گتسبی بزرگ: نقد و بررسی کتاب فیتس جرالد و شاهکار سینمایی باز لورمان

آیا تا به حال به این فکر کردهاید که چرا برخی داستانها با گذشت یک قرن هنوز هم مثل روز اول تازه به نظر میرسند؟ آشنایی با دنیای گتسبی بزرگ (The Great Gatsby) فراتر از یک سرگرمی ساده است؛ این تجربهای است که میتواند دید شما را نسبت به آرزوها، عشقهای نافرجام و طبقات اجتماعی تغییر دهد. در این نوشته قصد داریم سفری به نیویورک پر زرق و برق دهه بیست میلادی داشته باشیم و ببینیم چرا این اثر اسکات فیتس جرالد به یک نماد فرهنگی تبدیل شده است. آیا واقعاً نسخهی سینمایی لئوناردو دیکاپریو توانسته حق مطلب را ادا کند؟ یا شاید جادوی کلمات کریم امامی در ترجمه فارسی، چیزی است که نباید از دست داد؟ در ادامه، از زوایای پنهان این شاهکار خواهیم گفت.
فهرست مطالب
- شناسنامه اثر و معرفی شخصیتها
- داستان گتسبی: از فقر تا رویای سبز
- وسواس بصری باز لورمان و زرق و برق اضافی
- دیکاپریو در برابر مگوایر: نبرد بازیگری
- موسیقی مدرن در دل نیویورک کلاسیک
- روانشناسی گتسبی: عشق یا وسواس فکری؟
- دیزی بیوکنن: قربانی یا ظالم؟
- بافت تاریخی عصر جاز و ممنوعیت الکل
- نقد ترجمههای فارسی و چالشهای متن اصلی
- چراغ سبز: نمادپردازیهایی که جاودانه شدند
شناسنامه اثر و معرفی شخصیتها
فیلم گتسبی بزرگ به کارگردانی باز لورمان (Baz Luhrmann) در سال 2013 اکران شد و اقتباسی از رمان مشهور اف. اسکات فیتس جرالد محصول 1925 است. در این اثر، لئوناردو دیکاپریو (Leonardo DiCaprio) در نقش جی گتسبی، توبی مگوایر (Tobey Maguire) در نقش نیک کاراوی، کری مولیگان (Carey Mulligan) در نقش دیزی بیوکنن و جوئل اجرتون (Joel Edgerton) در نقش تام بیوکنن ایفای نقش میکنند. گتسبی مردی ثروتمند و مرموز است که مهمانیهای باشکوهی برگزار میکند، در حالی که نیک کاراوی، همسایه او و راوی داستان، نماد اخلاقگرایی در دنیای فاسد است. دیزی مظهر زیبایی دستنیافتنی و تام بیوکنن نماینده طبقه اشراف بیرحم و متکبر به تصویر کشیده شدهاند.
داستان گتسبی: از فقر تا رویای سبز
داستان از زبان نیک کاراوی روایت میشود که برای کار در بورس به نیویورک مهاجرت کرده و در کنار عمارت عظیم گتسبی ساکن شده است. گتسبی که از خانوادهای فقیر برآمده، سالها پیش عاشق دیزی شده بود اما به دلیل بیپولی او را از دست داد و حالا با ثروتی مشکوک بازگشته تا او را پس بگیرد. او تمام این ثروت و مهمانیها را تنها به یک امید بنا کرده است: جلب توجه دیزی که اکنون همسر تام بیوکنن است. ماجرا زمانی پیچیده میشود که نیک میانجی دیدار این دو میشود و آتش زیر خاکستر عشق قدیمی دوباره شعلهور میگردد. در نهایت، این رویاپردازی عاشقانه با حوادثی تراژیک و تصادفی خونین به بنبست میرسد و نقاب از چهره پوشالی طبقه مرفه برمیدارد.

وسواس بصری باز لورمان و زرق و برق اضافی
باز لورمان علاقه عجیبی به استفاده از تکنولوژیهای مدرن بصری و نماهای پر زرق و برق دارد که گاهی از روح کلاسیک اثر فاصله میگیرد. تماشای نیویورک دهه 20 با دوربینهای پرسرعت و جلوههای ویژه کامپیوتری (CGI) ممکن است برای مخاطب سختپسند کمی مصنوعی به نظر برسد. این زرق و برق بیش از حد، گاهی تمرکز را از روابط عمیق انسانی و لایههای دراماتیک داستان منحرف میکند و فیلم را به یک موزیکویدئوی طولانی شبیه میسازد. با این حال، نمیتوان کتمان کرد که طراحی لباس و صحنه در این فیلم یک دستاورد خیرهکننده است. لورمان آگاهانه سعی کرده حس آشفتگی و شور و شوق آن دوران را با اغراق بصری به رخ بکشد.
دیکاپریو در برابر مگوایر: نبرد بازیگری
لئوناردو دیکاپریو در نقش گتسبی بار دیگر ثابت کرد که چرا یکی از بهترینهای نسل خود است و میمیکهای صورت او در لحظات اضطراب عالیست. او به خوبی توانسته مرز بین یک جنتلمن با اعتماد به نفس و یک عاشق درمانده را به تصویر بکشد که برای هدفش هر کاری میکند. در مقابل، توبی مگوایر در نقش راوی کمی زیر سایه نقشهای قبلیاش مانده و شاید نتوانسته آن پختگی لازم برای شخصیت نیک را ارائه دهد. تماشاگر گاهی به جای دیدن یک تحلیلگر اجتماعی، همان پیتر پارکر معروف را در لباسهای کلاسیک میبیند. شاید انتخاب بازیگری با چهرهای کمتر شناخته شده میتوانست به باورپذیری نقش نیک کاراوی کمک بیشتری کند.

موسیقی مدرن در دل نیویورک کلاسیک
یکی از جسورانهترین تصمیمات لورمان، استفاده از موسیقی هیپهاپ و پاپ مدرن (Modern Soundtrack) در یک فیلم تاریخی است که توسط جیزی (Jay-Z) تهیه شده بود. این تضاد بین موسیقی امروزی و تصاویر کلاسیک، به فیلم انرژی متفاوتی بخشیده و مخاطب جوان را به خوبی جذب میکند. آهنگهایی از لانا دل ری (Lana Del Rey) و بیانسه به خوبی با فضای احساسی و مالیخولیایی داستان گره خوردهاند. موسیقی فیلم نه تنها یک لایه شنیداری، بلکه بخشی از هویت بصری اثر است که حس مدرنیته آن دوران را تداعی میکند. شنیدن این ساندترکها حتی پس از تماشای فیلم هم تجربهای لذتبخش و اعتیادآور برای شنونده خواهد بود.
روانشناسی گتسبی: عشق یا وسواس فکری؟
از منظر روانشناختی، گتسبی را میتوان نمونهای بارز از شخصیتی دانست که در گذشته گیر کرده و دچار تثبیت (Fixation) شده است. او دیزی را نه به عنوان یک انسان با تمام نقصهایش، بلکه به عنوان یک ایده و سمبل از زندگی ایدهآل میبیند. این نگاه آرمانی باعث میشود او تمام حقایق تلخ، از جمله ازدواج دیزی و گذشت زمان را نادیده بگیرد. تلاش او برای تکرار گذشته، نوعی انکار واقعیت است که در نهایت به فروپاشی او منجر میشود. گتسبی در واقع عاشق خودِ دیزی نیست، بلکه عاشق تصویری است که در ذهن خود از او ساخته است. این نوع عشقهای وسواسی معمولاً فرجامی جز تراژدی ندارند، زیرا واقعیت هرگز نمیتواند با رویا رقابت کند.
دیزی بیوکنن: قربانی یا ظالم؟
شخصیت دیزی در فیلم و کتاب همواره مورد بحث تحلیلگران بوده است؛ آیا او زنی ضعیف است یا شخصیتی خودخواه و بیمسئولیت؟ کری مولیگان با بازی سرد و در عین حال معصومانه خود، این دوگانگی را به خوبی نشان داده است. دیزی نمایانگر طبقهای است که اشتباهات بزرگی مرتکب میشوند و سپس پشت ثروت و بیتفاوتی خود پنهان میگردند. او اگرچه در ابتدا رقتانگیز به نظر میرسد، اما در لحظات بحرانی نشان میدهد که امنیت مالی را به عشق واقعی ترجیح میدهد. این ویژگی او را به شخصیتی تبدیل میکند که بیش از آنکه محرک داستان باشد، آیینهای برای بازتاب فساد اخلاقی جامعه است.

بافت تاریخی عصر جاز و ممنوعیت الکل
داستان گتسبی در دوران موسوم به عصر جاز (Jazz Age) و سالهای ممنوعیت فروش الکل در آمریکا روایت میشود. این بستر تاریخی به گتسبی اجازه داد تا از طریق قاچاق الکل به ثروتی بادآورده دست یابد و سریعاً پلههای ترقی را طی کند. فیلم لورمان به خوبی توانسته هرج و مرج و شادیهای تصنعی آن دوره را که قبل از بحران بزرگ اقتصادی بود نشان دهد. در آن زمان، ارزشهای سنتی جای خود را به مادیگرایی مفرط داده بودند و رویای آمریکایی در حال تغییر شکل بود. گتسبی بزرگ در واقع مرثیهای است برای دورانی که در آن ثروت بیش از اصالت و اخلاق اهمیت پیدا کرده بود. این واقعیت تاریخی، عمق بیشتری به انگیزههای شخصیتها و سرنوشت محتوم آنها میبخشد.
نقد ترجمههای فارسی و چالشهای متن اصلی
کتاب گتسبی بزرگ با ترجمه کریم امامی در ایران بسیار شناخته شده است، هرچند برخی معتقدند نثر آن کمی قدیمی شده است. متن فیتس جرالد پر از استعارههای پیچیده و جملات شاعرانه است که برگرداندن آنها به فارسی بدون از دست رفتن معنا، کار دشواری است. انتشارات نیلوفر و امیرکبیر نسخههای معتبری از این کتاب را روانه بازار کردهاند که خواندن آنها برای درک بهتر ظرایف داستان ضروری است. گاهی ترجمههای جدیدتر سعی کردهاند لحن را امروزیتر کنند، اما همچنان وفاداری به سبک کلاسیک امامی جایگاه ویژهای دارد. برای کسانی که فیلم را دیدهاند، خواندن کتاب میتواند خلاهای شخصیتی و توصیفات عمیق نیک را به خوبی پر کند.

چراغ سبز: نمادپردازیهایی که جاودانه شدند
چراغ سبز در انتهای اسکله خانه دیزی، یکی از مشهورترین نمادها در تاریخ ادبیات جهان به شمار میرود. این چراغ برای گتسبی نماد امید، آیندهای روشن و البته دستنیافتنی بودن رویاهایش است. در سکانسهای پایانی فیلم، کارگردان با استفاده از نماهای بسته، حسرت گتسبی را به زیبایی با این نور سبز گره میزند. عبارات پایانی رمان که درباره تلاش انسان برای حرکت به جلو در حالی که به گذشته کشیده میشود، یکی از عمیقترین مفاهیم انسانی است. ما همگی مانند گتسبی قایقهایی هستیم که برخلاف جریان آب پارو میزنیم و میخواهیم به ساحل آرزوهایمان برسیم. این پایانبندی، گتسبی بزرگ را از یک داستان عاشقانه ساده به یک اثر فلسفی ماندگار تبدیل میکند.

جمعبندی نهایی
گتسبی بزرگ، چه در قالب کلمات فیتس جرالد و چه در قابهای پر زرق و برق باز لورمان، یادآور تلاشی بیپایان برای بازپسگیری چیزی است که زمان آن را با خود برده است. این اثر به ما میآموزد که رویای آمریکایی یا هر نوع جاهطلبی مادی، بدون پشتوانه اخلاقی و درک واقعیت، تنها سرابی فریبنده خواهد بود. گتسبی با تمام ثروتش، در تنهایی مطلق فرو میرود تا ثابت کند اصالت خریدنی نیست. تماشای این فیلم یا مطالعه کتاب، دعوتی است به تفکر درباره ارزشهای انسانی در دنیایی که مدام در حال تغییر است. در نهایت، همه ما بخشی از گتسبی را در وجودمان داریم؛ همان بخشی که به چراغ سبزهای دوردست ایمان دارد و برای رسیدن به آنها، بیامان پارو میزند.
سوالات متداول (Smart FAQ)
و در آن حال که آنجا نشسته بودم و بر دنیای ناشناس کهن اندیشه میکردم، به فکر اعجاب گتسبی در لحظهای افتادم که برای اولین بار چراغ سبز انتهای لنگرگاه دیزی را یافته بود. از راه دور و درازی به چمن آبی رنگش آمده بود و رؤیایش لابد آنقدر به نظرش نزدیک آمده بود که دست نیافتن بر آن تقریبا برایش محال مینمود. اما نمیدانست که رؤیای او همان وقت دیگر پشت سرش، جایی در سیاهی عظیم پشت شهر، آنجا که کشتزارهای تاریک جمهوری زیر آسمان شب دامن گستردهاند، عقب مانده است.
گتسبی به چراغ سبز ایمان داشت، به آینده لذتناکی که سال به سال از جلوی ما عقبتر میرود. اگر این بار از چنگ ما گریخت، چه باک، فردا تندتر خواهیم دوید و دستهایمان را درازتر خواهیم کرد و سرانجام یک بامداد خوش …
و بدینسان در قایق نشسته پارو برخلاف جریان آب میکوبیم و بیامان به طرف گذشته روان میشویم.







درود بر نویسندگان این سایت …
ممنون بابت معرفی این فیلم …هنوز ندیدمش
اما کتابشو تا نیمه خوندم …
خوندم کتابهایی از این دست با درون مایه های عاطفی و کند ، کمی اغراق آمیز ، غیر واقعی جلوه میکند آن هم در 26 سالگی
که مشغول خواندن برتراند راسل هستی و به فلسفه گرایش بیشتری داری و کمتر سراغ امثال این کتابها میری …
متاسفانه باید بگم حتی خوندن بهترین هایی چون جنگ و صلح و سایر کتابها در این سن و سال برای کتابخوار های حرفه ای امثال من و سایر عزیزان مشکل است … این رمان ها بنظرم مشهورند چون در نوجوانی خوانده و پرداخته شدند … حرفی برای گفتن ندارن… نتونستم کتاب را تا به انتها پیش ببرم ولی مشتاقم فیلم را ببینم …مثل غرور و تعصبی که نخواندم و نخواهم خواند ولی فیلم خوبی بوده و سایر عاشقانه های کلاسیک کم جان !
ممنون
عاشق دی کاپریو هستم واقعاً برای هر فیلمش باید یک اسکار بهش بدن. باور کنید تنهای فیلمهای دی کاپریو رو بارها میبینم . اصلا خسته نمیشم.
استاد بازیگری هست، جانگو رو بالای 50 بار دیدم البته تو فیلم جانگو نباید از بازی فوق العاده و بی نهایت زیبای کریستوف والتز گذشت
واقعا فیلم معرکه ای بود مثل کتابش اما فیلم بیشتر من رو تحت تاثیر قرار داد
همسرم همیشه دوست داره من رو با یه فیلم زیبا سوپرایز کنه و واقعا دیشب از انتخاب و دانلود این فیلم به وجد اومده بود
بعضی وقتا انقدر ما به یه شخصیت در فیلم نزدیک میشیم که دیگه نمیتونیم باور کنیم تنها فردی در یک کتاب و ذهن نویسندست . من قبلا با خوندن چند کتاب دیگه این حس رو داشتم
اما توی فیلم مذکور ، وقتی گستبی مرد ، توی مراسم تدفینش زمانی که نیک سر خبرنگارها داد کشید منم باهاش از جام بلند شدم و یه لحظه دیدم که جلوی تلویزیون با مشتهای گره کرده ایستادم و دارم گریه میکنم
و انقدر ناراحت بودم که همسرم جرات نکرد تا پایان تیتراژ فیلم با من حرف بزنه
واقعا این فیلم ارزش بارها دیدن رو داره به همه پیشنهاد میکنم حتی شده یک بار این فیلم رو ببینن
اصلا نمیدونم چرا گتسبی ، دیزیو دوست داره؟
نمیدونم چرا دیزی گتسبی و دوست داره؟
توبی مگوار ، چرا تو فیلم شیفته گتسبی شده؟؟
کارگردان اینارو ضمنی تو فیلمش بیان کرده و به نظر من خیلی هم خوب بهشون نپرداخته.شاید احساس گتسبی درک کنم ولی بقیشو نه.
نقطه قوت فیلم بازی دی کاپریو بود که بعد از جانگو ، دوباره غوغا کرد.
فیلم فوق العاده و عالی ساخته شده و برای مخاطبش لحظه به لحظه معنی داره
فیلم رو همین الان دیدم احساس درد شدیدی برای گنسبی دارم و همینطور درک نکردم که چه طور دیزی مدعی عشق گتسبی بود در حالی که حاضر نشد( یا جرات نکرد ) در مقابل اون همه مسیری که گتسبی براش پیموده بود یه قدم برداره یا اینکه چه طور اونقدر راحت با این حقیقت که گتسبی خودش و جونش رو برای محافظت از اون و گناهی که اون مرتکب شده بود از دست داد و در مقابل حتی حاضر نشد به تلفن توبی رو برای دعوت اون به مراسم ختم گتسبی ،جواب بده شاید این ها سوال هایی باشه که جوابش رو باید تو کتاب پیدا کرد
و یه چیزه دیگه بازی مک گوایر که باید قبول کرد این بازیگر همیشه زیر چتر بازیش خوبش تو اسپیدر من میمونه
نه البته متاسفانه تو کتاب هم جواب مشخصی به این پرسش ها داده نمیشه…
منم مثل شما هم وقتی کتاب رو خوندم و هم وقتی فیلم رو با بازی عالی دی کاپریوی توانا دیدم، احساس درد خیلی زیادی برای گتسبی داشتم…
این سوالها اصولا جواب ندارند
من در زندگی شبیه به این داستان رو دیدم
به نظرم برای زنها گاهی چیزی بیشتر از عشق می خوان، خانواده، آرامش، مورد تایید واقع شدن و …
گاهی اصلا از عشق می ترسند و یه زندگی آروم رو به هیجان عشق ترجیح میدن.
در هر حال با اینکه شاید من هم جواب کاملی نداشته باشم
اما چون تو واقعیت این اتفاق رو دیدم، ( خانمی از عشق مرد سالها اشک می ریخت ولی با کس دیگه ای زندگی کرد، شاید به دلایلی که بالا گفتم)
می تونم داستان رو باور کنم
ممنون مثل همیشه فعالید
کدوم یک از این دو ترجمه رو پیشنهاد میکنید امیرکبیر یا نیلوفر؟؟
چون من تا حالا سر این دودلی نخریدم و نخوندمش…
دقیقا این مشکل منم بود…سه بار همونی ترجمه کتاب که تصویرش بالا هست رو خوندم اما تا نصفه رفتم…یا داستان رو قاطی میکردم یا اصلا پرت میشدم بیرون در کل…
البته کتاب فروشه گفت فیلمش که رابرت ردفورد و میا فارو که بازی میکنه رو هم نگاه کنم…که اون موقع هنوز نسخه 2013 ساخته نشده بود…
امیدوارم اینم خوب باشه…مثل فیلم باشگاه مشت زنی دیوید فینچر که استادانه س…از رمانش بهتر بود…
پیشنهاد میکنم نگاشون کنید…
http://www.imdb.com/title/tt0071577/?ref_=sr_2
http://www.imdb.com/title/tt0137523/?ref_=sr_1
نسخه رایگان کتاب به صورت pdf در اینترنت موجود است و البته در سایتهای مجوز دار و قانونی. حال من مانده ام که دانلودش کنم یا خریداری؟ و اینکه دانلود آن عدم رعایت حق کپی رایت است و سرقت؟
ترجمهی کتاب با اینکه مترجمش، مترجم بسیار خوبی هست، دارای اشکال بود. مثلاً اونجایی که گتسبی میمیره، کاملا اشتباه ترجمه شده، به صورتی که تا چندین صفحه که بعد از مرگ گتسبی جلو میری، همینجور گنگ و مبهم میخونی تا اینکه میفهمی مرده، بعد، یه مقداری برمیگردی عقب (تا مرگ گتسبی) تا دوباره بخونی، ببینی چی شد.
راستی، جناب مجیدی، تقصیر توبی مگوایر نیست که شما یاد مرد عنکبوتی میوفتید. D:
مرد عنکبوتی با بازی مگوایر واقعا به یاد ماندنیه. چهره مرد عنکبوتی با توبی توام شده.
مگوایر در فیلم Brothers نقش سربازی رو داره که در افغانستان اسیر میشه… وقتی این فیلم رو میدیم، مثل شما حس عجیبی داشتم که الان با پرتاب کردن تار از مهلکه فرار میکنه!
در مورد فیلم هایی که از کتاب اقتباس شدند، موافقم، تقریبا در تمام موارد کتاب بسیار دلپذیر تز از فیلم به نظر میاد، که البته در نگاه من واقعا اینطور هم هست. کتاب از تخیل شما استفاده میکه، اما فیلم فریم های پشت سر هم که به شما فرصت فکر کردن و پرداخت به جزیات رو نمیده، بسیاری از زیبایی های کتاب یا در فبلم گنجانده نمیشه، و یا در فیلم هست و به دید بیننده نمیرسه.
با این حال تنها یک مورد به نظر من وجود داره، که این روند برعکس شده، فیلم اقتباس شده فوق العاده بهتر از کتاب اصلی هست.
البته در این مورد نه به خاطر عالی بودن فیلم، بلکه بدلیل افتضاح بودن کتابه. (در ارجاع به نظرم در پاسخ به پویا) این مورد از متاب هایی هست که بدلیل محبوبیت فراوانش خوندم و به هیچ کس اونو توصیه نمیکنم، جای تاسف داره که چنین اراجیف بی سرو تهی اینقدر محبوب هستند.
داستانی که در موردش حرف میزنم سری سپیده دم Twilight Saga هست.
فیلم با موسیقی زیبا و سینماتوگرافی هنرمندانه ای همراهه، که فیلم رو در مقایسه با اراجیف نوشته شده در کتاب بهتر میکنه. مهمتر از همه فیلم فقط چند ساعت وقت میبره، اما چهار کتاب چند هفته از وقتتون رو طلف میکنه، همین.
این تنها نمونه ایست که فیلم بهتر از کتاب بود در نظر من.
من دو فیلم از رمان ابله دیدهام و نصف یک فیلم هم از رمان برادران کارامازوف. بعد از آن رمان ابله را بعد از هفت هشت سال هنوز از قسمت ابتداییاش جلوتر نرفتهام -البته ترجمهاش هم زیاد جالب نبود- رمان برادران کارامازوف را هم نتوانستم ترجمهاش را تحمل کنم -ترجمه رامین مستقیم- اما رمان تسخیر شدگان یا همان شیاطین(با ترجمه بهتر) را که هیچ فیلمی از آن ندیده بودم با اشتیاق تا آخر تمام کردم و اکنون مشتاقم که هر فیلمی را با این موصوع نگاه کنم!
شاید شما آنقدر در خواندن داستان و دیدن فیلم ورزیده شدهاید که دانستن آخر داستان باعث نمیشود آن را تا آخر نخوانید.
نخواندن کتاب ابله داستایفسکی واقعا تاسف برانگیزه. نتاسفانه ترجمه های فارسی بعضا زوان نیستند، لازمه بگم نگارش داستایوفسکی هم خودش کمکی نمیکنه و بشدت طولانیه، طوری که جون آدم به لبش میرسه…
اما وقتی به انتها میرسید، تک تک لحظه هاش براتون ارزشمند خواهد بود،
ابله یکی از بهترین (یا شاید بهترین) داستان هاییه که من میشناسم، حیف از دست دادنش، واقعا شاهکاره، خیلی از ماها هر کتابی رو خونده باشیم کلی ازش تعریف میکنیم، شاید چون زیاد کتاب نمیخونیم، ولی من شخصا اینطور نیستم و بعضی کتاب ها برام جذاب نبودند…. اما ابله رو به هر کسی که میشناسم توصیه کردم، حتی یبار طاقت نیاوردم و خودم برای یکی از دوستان خریدم و گفتم این مال تو فقط بخونش…!
شما ماله کدوم نشر و ترجمه رو خوندید؟
البته پدرخوانده کتابی بود که از روی فیلم نوشته شده بود
“فیلم های تابستانی پاپ کورنی” اصطلاح خاصی هست؟
یعنی پاپ کورن میگیرن میرن توی سینما لاس میزنن با هم به جای فیلم نگاه کردن !
سلام دکتر
فیلم 2013 با کیفیت خوب در اینترنت پخش شده است؟
دنبال لینکش می گردم.
نه دوست عزیز فکر میکنم حدودا شهریور ماه کیفیت بلوری در اینترنت قابل دسترسی باشه.
کیفیت بلوری ریپ 720 و 1028 امروز از طریق اینترنت قابل دانلوده .