ماجرای آلبوم عکس لو رفته از سربازان هیتلر و هویت عکاس ناشناس آن

مستندها و کتابهای بیشماری درباره ابعاد گوناگون جنگ جهانی دوم ساخته و نوشته شدهاند؛ با این حال، هنوز زوایای تاریک و کشفنشدهای از این رویداد مهیب وجود دارد که پس از دههها افشا میشوند. یکی از این موارد، ماجرای هیجانانگیز پیدا شدن یک آلبوم عکس قدیمی و شناسایی سریع عکاس آن با کمک هوش جمعی کاربران اینترنت بود. این آلبوم نه تنها تصاویری تکاندهنده از جبهه شرق و قربانیان نگونبخت جنگ را به نمایش گذاشت، بلکه پرونده تاریخی جدیدی را درباره عکاسان تبلیغاتی نازیها و نقش هنر در خدمت ایدئولوژیهای ویرانگر گشود. در این مقاله میخواهیم بررسی کنیم که فرانتس کریگر که بود، چگونه تصاویر ثبتشده توسط او پس از سالها فاش شدند و این مسئله چه ابعاد تاریخی و اخلاقی جدیدی را پیش روی ما قرار میدهد.
فهرست مطالب
- ۱. بستر تاریخی پروپاگاندا در رایش سوم
- ۲. جستجوی آنلاین عکاس نازیها و کشف هویت او
- ۳. زندگی دوگانه فرانتس کریگر و سرنوشت او
- ۴. هنر در خدمت فاشیسم؛ از لنی ریفنشتال تا فیزیک آریایی
- ۵. بازتاب تصاویر جنگ در رسانههای مدرن و رویکرد آتلانتیک
- ۶. اخلاق در عکاسی جنگ و مسئولیت مدنی هنرمندان
- ۷. علم، فیزیکدانان و دوراهیهای اخلاقی در عصر هیتلر
💡مختصر و مفید
پرونده عکاس ناشناس نازی با انتشار آلبوم عکس تاریخی ۲۱۴ قطعهای در وبلاگ لنز نیویورک تایمز بازگشایی شد و کاربران اینترنت توانستند در کمتر از چهار ساعت، هویت عکاس یعنی فرانتس کریگر را شناسایی کنند. کریگر عکاس رسمی و فتوژورنالیست اتریشی بود که پس از الحاق کشورش به آلمان به عضویت دستگاه پروپاگاندای نازی و گروه اساس درآمد و تصاویری از جبهه شرق و اسرای جنگی ثبت کرد. این ماجرا بار دیگر بحثهای عمیقی را درباره همراهی روشنفکران، هنرمندان و دانشمندان با رژیمهای توتالیتر و پیامدهای اخلاقی آن زنده کرد.
۱. بستر تاریخی پروپاگاندا در رایش سوم
برای درک بهتر ارزش تصاویر ثبتشده توسط عکاسان آلمانی در دوران جنگ، باید ابتدا با ساختار عظیم تبلیغات و ماشین رسانهای رایش سوم آشنا شویم. یوزف گوبلز (Joseph Goebbels)، وزیر پروپاگاندای نازی، به خوبی دریافته بود که تصویر و فیلم، ابزارهای بیبدیلی برای جهتدهی به افکار عمومی و شستشوی مغزی تودهها هستند. به همین دلیل، بخش بزرگی از بودجه و امکانات هنری آلمان به سمت تولید فیلمهای مستند حماسی، عکاسی پر زرقوبرق از رژهها و نمایش اقتدار سربازان در جبههها هدایت شد. در این دوران، هر تصویر پیش از انتشار باید از فیلترهای سختگیرانه عبور میکرد تا مبادا ابهت ارتش و پیشوا زیر سوال برود.
عکاسان جنگ در این سیستم، صرفاً ثبتکننده رویدادها نبودند، بلکه به عنوان سربازان رسانهای عمل میکردند که مأموریت داشتند وحشت جنگ را به حماسهای میهنپرستانه تبدیل کنند. آنها با حضور در خطوط مقدم، از پیشرویها عکس میگرفتند و چهرهای شکستناپذیر از آلمان ارائه میدادند. با این حال، در پشت این تصاویر پر زرقوبرق، واقعیتهای تلخی از کشتارها و ویرانیها وجود داشت که معمولاً در آرشیوهای خصوصی عکاسان پنهان میشد؛ تصاویری که سالها بعد چهره واقعی جنگ را برملا کردند.
۲. جستجوی آنلاین عکاس نازیها و کشف هویت او
در مورد آلمان نازی و جنگ جهانی دوم، مستندها و فیلمهای زیادی ساخته شده و اگر جستجوی سادهای بکنید، هزاران عکس از این وقایع در اینترنت پیدا میکنید. آدم گاهی فکر میکند دیگر چیزی در مورد جنگی که دههها پیش به پایان رسیده است وجود ندارد که سوژه نشده باشد. در این سالها در مورد چگونگی پیدایش هیتلر، جوان نقاش عاشقپیشهای که سرخورده شد و در شرایط اجتماعی آن زمان آلمان طوری پرورش یافت که رهبر یکی از جریانهای متخاصم شد، مستندها ساخته شده است. در مورد عملیات بزرگ، فرماندهان عالیرتبه، اساس، مقاومت، روز حمله به سواحل نورماندی، روانشناسی هیتلر، فناوریهای به کار رفته در جنگ جهانی دوم و خلاصه هر چیزی که فکرش را بکنید فیلم و مستند ساخته شده است. اما با گذشت دههها، هنوز هم اسنادی برای کشف و حرفهایی برای روایت زوایای ناپیدای جنگ جهانی و فاشیسم هیتلری پیدا میشود.
غروب روز سهشنبه، وبلاگ Lens که یکی از بخشهای وابسته به نیویورک تایمز (The New York Times) است، برای نخستین بار عکسهای جالبی منتشر کرد. این نشریه آنلاین این آلبوم عکس را از یک مرد ۷۲ ساله قرض کرده بود که قصد داشت برای تأمین مخارج پزشکی خود، آلبوم را به فروش برساند. مرور عکسها، کارشناسان را متوجه کیفیت و حرفهای بودن کار کرد و آنها را متقاعد ساخت که با عکسهای منحصر به فردی روبرو هستند. مشاهده تصاویر نشان میداد که عکاس این مجموعه میبایست مرد بااعتباری بوده باشد، چرا که این موقعیت را داشت در چند قدمی هیتلر از او عکس بردارد و در عین حال تصویر نخستین قربانیان عملیات بارباروسا (Operation Barbarossa) را ثبت کند. ۷۰ سال از زمان گرفته شدن این عکسها که تعداد آنها ۲۱۴ قطعه است میگذشت، اما هنوز هم چهره مات و سرد اسرایی که ملبس به یونیفرم ارتش سرخ هستند یا ژندهپوشند، حرفهای زیادی برای گفتن داشت. واضح است که این عکسها در میدان نبرد شرق در محل جنگ آلمانها با روسها گرفته شدهاند. مردی در شمار قابل توجهی از عکسها دیده میشد که گمان میرفت خود عکاس باشد و زنی هم حضور داشت که تصور میشد همسر او باشد. در این آلبوم البته عکسهایی هم از ییلاق باواریا و مرکز مونیخ دیده میشد که تفاوت بسیاری با عکسهای جبهه شرق داشت. لابد عکاس فکر نمیکرد که جنگ، بیتبعیض، روزی زندگی عادی مردم این نواحی را تحت تأثیر قرار بدهد.









این عکسهای تأملبرانگیز باعث شد که Lens و همچنین یکی از نشریات وابسته به اشپیگل (Der Spiegel) از خوانندگانشان بخواهند عکاس ناشناس را شناسایی کنند. تنها پس از سه ساعت و ۴۵ دقیقه، هویت عکاس مشخص شد. هریت شارنبرگ (Harriet Scharnberg) از هامبورگ که دارنده دکترای تاریخ است، در ایمیلی اعلام کرد که عکاس، فرانتس کریگر (Franz Krieger)، یک عکاس اهل سالزبورگ اتریش است. او نوشت که این عکاس در سال ۱۹۹۳ از دنیا رفته و زنی هم که در عکسها دیده میشود همسر اوست. شخص دیگری هم به نام دکتر کرامل اعلام کرد که ۳۵ هزار قطعه نگاتیو از این عکاس در اختیار دارد. کشف آنلاین عکاس این آلبوم باعث شد که شمار انبوهی از سایتهای فناوری هم با شعف بسیار واقعه را بازگو کنند.
۳. زندگی دوگانه فرانتس کریگر و سرنوشت او
فرانتس کریگر در سال ۱۹۱۴ متولد شد. بعد از فارغالتحصیلی در رشته اقتصاد از دانشگاه وین، در سالزبورگ مشغول به کار شد. وی بین سالهای ۱۹۳۵ تا ۱۹۳۷ به عنوان یک فتوژورنالیست کار میکرد و از فستیوالها و ستارگان مشهور آن زمان عکسبرداری میکرد. بعد از الحاق آلمان و اتریش (Anschluss)، او عضو زیرشاخهای از بازوی اجرایی حزب نازی شد، طوری که بیشتر عکسهای مهم رسمی بین سال ۱۹۳۸ تا ۱۹۴۱ را او گرفت. در سال ۱۹۴۱ او که عضو اساس شده بود، برای عضویت در سیستم پروپاگاندای نازی این تشکیلات را ترک کرد تا اینکه در آگوست سال ۱۹۴۱ به جبهه شرق رفت و این عکسهای جالب را گرفت. او در مینسک از اسرای روسی عکس گرفت و از اردوگاه یهودیان بازدید کرد. در جریان بازگشت هم از جلسه ملاقات هیتلر با نماینده پادشاهی مجارستان یعنی آدمیرال هورتی (Miklos Horthy) عکس گرفت.

پس از این دوره، او تصمیم گرفت که آموزش نظامی ببیند و در قالب یک راننده ساده خدمت کند. در سال ۱۹۴۲ او به عنوان یک کمکراننده به روسیه بازگشت، اما به سبب ابتلا به یرقان به آلمان برگشت و از نبرد مهیب استالینگراد جان سالم به در برد. کریگر بعد از جنگ حرفه تجارتش را از سر گرفت. همسر او، فریدا، در ۱۷ نوامبر سال ۱۹۴۴ همراه با دختر دو سالهاش، هیدرون، در جریان بمباران ارتش پانزدهم نیروی هوایی آمریکا در سالزبورگ کشته شد. در عکسهای آغازین آلبوم، بوی مرگ و صدای تخریب شنیده میشود و به نظر میرسد که این مرگ و تخریب بسیار از دنیای خود عکاس فاصله داشته باشد، اما گذشت زمان چهره پلید جنگ را به همه نشان داد.
۴. هنر در خدمت فاشیسم؛ از لنی ریفنشتال تا فیزیک آریایی
حالا که صحبت از عکسهای دوره جنگ جهانی شد، بد نیست از سری عکسهای جالبی بگوییم که نشریه آتلانتیک (The Atlantic) منتشر کرده است. این نشریه قصد دارد در بیست قسمت، عکسهای کمتر دیده شدهای از جنگ جهانی دوم را منتشر کند. در اولین قسمت، آتلانتیک عکسهایی از دوره قبل از آغاز جنگ جهانی منتشر کرده است که مرور آنها را به شما توصیه میکنم. منتخبی از عکسها برای خوانندگانی که اینترنت پرسرعت ندارند در ادامه آمده است.





دیدن عکسهای خوب فرانتس کریگر، آدم را ناخودآگاه به یاد فیلمسازی به نام لنی ریفنشتال (Leni Riefenstahl) میاندازد. زن کارگردانی که از حیث تکنیک و هنر فیلمسازی سرآمد دوره خود بود و شاید تا به حال هم زنی همتای او سراغ نداشته باشیم، اما او نیز خواسته یا ناخواسته در مقطعی ابزاری برای تبلیغ سیاستهای هیتلری شد.

ریفنشتال با فیلمهای پیروزی اراده (Triumph of the Will) و المپیا (Olympia) مشهور شد؛ فیلمهایی که بیشک باعث فخر دستگاه پروپاگاندای نازی بودند. کسی چه میداند، شاید خیل نوجوانی که در یکی از عکسهای آتلانتیک نمایان هستند، تحت تأثیر همین القائات بود که به امید فردایی که به آنها وعده داده شده بود، پرشور پشت سر رایش سوم قرار گرفتند. زمانی که گونتر گراس (Gunter Grass)، نویسنده مشهور آلمانی، در زندگینامهاش اعتراف کرد که در هفده سالگی به خدمت اساس درآمده بود، خیلیها به او تاختند و البته بعضیها هم شهامت او را ستودند. گراس این سؤال را پیش کشید که آیا توده جامعه، یک ابزار بیشکل و بیفکر هستند که متفکران و رهبران سیاسی به آنها شکل میدهند یا اینکه برعکس، این شرایط اجتماعی و روابط پیچیده فرهنگی، اقتصادی و تاریخی است که بستر برآمدن دیکتاتورها را فراهم میآورد و به آنها اجازه رشد و جلب مخاطب را میدهد. در این میان سؤال دیگری که از میان بحثها برآمد این بود که در آشوب حوادث، آیا روشنفکران و هنرمندان میتوانند نقشی داشته باشند یا چون لنی ریفنشتال، آرنو برکر (Arno Breker)، ویلهلم فورتونگلر (Wilhelm Furtwangler) یا آلبرت اشپر (Albert Speer)، خود مسخ حوادث اجتماعی میشوند و به شیوههای مختلف با بافت قدرت درهممیآمیزند.
۵. بازتاب تصاویر جنگ در رسانههای مدرن و رویکرد آتلانتیک
انتشار تدریجی تصاویر تاریخی توسط رسانههای معتبری نظیر آتلانتیک، دریچه جدیدی به درک جمعی ما از جنگ جهانی دوم میگشاید. این عکسها نشان میدهند که چگونه زندگی روزمره، گامبهگام و به شکلی نامحسوس، تحت سیطره یک رژیم تمامیتخواه قرار گرفت. عکسهایی که پیش از آغاز درگیریهای نظامی ثبت شدهاند، زندگی خانوادگی، پیکنیکهای ییلاقی و جشنهای خیابانی را به تصویر میکشند که در آنها پرچمهای صلیب شکسته به عنوان عنصری عادی در پسزمینه جا خوش کردهاند؛ تضادی آشکار که نشاندهنده نفوذ تدریجی فاشیسم به حریم خصوصی شهروندان است.
نمایش این اسناد تصویری به جامعه معاصر یادآوری میکند که فاجعههای بزرگ تاریخی همواره با بمباران و ویرانی آغاز نمیشوند، بلکه اغلب ریشه در تغییرات تدریجی فرهنگی و پذیرش عمومی نمادهای خشونت دارند. این رویکرد رسانهای به بازسازی حافظه تاریخی کمک میکند و مانع از فراموشی درسهای بزرگی میشود که بشریت برای آنها هزینههای سنگینی پرداخته است. آرشیوهایی چون آثار کریگر، فراتر از ارزش هنری، به عنوان شواهد جرم در دادگاه تاریخ عمل میکنند.
۶. اخلاق در عکاسی جنگ و مسئولیت مدنی هنرمندان
داستان فرانتس کریگر و هنرمندانی چون ریفنشتال، چالشهای اخلاقی عمیقی را درباره مرز میان هنر بیطرف و ابزار دست قدرت بودن مطرح میسازد. یک فتوژورنالیست تا چه حد میتواند پشت بهانه ثبت حقیقت پنهان شود، در حالی که کارت عضویت در سازمانهای سرکوبگر را در جیب دارد؟ ثبت چهره رنجکشیده اسرای جنگی شوروی در مینسک توسط کریگر، از یک سو سندی تاریخی بر جنایات جنگی است و از سوی دیگر، در زمان خود، به عنوان بخشی از پروژه تحقیر دشمن در رسانههای نازی منتشر میشد.
این تضاد بنیادین نشان میدهد که دوربین عکاسی هرگز ابزاری کاملاً خنثی نیست و زاویه نگاه عکاس، قاببندی او و در نهایت خریدار آثارش، به تصویر معنا میدهند. هنرمندانی که در دوران بحرانهای سیاسی ترجیح میدهند چشمان خود را به روی پیامدهای کارشان ببندند، خواسته یا ناخواسته به تثبیت ساختارهای استبدادی کمک میکنند. تجربه کریگر ثابت کرد که شعلههای جنگ در نهایت دامن زندگی شخصی خود او را هم گرفت و همسر و فرزندش را در بمباران از او ربود.
۷. علم، فیزیکدانان و دوراهیهای اخلاقی در عصر هیتلر
در راستای همین مبحث، کتابی با عنوان دانشمندان دوران هیتلر وجود دارد که به بررسی نحوه تأثیرپذیری دانش و دانشمندان به طور عام و فیزیک و فیزیکدانان به طور خاص در زمان آلمان هیتلری میپردازد. در مقدمه این کتاب میخوانیم:

در یک برهه از تاریخ آلمان مستبدترین پیشوا و مستعدترین فیزیکدانان همزمان میشوند. این تقارن منشأ پیدایش مسائلی میشود که به کشاکش این دو قطب میانجامد. فیزیکدانان آلمان در برج عاجی میزیستند که نه سیاست را با آنان کاری بود و نه خود آنان کاری به سیاست داشتند. با این نگرش خام یکباره با حکومتی روبرو شدند که همه چیز را منحصراً از دریچه سیاست میدید. دانشمندان نخست باید ورود این مهمان تازه را به دنیای خود میپذیرفتند (یا نمیپذیرفتند) و سپس بر اساس دیدگاه حرفهای و بینش شخصی خود در قبال آن موضعگیری میکردند. رویکرد فیزیکدانان به حکومت نازیها متفاوت بود: جمع کثیری از آنان ترک وطن کردند، خواه از سر ناگزیری و خواه برای به در بردن گلیم خویش؛ آلبرت اینشتین (Albert Einstein)، نیلز بور (Niels Bohr) و ریچارد کورانت (Richard Courant) از این دست بودند. برخی عطای حکومت را به لقای آن بخشیدند و قید حیات فرهنگی و دانشگاهی را زدند و رخت به جای دیگری افکندند. عدهای ماندند و یکسره به آرمانهای نازیسم دل سپردند و برای تحقق آن و تلفیق ایدئولوژی نازیسم و فیزیک آریایی تلاش کردند که شاخصترینشان فیلیپ لنارد (Philipp Lenard) و یوهانس اشتارک (Johannes Stark) بودند. آخرین گروه آنها بودند که ماندن و مصالحه را ترجیح دادند، زیرا باور داشتند حیات آکادمیک ارجحتر از حکومت چند روزه مشتی بینزاکت بیفرهنگ است. ماکس پلانک (Max Planck) و ورنر هایزنبرگ (Werner Heisenberg) از سردمداران چنین طرز فکری بودند که مصالحه آنان گاه به سازش و حتی خیانت تعبیر میشد.
جمعبندی نهایی
کشف آنلاین هویت فرانتس کریگر به عنوان ثبتکننده تصاویر هولناک و در عین حال شگفتانگیز جبهه شرق، نشان میدهد که فضای مجازی و هوش جمعی مخاطبان چگونه میتواند لایههای پنهان تاریخ را بازخوانی کند. این ماجرا در کنار بررسی کارنامه هنرمندانی چون لنی ریفنشتال و دانشمندانی نظیر هایزنبرگ، ما را با این حقیقت روبرو میکند که در دوران تاریکی، سکوت یا توجیه همکاری با قدرت، پیامدهای ویرانگری دارد. هنر و علم هرگز نمیتوانند در برج عاج بیطرفی بمانند و زمانی که در خدمت توجیه فاشیسم قرار میگیرند، در نهایت خود نیز طعمه همان طوفانی میشوند که در برافروختنش نقش داشتهاند.






عالی بود… نمونه کامل یک پست بی نقص که خواننده را به ارامی در سه حوزه مختلف با خودش همراه میکنه… چند نکته:
در کمتر از 4 ساعت تونستند عکاس رو شناسایی کنند، مستندکردن و تاریخ نویسی و شرح حال نگاری (نویسی!!) یکی از بزرگترین ضعفهای ما شرقی ها هست… الان حتی نامه های پرداخت اجاره نیوتن رو هم تو موزه هاشون دارند…
عکسها “کریگر” فوق العاده بود… یعنی هردفعه یه نکته جدید توش پیدا میکنی…
عکسهای منتشر شده آتلانتیک رو هم قبلاً لینک داده بودید بهش و فوق العاده بودند… فقط حیف که توضیحاتشون رو هم برای خوانندگان مینوشتید
بخش ریفنشتال نابغه (هنوز مستند المپیک برلین و رپرتاژهایش بعنوان یه ریفرنس تدریس میشه!!!) و فیزیکدانان هم قابل تامل و توجه بود
ممنون از این پست پربار و غنی
شاد و سربلند باشید
نمی دانم چرا باید یک آدم دیکتاتور اینقدر برای مردم مهم باشد که هنوز هم دست از سرش بر نمی دارند.
تحلیل شخصیت دیکتاتور باعث روشن شدن بسیاری از زوایای پنهای انسان میشه. شما اگر کمی با علم تاریخ یا روان شناسی یا جتی جامعه شناسی آشنا بودی این حرف رو نمیزدی. خیلی از تئوری هایی که امروز تو علم داریم نتیجه آنالیز همین چیزهاست. جزء نگر نباشید کل رو در نظر بگیرید.