۸۲ ساخته شد و در سال ۱۳۸۴ به نمایش درآمد. در این اثر ماندگار، بازیگران برجسته‌ای همچون همایون ارشادی در نقش احمد، لیلا حاتمی در نقش دختر جوان، زهرا خوشکام، ژرژ پطروسی و امیر سیدی به ایفای نقش پرداخته‌اند. مدیریت فیلمبرداری این اثر بر عهده پیمان شادمان‌فر بوده و موسیقی متن خاص آن را پیمان یزدانیان ساخته است که نقش بسزایی در ایجاد فضای وهم‌آلود فیلم دارد. طراحی صحنه و لباس دقیق فیلم نیز به خلق دنیای سرد و ایزوله شخصیت اصلی کمک شایانی کرده است و به خوبی اتمسفر تنهایی و دنیای درونی مهندس معمار داستان را بازتاب می‌دهد.

داستان فیلم حول محور زندگی مهندس معماری به نام احمد می‌چرخد که سال‌هاست به تنهایی زندگی می‌کند و در آستانه ورود همسر سابق و پسرش از خارج از کشور قرار دارد. در این میان، او به طور اتفاقی صدای دختری را روی پیغام‌گیر تلفن خود می‌شنود که با لحنی ناامیدانه از خودکشی صحبت می‌کند و این تماس غیرمنتظره، سرآغاز مسیری مبهم و رازآلود می‌شود. احمد در جستجوی این دختر، با زن جوانی ملاقات می‌کند که ادعا می‌کند دوستِ دختر پشت تلفن است و این دو در طول یک شب تا صبح، سفری پرسه زنانه را در خیابان‌های خلوت و سرد تهران آغاز می‌کنند. در طول این مسیر، مرز میان واقعیت‌های روزمره و رویاهای ذهنی احمد کم‌کم از بین می‌رود و او با گذشته فراموش‌شده، گناهان قدیمی و بحران هویت خود روبه‌رو می‌شود که کل زندگی‌اش را دگرگون می‌کند.

تحلیل فنی، زوایای نمادین و کارگردانی علی مصفا

از منظر فنی، علی مصفا در اولین تجربه کارگردانی بلند خود نشان داد که تسلط ویژه‌ای بر دکوپاژ و ایجاد حس تعلیق روان‌شناختی دارد. دوربین در این فیلم حرکت‌های آرام و سنجیده‌ای دارد که به خوبی تنهایی عمیق احمد را در فضاهای خالی معماری مدرن تهران به تصویر می‌کشد. نورپردازی‌های شبانه و استفاده از رنگ‌های سرد و بی‌روح، به تشدید فضای رویاگونه فیلم کمک کرده و تماشاگر را در حالتی میان خواب و بیداری نگه می‌دارد. موسیقی متن مینیمال و افکت‌های صوتی دقیق، به ویژه صدای پیغام‌گیر تلفن و بوق‌های ممتد، به عنوان موتیف‌های تکرارشونده، حس اضطراب پنهان در داستان را تقویت می‌کنند و تدوین غیرخطی فیلم نیز به این آشفتگی ذهنی دامن می‌زند.

نمادگرایی در این اثر یکی از ارکان اصلی روایت است که ذهن مخاطب را به چالش می‌کشد؛ از استخر خالی و آبی‌رنگ که می‌تواند نمادی از رکود و فقدان زندگی باشد تا تایر سرگردانی که ناگهان از جلوی خودرو عبور می‌کند و نشان‌دهنده عدم کنترل بر سرنوشت است. برقعی که پسر افغان به دور خود می‌گرداند، بازتابی از هویت‌های پنهان و چهره‌های پوشیده‌ای است که شخصیت‌های داستان از خود نشان می‌دهند. مصفا با هوشمندی از این عناصر بهره می‌برد تا نشان دهد احمد چگونه در حصار دنیای منظم و مهندسی‌شده خود اسیر شده و نیاز به یک تکانه بیرونی برای بیداری دارد. این جزئیات بصری سبب می‌شوند که فیلم از یک درام ساده اجتماعی فاصله گرفته و به قلمرو سینمای اگزیستانسیالیستی و فلسفی قدم بگذارد.

بازتاب رسانه‌ای و جایگاه فیلم در سینمای تجربی ایران

فیلم پس از نمایش اولیه در جشنواره فیلم فجر و اکران عمومی محدود، با واکنش‌های بسیار متفاوتی از سوی منتقدان و مخاطبان روبه‌رو شد و بسیاری آن را اثری دیرفهم قلمداد کردند. مطبوعات سینمایی آن دوران به دلیل عادت به سینمای داستانی خطی، نقدهای تندی به ساختار تجربی فیلم وارد ساختند، اما با گذشت زمان ارزش‌های هنری آن بیشتر آشکار گردید. سیمای زنی در دوردست توانست در چندین جشنواره بین‌المللی از جمله جشنواره فیلم پوسان و ورشو به نمایش درآید و توجه مخاطبان جهانی را به زاویه‌ای متفاوت از سینمای ایران جلب کند. این اثر امروزه به عنوان یکی از پیشگامان سینمای هنری مدرن در دهه هشتاد شناخته می‌شود که راه را برای ساخت آثار مستقل بعدی هموار کرد.

حضور مشترک علی مصفا و لیلا حاتمی به عنوان زوج هنری در این فیلم، نقطه عطف دیگری است که جذابیت‌های فرامتنی اثر را برای مخاطب دوچندان می‌کند. این زوج که بعدها در آثار دیگری چون پله آخر و در دنیای تو ساعت چند است همکاری‌های درخشانی داشتند، در این فیلم سنگ بنای یک سینمای شخصی و شاعرانه را گذاشتند. بازی‌های زیرپوستی و کنترل‌شده بازیگران، به ویژه همایون ارشادی، به خوبی با لحن سرد و متفکرانه فیلم همخوانی دارد و اتمسفر منحصر‌به‌فرد خلق می‌کند. در نهایت، این اثر نشان داد که سینمای ایران پتانسیل بالایی برای عبور از مرزهای روایتگری سنتی دارد و می‌تواند داستان‌هایی پیچیده و عمیق را با زبانی کاملاً هنری روایت کند.

جمع‌بندی نهایی

فیلم «سیمای زنی در دوردست» فراتر از یک اثر سینمایی، تجربه‌ای عمیق از کاوش در روان انسان معاصر، تنهایی مدرن و مرزهای لغزنده میان واقعیت و رویا است. علی مصفا در اولین اثر بلند خود با بهره‌گیری از نمادهای هوشمندانه، کارگردانی دقیق و بازی‌های درخشان همایون ارشادی و لیلا حاتمی، اثری خلق کرده که گذشت زمان ارزش‌های هنری آن را کمرنگ نساخته است. این فیلم به ما یادآور می‌شود که فراموشی گناهان گذشته و غرق شدن در روزمرگی، چگونه می‌تواند رویاها را نابود کند. تماشای این اثر مهجور برای هر دوستدار سینمای هنری، فرصتی ارزشمند جهت بازنگری در ساختارهای روایی نوین است.

سوالات متداول

۱. چرا فیلم سیمای زنی در دوردست در زمان اکران با استقبال سرد مواجه شد؟
مخاطبان و منتقدان سینمای ایران در دهه هشتاد خورشیدی به طور عمده به روایت‌های خطی و داستان‌های سرراست عادت داشتند. ساختار پازل‌گونه و ابهام میان واقعیت و خیال در این فیلم برای مخاطب عام چندان ملموس نبود. این اثر به جای تمرکز بر درام‌های پرتعلیق، بر فضا و دنیای ذهنی کاراکتر تکیه می‌کرد. به همین دلیل زمان زیادی طول کشید تا ارزش‌های هنری و ساختارشکنانه آن درک شود.
۲. نقش موسیقی پیمان یزدانیان در فضاسازی این فیلم چیست؟
موسیقی متن پیمان یزدانیان در این اثر از الگوهای سنتی سینمای ایران پیروی نمی‌کند و حالتی مینیمال دارد. ملودی‌های سرد و گنگ به خوبی با سرگشتگی و دنیای ذهنی آشفته احمد هماهنگ شده است. این اصوات به تشدید فضای خواب‌گونه و مرز میان بیداری و رویا کمک شایانی می‌کنند. موسیقی عملاً به عنوان یک عنصر روایی مستقل در خدمت ابهام‌زدایی از اتمسفر سرد فیلم قرار می‌گیرد.
۳. نماد استخر خالی در فیلم سیمای زنی در دوردست چه مفهومی دارد؟
استخر خالی و آبی‌رنگ در سینمای مدرن معمولاً به عنوان نمادی از فقدان، خشکی احساسات و رکود زندگی تعبیر می‌شود. احمد و دختر در میان کارگران در این استخر خالی صبحانه می‌خورند که نشان‌دهنده صمیمیت موقت در بستر ویرانی است. این فضا نشان می‌دهد که دنیای منظم احمد تا چه اندازه از طراوت و جریان طبیعی زندگی تهی شده است. در واقع استخر بازتابی بصری از روح خالی و بی‌رویای شخصیت اصلی داستان به شمار می‌رود.
۴. آیا این فیلم ارتباطی با آثار ادبی یا فیلم‌های دیگر ایرانی دارد؟
این اثر شباهت‌های ساختاری و تماتیک زیادی با کارهای بهرام بیضایی مانند غریبه و مه دارد. همچنین تأثیرپذیری مصفا از ادبیات مدرن و ساختار داستان‌های کوتاه غربی در فیلمنامه آن کاملاً مشهود است. فیلم تلاش می‌کند تا به نوعی به بازخوانی مدرن بحران هویت انسان ایرانی در مواجهه با مدرنیته بپردازد. این ویژگی‌ها سیمای زنی در دوردست را به سینمای روشنفکری و متفکرانه ایران پیوند می‌دهد.
۵. حضور همایون ارشادی در نقش احمد چه تاثیری بر کلیت اثر گذاشته است؟
همایون ارشادی با چهره آرام و بازی کنترل‌شده‌اش، بهترین انتخاب برای نمایش خستگی و انفعال احمد است. او پیش از این در طعم گیلاس عباس کیارستمی نقشی مشابه با این بحران‌های درونی را ایفا کرده بود. آرامش ظاهری او در تضاد با آشفتگی پنهان خیابان‌های تهران، تنش دراماتیک فیلم را افزایش می‌دهد. بازی او باعث می‌شود مخاطب به خوبی با خلوت و انزوای خودخواسته این معمار همراه شود.
۶. مفهوم تاس‌اندازی و شانس در این فیلم چه جایگاهی دارد؟
تاس‌اندازی در چند صحنه توسط زنان داستان رخ می‌دهد و بر نقش پررنگ تصادف در زندگی تأکید دارد. فیلم نشان می‌دهد که چطور یک اتفاق ساده مانند پیام تلفنی می‌تواند مسیر منظم زندگی احمد را تغییر دهد. این عنصر نمادین یادآور می‌شود که زندگی انسان‌ها تحت تأثیر متغیرهای غیرقابل پیش‌بینی قرار دارد. در واقع بازی با تاس، کنایه‌ای از تلاش انسان برای یافتن معنا در دنیای پر از هرج‌ومرج است.
۷. چرا پایان‌بندی فیلم دوباره در قاب همان پنجره آغازین اتفاق می‌افتد؟
این ساختار دایره‌ای نشان‌دهنده آن است که احمد پس از تمام پرسه‌های شبانه، دوباره به نقطه آغاز بازگشته است. با این تفاوت که او دیگر آن فرد منفعل و فراموشکار سابق نیست و دچار تحول درونی شده است. قاب پنجره مانند مرزی میان دنیای امن درون خانه و آشوب جهان بیرون عمل می‌کند. این پایان‌بندی بر تداوم رویاها و بیداری ذهنی قهرمان داستان پس از یک شب پرحادثه تأکید دارد.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

11 دیدگاه

  1. من این فیلم رو خیلی دوست دارم چون تونستم شخصیت های فیلم رو وفضای اون رو باور کنم.
    نقد خیلی خوبی بود.ممنونم

  2. از وقتی که سیمای زنی در دوردست را دیدم به دیدن فیلمهای ایرانی علاقمند شدم حالا هم بله اخر من عاشق کارهای علی مصفا هستم امیدوارم ادامه بده بیصبرانه منتظر کارهای جدید با همین سبک خاصشم

  3. من دیروز این فیلم را دیدم وراستش اصلا خوشم نیامد بر خلاف تعاریفی که شنیده بودم…سلیقه شخصی من این است که از فیلمهای معلق بین زمین وآسمان وسرگردان بین مفاهیم ذهنی زیاد خوشم نمیاد(مگر اینکه روایت گیرا ومنسجم داشته باشد)مثل هامون که از معدود فیلمهای فوق العاده این سبکه. احساس میکنم بیشتر یک ادای روشنفکری است وخالی از یک ایده ناب وخالص نوعی ادای خاص بودن وروشنفکری بی مایه… خواهش میکنم اصلا توهین تلقی نشودما همه از یک گروه وعلاقمندان سینمای روشنفکری هستیم ولی نه ادای روشنفکری…..

  4. من هم این فیلم رو خیلی دوست داشتم

    اشاره خوبی به مشاجره پدر و مادر کردید شاید خودتون هم بدونید که پدر و مادر علی مصفا هر دو از اساتید برجسته دانشگاه هستند در زمینه ادبیات فارسی به خصوص اون قسمتی که از پسرش ایراد می گیره که چرا شعر من رو اشتباه خوندی من از نزدیک شاهد برخورد این چنینی بین دکتر مظاهر مصفا و پسرش بودم به محض اینکه این صحنه ها رو در فیلم دیدم یک فلاش بک به زندگی واقعی خورد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]