سریال‌های تلویزیونی شاهکار که توسط بزرگترین کارگردانان «سینما» خلق شدند

در دهه‌های اخیر، مرز میان سینما و تلویزیون به شدت کم‌رنگ شده است. زمانی بود که حضور یک کارگردان سینمایی (Cinematic Director) در تلویزیون به معنای افول دوران حرفه‌ای او تلقی می‌شد، اما امروزه بزرگترین نام‌های صنعت فیلم‌سازی برای روایت داستان‌های پیچیده‌تر به سراغ سریال‌های تلویزیونی می‌روند. این تغییر رویکرد باعث شده است که شاهکارهای تلویزیونی با استانداردهای بصری و روایی سینمایی تولید شوند که تجربه‌ای متفاوت برای مخاطب رقم می‌زنند. در این مقاله به بررسی دقیق کارگردان‌های سینمایی می‌پردازیم که با ورود به قاب کوچک، استانداردهای جدیدی تعریف کردند و آثاری خلق نمودند که از نظر هنری و فنی با بهترین فیلم‌های تاریخ سینما برابری می‌کنند.

۰۱

دیوید لینچ و انقلاب توئین پیکس

وقتی دیوید لینچ (David Lynch) تصمیم گرفت سریال توئین پیکس (Twin Peaks) را بسازد، تلویزیون هنوز درگیر فرمول‌های تکراری پلیسی بود. لینچ با وارد کردن سوررئالیسم (Surrealism) و لایه‌های روان‌شناختی عمیق، ساختار کلاسیک روایت را در هم شکست. او از تکنیک‌های بصری خاص خود، مانند نورپردازی‌های کنتراست بالا و طراحی صداهای وهم‌آلود استفاده کرد تا فضایی فراتر از یک درام جنایی ساده خلق کند. این سریال نه تنها اینتنت (Intent) مخاطب برای کشف یک معما را پاسخ داد، بلکه او را در دنیایی از نمادگرایی و ناخودآگاه غرق کرد. از منظر جامعه‌شناسی، توئین پیکس نشان‌دهنده فساد پنهان در لایه‌های زیرین شهرهای کوچک و آرام آمریکا بود که پیش از آن کمتر به این شکل عریان در تلویزیون نمایش داده می‌شد.

۰۲

دیوید فینچر و کمال‌گرایی در شکارچی ذهن

دیوید فینچر (David Fincher) با سریال شکارچی ذهن (Mindhunter) نشان داد که چگونه می‌توان دقت فنی سینما را به تلویزیون آورد. فینچر که به کمال‌گرایی در دکوپاژ و استفاده از تکنولوژی‌های پیشرفته دوربین‌های دیجیتال (Red Cameras) مشهور است، در این سریال بر روی روان‌شناسی جنایی و ریشه‌های شکل‌گیری واژه قاتل زنجیره‌ای تمرکز کرد. او به جای نمایش خشونت عریان، بر روی دیالوگ‌ها و اتمسفر سنگین اتاق‌های بازجویی تکیه کرد. از نظر فنی، اصلاح رنگ (Color Grading) سرد و بی‌روح سریال، بازتاب‌دهنده فضای ذهنی تاریک شخصیت‌هاست. این اثر پیوندی عمیق با علم جرم‌شناسی دارد و به خوبی نشان می‌دهد که چگونه تئوری‌های روان‌پزشکی در دهه ۷۰ میلادی راه خود را به سیستم‌های پلیسی باز کردند.

۰۳

کریشتوف کیشلوفسکی و ده فرمان

پیش از آنکه کیشلوفسکی با سه‌گانه رنگ‌ها در جهان شناخته شود، مجموعه تلویزیونی ده فرمان (Dekalog) را برای تلویزیون لهستان ساخت. هر اپیزود از این شاهکار به یکی از فرامین اخلاقی کتاب مقدس می‌پردازد، اما بدون آنکه لحنی نصیحت‌گونه داشته باشد. کیشلوفسکی در این مجموعه، مسائل پیچیده فلسفی و اخلاقی را در بستر زندگی روزمره مردم در آپارتمان‌های خاکستری ورشو روایت می‌کند. این اثر از نظر بصری به شدت مینی‌مالیستی است و تمرکز اصلی آن بر روی بازی‌های درونی و تقابل‌های اخلاقی شخصیت‌هاست. ده فرمان ثابت کرد که تلویزیون می‌تواند بستری برای عمیق‌ترین تاملات الهیاتی و انسانی باشد، چیزی که تا پیش از آن عمدتا در انحصار سینمای هنری اروپا بود.

زنگ تفریح: قهوه سیاه و کابوس‌های سرخ

جالب است بدانید دیوید لینچ به قدری عاشق قهوه است که برند شخصی خود را دارد! او در پشت صحنه سریال توئین پیکس اصرار داشت که بازیگران واقعا قهوه‌های تلخ و غلیظ بنوشند تا حس خستگی و اضطراب شخصیت‌ها در چهره‌شان نمایان شود. همچنین، شخصیت مشهور غول در سریال، نتیجه یک اتفاق تصادفی بود؛ لینچ وقتی دید یکی از عوامل صحنه به اشتباه در آینه دیده می‌شود، به جای کات دادن، حس کرد این حضور ناگهانی چقدر ترسناک است و همان‌جا شخصیت جدیدی را به داستان اضافه کرد!

۰۴

استیون سودربرگ و جراحی بدون بیهوشی در نیک

استیون سودربرگ (Steven Soderbergh) در سریال نیک (The Knick) نه‌ تنها کارگردانی، بلکه فیلم‌برداری و تدوین را هم با نام‌های مستعار بر عهده داشت. این سریال به تاریخ پزشکی در اوایل قرن بیستم می‌پردازد و تصویری عریان و گاهی دلخراش از اولین تلاش‌ها برای جراحی‌های مدرن ارائه می‌دهد. سودربرگ از دوربین روی دست و نورپردازی طبیعی استفاده کرد تا حس حضور در محیط آلوده و پرتنش بیمارستان‌های قدیمی را منتقل کند. از نظر تاریخی، این سریال به دقت بازتاب‌دهنده نژادپرستی ساختاری در سیستم درمانی آمریکا و اعتیاد رایج پزشکان آن دوره به کوکائین برای بیدار ماندن در شیفت‌های طولانی است. موسیقی الکترونیک سریال که تضاد عجیبی با فضای تاریخی دارد، یکی از نبوغ‌آمیزترین انتخاب‌های هنری سودربرگ محسوب می‌شود.

۰۵

پائولو سورنتینو و شکوه بصری پاپ جوان

پائولو سورنتینو (Paolo Sorrentino) با آوردن سبک بصری خیره‌کننده و اشرافی خود به سریال پاپ جوان (The Young Pope)، واتیکان را به شکلی متفاوت به تصویر کشید. او از تقارن‌های سینمایی، لباس‌های پرزرق و برق و طراحی صحنه اپرایی استفاده کرد تا تناقض‌های درونی یک پاپ جوان و مدرن را نشان دهد. این سریال به جای تمرکز صرف بر مذهب، به بررسی روان‌شناختی قدرت، تنهایی و ایگو (Ego) می‌پردازد. سورنتینو با استفاده از قاب‌بندی‌های ایستا و طولانی، مخاطب را وادار به تماشای جزئیاتی می‌کند که معمولا در سریال‌های پرسرعت تلویزیونی نادیده گرفته می‌شوند. این اثر یک مطالعه شخصیت عمیق در قالب یک درام مذهبی-سیاسی است.

۰۶

اینگمار برگمان و صحنه‌هایی از یک ازدواج

اینگمار برگمان (Ingmar Bergman) شاهکار خود صحنه‌هایی از یک ازدواج (Scenes from a Marriage) را ابتدا به صورت یک مینی‌سریال برای تلویزیون سوئد ساخت. این اثر به قدری در نمایش فروپاشی یک رابطه صریح و بی‌پرده بود که شایعاتی مبنی بر افزایش نرخ طلاق در سوئد پس از پخش آن به گوش می‌رسید. برگمان بدون استفاده از لوکیشن‌های متعدد یا جلوه‌های ویژه، تنها با تکیه بر نمای نزدیک (Close-up) صورت بازیگران و دیالوگ‌های سنگین، کالبدشکافی دقیقی از عشق، نفرت و عادت ارائه داد. از نظر فنی، این سریال نمونه کامل استفاده از محدودیت‌های تلویزیون برای ایجاد صمیمیت اجباری با شخصیت‌هاست. بعدها نسخه سینمایی آن از دل همین سریال تدوین شد، اما نسخه تلویزیونی به دلیل جزئیات بیشتر، همچنان یک منبع آموزشی برای روان‌پزشکان خانواده است.

۰۷

کری جاجی فوکوناگا و جادوی کارآگاه حقیقی

اگرچه کارآگاه حقیقی (True Detective) در فصل‌های بعد کارگردان‌های مختلفی داشت، اما فصل اول آن که تماما توسط کری جاجی فوکوناگا (Cary Joji Fukunaga) کارگردانی شد، یک انقلاب بصری بود. فوکوناگا با استفاده از برداشت‌های بلند (Long Takes) که مشهورترین آن‌ها یک سکانس شش دقیقه‌ای بدون کات است، تنش را به اوج خود رساند. او اتمسفر جنوب آمریکا را با استفاده از رنگ‌های گرم و کثیف به شکلی به تصویر کشید که گویی محیط خود یکی از شخصیت‌های داستان است. این سریال با ادغام فلسفه پوچ‌گرایی و جنایت، دیدگاه‌های نیچه را در دهان شخصیت اصلی‌اش گذاشت و مخاطب عام را با مفاهیم پیچیده زمان و هستی درگیر کرد. از نظر فنی، ترکیب فیلم‌برداری ۳۵ میلی‌متری و تدوین غیرخطی، این اثر را به یک استاندارد طلایی در تلویزیون تبدیل کرد.

زنگ تفریح: وقتی هیچکاک از خودش می‌ترسید

آلفرد هیچکاک، استاد تعلیق، وقتی مجموعه «آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند» را می‌ساخت، با اجرای مقدمه‌های طنز و سیاه خود به یک ستاره تلویزیونی تبدیل شد. اما جالب است بدانید او در زندگی واقعی از پلیس و حتی تخم‌مرغ به شدت می‌ترسید! او یک بار اعتراف کرد که هرگز سریال‌های خودش را تنهایی تماشا نمی‌کند چون می‌ترسد از ترس سکته کند. او از تلویزیون به عنوان ابزاری استفاده کرد تا به خانه‌های مردم نفوذ کند و به آن‌ها ثابت کند که جنایت می‌تواند در همان آشپزخانه آرام آن‌ها رخ دهد.

۰۸

لارس فون تریه و بیمارستان وحشت در قلمرو

لارس فون تریه (Lars von Trier)، کارگردان جنجالی دانمارکی، با ساخت سریال قلمرو (The Kingdom) ژانر وحشت بیمارستانی را بازتعریف کرد. او با استفاده از تکنیک‌های دگما ۹۵ (Dogme 95) مانند نورپردازی طبیعی و دوربین روی دست، فضایی بسیار واقع‌گرایانه و در عین حال ماورالطبیعه ایجاد کرد. سریال در یک بیمارستان مدرن در کپنهاگ می‌گذرد، جایی که علم و خرافه با هم برخورد می‌کنند. فون تریه با طنز سیاه خود، بوروکراسی دولتی و غرور پزشکان را به چالش می‌کشد. بازتاب این اثر در رسانه‌ها به قدری گسترده بود که استیون کینگ بعدا نسخه‌ای آمریکایی از آن ساخت. این سریال نشان داد که چگونه می‌توان با بودجه‌ای محدود اما ایده‌ای نبوغ‌آمیز، مخاطب تلویزیون را تا سر حد مرگ ترساند.

۰۹

جین کمپیون و رمز و راز بالای دریاچه

جین کمپیون (Jane Campion)، برنده نخل طلا، با سریال بالای دریاچه (Top of the Lake) نگاه زنانه و عمیق خود را به دنیای جنایی آورد. او از مناظر بکر و دلهره‌آور نیوزیلند به عنوان عنصری برای نمایش انزوای شخصیت‌ها استفاده کرد. این سریال فراتر از یک معمای گم شدن یک دختر بچه، به بررسی جوامع مردسالار و آسیب‌های روانی نسل‌های مختلف زنان می‌پردازد. کمپیون با حوصله و ریتمی آرام، داستانی را روایت می‌کند که در سینما شاید زمان کافی برای شکوفایی نداشت. از منظر روان‌پزشکی، سریال به خوبی تروماهای (Trauma) سرکوب شده را تصویر می‌کند و نشان می‌دهد که محیط چگونه می‌تواند بر سلامت روان انسان تاثیر بگذارد.

۱۰

مارتین اسکورسیزی و امپراتوری واک‌وی

مارتین اسکورسیزی (Martin Scorsese) با کارگردانی اپیزود افتتاحیه (Pilot) سریال امپراتوری واک‌وی (Boardwalk Empire)، گران‌ترین قسمت اول تاریخ تلویزیون تا آن زمان را ساخت. او با بازسازی دقیق شهر آتلانتیک سیتی در دهه ۲۰ میلادی، استانداردهای تولید (Production Value) را جابه‌جا کرد. اسکورسیزی از همان امضاهای همیشگی‌اش، یعنی استفاده از موسیقی عامیانه آن دوران، تدوین پرانرژی و بررسی تم‌های گناه و رستگاری استفاده کرد. اگرچه او تنها یک قسمت را کارگردانی کرد، اما به عنوان تهیه‌کننده اجرایی، دیدگاه هنری خود را بر کل مجموعه حاکم کرد. این سریال پیوندی عمیق با تاریخ ممنوعیت الکل در آمریکا دارد و نشان می‌دهد که چگونه تداخل سیاست و جنایت سازمان‌یافته، زیربنای آمریکای مدرن را شکل داد.

۱۱

پارک چان-ووک و دختر کوچک طبل‌زن

کارگردان مشهور کره‌ای، پارک چان-ووک (Park Chan-wook)، با مینی‌سریال دختر کوچک طبل‌زن (The Little Drummer Girl) نشان داد که چگونه می‌توان یک داستان جاسوسی کلاسیک را با رنگ‌آمیزی‌های تند و میزانسن‌های پیچیده به اثر هنری تبدیل کرد. او از پالت رنگی خاص خود (استفاده هوشمندانه از رنگ‌های اصلی) برای تمایز بخشیدن به واقعیت و اجرای نقش توسط شخصیت اصلی استفاده کرد. این سریال که در دوران جنگ سرد می‌گذرد، به موضوعات حساسی مانند هویت، خیانت و تئاتر در سیاست می‌پردازد. پارک چان-ووک با دقت یک جراح، هر پلان را طوری طراحی کرده که گویی یک تابلوی نقاشی است، چیزی که در تولیدات انبوه تلویزیونی کمتر دیده می‌شود.

۱۲

آلفونسو کوارون و سلبریتی در قاب تلویزیون

آلفونسو کوارون (Alfonso Cuarón)، کارگردان برنده اسکار، با ورود به دنیای استریم با سریال سلبریتی (Disclaimer)، بار دیگر توانایی خود را در روایت‌های چندلایه ثابت کرد. کوارون که به استفاده از برداشت‌های بلند و تسلط بر نورپردازی محیطی مشهور است، در این اثر به موضوع قدرت روایت و نحوه قضاوت‌های اجتماعی می‌پردازد. او از ساختار بصری سینمایی برای نشان دادن مرز باریک میان حقیقت و دروغ استفاده می‌کند. این سریال نمونه‌ای مدرن از همکاری یک کارگردان مولف با پلتفرم‌های پخش آنلاین است که در آن آزادی عمل کامل برای پیاده‌سازی ایده‌های بصری وجود دارد. کوارون با این اثر ثابت کرد که حتی در قاب کوچک هم می‌توان حماسه‌های شخصی و تکان‌دهنده خلق کرد.

سوالات متداول (FAQ)

۱. چرا کارگردانان بزرگ سینما اخیراً به ساخت سریال علاقه بیشتری نشان می‌دهند؟
دلیل اصلی این گرایش، فرصت بیشتری است که فرمت سریال برای توسعه شخصیت‌ها و روایت داستان‌های طولانی فراهم می‌کند. در سینما محدودیت زمانی معمولا اجازه پرداختن به تمام جزئیات یک رمان یا یک ایده پیچیده را نمی‌دهد. علاوه بر این، پیشرفت تکنولوژی پخش و بودجه‌های کلان پلتفرم‌هایی مانند نتفلیکس، امکانات فنی مشابه سینما را در اختیار کارگردانان قرار داده است. در نهایت، آزادی عمل هنری در تلویزیون‌های کابلی و استریم گاهی بیشتر از استودیوهای بزرگ هالیوودی است.
۲. آیا کیفیت فنی سریال‌هایی که کارگردان‌های سینمایی می‌سازند واقعاً با فیلم‌هایشان برابری می‌کند؟
بله، امروزه بسیاری از این سریال‌ها با دوربین‌های سینمایی حرفه‌ای و تیم‌های پس از تولید مشابه فیلم‌های سینمایی ساخته می‌شوند. کارگردانانی مثل دیوید فینچر یا استیون سودربرگ دقیقاً همان استانداردهای اصلاح رنگ و صداگذاری فیلم‌هایشان را به سریال‌ها می‌آورند. در بسیاری از موارد، تماشای این آثار روی تلویزیون‌های باکیفیت خانگی تجربه‌ای کاملا سینمایی را رقم می‌زند. تفاوت اصلی اکنون نه در کیفیت فنی، بلکه در ضرب‌آهنگ روایت داستان است.
۳. اولین کارگردان سینمایی که تلویزیون را به عنوان یک رسانه جدی پذیرفت چه کسی بود؟
آلفرد هیچکاک یکی از پیشگامانی بود که در دهه ۵۰ میلادی با مجموعه «آلفرد هیچکاک تقدیم می‌کند» پتانسیل تلویزیون را درک کرد. او متوجه شد که تلویزیون راه مستقیمی برای ورود به زندگی روزمره مردم و ایجاد تاثیرات روانی گسترده‌تر است. اگرچه در آن زمان تلویزیون رسانه‌ای درجه دو محسوب می‌شد، اما هیچکاک با استفاده از اعتبار خود، استانداردهای روایی آن را ارتقا داد. او ثابت کرد که یک کارگردان مولف می‌تواند در هر مدیومی امضای شخصی خود را حفظ کند.
۴. تاثیر سریال «توئین پیکس» بر صنعت سریال‌سازی مدرن چه بود؟
توئین پیکس به تنهایی مفهوم روایت خطی در تلویزیون را تغییر داد و راه را برای سریال‌های پیچیده‌ای مانند «لاست» یا «برکینگ بد» هموار کرد. دیوید لینچ نشان داد که مخاطب تلویزیون آمادگی پذیرش ابهام، نمادگرایی و داستان‌های غیرمتعارف را دارد. این سریال باعث شد که شبکه‌های تلویزیونی به جای تولید آثار ساده‌پسند، به دنبال جذب نویسندگان و کارگردانان خلاق بروند. در واقع، عصر طلایی تلویزیون مدیون شجاعت لینچ در شکستن کلیشه‌های آن دوران است.
۵. آیا کارگردانی همه اپیزودهای یک سریال توسط یک نفر مزیت محسوب می‌شود؟
زمانی که یک کارگردان مانند کری جاجی فوکوناگا تمام اپیزودهای یک فصل را می‌سازد، سریال دارای یکپارچگی بصری و لحنی بی‌نظیری می‌شود. در سیستم‌های سنتی که هر قسمت را یک نفر کارگردانی می‌کرد، گاهی هماهنگی میان سبک‌های مختلف دشوار بود. حضور یک کارگردان واحد باعث می‌شود سریال شبیه به یک فیلم بلند چندساعته به نظر برسد که در آن تمام جزئیات از قسمت اول تا آخر با یک دیدگاه هنری واحد چیده شده‌اند. این موضوع به غرق شدن بیشتر مخاطب در دنیای داستان کمک شایانی می‌کند.
۶. تفاوت اصلی بودجه‌بندی سینما و تلویزیون برای کارگردان‌های بزرگ در چیست؟
در سینما، بخش بزرگی از بودجه صرف بازاریابی و اکران جهانی می‌شود، اما در تلویزیون و استریم، تمرکز اصلی روی کیفیت تولید محتواست. کارگردانان بزرگ متوجه شده‌اند که پلتفرم‌های استریم حاضرند مبالغ هنگفتی را مستقیماً برای جزئیات صحنه، لباس و جلوه‌های ویژه هزینه کنند. این تغییر در تخصیص منابع به کارگردان اجازه می‌دهد بدون نگرانی از شکست در گیشه، بر روی جنبه‌های هنری اثر تمرکز کند. در واقع، تلویزیون امروزه به مأمنی برای فیلم‌سازی باکیفیت و بدون ریسک‌های تجاری بزرگ تبدیل شده است.
۷. آیا حضور بازیگران سینمایی در این سریال‌ها تحت تاثیر کارگردان‌هاست؟
قطعاً حضور یک کارگردان معتبر سینمایی، اولین مشوق برای بازیگران تراز اول (A-list) جهت ورود به دنیای سریال است. بازیگرانی مانند متیو مک‌کانهی یا نیکول کیدمن به دلیل اعتمادی که به دیدگاه هنری کارگردانانی چون فوکوناگا یا کمپیون دارند، بازی در این پروژه‌ها را می‌پذیرند. این همکاری‌های مشترک باعث ایجاد یک چرخه مثبت شده که در آن کیفیت بازیگری هم به سطح سینما ارتقا یافته است. در واقع، نام کارگردان در اینجا به عنوان تضمین‌کننده کیفیت و اعتبار هنری پروژه عمل می‌کند.

جمع‌بندی نهایی

ورود کارگردان‌های بزرگ سینما به عرصه تلویزیون، فصلی نوین در تاریخ رسانه رقم زده است که در آن «کیفیت» دیگر محدود به ابعاد پرده سینما نیست. این نوابغ با کوله‌باری از تجربه فنی و بصری، تلویزیون را از یک سرگرمی روزمره به یک مدیوم هنری والا تبدیل کرده‌اند. آثاری که در این مقاله بررسی شد، نشان می‌دهند که چگونه جسارت هنری می‌تواند مرزهای روایت را جابه‌جا کند و مخاطب را با مفاهیم عمیق فلسفی، روان‌شناختی و اجتماعی در آسایش خانه‌اش مواجه سازد. در نهایت، این هم‌گرایی میان سینما و تلویزیون به سود مخاطب تمام شده است؛ چرا که اکنون ما شاهد تولد شاهکارهایی هستیم که هم عمق رمان‌های کلاسیک را دارند و هم شکوه بصری بهترین فیلم‌های تاریخ را. تلویزیون دیگر برادر کوچک‌تر سینما نیست، بلکه رقیبی قدرتمند و الهام‌بخش است.

شما کدام شاهکار تلویزیونی را می‌پسندید؟

دنیای سریال‌ها با حضور کارگردانان بزرگ، تماشایی‌تر از همیشه شده است. آیا سریالی وجود دارد که تماشای آن حس و حال یک فیلم سینمایی بزرگ را به شما داده باشد؟ به نظر شما کدام کارگردان سینمایی دیگر باید وارد دنیای سریال‌سازی شود؟ نظرات و تجربه‌های خود را از تماشای این آثار با ما و دیگر خوانندگان در بخش دیدگاه‌ها به اشتراک بگذارید تا با هم درباره این شاهکارهای بصری گفتگو کنیم.

دکتر علیرضا مجیدی
دکتر علیرضا مجیدی
پزشک، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک»
دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان‌گذار وبلاگ «یک پزشک».
با بیش از ۲۰ سال نویسندگی «ترکیبی» مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.
باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

10 دیدگاه

  1. سلام من هم با نظر سایر دوستان موافقم فکر کنم که البته این خبر هم نوعی رپورتاژ آگهی بوده که منتشر شده و الا سایتهای تخصصی تر و حرفه ای تر هم هستند که اصلا سروصدایی نمیکنند و بیخودی خودش رو بزرگ جلوه نمیدن ، در حالیکه بنظر من خیلی هم قوی کار میکنند . به عوان مثال سایت جستجوگر هوشمند آریان نیوز یکی از آن دسته سایتهای خبری حرفه ای است ، بهتره خودتان مقایسه کنید و ببینید.
    http://www.ariyan-news.com
    البته امیدوارم همه دوستان توی کارهاشون موفق باشن و بتونیم نمونه خوبی از سایتهای خارجی رو در ایران خودمون داشته باشیم .

  2. راست میگه یه نمونش سایت خبر21 ، برید ببینید دقیقا همینطوریه!!!
    http://21news.ir

    البته ایرانی جماعت قدرت و هوشش رو داره که پیشرفتهای بیشتری در این زمینه داشته باشه، به امید موفقیت ایران و ایرانی.

  3. این موتور جستجوی خبریشون اونقدرم که میگن هوشمند نیست یعنی اصلا نیست، یک پزشک هم بهتره رپورتاژو متنشو بخونه، پیدا کردن یه گروه خبر فقط از روی عنوان اونها صورت میگیره نه روی کل متن! اینم اصلا انقدر خفن و خبری نیست، n تا سایت دیگه دارن همین کارو انجام میدن!

    1. به نظرم تیم خبرفارسی خیلی خوب کار کردن ولی جز ایده پردازان این کسب وکار نیستند یکی از دوستانم در سایت http://tnews.ir فعالیت میکنه سرویس با کیفیتی هست و از نظر تعداد سایتی که پوشش میده ازش راضی ام.
      روزی تا 40/000 خبر هم دیدم (بالای صفحه زده) جمع کرده و سرچ اش هم درست کار میکنه و جالبه تو سایتش نوشته ما یک جستجوگر تخصصی در حوزه خبر هستیم و ادعاهای الکی نداره.

  4. رپورتاژ یعنی پستی که یک وبلاگ نویس برای تبلیغ در مورد یک محصول، وبلاگ یا شرکت دیگه مینویسه و در قبالش مبلغی رو دریافت می کنه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
[wpcode id="260079"]