سخنرانی جنجالی آل پاچینو در بوی خوش زن؛ چرا عدالت سرهنگ اسلید عین شرافت است؟

فیلم سینمایی «بوی خوش زن» محصول سال ۱۹۹۲، فراتر از یک درام ساده، مانیفستی در ستایش اخلاق و ایستادگی است. سکانس نهایی این فیلم، جایی که سرهنگ بازنشسته، فرانک اسلید با بازی خیره‌کننده آل پاچینو، در دفاع از چارلی سیمز سخنرانی می‌کند، به یکی از نمادین‌ترین لحظات تاریخ سینما تبدیل شده است. این سخنرانی تنها یک دفاعیه حقوقی یا انضباطی نیست، بلکه تقابل دو جهان‌بینی متفاوت است: یکی که به منفعت‌طلبی و خیانت پاداش می‌دهد و دیگری که شرافت را بالاتر از هر بورسیه و آینده‌ای می‌بیند. در این نوشته، قصد داریم ضمن بازخوانی متن کامل این دیالوگ ماندگار، ابعاد عمیق‌تری از پیام‌های اخلاقی و جامعه‌شناختی آن را بررسی کنیم و ببینیم چرا پس از دهه‌ها، هنوز تماشای این لحظه لرزه بر اندام مخاطب می‌اندازد.

💡مختصر و مفید

سخنرانی آل پاچینو در فیلم بوی خوش زن، دفاعیه‌ای پرشور از شخصیت و وفاداری در مقابل فساد نهادینه شده است. سرهنگ اسلید با نقد تند سیستم آموزشی که خبرچینی را با عنوان «مسئولیت‌پذیری» تشویق می‌کند، برتری اصول اخلاقی را بر موفقیت‌های ظاهری فریاد می‌زند. این سکانس به دلیل اجرای قدرتمند پاچینو که برایش جایزه اسکار را به ارمغان آورد، به عنوان یکی از برترین لحظات تاریخ سینما در یادها مانده است. پیام اصلی این دیالوگ، اهمیت انتخاب مسیر درست، حتی در سخت‌ترین شرایط، به جای انتخاب مسیر آسان و غیراخلاقی است.

پیش‌زمینه دراماتیک؛ چرا سرهنگ اسلید به سیم آخر زد؟

برای درک عمق فریادهای سرهنگ فرانک اسلید (Frank Slade)، باید ابتدا فضای خفقان‌آور کالج بِرد (Baird School) را بشناسیم؛ محیطی اشرافی که ادعای تربیت رهبران آینده را دارد، اما در عمل، بزدلی و نفاق را ترویج می‌کند. چارلی سیمز، دانش‌آموزی از طبقه متوسط که با بورسیه درس می‌خواند، شاهد یک شوخی زننده با مدیر کالج بوده است. مدیر کالج، آقای ترسک (Mr. Trask)، او را بین دو راهی نابودی آینده تحصیلی یا فروختن دوستانش قرار می‌دهد. در این لحظه است که سرهنگ نابینا، که خود در آستانه خودکشی و پوچی قرار داشت، با حضور در این جلسه نه تنها از چارلی، بلکه از ارزش‌های انسانی در حال زوال دفاع می‌کند.

این سکانس در واقع نقطه اوج روند تزکیه نفس (Catharsis) برای شخصیت سرهنگ است. او که پیش‌تر بینایی خود را در یک حادثه ناشی از مستی و بی‌احتیاطی از دست داده و از ارتش رانده شده بود، حالا در وجود چارلی، پاکی و شجاعتی را می‌بیند که گویی آخرین سنگر امید او به بشریت است. دفاع او از چارلی، در حقیقت دفاع از بخش‌های آسیب‌دیده و سرکوب‌شده روح خودش است. او با کوبیدن عصایش بر زمین، نه تنها سکوت سرد سالن را می‌شکند، بلکه علیه سیستمی می‌شورد که می‌خواهد روح جوانان را در ازای موقعیت‌های پوشالی خریداری کند.

🎬 شناسنامه فیلم سینمایی بوی خوش زن

  • عنوان اصلی: Scent of a Woman (1992)
  • کارگردان: مارتین برست (Martin Brest)
  • بازیگران شاخص: آل پاچینو در نقش سرهنگ فرانک اسلید، کریس اودانل در نقش چارلی سیمز، فیلیپ سیمور هافمن در نقش جورج ویلیس جونیور.
  • خلاصه داستان: چارلی سیمز، دانش‌آموز یک دبیرستان خصوصی، برای تامین هزینه‌های سفر خود، وظیفه مراقبت از یک سرهنگ نابینا و بدخلق ارتش را بر عهده می‌گیرد. این همراهی کوتاه در تعطیلات، تبدیل به سفری پرماجرا به نیویورک می‌شود که در آن هر دو شخصیت درس‌های بزرگی درباره زندگی، مرگ و شرف می‌آموزند.

متن کامل دیالوگ ماندگار آل پاچینو در جلسه انضباطی

سخنرانی آل پاچینو در فیلم بوی خوش زن

سرهنگ اسلید (آل پاچینو): ولی خبرچین نیست!

آقای ترسک: ببخشید؟! / سرهنگ: نه، نمی‌بخشم!

آقای ترسک: آقای اسلید… / سرهنگ: اینا یه مشت مزخرفاته!

آقای ترسک: مراقب حرف زدنتون باشید آقای اسلید! شما در کالج بِرد هستید، نه سربازخانه! آقای سیمز، فرصت آخر رو بهتون می‌دم…

سرهنگ: آقای سیمز قبول نمی‌کنه! اون نیازی به القاب شما نداره: «ارزشش را دارید که مرد کالج بِرد خطاب شوید!» این دیگه چه جور کوفتیه؟! این چه‌جور شعاریه؟ «پسران! دوستانتان را لو دهید تا در امان باشید!» خب، اگه این کارو نکنید بالای صلیب می‌سوزونیمتون! خب، آقایان! وقتی اوضاع بی‌ریخته، بعضیا فرار می‌کنن، بعضیام وای‌می‌ایستن، این چارلیه، که جلوی آتش وایستاده، اونم جورجه، که تو جیب بابا جونش قایم شده! شما چه‌کار می‌کنید؟ به جورج پاداش می‌دید و می‌خواید چارلی رو نابود کنید!

آقای ترسک: تموم شد آقای اسلید؟

سرهنگ: نه، تازه گرم شدم! نمی‌دونم تا حالا کیا این‌جا اومدن، ویلیام هاوارد، ویلیام جنینگز (William Jennings)، ویلیام تل، اصلاً هر کی! ارزش‌های اونا مُرده، تموم شده، البته اگه ارزشی داشتن، به هر حال، تموم شده! شما دارید یه کشتی پر از موش می‌سازید، یه کشتی، پر از خبرچین که بفرستید دریا، و اگه فکر کردید می‌تونید این ماهی‌ها رو آدم کنید، بهتره دوباره روش فکر کنید! چون فکر می‌کنم دارید این ارزشهایی که توی این کالج ادعاشو می‌کنید، می‌کُشید! جای تأسفه! این چه مسخره‌بازی‌ایه که امروز راه انداختین؟ تنها کسی که اینجا ارزش داره، کنارم نشسته [به چارلی اشاره می‌کند] و امروز اومدم که بهتون بگم این پسر چه روح بزرگی داره! فروشی نیست! می‌دونید چرا؟ چون یکی اینجاست که نمی‌خوام اسمشو ببرم [اشاره‌اش به ترسک است] و می‌خواست بخردش، ولی چارلی خودشو نفروخت!

آقای ترسک: شما دیوانه‌اید آقا!

سرهنگ [فریاد می‌زند]: بهت نشون می‌دم دیوانه کیه! [بلند می‌شود] تو کلاً نمی‌دونی دیوانگی چیه آقای ترسک! نشونت می‌دادم، ولی دیگه خیلی پیر شدم! خیلی خسته‌ام و خیلی کور، ولی اگه اون مردی بودم که ۵ سال قبل بودم، این‌جا رو به آتش می‌کشیدم [عصایش را محکم روی میز می‌کوبد] دیوانه؟ فکر کردی با کی داری حرف می‌زنی؟! من هم توی این دنیا بودم، یه زمانی من هم می‌دیدم، و دیدم، پسرایی مثل اینا، جوونتر از اینا، که دستشون جدا شده‌بود، پاشون قطع شده بود و تو… داری روح این پسر رو نابود می‌کنی! و چرا؟ چون یه مرد بِرد نیست! [با نیشخند] مرد بِرد!!! اگه به این پسر آسیبی برسه، شما ولگرد بِرد هم نیستین، همه‌تون! و هری، جیمی و ترنت، هر جا نشستین، گور باباتونم کرده! [بچه‌ها می‌خندند]

آقای ترسک: لطفاً بنشینید آقای اسلید!

سرهنگ: حرفام هنوز تموم نشده! وقتی داشتم می‌اومدم اون حرفا رو شنیدم: «مهد تمدن!» وقتی پایه بیافته، گهواره هم سقوط می‌کنه و الان، اینجا، سقوط کرده! سقوط کرده! سازندگان مردان، خالقان رهبران! مراقب باشید چه جور رهبرایی این‌جا تولید می‌کنید! من نمی‌دونم سکوت امروز چارلی درست بود یا نه، من که قاضی نیستم! ولی می‌تونم بهتون بگم که اون کسی رو نمی‌فروشه تا باهاش آینده‌شو بخره! دوستان من به این می‌گن ثبات (Integrity)! بهش می‌گن شجاعت! و این چیزیه که رهبران باید باهاش ساخته بشن! من هم در زندگی‌م سر دو راهی بودم. همیشه می‌دونستم مسیر درست کدومه، بدون استثناء می‌دونستم، ولی انتخابشون نمی کردم. می‌دونید چرا؟ چون خیلی سخت بود! ولی چارلی هم به دو راهی رسیده، اون هم یه راه رو انتخاب کرده، راه درست رو هم انتخاب کرده، راهی که بر اساس اصولیه که یه شخصیت رو می‌سازن. بذارید به راهش ادامه بده! اعضای انجمن! آینده‌ی این پسر در دستان شماست! آینده‌ی ارزشمندیه! باور کنید! نابودش نکنید، ازش حفاظت کنید! در آغوش بگیریدش. یه روز می‌یاد که بهش افتخار می‌کنید، بهتون قول می‌دم!

تحلیل بازیگری و قدرت بیان آل پاچینو در نقش فرانک اسلید

بازی آل پاچینو در این فیلم، کلاس درسی برای تمام بازیگران جهان است. او برای ایفای نقش یک فرد نابینا، مدت‌ها با افراد کم‌بینا وقت گذراند و یاد گرفت که چگونه چشمانش را بدون فوکوس نگه دارد. اما در این سکانس خاص، قدرت او در بیان (Diction) و تغییر لحن است که جادو می‌کند. او از زمزمه‌های تحقیرآمیز شروع کرده و به فریادهایی می‌رسد که گویی از اعماق یک آتشفشان بیرون می‌آیند. پاچینو به خوبی توانسته است خشم فروخورده یک کهنه‌سرباز را با استدلال‌های منطقی ترکیب کند تا مخاطب را نه با زور، بلکه با حقانیت کلامش با خود همراه سازد.

نکته فنی جالب اینجاست که در طول سخنرانی، پاچینو هرگز مستقیماً به چشمان طرف مقابل نگاه نمی‌کند، اما حضور سنگین او کل فضا را پر کرده است. او از عصای خود به عنوان یک ابزار صحنه (Prop) برای تاکید بر جملات استفاده می‌کند؛ ضرباتی که بر میز می‌کوبد، حکم تاییدیه بر عدالت‌خواهی اوست. این بازیگری لایه‌لایه، که هم‌زمان ضعف جسمانی (نابینایی) و قدرت روحی را نشان می‌دهد، باعث شد تا او سرانجام پس از سال‌ها کاندیداتوری، جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را برای این فیلم دریافت کند.

مفهوم شجاعت و دوراهی‌های اخلاقی در دنیای مدرن

سرهنگ اسلید در بخشی از سخنرانی خود به نکته‌ای کلیدی اشاره می‌کند: «من همیشه می‌دونستم مسیر درست کدومه… ولی انتخابش نمی‌کردم چون خیلی سخت بود.» این جمله جوهره اصلی اخلاق عملی است. در دنیای امروز که اغلب سیستم‌ها بر پایه سودآوری و مصلحت‌اندیشی بنا شده‌اند، چارلی سیمز (Charlie Simms) نماد انسانی است که حاضر نیست اصول خود را برای «آینده‌ای تضمین‌شده» قربانی کند. او با سکوت خود، در برابر وسوسه‌ی قدرتمند مدیر مدرسه ایستادگی می‌کند و ثابت می‌کند که شجاعت همیشه به معنای فریاد زدن نیست، بلکه گاهی به معنای نفروختن همراهان است.

تقابل چارلی و جورج ویلیس جونیور (با بازی فیلیپ سیمور هافمن فقید) در این سکانس، تضاد بین اصالت و تزویر را به تصویر می‌کشد. جورج که از خانواده‌ای ثروتمند است، پشت نام پدرش پنهان می‌شود و با بزدلی راه فرار را انتخاب می‌کند، اما چارلی که چیزی برای از دست دادن ندارد (جز شرفش)، پای انتخاب خود می‌ماند. این فیلم به ما یادآوری می‌کند که رهبری واقعی از بطن ثبات شخصیت بیرون می‌آید، نه از مدارک تحصیلی گران‌قیمت یا القاب پوشالی که کالج‌های بزرگ به دانش‌آموختگان خود اهدا می‌کنند.

تاثیر فرهنگی و بازتاب‌های این سکانس در روانشناسی شخصیت

سخنرانی بوی خوش زن، فراتر از سینما، در دوره‌های مدیریت و روانشناسی به عنوان نمونه‌ای از «رهبری اخلاقی» تدریس می‌شود. اصطلاح Integrity که سرهنگ بر آن تاکید دارد، به معنای یکپارچگی میان پندار و کردار است. از دیدگاه روانشناسی، فرانک اسلید در این سکانس نقش یک «پیر دانا» یا منتور (Mentor) را ایفا می‌کند که به نسل جوان یاد می‌دهد قدرت واقعی در کنترل دیگران نیست، بلکه در کنترل وسوسه‌های درونی خود است. این سکانس باعث شد بسیاری از مخاطبان به بازنگری در روابط کاری و تحصیلی خود بپردازند.

علاوه بر این، فیلم نگاهی عمیق به مقوله معلولیت و جایگاه اجتماعی معلولان دارد. سرهنگ اسلید با وجود نابینایی، بهتر از تمام بینایان حاضر در سالن، حقیقت را «می‌بیند». این پارادوکس بینایی فیزیکی و بینایی درونی، ریشه در تراژدی‌های کلاسیک دارد. در فرهنگ عامه، جملات این سخنرانی به وفور نقل‌قول می‌شوند و به عنوان نمادی از اعتراض علیه بی‌عدالتی سیستماتیک شناخته می‌شوند. میراث این فیلم، تقویت این باور است که حتی یک فرد آسیب‌دیده و در حاشیه مانده، می‌تواند با تکیه بر اصول اخلاقی، بنیان‌های یک ساختار فاسد را به لرزه درآورد.

جمع‌بندی نهایی

در نهایت، سکانس دادگاه فیلم «بوی خوش زن» و دیالوگ‌های کوبنده سرهنگ اسلید، یادآوری این حقیقت است که مسیر درست در زندگی، معمولاً مسیری دشوار و ناهموار است. آل پاچینو با اجرای جاودانه خود نشان داد که دفاع از حق، نیازی به بینایی ندارد، بلکه محتاج قلبی بیدار و روحی تسلیم‌ناپذیر است. این فیلم به ما می‌آموزد که در برابر سیستم‌هایی که سعی در خریدنِ هویت ما دارند، ایستادگی کنیم. چارلی سیمز و فرانک اسلید، هر دو در پایان این ماجرا نجات می‌یابند؛ یکی از اخراج و دیگری از ناامیدی مطلق. این پیوند میان نسل قدیم و جدید بر پایه «شرافت»، زیباترین بویی است که در فضای این درام ماندگار به مشام می‌رسد.

سوالات متداول

۱. آیا آل پاچینو برای بازی در این فیلم واقعاً چشمانش را آسیب زد؟
خیر، آل پاچینو به چشمان خود آسیب دائمی نزد اما تمرینات بسیار سختی را برای خیره ماندن به یک نقطه انجام داد. او در طول فیلمبرداری به قدری در نقش فرو رفته بود که حتی در زمان استراحت نیز مانند یک نابینا رفتار می‌کرد تا تمرکزش به هم نخورد. این تلاش‌های شبانه‌روزی باعث شد که حرکات چشم او در فیلم کاملاً طبیعی و متناسب با وضعیت یک فرد نابینا به نظر برسد. گزارش شده است که او حتی یک بار در حین تمرین بر اثر برخورد با یک مانع، دچار جراحت جزئی در ناحیه چشم شد.
۲. چرا نام فیلم «بوی خوش زن» انتخاب شده است؟
این نام به توانایی خارق‌العاده سرهنگ اسلید در تشخیص عطرها و جزئیات مربوط به زنان بدون دیدن آن‌ها اشاره دارد. سرهنگ به دلیل نابینایی، حواس دیگر خود را تقویت کرده و از طریق بوی عطر، می‌تواند شخصیت و حتی ظاهر اطرافیانش را حدس بزند. این موضوع نمادی از اشتیاق او به زندگی و زیبایی‌هایی است که هنوز با وجود تلخی‌های روزگار، در دنیا وجود دارند. در واقع، این نام تضادی میان دنیای تاریک و خشن سرهنگ و لطافت‌های پنهان زندگی ایجاد می‌کند.
۳. آیا فیلم بوی خوش زن نسخه بازسازی شده است؟
بله، این فیلم در واقع بازسازی یک اثر ایتالیایی به نام Profumo di donna محصول سال ۱۹۷۴ است که توسط دینو ریسی کارگردانی شده بود. در نسخه اصلی، ویتوریو گاسمن نقش اصلی را ایفا می‌کرد که او نیز بازی درخشانی از خود ارائه داده بود. با این حال، نسخه آمریکایی به دلیل تغییرات در فیلمنامه و سخنرانی نهایی آل پاچینو، هویت مستقلی پیدا کرد. بسیاری معتقدند که پایان‌بندی نسخه آمریکایی بسیار تاثیرگذارتر و اخلاقی‌تر از نسخه اصلی ایتالیایی طراحی شده است.
۴. مفهوم واژه Integrity در سخنرانی سرهنگ چیست؟
این واژه در فارسی معمولاً به «شرافت»، «ثبات شخصیت» یا «یکپارچگی اخلاقی» ترجمه می‌شود و به معنای پایبندی به اصول تحت هر شرایطی است. سرهنگ معتقد است که چارلی با نفروختن دوستانش، این یکپارچگی را حفظ کرده است، در حالی که مدرسه سعی دارد آن را از او بگیرد. داشتن این ویژگی به معنای آن است که فرد در خلوت و جلوت، یکسان عمل کرده و حاضر به معامله بر سر ارزش‌هایش نیست. از نظر سرهنگ، این مهم‌ترین ویژگی برای کسی است که قرار است در آینده رهبری یک جامعه را بر عهده بگیرد.
۵. چرا سرهنگ اسلید در طول فیلم قصد خودکشی داشت؟
او از انزوای اجتماعی، نابینایی و از دست دادن شکوه دوران نظامی‌گری خود رنج می‌برد و زندگی را بی‌معنا می‌دید. اشتباهات گذشته و احساس گناه ناشی از حادثه‌ای که منجر به نابینایی‌اش شده بود، او را به سمت پوچی سوق داده بود. او می‌خواست یک بار دیگر تمام لذت‌های زندگی را تجربه کند (سفر به نیویورک، غذای خوب، رانندگی با فراری) و سپس به زندگی‌اش پایان دهد. آشنایی با چارلی و دیدن معصومیت و صداقت او، انگیزه‌ای شد تا سرهنگ دوباره دلیلی برای ماندن و مبارزه کردن پیدا کند.
۶. نقش فیلیپ سیمور هافمن در این فیلم چه بود؟
او نقش جورج ویلیس جونیور، دانش‌آموزی متکبر و بزدل را بازی می‌کرد که در تضاد کامل با شخصیت چارلی بود. هافمن در یکی از اولین نقش‌های جدی خود، به خوبی توانست استیصال و تزویر کسی را نشان دهد که پشت ثروت پدرش قایم شده است. شخصیت او نشان‌دهنده لایه‌ای از جامعه است که با استفاده از رانت و روابط، از پذیرش مسئولیت اشتباهات خود شانه خالی می‌کنند. تقابل او با چارلی در جلسه انضباطی، یکی از زیرپوست‌ترین و بهترین بخش‌های بازیگری فیلم است.
۷. آیا سخنرانی نهایی فیلم در دادگاه‌های واقعی هم قابل استناد است؟
اگرچه این یک فیلم دراماتیک است، اما مفاهیم آن در مباحث حقوقی مربوط به «حق سکوت» و «اخلاق حرفه‌ای» بسیار مورد بحث قرار گرفته است. در دنیای واقعی، تشویق به خبرچینی در نهادهای آموزشی می‌تواند اثرات مخربی بر اعتماد اجتماعی و رشد شخصیت دانش‌آموزان داشته باشد. بسیاری از وکلای مدافع در سخنرانی‌های خود از لحن و استدلال‌های سرهنگ اسلید برای تاکید بر وجدان و شرف انسانی الهام گرفته‌اند. این سکانس به ما می‌گوید که قانون بدون در نظر گرفتن عدالت اخلاقی، می‌تواند تبدیل به ابزاری برای سرکوب شود.
دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

28 دیدگاه

  1. سلام
    عالی بود
    منو به یاد دوران مدرسه در دهه 50 و 60 انداخت و گریه کردم. خودم بارها در موقعیت چارلی قرار گرفتم و خیلی از بچه های دیگه همین طور، ولی کسی نبود کمکمون کنه و غرور دانش آموزان بارها لگدمال شد و … کل این سکانس یک کلاس آموزشی بود و حرف های سرهنگ بسیار آموزنده

  2. بسیار عالی
    هم شما،هم فیلم،هم پاچینو
    فقط نمیدونم چرا با وجود این سکانس،خیلیا اعتقاد دارن بهترین سکانس این فیلم،سکانس رقص تانگو هست
    که البته اونم خودش کم چیزی نیست،اما به عقیده ی من به این سکانس نمیرسه
    حدودا 5 دقیقه زوم روی صورت پاچینو و دیدن و شنیدن صورت و حرفای تند و محکمش

  3. من عاشق این سکانسم ، کلن چن وقته رو ریپیته عاشقشممممممممممم واقعا کسی مثه او نمیتونه عصای سیاهشو به رخ چکش او مردک بکشه

  4. این به نظرم شاهکار نیست!!
    این فقط و فقط واقعیته!!
    آمریکایی ها رهبرانِ آینده شون رو اینجوری میسازند!!
    نویسندهء این دیالوگ تنها داره این واقعیت رو لو میده!!
    (…)

  5. درود
    بر شما و بر آل پاچینو
    اشکم سرازیر شد
    اشک شگفتی از یک بازی تکرار ناشدنی
    البته تکرار شدنی فقط و فقط توسط خود آل پاچینو
    یادش به خیر
    دوباره بعد از خوندن این پست این سکانس رو دیدم
    با یه دید کامل تر
    بوی خوش زن فیلمی نیست که یه بار ببینیش
    هر دفه یه نکته ی زیبا و هنرمندانه از آل پاچینو می بینی
    سینما بدون آل = 0
    تا پیغامی دیگر خدانگهدار

  6. واقعا دیالوگ تاریخی است برای تمام دوران
    اگر وقت و حوصله داید در مورد فیلم هایی که شانس اسکار دارن هم مطلبی بنویسید که اگر بتونیم قبل از اسکار ببینیم

  7. سلام دکتر جان
    ممنون از انتخاب عالیت
    فقط میتونم بگم که جز اجراهای تکرار ناشدنی تاریخ سینماست. دیالوگ فوق العاده ای که ال بهش روح داد. به زیباترین شکل ممکن
    ال دوست دارم

  8. بسیار زیبا…آل پاچینو ستاره ای تکرار نشدنی،هیچ کس مثل آل نمی تونست این سکانس رو اینقدر فوق العاده اجرا کنه.بهترین پست ممکن در بخش دیالوگ تا بحال…عالی!

  9. اَل پاچینو ! اگر این مرد نبود ، واقعا به نظرم سینما یه چیزی کم داشت !خیلی ها من رو متهم به تعصب می کنن ، و می گن از روی تعصب و علاقه شخصی این حرف رو می زنم ، نمی دونم ولی به نظر من که بهترین بازیگر تاریخ سینماست این آدم.

  10. جذابترین دیالوگ در میان تمام فیلم هایی که دیدم، همین دیالوگه که همشو حفظم …. بی نظیره … دیوانه کننده…

  11. سلام،ترجمه این سکانس خیلس ایده قشنگی بود!من عاشق این سکانس هستم، یکبار از 1 تا 4 صبح فقط این سکانس رو تماشم می کردم! الانم که فارسی شو خوندم بازم تحت تاثیر قرار گرفتم. امیدوارم بازم این کارو ادامه بدید(پیشنهاد من ترجمه تکه هایی از فیلم forrest Gump یا life is beautiful است ).
    بازم ممنون

  12. بسیار زیبا بود. همیشه عاشق این دیالوگ انتهایی رایحه زن بودم. به تنهایی خودش ارزش یه اسکار دیگه رو داره !! هر چند از اون دیالوگ توی هواپیما هم نمیتونم بگذرم، وقتی با اشتیاق راجع به زنها حرف میزنه و آخرش با یه حسرت دوست داشتنی از عشقش به ماشین فراری میگه !!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]