چگونه رمان ما از یوگنی زامیاتین مسیر شاهکارهای جرج اورول و هاکسلی را هموار کرد؟

ادبیات ویران‌شهری یا دیستوپیایی امروزه یکی از محبوب‌ترین و در عین حال تکان‌دهنده‌ترین ژانرهای ادبی و سینمایی جهان است. اما چه می‌شود اگر بدانیم شاهکارهایی همچون ۱۹۸۴ اثر جرج اورول یا دنیای قشنگ نو نوشته آلدوس هاکسلی، فرزندان معنوی یک اثر مهجورترِ روسی هستند؟ در این مقاله می‌خواهیم کتاب شگفت‌انگیز و پیشگویانه «ما» اثر یوگنی زامیاتین را بررسی کنیم که بیش از یک قرن پیش، با دقتی هولناک دنیای مدرن و خطرات توتالیتاریسم را پیش‌بینی کرد. درپی آن هستیم که ببینیم چرا خواندن این کتاب برای درک دنیای امروز ما حیاتی است. آیا واقعاً زامیاتین توانسته بود پیش از ظهور استالین و هیتلر، آینده‌ای شیشه‌ای و عاری از هویت را متصور شود؟ چرا با وجود تاثیر شگرف بر ادبیات قرن بیستم، نام زامیاتین کمتر از اورول شنیده شده است؟ با ما همراه باشید تا به اعماق این یکتاکشور سرد و شیشه‌ای سفر کنیم.

💡 مختصر و مفید

رمان پیشگویانه ما نوشته یوگنی زامیاتین، سنگ بنای ادبیات دیستوپیایی مدرن است که در سال ۱۹۲۰ نگاشته شد. این کتاب داستان جامعه‌ای را روایت می‌کند که در آن انسان‌ها فاقد نام بوده و با شناسه‌های عددی در خانه‌های شیشه‌ای زندگی می‌کنند. زامیاتین با نبوغ خود، پیش از شکل‌گیری حکومت‌های توتالیتر بزرگ قرن بیستم، جامعه کنترل‌گری را به تصویر کشید که آزادی را به بهای سعادتی تحمیلی قربانی می‌کند. این اثر منبع الهام مستقیم جرج اورول در خلق رمان معروف ۱۹۸۴ بوده است.

خاستگاه ویران‌شهر؛ چطور زامیاتین آینده را پیش‌بینی کرد؟

برای درک عظمت رمان ما، ابتدا باید به سال‌های آغازین دهه ۱۹۲۰ میلادی و فضای پرالتهاب روسیه پس از انقلاب بلشویکی سفر کنیم. یوگنی زامیاتین (Yevgeny Zamyatin)، مهندس صنایع دریایی و نویسنده‌ای تیزبین، در دورانی قلم به دست گرفت که شور و شوق آرمان‌گرایانه برای ساختن یک مدینه فاضله صنعتی در اوج خود بود. او با تکیه بر دانش مهندسی و مشاهده روند مکانیکی شدن جوامع، متوجه شد که افراط در عقل‌گرایی و علم‌زدگی می‌تواند به نابودی روح آزاد انسانی منجر شود. کتاب او زمانی متولد شد که هنوز ماشین‌های غول‌پیکر تبلیغاتی حکومت‌های تمامیت‌خواه شکل نگرفته بودند، اما او بوی تند یکنواختی اجباری را استشمام کرده بود.

این رمان به دلیل انتقادات تند غیرمستقیم به رویکردهای یکسان‌سازی، بلافاصله در اتحاد جماهیر شوروی توقیف شد و نویسنده ناچار شد اثر خود را در خارج از مرزهای وطنش منتشر کند. زامیاتین به خوبی متوجه شده بود که اصرار بر کارآمدیِ مطلق، انسان را به پیچی در یک ماشین بزرگ تبدیل می‌کند. او نشان داد که چگونه فناوری و ریاضیات می‌توانند به جای ابزار رهایی، به زنجیرهایی مدرن برای دربند کشیدن تخیل و احساسات بشری مبدل شوند و دقیقاً همین زاویه دید است که اثر او را متمایز می‌کند.

نقد و بررسی کتاب ما اثر یوگنی زامیاتین

«انسان روزی از بوزینگی دست کشید که اولین کتاب منتشر شد. بوزینگان هرگز این تحقیر را فراموش نکرده‌اند: کافی است کتابی بدست بوزینه‌ای بدهید، فوری آنرا کثیف، خراب و پاره‌پاره خواهدکرد.» (از پیش‌گفتار زامیاتین بر کتابی منتشرنشده)

پیش از این در این وبلاگ در مورد رمان ۱۹۸۴ و همچنین دنیای قشنگ نو نوشته بودم. اگر یکی، یا هر دو این کتاب‌ها را خوانده‌اید با خواندن «ما» سه‌گانه خود را تکمیل خواهید کرد. شاید بتوانید این اثر ارزشمند را تهیه کرده و مطالعه کنید.

ما

نویسنده: یوگنی زامیاتین

مترجم: بابک شهاب

انتشارات: نشر بیدگل

با هم مقدمه زیبای کتاب را می‌خوانیم.

در فضیلت زامیاتین

حدود دوازده سال پیش از آنکه آلدوس هاکسلی (Aldous Huxley)، رمان دنیای قشنگ نو را به رشته تحریر آورد و نزدیک بیست و هشت سال قبل از آنکه جرج اورول (George Orwell)، رمان ۱۹۸۴ را بنویسد، یوگنی زامیاتین نوول ما را نوشته بود. با اینکه بسیاری معتقدند «ما» بر «دنیای قشنگ نو» اثر گذارده است، خود هاکسلی منکر آن بود. اما اورول به تاثیر آن بر «۱۹۸۴» اذعان داشت. «دنیای قشنگ نو» و «۱۹۸۴» مقام شایسته خود را در ادبیات جهان یافتند. نقش جنگ سرد را در اشتهار «۱۹۸۴» نمی‌توان نادیده گرفت، ولی «ما» سال‌های دراز ناشناخته ماند.

زامیاتین در «ما» دنیایی را تصویر می‌کند که مردم در آن نه با نام، که با شماره و حرف (حرف مصوت برای زنان و حرف نامصوت برای مردان) خوانده می‌شوند و در شهری شیشه‌ای و غرق در نور، در خانه‌های مکعب‌شکلِ به‌هم چسبیده، به‌سر می‌برند. در خیابان‌های کاملاً مستقیم، به آهنگ کارخانه موسیقی، با اونیفورم‌های آبی-خاکستری به‌ستون حرکت می‌کنند. برنامه زندگی روزمره‌شان پیشاپیش تعیین شده است. جدول ساعات، جزیی‌ترین کارهای اعداد را معین کرده است. در این ناکجاآباد، میلیون‌ها نفر چون تنی واحد از خواب برمی‌خیزند، چون تنی واحد، اما میلیون‌ها سره، سر ثانیه‌ای مشخص قاشق را با غذاهای حاصله از نفت به دهان می‌برند و هر لقمه را طبق تجویز جدول ساعات، پنجاه بار می‌جوند و فرو می‌دهند. در لحظه‌ای معین چون تنی واحد به سر کار می‌روند و باز می‌گردند، در برنامه راهپیمایی شرکت می‌جویند، برای آموزش در تالارهای اجتماعات حاضر می‌شوند و بالاخره می‌خوابند. روابط جنسی بر مبنای ریاضیات و آزمایش‌های پزشکی تنظیم شده و کوپنی است. پاسدارانِ همه‌جا حاضر، از دیوارهای شیشه‌ای خانه‌ها، تمام حرکات و سکنات ساکنان آنها را تحت‌نظر دارند تا مبادا با خودرایی از معیارهای جدول ساعات عدول ورزند و سعادتشان به خطر افتد. این یکتاکشور با دیواری سبزرنگ و شیشه‌ای از باقی دنیا، از انسان‌های وحشیِ دوران پیش از رواج ریاضیات جدا می‌گردد و بر آن نیکوکاری بی‌رحم حکم می‌راند که برای نابود ساختن دگراندیشان، ناقوس گاز و ماشینی مهیب در اختیار دارد.

بین «ما» و دو کتاب یاد شده، شباهت‌هایی وجود دارد: در «ما» نیکوکار بر یکتاکشور، در «دنیای قشنگ نو» هیئت نظارت جهانی بر جهان‌کشور و در «۱۹۸۴» برادر ارشد بر اقیانوسیا حکومت می‌کند. بدویانِ آن سوی دیوار سبزِ «ما» در «دنیای قشنگ نو» به شکل بومیان وحشی مناطق حفاظت‌شده درمی‌آیند و در «۱۹۸۴» هیئت طبقه کارگر به خود می‌گیرند.

طرح جلد رمان ما اثر یوگنی زامیاتین

شباهت‌های بسیار بین این سه اثر می‌توان برشمرد. اما تفاوت‌های اساسی هم میان آنها دیده می‌شود: در «دنیای قشنگ نو» همه چیز در چارچوب سرمایه‌داری مدرن قرار دارد. در «۱۹۸۴» همه چیز نقش توتالیتاریسم استالینی بر خود دارد. در «ما» با تذکر استانداردهای مادری، عمل جراحی برای تغییر ساختار شخصیت و ناقوس گاز، به ناسیونال-سوسیالیسم و به بلشویسمِ پس از استالین اشاره می‌شود. در «ما» از دیدۀ قهرمان داستان، نقص اساسی یکتادولت در آن است که نه تمامی سعادت، که نیمی از آن را تحقق بخشیده است. درحالی که در «دنیای قشنگ نو» عملاً تمام شهروندان به سعادت کامل رسیده‌اند. حتی اپسیلون‌های ابلهِ حاصل از روش بوکانوسکی که در شرایط حیوانی نگاه داشته می‌شوند، از موجودیت خود خوشحالند. فقط کسانی که خارج از آن دنیا به‌سر می‌برند و یا مثل برنارد مارکس دچار نقص بافتی شده‌اند، به آن اعتراض دارند. در «۱۹۸۴» حال و هوا ملال‌آور، گرفته و مایوس‌کننده است. گویی بشریت به آخرین مبارزه خویش دست یازیده است. چشم‌انداز آتی اورول مقهور قدرت قاهر دستگاه توتالیتری است و امکان مقاومت تقریباً ناچیز است، درحالی‌که «ما» به تراژدی‌ای خوش‌بینانه می‌پردازد. نه فقط قهرمانان داستان بلکه تعدادی بی‌شمار از اعداد، تمرد و در مقابل وحدتِ کلمه شورش می‌کنند. این شورش به انقلاب می‌انجامد که تمام کشور را فرا می‌گیرد و در پایان نوول هنوز سرکوب نشده است. به اعتقاد قهرمان زنِ داستان، تعداد انقلاب‌ها مثل تعداد اعداد نامحدود است و انقلاب نهایی وجود ندارد.

تاریخ به زامیاتین حق داد. انقلاب کبیر، آخرین انقلاب نبود. او بهار پراگ، قیام مجارستان، اعتصاب‌های لهستان را که به انگیزش نویسندگان و روشنفکران درگرفت، نسلی پیش از آنها پیش‌بینی کرده بود. و نیز جراحی بی‌نظیر (قطع قوه تخیل) را پیشاپیش می‌دید. چون سال‌ها بعد از آن بود که خروشچف نویسندگان شوروی را به تیرباران تهدید کرد. زامیاتین ضعف دستگاه را در برابر مردم می‌دید که در آن دیگر نه کاری از دست جراحان مغز برمی‌آید و نه از دستِ به گفته استالین «مهندسان روح مردم». زامیاتین نشان می‌دهد که سرانجام تکنیسین، پزشک، شاعر و حتی مامور امنیتی این دولت، علیه آن‌اند.

اما فضیلت دیگر زامیاتین بر هاکسلی و اورول در این نکته است: زمانی که زامیاتین «ما» را نوشت، توتالیتاریسم تازه در حال نطفه بستن بود. ولی هنگامی که هاکسلی «دنیای قشنگ نو» را نگاشت، انحصارگرایی سرمایه‌داری و کارا کردن صنایع و تولید انبوه در ایالات متحده امریکا به اوج دوران خود رسیده بود و زمانی که اورول «۱۹۸۴» را بر کاغذ آورد، استالینیسم در چکاد قدرت بود. بنابراین این دو نویسنده انگلیسی امکاناتی بیشمار برای ترسیم سیمای جهان مدرن در اختیار داشتند. اما رهنمون زامیاتین فقط نبوغ و دید پیامبرگونه‌اش بود. در ۱۹۲۰ میلادی (۱۲۹۹ خورشیدی) پیشاپیش، موشک فضایی، جراحی مغز، موسیقی الکترونیک، پرده آهنین، اتاق گاز و دیوار (برلین) و نیز فروپاشی آن را می‌دید.

امروزه در پایان هزاره دوم میلادی، نیکوکاران شرقی (بگوییم جنوبی) که چهره‌شان را همه می‌شناسند و نیکوکاران غربی (بگوییم شمالی) که سیمایشان در پس رسانه‌های گروهی، اتحادیه‌ها و تراست‌های چندملیتی پنهان است، هرکدام به نوعی می‌خواهند با تحمیل سعادت به شهروندان خود به صدور آن نیز بپردازند. انتگرال‌ها، سعادت و دموکراسی را به این‌سو و آن‌سوی جهان می‌برند. اما خوشبختانه هنوز هستند وحشیانی که می‌خواهند خودشان برای خود بخواهند و سعادت نیکوکارفرموده را به پشیزی نمی‌گیرند. خوشبختانه هنوز هستند آزاداندیشانی که در مقابل نیکوکاران راست‌قامتانه می‌ایستند و خاطر خطیرشان را آشفته می‌سازند و طلسم قدرتشان را درهم می‌شکنند.

چه خوب است: «انقلاب نهایی در کار نیست. انقلاب‌ها نامحدودند.»
انوشیروان دولتشاهی
بهار ۱۳۷۸


بریده‌هایی از کتاب ما – نوشته یوگنی زامیاتین

آدم مثل یک کتاب است: تا آخرین صفحه‌اش نمی‌دانی پایان کارش چطور رقم می‌خورد. در غیر این‌صورت ارزش خواندن ندارد…


خنده هولناک‌ترین سلاح است: با خنده می‌توان هر چیزی، حتی قتل را کشت.


ادبیات واقعی فقط آنجایی به وجود می‌آید که خالقانش نه حقوق‌بگیران سخت‌کوش و قابل‌اعتماد بلکه دیوانگان، عزلت‌گزیدگان، ملحدان، خیال‌بافان، نافرمانان و شک‌اندیشان باشند.


از شما می‌پرسم: انسان، از همان کودکی، برای چه دعا می‌کرده است، در آرزوی چه بوده است؟ و برای چه عذاب می‌کشیده است؟ انسان همواره می‌خواسته کسی یک‌بار و برای همیشه به او بگوید سعادت چیست و بعد او را به آن سعادت زنجیر کند. مگر ما کاری غیر از این می‌کنیم؟ آن آرزوی دیرینهٔ بهشت… به یاد بیاورید: در بهشت دیگر کسی نمی‌داند آرزو چیست، دل‌رحمی چیست، عشق چیست؛ آنجا فرشته‌ها و بندگان سعادتمند خدا زندگی می‌کنند که تخیلشان را درآورده‌اند (و تنها به همین دلیل سعادتمندند)…


اشتباه است اگر آدم‌ها را به دو دستهٔ زنده‌ها و مرده‌ها تقسیم کنیم: آدم‌هایی هستند که زندهٔ مرده‌اند و دسته‌ای دیگر که واقعاً زنده‌اند. زنده‌های مرده نیز می‌نویسند و راه می‌روند و حرف می‌زنند و فعالیت می‌کنند. ولی هیچ اشتباهی مرتکب نمی‌شوند؛ این در حالی است که فقط ماشین‌ها بی‌اشتباهند؛ تولیداتشان هم فقط چیزهای مرده است. آدم‌های واقعاً زنده پیوسته دست به اشتباه می‌زنند، در حال جست‌وجویند، درتردیدند و در عذاب.


خود خدای مسیحیان، همان دل‌رحم‌ترین خدا، که تمام سرکشان را آهسته‌آهسته در آتش جهنم می‌سوزاند؛ مگر او جلاد نبود؟ مگر تعداد کسانی که مسیحیان در آتش سوزاندند کمتر از مسیحیانی بود که به آتش سپرده شدند؟ اما بااین‌همه فراموش نکنید که این خدا را قرن‌ها به‌عنوان خدای عشق پرستیده‌اند. مضحک است؟ نه


سنت‌شکنان تنها علاج (تلخ) برای آنتروپی (یا زوال ناگزیر) اندیشهٔ انسان‌اند.


زامیاتین معتقد بود که با پیش‌بینی انقلاب آتی می‌شود آینده را پیش‌بینی کرد. چگونه؟ جوانه‌های انقلاب‌ها پیشاپیش در دادوهوارهای سنت‌شکنان امروز دیده می‌شود


آن افسانهٔ قدیمی دربارهٔ بهشت… آن افسانه وصف حال ماست، وصف زمان حاضر. بله! خوب به آن فکر کنید. به آن دو نفر توی بهشت حق انتخاب داده شده بود: سعادت بدون آزادی یا آزادی بدون سعادت؛ گزینهٔ سومی در کار نبود. و آن دو کله‌پوک آزادی را انتخاب کردند و نتیجه‌اش چه شد: قرن‌ها در آرزوی همان غل‌وزنجیرها بودند. در آرزوی غل‌وزنجیر؛ می‌فهمید؟ اندوه جهان از اینجا می‌آمد. قرن‌ها! و تنها ما بودیم که راه بازگرداندن سعادت را پیدا کردیم… نه، باقی‌اش را گوش کنید، باقی‌اش را گوش کنید! خدای دوران باستان و ما، کنار هم، پشت یک میز نشسته‌ایم. بله! ما به خدا کمک کردیم ابلیس را بالاخره شکست بدهد؛ آخر می‌دانید او بود، ابلیس، که آدم‌ها را ترغیب می‌کرد ممنوعیت‌ها را نادیده بگیرند و طعم آن آزادی مهلک را بچشند؛ او همان مار خبیث است. ما هم با چکمه کوبیدیم توی سرش؛ ترق! و خلاص: دوباره به بهشت راه پیدا کردیم. حالا باز مثل آدم و حوا ساده‌دل و معصومیم. دیگر درگیر مسئلهٔ خیر و شر نیستیم؛ دوباره همه‌چیز بسیار ساده شد، ساده مثل بهشت، مثل سادگی بچه‌ها.


غریزهٔ جنایت تا کجا در نوع بشر ریشه دوانده است! من عمدا از کلمهٔ “جنایت” استفاده کردم. آزادی و جنایت چنان درهم گره خورده‌اند که… خب، که حرکت آئرو و سرعتش: اگر سرعت آئرو برابر صفر باشد، به این معنی است که حرکت نمی‌کند؛ اگر آزادی انسان برابر صفر باشد، یعنی مرتکب تخلفی نمی‌شود. واضح است. تنها راه رهایی انسان از جرم و جنایت در گرو رها شدن او از بند آزادی است.


توصیف‌های کهنه، کُند و ضعیف دیگر قدیمی شده‌اند؛ امروزه اصل بر ایجاز است، اما تک‌تک کلمات باید حسابی تقویت شوند و با ولتاژ بالا باشند. باید چیزی را که در یک دقیقهٔ شصت‌ثانیه‌ای گنجانده می‌شود در یک ثانیه فشرده کنیم. به این ترتیب، نحو، با اجزای محذوف، موجز می‌شود و نیز ناپایدار؛ سنگ‌سنگ اهرام درهم‌بافته با نقطه‌ها یکی‌یکی ازهم جدا می‌شوند و به جمله‌های مستقل مبدل می‌شوند. وقتی باسرعت زیاد حرکت کنید، امر کانونی، امر مألوف، از زیر چشم می‌گریزد: سمبولیسم نامتعارف و غالباً خیره‌کننده ازهمین‌روست. تصویری که می‌بینید روشن است، ترکیبی است، با شکل یگانه‌ای چشمگیر، شکلی که از توی ماشینی که با سرعت در حرکت است می‌بینید.

گونه‌هایم گر گرفته‌اند. گمانم حسی است شبیه حس زنی که برای اولین بار ضربان تازهٔ قلب موجودی هنوز کوچک و نابینا را درونش احساس می‌کند. این منم و درعین‌حال من نیستم و باید که ماه‌های متمادی از شیرهٔ جان و خونم تغذیه‌اش کنم و آن‌وقت با درد از وجودم جدایش سازم و نثار یگانه‌کشور کنم.


سنگدلی مشخصهٔ ناگزیرِ واقعیت و عشق واقعی و ریاضیاتی به نوع بشر است. مثل آتش که ویژگی بارزش این است که می‌سوزاند. شما آتشی به من نشان بدهید که نسوزاند! خب ثابت کنید، دلیل بیاورید!

شناسنامه و تحلیل موشکافانه شاهکار زامیاتین

رمان ما (We) شاهکار بی‌بدیل یوگنی زامیاتین است که در حدود سال ۱۹۲۰ به زبان روسی نوشته شد اما به دلیل تیغ تیز سانسور، نخستین بار در سال ۱۹۲۴ به ترجمه انگلیسی در نیویورک منتشر گردید. داستان این اثر در قالب یادداشت‌های روزانه شخصیتی به نام دی-۵۰۳ (D-503) روایت می‌شود؛ مهندسی که طراح و سازنده فضاپیمایی به نام انتگرال است. وظیفه این فضاپیما صدور بیانیه یگانه‌کشور به سیارات دیگر و وادار ساختن موجودات فرازمینی به پذیرش یوغ سعادت ریاضیاتی است. قهرمان داستان در ابتدا یک شهروند کاملاً وفادار و حل‌شده در هویت جمعی یگانه‌کشور است، اما آشنایی ناگهانی او با زنی سرکش به نام آی-۳۳۰ (I-330) کل جهان‌بینی‌اش را دستخوش بحران می‌کند. آی-۳۳۰ عضوی از گروه مقاومت است که تلاش می‌کنند دیوار سبز شیشه‌ای را ویران کرده و انسان‌ها را با طبیعت وحشی آشتی دهند.

زامیاتین در این کتاب با بهره‌گیری از نمادها و استعاره‌های مهندسی، زوال تدریجی فردیت را ترسیم می‌کند. یگانه‌کشور مدینه فاضله‌ای است که در آن «من» وجود ندارد و همه چیز در قالب «ما» تعریف می‌شود. سیستم حکومتی تحت رهبری فردی به نام نیکوکار اداره می‌شود که مظهر اراده جمعی و نظم آهنین است. خانه‌های شیشه‌ای به عنوان نمادی از شفافیت مطلق و نابودی حریم خصوصی طراحی شده‌اند، جایی که انسان‌ها همواره تحت نظارت چشم‌های نگهبانان هستند. زامیاتین با ظرافت نشان می‌دهد که چگونه عشق واقعی، هنر غیردستوری و حتی داشتن روح در چنین ساختاری به عنوان بیماری‌های روانی خطرناک تلقی می‌شوند که باید با جراحی مغز درمان شوند.

فلسفه ریاضیات و سرکوب تخیل در یکتاکشور

یکی از درخشان‌ترین جنبه‌های رمان ما، پیوند عمیق میان ریاضیات محض و سرکوبگری سیاسی است. در یگانه‌کشور، آزادی ریشه همه گناهان و بدبختی‌ها دانسته می‌شود و ریاضیات به عنوان ابزار نجات‌بخش بشریت ستایش می‌گردد. دی-۵۰۳ به عنوان یک ریاضی‌دان برجسته، جهان را از پشت عینک معادلات بدون نقص می‌نگرد. برای او، هرگونه انحراف از جدول ساعات مقرر، نوعی ناهماهنگی ریاضیاتی است که باید اصلاح شود. حکومت با تکیه بر فرمول‌های علمی، حتی تعداد جویدن لقمه‌های غذا و ساعت خواب شهروندان را فرموله‌سازی کرده است تا از بروز کوچک‌ترین رفتار غیرقابل‌پیش‌بینی جلوگیری کند. این نگاه ابزاری به علم، هشداری جدی درباره آینده‌ای است که در آن تکنوکرات‌ها کنترل تمام شئون زندگی بشر را به دست می‌گیرند.

با پیشرفت داستان، دی-۵۰۳ متوجه می‌شود که بزرگ‌ترین تهدید علیه نظم یگانه‌کشور، قوه تخیل است. حکومت در پی کشف این موضوع، انجام یک عمل جراحی مغزی اجباری را برای تمام شهروندان صادر می‌کند تا مرکز تخیل در مغز آنها را نابود سازد. این جراحی که به شکلی نمادین به قطع ریشه رویاها و خلاقیت می‌پردازد، انسان‌ها را به ماشین‌های بیولوژیکی بی‌اراده تبدیل می‌کند. زامیاتین با خلاقیتی بی‌نظیر نشان می‌دهد که چگونه اتکای مطلق به عقلانیت ابزاری و حذف کامل بعد غیرقابل‌پیش‌بینی روح انسان، جامعه را به یک گورستان آرام و منظم بدل می‌سازد که در آن مردگان متحرک بدون هیچ اشتباهی به کار مشغولند.

تاثیر عمیق ما بر شاهکارهای جرج اورول و آلدوس هاکسلی

بدون شک، بدون وجود رمان ما، شاهکارهایی نظیر ۱۹۸۴ شکل نمی‌گرفتند. جرج اورول پس از خواندن ترجمه فرانسوی این کتاب در دهه ۱۹۴۰، شیفته جهان‌بینی زامیاتین شد و در یادداشتی مفصل به تمجید از آن پرداخت. اورول ساختار حزب، برادر بزرگ و پلیس اندیشه را تا حد زیادی با الهام از نیکوکار، یگانه‌کشور و پاسداران زامیاتین بازآفرینی کرد. حتی رابطه عاطفی وینستون اسمیت و جولیا در ۱۹۸۴ و خیانت‌های ناشی از شکنجه مغزی، بازتابی مستقیم از رابطه پرفراز و نشیب دی-۵۰۳ و آی-۳۳۰ است. اورول اعتراف کرد که زامیاتین توانسته بود پیش از ظهور نازیسم و استالینیسم، مکانیسم‌های روان‌شناختی حکومت‌های توتالیتر را کشف و فرموله‌سازی کند.

از سوی دیگر، آلدوس هاکسلی در دنیای قشنگ نو به موضوع کنترل بیولوژیک و تحمیل سعادت ساختگی می‌پردازد که قرابت معنایی شگرفی با رمان ما دارد. اگرچه هاکسلی همواره تاثیرپذیری مستقیم از زامیاتین را انکار می‌کرد، اما شباهت‌های ساختاری میان نوزادان آزمایشگاهی هاکسلی و اعداد کوپنی زامیاتین غیرقابل‌کتمان است. هر دو نویسنده بزرگ انگلیسی، ایده‌های خام اما نبوغ‌آمیز زامیاتین را بسط دادند و آنها را با دغدغه‌های زمانه خود سازگار کردند. به همین دلیل است که امروزه منتقدان ادبی، رمان ما را به عنوان حلقه مفقوده و نیای بزرگ ادبیات ویران‌شهری مدرن معرفی می‌کنند.

جمع‌بندی نهایی

رمان «ما» اثر یوگنی زامیاتین صرفاً یک پیشگویی سیاسی یا علمی-تخیلی ساده نیست، بلکه هشداری جاودانه درباره ارزش آزادی و بهای سنگینی است که برای امنیت و سعادت کاذب می‌پردازیم. زامیاتین با زبانی شاعرانه و در عین حال گزنده، به ما یادآوری می‌کند که انسانیت در سایه خطاها، تردیدها و تفاوت‌های فردی معنا پیدا می‌کند و هر تلاشی برای استانداردسازی مطلق انسان‌ها به نابودی روح بشری منجر خواهد شد. خواندن این کتاب شاه‌کلید درک ریشه‌های ادبیات اعتراضی مدرن و سپری در برابر یکنواختی تحمیلی جهان امروز است.

پرسش‌های متداول

۱. چرا کتاب ما سال‌ها در خود روسیه به صورت مخفیانه دست‌به‌دست می‌شد؟
حکومت شوروی این رمان را به عنوان یک بیانیه ضد انقلابی و توهین به آرمان‌های سوسیالیستی تلقی و انتشار آن را ممنوع کرد. نویسندگان و روشنفکران روسی ناچار بودند نسخه‌های دست‌نویس آن را به صورت زیرزمینی مطالعه کنند تا گرفتار خشم دستگاه امنیتی نشوند. این وضعیت خفقان‌آور تا دهه‌ها پس از مرگ زامیاتین در سرزمین مادری‌اش ادامه داشت.
۲. مفهوم دیوار سبز در رمان ما چیست؟
دیوار سبز مرز میان جهان متمدن و شیشه‌ای یکتادولت با طبیعت وحشی و غیرقابل‌کنترل بیرون است. این دیوار نمادی از جدایی انسان مدرن از ریشه‌های طبیعی و غریزی خویش به بهای دستیابی به عقلانیت سرد ابزاری است. عبور از این دیوار در داستان به معنای بازگشت به آزادی نخستین و پذیرش خطرات زندگی واقعی قلمداد می‌شود.
۳. تفاوت اصلی سران حکومت در رمان ما و ۱۹۸۴ در چیست؟
در ۱۹۸۴ حزب و برادر بزرگ آشکارا به دنبال حفظ قدرت مطلق از طریق اعمال رنج و شکنجه بر توده‌ها هستند. اما در رمان ما، شخصیت نیکوکار صمیمانه باور دارد که با حذف آزادی، در حال اعطای سعادت و آرامش واقعی به شهروندان است. این نگاه خیرخواهانه اما ویرانگر، ترسناک‌ترین جنبه ایدئولوژی یکتادولت زامیاتین را تشکیل می‌دهد.
۴. چرا شهروندان در این داستان به جای نام، شماره دارند؟
تبدیل نام‌ها به شناسه‌های عددی اولین قدم برای نابود کردن فردیت و هویت مستقل انسان‌ها در یگانه‌کشور است. حکومت با این کار می‌خواهد نشان دهد که هیچ کس منحصربه‌فرد نیست و همه مانند مهره‌های تعویض‌پذیر ریاضیاتی هستند. این سیستم عددی مانع از شکل‌گیری هرگونه حس تمایز یا غرور شخصی در میان افراد جامعه می‌شود.
۵. نقش فضاپیمای انتگرال در پیشبرد داستان چیست؟
انتگرال نماد اوج پیشرفت تکنولوژیک یگانه‌کشور و ابزار گسترش امپراتوری عقیدتی آنها به ورای مرزهای زمین است. ساخت این سفینه دغدغه ذهنی اصلی دی-۵۰۳ است که او را به سیستم متصل نگه می‌دارد. اما در نهایت همین دستاورد بزرگ مهندسی به ابزاری برای تهدید بقای کل حکومت توسط انقلابیون تبدیل می‌شود.
۶. سبک نگارش زامیاتین در کتاب ما چه ویژگی خاصی دارد؟
زامیاتین از سبک اکسپرسیونیستی و جملات کوتاه، بریده‌بریده و پر از نمادهای هندسی و ریاضی برای القای ذهنیت مکانیکی قهرمان استفاده می‌کند. این زبان خاص بازتاب‌دهنده ذهن مهندسی‌شده‌ای است که در مواجهه با احساسات انسانی دچار اختلال و آشفتگی می‌شود. این نحو نوآورانه تاثیر بسزایی در ایجاد فضای وهم‌آلود و خفقان‌آور داستان دارد.
۷. آیا رمان ما در نهایت با ناامیدی مطلق پایان می‌یابد؟
برخلاف فرجام تاریک ۱۹۸۴، پایان رمان ما با نوعی امیدواری مبهم و پویا همراه است چون شورش به طور کامل سرکوب نمی‌شود. زامیاتین با مطرح کردن این ایده که تعداد انقلاب‌ها نامحدود است، نشان می‌دهد که روح آزادی‌خواهی هرگز به طور کامل نابود نخواهد شد. حتی در صورت شکست شورش فعلی، جرقه‌های مقاومت در آینده مجدداً شعله‌ور خواهند شد.

 

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

16 دیدگاه

  1. من کتابهای دنیای قشنگ نو و 1984 رو چند بار خوندم ولی متاسفانه این کتاب پیداشدنی نیست اگه کسی داره ممنون میشم برام بفرسته یا حداقل راهنمایی کنه از کجا میشه گیر اورد با تشکر behi91@yahoo.com

  2. امروز نقد آثار روسیه داشتیم و زامیاتین خوندیم! نویسنده توانای روس! به تمام کتابخوانهای حرفه ای توصیه می کنم علاوه بر این کتاب 1984 هم حتما خوانده شود!

  3. واقعا مطالب خوب و مفیدی می ذارین.ممنون از شما.حتما در آینده این کتاب رو می خونم.دنیای قشنگ نو رو نخوندم اما 1984 رو خوندم و ازش خوشم اومد اما نه به اندازه کتابای پل استر(شهر شیشه ای و مون پالاس) که یگانه هم پیشنهاد کرده(احتمالا به خاطر اینکه چیز زیادی از جریانهایی که روی نوشتن 1984 اثر گذاشتن یا اتفاقاتی که بعدا افتادن و مکتب و مسلک ها و این ایسم ایسم ها،نمی دونم).
    چیزی که موقع خوندن 1984 به ذهنم اومد فیلم توازن بود که خیلی سال پیش، اول جوونیام ،دیدم.نمی دونم شباهتی هست یا نه .اگه این فیلم و دیدین لطفا دربارش بنویسید.هر چند فیلم روز نیست.
    ببخشید که شما از “ما” گفتید و من این همه از 1984و …

  4. با درود. و تشکر از مطالب مفیدتون.من به شخصه یکی دو ساله بطور مرتب از سایتتون استفاده می کنم و از مطالبش لذت بردم.و چند بار هم از اونها البته با ذکر منبع تو وبلاگم استفاده کردم.

    اگر لطف کنید و مشخصات کتاب چاپ شده در ایران رو ذکر کنید بسیار ممنون میشم تا شاید بتونم اون رو تهیه کنم.من به شخصه عاشق کتابهای 1984 و دنیای قشنگ دلیر(نو) هاکسلی هستم.و دوست دارم این کتاب رو هم بخونم.
    لطفا اسم ناشر کتاب تو ایران رو ذکر کنید.

  5. به نظر من زیباترین کتابی که تو حال و هوای 1984(و حتی بهتر)هست کتابه “میرا” نوشته ی کریستوفر فرانک ست. خوندینش؟ به اندازه ی 1984 آموزشی نیست و جنبه ی انتقادی و احساسی کاملا موزونی داره…
    ولی متاسفانه به شهرت 1984 نیست.بهتون پیشنهاد می کنم بخونینش.

    این کتاب رو نخوندم.مرسس از معرفیش.

    1. ممنونم، در مورد این کتاب نشنیده بودم. کتاب را خوشبختانه می‌شه به صورت پی‌دی‌اف از اینترنت دانلود کرد. دانلودش کردم و یه زودی خوندنش را شروع می‌کنم.

    2. کمیرا تاب خیلی بیخودیه اصلا سر و تهش معلوم نیست چطور چنین کتاب بی اصالت و پشتی رو میتونی در ردیف Brave new world که واسه خط به خطش پیشینه داره یکی میکنی؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]