نفرین خانوادگی یا زنجیره تراژدی؛ چرا برخی از خاندانهای مشهور جهان بختبرگشته هستند؟

شاید شما هم مثل بسیاری دیگر، به نفرین (Curse)، آن هم از نوع خانوادگیاش اعتقادی نداشته باشید و آن را فقط در داستانهایی مثل رومئو و ژولیت شکسپیر بیابید. اما وقتی تاریخ معاصر را ورق میزنیم، با نامهایی روبهرو میشویم که ثروت، قدرت و شهرتشان با چنان حجم عجیبی از بدبیاری، مرگهای ناگهانی و حوادث هولناک گره خورده است که حتی منطقیترین ذهنها را هم به تردید وامیدارد. آیا واقعاً نیرویی فرای درک ما بر سرنوشت برخی خاندانها سایه افکنده است، یا این تنها یک بازی بیرحمانه از سوی احتمالات ریاضی و سبک زندگی پرخطر در طبقات ممتاز اجتماعی است؟
در این نوشته، سرنوشت و داستان ۱۰ خانواده مشهور را با هم مرور میکنیم که از حیث بدطالع بودن، کمنظیر هستند. از ترورهای سیاسی در قلب آمریکا تا حوادث عجیب در کوههای اسکاتلند، ما فراتر از روایتهای ساده میرویم تا ریشههای این تراژدیها را تحلیل کنیم. در این میان، این پرسش را هم مطرح میکنیم که آیا در تاریخ و جامعه ایران نیز نمونههایی از این «خانوادههای بختبرگشته» وجود دارند که نامشان با بدشانسی عجین شده باشد؟ با ما همراه باشید تا در لایههای پنهان زندگی ثروتمندترین و قدرتمندترین آدمهای زمین، مرز باریک میان حقیقت و خرافه را جستجو کنیم.
۱- خاندان کندی: هزینهای سنگین برای رسیدن به قله قدرت
ما نمیدانیم از جوزف کندی (Joseph Kennedy) چه گناه و خبطی سر زد که خانوادهاش اینچنین در طی دههها، باید مجازات میشدند. این خاندان که نماد اشرافیت سیاسی در آمریکا محسوب میشود، بیش از هر خانواده دیگری با واژه نفرین پیوند خورده است. داستان از دخترش، رزمری کندی، آغاز شد. او دچار ناتوانی ذهنی بود، اما برخی پزشکان به خاطر حرکات خشونتآمیز او، توصیه کردند که مورد عمل لوبوتومی (Lobotomy) قرار بگیرد. بعد از این جراحی هولناک، رزمری توانایی شناختیاش را از دست داد، فلج شد و سالها در یک آسایشگاه بستری بود تا اینکه در سال ۲۰۰۵ درگذشت.
“
خوب است بدانید:
عمل لوبوتومی که بر روی رزمری کندی انجام شد، در آن زمان به عنوان یک روش نوین درمان روانی تبلیغ میشد، اما در واقعیت منجر به تخریب کامل شخصیت و تواناییهای حرکتی فرد میگشت و یکی از تاریکترین نقاط تاریخ پزشکی است.
تراژدیهای بعدی به شکل فیزیکی و خشنتری ظاهر شدند. پسر بزرگتر خانواده، جوزف جی.آر، در طی جنگ در سال ۱۹۴۴ کشته شد و دخترش، کاتلین، در سانحه هوایی در سال ۱۹۴۸ از دنیا رفت. اما مشهورترین حادثه، ترور رئیسجمهور جان اف. کندی (John F. Kennedy) در سال ۱۹۶۳ در دالاس بود. پنج سال بعد، برادر او یعنی سناتور رابرت کندی نیز ترور شد. مرگ در این خانواده به نسلهای بعد هم سرایت کرد؛ در سال ۱۹۸۴، دیوید (پسر رابرت) بر اثر مصرف زیاد مواد مخدر درگذشت و مایکل (پسر دیگر رابرت) در حادثه اسکی سال ۱۹۹۷ جان باخت. در نهایت، جان اف. کندی جونیور، پسر محبوب رئیسجمهور، در سال ۱۹۹۹ به همراه همسر و خواهرزنش در سقوط هواپیمای شخصیاش در اقیانوس کشته شد.

2- اوناسیس: امپراتوری که در تنهایی فرو پاشید
داستان خانواده اوناسیس (Onassis) یک تراژدی تمامعیار یونانی محسوب میشود. ارسطو اوناسیس یکی از ثروتمندترین مردان جهان بود که گویی با پول میتوانست هر چیزی را بخرد، اما در برابر مرگ فرزندانش ناتوان بود. در سال ۱۹۷۳، الکساندر، تنها پسر و وارث او، در یک حادثه هوایی در سن ۲۴ سالگی کشته شد. این حادثه کمر ارسطو را شکست. همسر سابق او (مادر الکساندر) مدتی بعد خودکشی کرد و خود ارسطو اوناسیس نیز در سال ۱۹۷۵، پس از ابتلا به عفونت شدید ریه و در حالی که از غم پسرش تحلیل رفته بود، درگذشت.
پس از مرگ پدر، کریستینا، تنها دختر خانواده، وارث ثروت افسانهای او شد اما این ثروت برای او جز سیهروزی به همراه نداشت. او زندگی بیثباتی را در پیش گرفت، بخش بزرگی از داراییهای خانواده را در تصمیمات عجولانه از دست داد و چهار ازدواج ناموفق را پشت سر گذاشت. کریستینا که از افسردگی شدید و اختلال خوردن رنج میبرد، مدام با وزن خود در چالش بود. در نهایت در سال ۱۹۸۸، در حالی که تنها ۳۷ سال داشت، به دلیل مصرف همزمان و اشتباه داروهای کاهش وزن و قرصهای خوابآور در بوینس آیرس درگذشت. او در حالی چشم از جهان فروبست که ثروتمندترین زن جهان بود اما هیچکس را در کنار خود نداشت.

3- گریمالدی: وقتی افسانه پریان به کابوس تبدیل میشود
ازدواج گریس کلی (Grace Kelly)، ستاره درخشان هالیوود، با شاهزاده رینیر سوم، حکمران موناکو در سال ۱۹۵۶، در نگاه جهانیان شبیه به قصههای جن و پری بود. اما این پیوند سلطنتی، سایهای تاریک بر زندگی اعضای این خاندان انداخت. در سال ۱۹۸۲، گریس در پی یک تصادف رانندگی مشکوک و ناگهانی در جادههای پرپیچومخم جبهه جنوبی فرانسه درگذشت. این حادثه آغازگر دورانی از تلاطم روحی برای فرزندان او بود. استفانی، دختر کوچک خانواده که در زمان حادثه همراه مادرش بود، تا سالها با ترومای ناشی از آن حادثه و شایعات پیرامونش دستوپنجه نرم کرد و زندگی شخصی پرحاشیهای را پشت سر گذاشت.
“
شاید نشنیده باشید:
افسانهای محلی در موناکو وجود دارد که میگوید یک جادوگر در قرن سیزدهم میلادی این خاندان را نفرین کرده و گفته است: «هیچ گریمالدیای در ازدواج رنگ خوشبختی را نخواهد دید.»
تراژدیها به همینجا ختم نشد. کارولین، دختر بزرگتر خانواده، همسرش استفانو کاسیراگی را در سال ۱۹۹۰ طی یک مسابقه قایقرانی تندرو از دست داد؛ حادثهای که در مقابل چشمان تماشاگران رخ داد. پنج سال بعد، پدر خانواده، شاهزاده رینیر، درگذشت در حالی که پس از گریس دیگر هرگز آن مرد سابق نشد. حتی ازدواج سوم کارولین با شاهزاده ارنست آگوست نیز با بیماری شدید همسرش (پانکراتیت حاد) به تلخی گرایید. این زنجیره از دست دادنها باعث شد تا بسیاری، ادعای قدیمی درباره وجود یک طلسم ۷۰۰ ساله بر خاندان گریمالدی را دوباره بر سر زبانها بیندازند.

4- خاندان گتی: بهای گزاف ثروتمندترین مرد زمین
جان پل گتی (J. Paul Getty)، مؤسس شرکت نفتی گتی، در سال ۱۹۵۷ توسط مجله فوربس به عنوان ثروتمندترین فرد آمریکا معرفی شد، اما زندگی خصوصی او ویرانهای بیش نبود. او پنج بار ازدواج کرد و یکی از پسرانش در جوانی بر اثر تومور مغزی درگذشت. اما سیاهترین فصل این خانواده مربوط به نوه او، جان پل گتی سوم است. در سال ۱۹۷۳، مافیای ایتالیا او را در رم ربود. پیرمرد ثروتمند در ابتدا از پرداخت باجی معادل ۱۷ میلیون دلار خودداری کرد و گفت: «من ۱۴ نوه دیگر دارم؛ اگر یک پنی بپردازم، ۱۴ نوه ربوده شده دیگر خواهم داشت!»
فقط زمانی که آدمربایان گوش بریده شده پسر جوان را برای یک روزنامه فرستادند، جان پل گتی راضی به پرداخت پول شد، آن هم به شرطی که پسرش (پدرِ ربوده شده) پول را با بهره به او برگرداند! این واقعه هولناک باعث فروپاشی روانی جان پل گتی سوم شد. او که نتوانست با این تروما کنار بیاید، به مواد مخدر پناه برد و در سال ۱۹۸۱ بر اثر مصرف بیش از حد دچار سکته مغزی شد که او را برای ۳۰ سال باقیمانده عمرش فلج و تقریباً نابینا کرد. در این میان، خواهر او نیز در سال ۱۹۸۴ به بیماری ایدز (AIDS) مبتلا شد تا زنجیره تیرهروزیهای این خانواده تکمیل شود.

5- خاندان فریزر: سه تابوت در یک سال
هونور فریزر (Honor Fraser)، مدل مشهور بریتانیایی، متعلق به یکی از قدیمیترین خانوادههای فئودال اسکاتلند است. خانواده او نمونهای عجیب از فشردگی زمانی در حوادث ناگوار هستند. در سال ۱۹۹۴، این خاندان مجبور شد در بازهای بسیار کوتاه، سه مراسم تدفین برای ستونهای اصلی خود برگزار کند. ابتدا اندرو، کوچکترین پسر لرد لووات، در تانزانیا توسط یک بوفالوی وحشی کشته شد؛ حادثهای که در دنیای مدرن بسیار نادر و عجیب به نظر میرسید.
هنوز شوک مرگ اندرو فرو ننشسته بود که پسر دیگر لرد، یعنی سیمون فریزر، هنگام شکار دچار حمله قلبی شد و درگذشت. این دو مرگ متوالی برای پدر خانواده، لرد لووات، غیرقابل تحمل بود. او که شاهد فروپاشی میراث و مرگ فرزندانش بود، تنها چند روز بعد از دنیا رفت. این حجم از سوگواری در یک بازه زمانی کوتاه، نام فریزرها را در لیست خانوادههایی قرار داد که گویی مرگ در خانهشان را کوبیده و قصد رفتن ندارد.
6- آنیلی: امپراتوری فیات و جانشینانی که به مقصد نرسیدند
جیووانی آنیلی (Giovanni Agnelli)، نماد صنعت ایتالیا و رئیس شرکت اتومبیلسازی فیات (Fiat)، صاحب قدرتی بود که او را «پادشاه بدون تاجوتخت ایتالیا» مینامیدند. اما این امپراتوری ۲ میلیارد دلاری، در یافتن جانشین با بنبستهای خونینی روبرو شد. پسر بزرگ او، ادواردو آنیلی، روحیهای کاملاً متفاوت با دنیای خشن تجارت داشت. او که به عرفان و ادیان شرقی علاقهمند شده بود، در سال ۲۰۰۰ به شکلی مشکوک جان باخت؛ جسد او در زیر یک پل پیدا شد و علت مرگ خودکشی اعلام گردید، هرچند تئوریهای توطئه بسیاری پیرامون مرگ او وجود دارد.
پس از ادواردو، امیدهای جیووانی به برادرزادهاش جووانینو دوخته شد. اما او نیز در اوج جوانی و در ۳۳ سالگی بر اثر ابتلا به یک سرطان بسیار نادر از دنیا رفت. در سال ۲۰۰۳، خود جیووانی نیز پس از مبارزهای طولانی با سرطان پروستات درگذشت. این خاندان نشان داد که حتی داشتن نفوذ سیاسی و اقتصادی در سطح یک کشور هم نمیتواند مانع از وقوع تراژدیهای فردی و خانوادگی شود. ثروت عظیم آنیلیها نه تنها از آنها محافظت نکرد، بلکه شاید با ایجاد مسئولیتهای سنگین، فرآیند فروپاشی اعضای حساستر خانواده را تسریع کرد.

7- خانواده ازموند: نبرد با بیماری و رنجهای خاموش
خانواده ازموند (The Osmonds) که به خاطر فعالیتهای هنری و موسیقیشان در سطح جهان شناخته میشوند، از زاویهای دیگر در فهرست خانوادههای بختبرگشته قرار میگیرند. در حالی که لبخندهای آنها بر روی صحنه همیشه درخشان بود، پشت پرده زندگیشان با دردهای جسمی و روانی عجیبی گره خورده بود. دو پسر بزرگ خانواده، ویرل و تام، ناشنوا به دنیا آمدند که در آن سالها چالشی بزرگ برای یک خانواده اهل موسیقی بود. اما این تنها آغاز ماجرا بود.
در میان برادران، یکی با ورشکستگی کامل دستوپنجه نرم کرد و دیگری سالهاست با تومور مغزی مبارزه میکند. یکی دیگر از اعضای محبوب خانواده به بیماری اماس (Multiple Sclerosis) مبتلا شد که مسیر حرفهای او را به کلی تغییر داد. دانی ازموند، مشهورترین عضو گروه، پس از افول مقطعی شهرتش دچار افسردگی بالینی شدید شد. تراژدی در نسل بعد هم تکرار شد؛ ماری ازموند، تنها دختر خانواده، پس از تجربهی سوءاستفاده در کودکی و یک بار اقدام به خودکشی، با غم از دست دادن پسر ۱۸ سالهاش روبرو شد که در سال ۲۰۱۰ به زندگی خود پایان داد.
“
یک نکته کنجکاویبرانگیز:
در علم ژنتیک، پدیدهای به نام «تجمعات خانوادگی» وجود دارد که نشان میدهد برخی اختلالات روانی و جسمی در یک شجرهنامه به شکل خوشهای تکرار میشوند و گاهی توسط مردم عادی به اشتباه «نفرین» تلقی میگردند.
8- خاندان لی: سایه مرگ بر سر اسطورههای رزمی
بروس لی (Bruce Lee)، اسطوره هنرهای رزمی که بدنش نماد قدرت و سلامت بود، در سال ۱۹۷۳ و در سن ۳۲ سالگی به شکلی کاملاً غیرمنتظره درگذشت. او که تنها به دلیل یک سردرد معمولی به پزشک مراجعه کرده بود، به داروی مسکن تجویز شده حساسیت (Allergy) نشان داد، به کما رفت و بر اثر ادم مغزی جان باخت. مرگ او شوک بزرگی به جهان وارد کرد، اما آنچه این حادثه را به یک «نفرین خانوادگی» تبدیل کرد، سرنوشت پسرش براندون لی (Brandon Lee) بود.
بیست سال پس از مرگ پدر، براندون که در حال تبدیل شدن به یک ستاره بزرگ بود، در جریان فیلمبرداری فیلم «کلاغ» (The Crow) طی یک حادثه هولناک کشته شد. اسلحهای که قرار بود حاوی گلولههای مشقی باشد، به دلیل اشتباه تیم فنی، یک گلوله واقعی در خود داشت. براندون در صحنهای که قرار بود شخصیتش تیر بخورد، واقعاً مورد هدف قرار گرفت و در ۲۸ سالگی جان سپرد. شباهت عجیب مرگ پدر و پسر در اوج جوانی و در حین فعالیت هنری، تئوریهای بسیاری را درباره نفرین شده بودن این خانواده بر سر زبانها انداخت.

9- مارلون براندو: وقتی نبوغ با جنون و تراژدی همبستر میشود
مارلون براندو (Marlon Brando)، بازیگری که با دو جایزه اسکار به قله افتخار رسیده بود، در زندگی شخصی خود با زنجیرهای از تیره روزیها روبرو شد که گویی از نسلهای قبل به او ارث رسیده بود. مادر او دچار اعتیاد شدید به الکل بود؛ سرنوشتی که همسر اول براندو، آنا کاشفی، نیز پس از به دنیا آوردن پسرشان کریستین به آن دچار شد. کریستین براندو خود به دام اعتیاد افتاد و در سال ۱۹۹۰، در پی یک درگیری، نامزد خواهر ناتنیاش «چیینه» را به قتل رساند.
این جنایت خانوادگی تیر خلاص را به روح و روان اعضای خانواده زد. کریستین به زندان رفت و چیینه که شاهد این ماجرا بود، دچار افسردگی عمیقی شد و در سال ۱۹۹۵ در ۲۵ سالگی خودکشی کرد. خود کریستین نیز پس از آزادی، زندگی آرامی نداشت و در سال ۲۰۰۸ بر اثر عفونت ریه درگذشت. مارلون براندو در سالهای آخر عمر، مردی تنها و شکسته بود که علیرغم ثروت و شهرت افسانهای، شاهد فروپاشی کامل کانون خانوادهاش شد.

10- همینگوی: میراثی از نبوغ و خودکشی
ارنست همینگوی (Ernest Hemingway)، نویسنده پرآوازه و برنده جایزه نوبل، از اختلال افسردگی شدید رنج میبرد. این بیماری در خانواده او ریشهای عمیق داشت. در سال ۱۹۲۸، پدر ارنست با شلیک گلوله به زندگی خود پایان داد؛ حادثهای که سایه سنگینش تا ابد بر نوشتههای ارنست باقی ماند. هرچند ارنست به اوج شهرت و ثروت رسید، اما سرانجام در سال ۱۹۶۱، او نیز با همان روش پدرش، با یک تفنگ ساچمهزنی (Shotgun) به زندگی خود پایان داد.
تراژدی همینگویها به یک نسل محدود نشد. پنج سال بعد، خواهرش اورسولا که با سرطان و افسردگی میجنگید، خودکشی کرد. شانزده سال بعد، تنها برادرش لیستر، پس از اطلاع از ضرورت قطع پایش به دلیل دیابت، خود را کشت. در نهایت در سال ۱۹۹۶، مارگو همینگوی، نوه ارنست که مدلی مشهور بود، در سالگرد خودکشی پدربزرگش با مصرف بیش از حد دارو به زندگی خود پایان داد. این شجرهنامه خونین، یکی از مستندترین نمونههای «افسردگی خانوادگی» در تاریخ معاصر است که به اشتباه نفرین خوانده میشود.

علم چه میگوید؟ از خرافه تا واقعیتهای ژنتیکی
بسیاری از آنچه ما به عنوان نفرین میشناسیم، در دانش امروز با اصطلاحاتی نظیر «ترومای بیننسلی» (Intergenerational Trauma) یا «خوشههای ژنتیکی» توضیح داده میشوند. برای مثال، در خانواده همینگوی، اکنون مشخص شده است که آنها احتمالاً از یک بیماری ژنتیکی به نام هموکروماتوز رنج میبردند؛ بیماریای که باعث تجمع آهن در بدن شده و منجر به خستگی مفرط و افسردگی شدید میشود. بنابراین، آنچه نویسنده بزرگ را به سمت خودکشی سوق داد، نه یک طلسم ماورایی، بلکه یک کد معیوب در DNA او بود که در میان فرزندانش هم پخش شده بود.
همچنین، روانشناسان بر این باورند که رفتار والدین و حوادث ناگواری که برای آنها رخ میدهد، به صورت ناخودآگاه بر شیوه تربیت و الگوهای فکری فرزندان اثر میگذارد. فرزندی که در خانوادهای با تاریخچه ترور یا خودکشی بزرگ میشود، حساسیت بیشتری نسبت به استرس نشان داده و ممکن است به طور ناخواسته در مسیرهای پرخطری قدم بگذارد که والدینش پیمودهاند. این موضوع نشان میدهد که «آگاهی» و «درمان»، تنها راه شکستن این زنجیرههای به ظاهر نفرینشده است.
سندروم «وارث بختبرگشته» و خطاهای شناختی
یکی از مطالب جذابی که در بررسی این خانوادهها نباید نادیده گرفت، پدیده «سندروم وارث» است. در خانوادههای فوقثروتمند، وارثان اغلب با بحران هویت (Identity Crisis) دست و پنجه نرم میکنند. آنها زیر سایه سنگین نام والدین خود بزرگ میشوند و احساس میکنند هرگز نمیتوانند به آن بزرگی باشند. این موضوع منجر به ایجاد یک «پیشگویی خودمحققکننده» (Self-fulfilling prophecy) میشود؛ یعنی فرد چون تصور میکند خانوادهاش بدشانس یا نفرین شده است، به صورت ناخودآگاه دست به انتخابهایی میزند که منجر به شکست یا فاجعه میشوند. مورد کریستینا اوناسیس نمونه بارز این است که چگونه باور به تیره روزی میتواند یک زندگی را از درون متلاشی کند، حتی اگر حسابهای بانکی لبریز از پول باشند.
تحلیل روانشناختی: چرا ثروت مانع از تکرار تراژدی نمیشود؟
بسیاری از تحلیلگران معتقدند آنچه ما «نفرین» مینامیم، در واقع ترکیبی از عوامل محیطی و تربیتی است. در خانوادههایی مانند کندی، فشار بیحد و حصر برای «اولین بودن» و موفقیت مطلق، اعضا را به سمت رفتارهای پرخطر (High-risk behaviors) سوق میدهد. وقتی استانداردهای خانوادگی به شکلی غیرواقعگرایانه بالا میرود، فرزندان برای فرار از فشار یا به سمت سیاستهای خطرناک و یا به سمت مصرف مواد مخدر گرایش پیدا میکنند. این موضوع نشان میدهد که ثروت اگر با سلامت روان و توازن در انتظارات همراه نباشد، میتواند به جای موتور محرک، به وزنهای برای سقوط تبدیل شود. در واقع، این نه یک طلسم ماورایی، بلکه یک الگوی رفتاری تکرار شونده در ساختارهای قدرت است.
سوالات متداول (Smart FAQ)
نتیجهگیری
بررسی سرنوشت خاندانهای مشهوری چون کندی، اوناسیس و همینگوی نشان میدهد که مرز میان تراژدی و نفرین، اغلب در دانش ما نهفته است. اگرچه تکرار حوادث هولناک در یک شجرهنامه میتواند هر ذهنی را به سمت خرافه سوق دهد، اما تحلیلهای نوین در حوزههای ژنتیک، روانشناسی و جامعهشناسی، پرده از حقایق ملموستری برمیدارند. ثروت و قدرت، علیرغم جذابیتشان، سپری در برابر رنجهای انسانی نیستند و گاهی حتی به کاتالیزوری برای فروپاشی تبدیل میشوند. در نهایت، آنچه یک «نفرین» را میشکند، نه ورد و جادو، بلکه آگاهی، درمان و تغییر الگوهای رفتاری است که از نسلی به نسل دیگر منتقل شدهاند.
شما درباره این زنجیره تراژدیها چه فکر میکنید؟
آیا در اطراف خود خانوادههایی را میشناسید که با بدشانسیهای مداوم روبرو بودهاند؟ به نظر شما این اتفاقات ناشی از تصادف است یا ریشهای عمیقتر دارد؟ نظرات و دیدگاههای خود را در بخش کامنتها با ما به اشتراک بگذارید؛ مشتاقانه منتظر خواندن تحلیلهای شخصی شما هستیم.







بله من میشناسم..خانواده میرزایی ها البته بسیار پولدار هم بودن .. پدر خانواده به نوعی جنون مبتلا بود و وقتی عصبانی میشد نمیتونست خودش رو کنترل کنه بلاخره ی تو یک دعوای خیابانی به سرش ضربه میزنن و جا در جا میمیره مادر خانواده بعد از مرگ شوهرش ازدواج میکنه اما چند سال بعد با همسرش دچار مسمومیت غذایی میشن و میمیرن. دختر بزرگ خانواده که دانشجو هم بوده تو جاده تصادف وحشتناکی میکنه و میمیره. فقط دختر کوچیکشون مونده که متاسفانه خودش و شوهرش معتادن و از ثروت پدریش هیچی براشون نمونده
اگه به کارهاشون نگاه کنید و صد البته به وارث نهایی اون همه ثروت، خودتون میبینید که دست صهیونیست ها در کار هست. حداقل در مورد خانواده آنیلی که من اینو از نزدیک خبر دارم و شکی درش نیست… در نهایت همه چی رسید به خواهر زاده ی ادواردو از شوهر دومش که یک یهودی بود…
ممنون از مطالب جالبی که مینویسید ولی در متن بالا در مورد شوهر سوم کارولین موناکو اشتباه داشتین. ایشون اسمشون ارنست آگوست پرنس هانور هست و تا جایی که همه میدونن در سلامت کامل ولی جدا از زنشون زندگی میکنن، باز هم ممنون از بلاگ جالبتون.
سلام. مطلب بسیار جالبی بود، تا آنجا که می دانم خاندان خواجه نوری که از اعقاب اقاخان نوری هستند، بدفرجام ترین خانواده مشهور ایرانی بودند تا آنجا که در این خانواده کمتر کسی به سن پیری رسیده و به مرگ طبیعی یا در اثر بیماری از دنیا رفته. باقر عاقلی در کتاب خاندانهای حکومتگر ایران فهرست بلندبالایی از مرگ و میرهای سه نسل این خانواده در اثر سانحه، قتل و خودکشی ردیف کرده. کتاب در دسترسم نبود تا برایتان جزئیات را بنویسم.
کندی بسیار جالب بود.
ممنون، جالب بود…
دکتر جان البته شما خودت استادی، ولی از اونجایی که اون Jr آخر اسم این افراد مخفف کلمه Junior هست به نظرم بهتره تو فارسی هم جونیور نوشته بشه نه جی آر. یا میشه گفت مثلا جوزف کندی پسر (به سبک الکساندر دوما!)
جه بکش بکشیه!
مطلب خوبی بود
در بین ایرانیان مشهور به نظرم خانواده فرخزاد میتونه جزو این دسته قرار بگیره
من هم از همچین خانواده ای هستم
تا کی قرار است از این انسانهای مفلوک، برایمان اسطوره بسازید لعنت بر این نظام سرمایه داری که اینها پیامبرانش هستند
سلام خسته نباشید، خیلی جالب بود
بسیار زیبا و متفاوت بود
عجب مطلب جالبی بود . دکتر لذت بردم از خوندن این همه اطلاعات ارزنده .
ممنون
نمیدونم چرا یاد مجله های دهه ۵۰ و ۶۰ افتادم : دانستنیها و دانشمند و … با تشکر :)
ممنون از مطلب پربار
نام پسر بروس لی، براندون لی و فیلم مذکور کلاغ بوده است. اینجا را ببینید:
http://www.imdb.com/name/nm0000488/
توی شهر ما هم یکی هست همین جوری. از پولدارترین مردم شهر. دو دخترش خودکشی کردند و یک پسرش کشته شد و یک پسرش که دوست ما بود یکی را کشته. و الی آخر