مجسمه رمزی نصبشده در حیاط سازمان CIA و 4 رمز پنهانشده در آن – آیا چهارمین پیام هم رمزگشایی میشود؟

دنیای رمزنگاری و پنهانکاری همواره با جذابیتهای بیپایانی همراه بوده است که ذهن انسانهای ماجراجو را به چالش میکشد. در میان تمامی معماهای مدرنی که تاکنون طراحی شدهاند، کمتر اثری به اندازه یک مجسمه برنزی و مسی در قلب مقر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) توانسته است توجه کارشناسان برجسته امنیتی و تحلیلگران آماتور را به خود جلب کند. این اثر هنری خیرهکننده که با نام کریپتوس (Kryptos) شناخته میشود، بیش از سه دهه است که در لنگلی ایالت ویرجینیا جا خوش کرده و به عنوان یکی از بزرگترین چالشهای حلنشده تاریخ معاصر خودنمایی میکند. اثری که قرار بود در عرض چند ماه رمزگشایی شود، اکنون به یک کابوس شیرین برای شیفتگان رمزنگاری تبدیل شده است.
در این مقاله قصد داریم به عمق اسرار مجسمه کریپتوس نفوذ کنیم و ببینیم چگونه چهار بخش رمزنگاریشده آن، ذهنهای برتر جهان را به چالش کشیدهاند. آیا سه بخش رمزگشاییشده قبلی میتوانند کلیدی برای حل معمای نهایی یعنی بخش چهارم باشند؟ در پی آن هستیم تا ضمن مرور آخرین سرنخهای ارائهشده توسط خالق اثر در سالهای اخیر، تئوریهای شگفتانگیز پیرامون ساعت برلین، ارتباط آن با تاریخ جنگ سرد و نقش کدهای پنهان در ساختار فیزیکی این مجسمه را بررسی کنیم. اگر شما هم به داستانهای واقعی جاسوسی، ریاضیات پنهان و معماهای تاریخی علاقهمند هستید، این سفر هیجانانگیز به دنیای کریپتوس را از دست ندهید.
فهرست مطالب
- ۱. رازهای حکشده بر مس: داستان مجسمه کریپتوس در مقر سیا
- ۲. کالبدشکافی ساختار کریپتوس: فیزیک و هندسه یک معمای غولپیکر
- ۳. تاریخچه رمزنگاری در کریپتوس: از لوحهای باستانی تا ویژنر
- ۴. کشف رمز اول: نجوای سایهها و توهمات نوری
- ۵. رمز دوم: میدان مغناطیسی زمین و مختصات پنهان لنگلی
- ۶. رمز سوم: سفر به اعماق تاریخ و بازگشایی مقبره فرعون
- ۷. رقابت بزرگ رمزگشایی: نابغههایی که دیوارهای کریپتوس را فرو ریختند
- ۸. چالش بزرگ بخش چهارم: ۹۷ حرفی که جهان را سردرگم کرده است
- ۹. سرنخهای طلایی سنبورن: از برلین و ساعت تا شمال شرقی
- ۱۰. تئوری ساعت برلین: آیا کلید حل معما در قلب آلمان غربی است؟
- ۱۱. فرضیه انیگما و بازتابهای فرهنگی: آلن تورینگ و فراتر از آن
- ۱۲. سرنوشت نهایی کریپتوس: آیا سنبورن راز نهایی را با خود به گور خواهد برد؟
💡مختصر و مفید
مجسمه کریپتوس اثری هنری و رمزنگاریشده از جیم سنبورن است که در سال ۱۹۸۹ در حیاط مقر سازمان سیا نصب شد و از ۴ بخش رمزی تشکیل شده است. تا به امروز، سه بخش اول با موفقیت رمزگشایی شدهاند که شامل پیامهای ادبی، مختصات جغرافیایی محرمانه و بخشی از خاطرات هوارد کارتر در کشف مقبره توتعنخآمون هستند. بخش چهارم شامل ۹۷ کاراکتر است که به عنوان یکی از سختترین معماهای جهان کماکان حلنشده باقی مانده و تلاشهای جهانی برای شکستن آن ادامه دارد. طراح اثر در طول سالهای گذشته سرنخهایی از جمله کلمات برلین، ساعت و شمال شرقی را برای کمک به رمزگشایی بخش پایانی منتشر کرده است.
رازهای حکشده بر مس: داستان مجسمه کریپتوس در مقر سیا
در اواخر دهه هشتاد میلادی و در بحبوحه فروپاشی بلوک شرق و سقوط دیوار برلین، پروژهای هنری و فوقسری در محوطه باز دفتر مرکزی آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا کلید خورد. جیم سنبورن (Jim Sanborn)، هنرمند و مجسمهساز برجسته آمریکایی، ماموریت یافت تا بنای یادبودی طراحی کند که نمادی از اهمیت اطلاعات، کشف حقیقت و پنهانکاری در فعالیتهای اطلاعاتی باشد. او با همکاری ادوارد شیدت (Edward Scheidt)، رئیس بازنشسته مرکز رمزنگاری سیا، موفق شد اثری خلق کند که فراتر از یک مجسمه تزئینی، به یک آزمون هوش دائمی برای کارکنان این آژانس مخوف تبدیل شد. این مجسمه سرانجام در نوامبر سال ۱۹۹۰ با حضور مقامات ارشد امنیتی رونمایی گردید.
کریپتوس در زبان یونانی به معنای پنهان یا مخفی است و انتخاب این نام به خوبی گویای ماهیت درونی این شاهکار هنری است. سنبورن پیش از ساخت این اثر هیچ تجربه مستقیمی در زمینه رمزنگاری پیشرفته نداشت و مجبور شد ماهها زمان صرف یادگیری تکنیکهای مختلف پدیده رمزگذاری کند تا بتواند متنی بنویسد که حتی ابرکامپیوترهای سازمانهای جاسوسی نیز نتوانند به راحتی آن را بشکنند. نتیجه این تلاش، اثری شد که دیوارهای سنگی لنگلی را به یکی از کانونهای توجه هواداران نظریههای توطئه و متخصصان امنیت اطلاعات در سراسر جهان تبدیل کرد.

کالبدشکافی ساختار کریپتوس: فیزیک و هندسه یک معمای غولپیکر
بدنه اصلی مجسمه کریپتوس از یک صفحه عظیم مسی به شکل حرف انگلیسی اس (S) تشکیل شده است که پیچ و تابی ملایم دارد و مانند یک طومار کهنه و نیمهباز خودنمایی میکند. این ورقههای مسی با ارتفاعی در حدود سه و نیم متر بر روی یک پایه بتنی محکم استوار شدهاند و در کنار حوضچهای آرام با جریان ملایم آب و سنگهای گرانیتی سیاه رنگ قرار دارند. تضاد میان سختی فلز مس و جریان آرام آب، نشانهای از پویایی اطلاعات در بستر زمان است. سنبورن با هوشمندی تمام از عناصری نظیر چوب درختان سنگشده قدیمی، مغناطیس طبیعی و جهتگیریهای جغرافیایی برای تقویت اتمسفر رازآلود اثر بهره گرفته است.
بر روی این صفحههای مسی موجدار، نزدیک به ۱۸۰۰ حرف لاتین با دقت و ظرافت تمام با دست برش داده شدهاند. این حروف به چهار بخش مجزا تقسیم میشوند که هر کدام با یک روش رمزنگاری خاص طراحی شدهاند. نور آفتاب در طول روز از میان این حروف عبور کرده و سایههای متحرکی از کلمات درهمریخته را بر روی زمین حیاط سیا میاندازد که خود تداعیکننده مفهوم انتقال نامحسوس اطلاعات است. شب هنگام نیز با روشن شدن نورافکنهای داخلی، حروف روی دیوارهای اطراف منعکس میشوند تا به ناظران یادآوری کنند که حقیقت همواره در سایه روشنهای تاریخ در حال حرکت است.

تاریخچه رمزنگاری در کریپتوس: از لوحهای باستانی تا ویژنر
برای درک چگونگی عملکرد کدهای کریپتوس، باید به تاریخچه شیوههای کلاسیک رمزگذاری نگاهی بیندازیم. یکی از روشهای اصلی به کار رفته در بخشهای ابتدایی این مجسمه، روش رمزنگاری ویژنر (Vigenère cipher) است که ریشه در قرن شانزدهم میلادی و ابداعات دیپلمات فرانسوی به نام بلیز دو ویژنر دارد. این متد یک روش رمزگذاری چند الفبایی است که با استفاده از یک جدول الفبایی و یک کلمه کلیدی، حروف متن اصلی را به حروف دیگری تبدیل میکند. رمزگذاری ویژنر برای قرنها به عنوان رمزی غیرقابل شکستن شناخته میشد، زیرا بر خلاف کدهای ساده جایگزینی، فرکانس تکرار حروف را به شدت تغییر میدهد و تحلیلگر را سردرگم میکند.
سنبورن برای پیچیدهتر کردن کار، کلیدهای انحرافی و اشتباهات املایی عمدی را وارد متون خود کرد. او میدانست که متخصصان رمزگشایی با تکیه بر تحلیل فرکانس حروف به سراغ معما میروند؛ بنابراین با حذف برخی حروف کلیدی یا جابجایی عمدی ساختار کلمات، این الگوها را تغییر داد. استفاده از مفاهیمی چون جدول رمزگذاری متقاطع و ترکیب روشهای جانشینی با روشهای ترانهش (Transposition)، سبب شد تا سه بخش اول مجسمه به صورت همزمان نیازمند خلاقیت ادبی و محاسبات دقیق ریاضی برای کشف حقیقت باشند.

کشف رمز اول: نجوای سایهها و توهمات نوری
بخش نخست مجسمه کریپتوس که به اختصار K1 نامیده میشود، متنی شاعرانه و تا حدی فیلسوفانه دارد که توسط خود سنبورن نگارش شده است. این پیام با استفاده از روش ویژنر اصلاحشده و با بهرهگیری از کلمات کلیدی خاصی رمزگذاری شده بود. متن کشفشده این بخش بدین شرح است: «میان سایهروشنهای ظریف و نبود نور، تفاوتهای جزیی توهم نهفته است.» نکته جالب در این عبارت، وجود یک غلط املایی عمدی در کلمه توهم (iqlusion به جای illusion) است که سنبورن عمداً آن را اضافه کرد تا روند تحلیل آماری حروف را مختل کند.
این پیام به نوعی فلسفه کلیدی سازمانهای اطلاعاتی را بیان میکند؛ جایی که مرز میان حقیقت و فریب بسیار باریک است و سایهها میتوانند واقعیت را دگرگون جلوه دهند. کارشناسان بر این باورند که بخش اول به صورت مستقیم به طراحی فیزیکی خود مجسمه و بازی نور و سایه بر روی بدنه مسی آن اشاره دارد و زمینهسازی برای درک بخشهای پیچیدهتر بعدی است. رمزگشایی این بخش نشان داد که برای حل معماهای سنبورن نباید صرفاً به فرمولهای ریاضی اتکا کرد، بلکه باید ذهن شاعرانه طراح را نیز خواند.

رمز دوم: میدان مغناطیسی زمین و مختصات پنهان لنگلی
بخش دوم کریپتوس یا K2، متنی به مراتب چالشبرانگیزتر و ماجراجویانهتر را در خود جای داده است. در این پیام رمزگشاییشده آمده است: «آن کاملاً نامرئی بود. چطور چنین چیزی ممکن است؟ آنها از میدان مغناطیسی زمین استفاده کردند. اطلاعات جمعآوری و به صورت زیرزمینی به مکانی ناشناخته منتقل شد. آیا لنگلی از این موضوع خبر دارد؟ آنها باید بدانند؛ این در جایی در آن بیرون دفن شده است. چه کسی مکان دقیق را میداند؟ فقط دابلیو دابلیو (WW). این آخرین پیام او بود.» پیام با ارائه مختصات جغرافیایی دقیقی پایان مییابد که به نقطهای در چند ده متری خود مجسمه در مقر سیا اشاره دارد.
مقصود از عبارت WW در این متن، ویلیام وبستر (William Webster)، رئیس وقت سازمان سیا در زمان ساخت مجسمه است که سنبورن کلید رمزهای نهایی را در پاکتی دربسته به او تحویل داده بود. غلط املایی عمدی در این بخش نیز در کلمه زیرزمینی (undergruund به جای underground) دیده میشود. اشارات مستقیم به میدانهای مغناطیسی و دفن شدن چیزی در محوطه سیا، تعجب تحلیلگران را برانگیخت و فرضیههای زیادی درباره وجود یک کپسول زمان یا یک راز فیزیکی دفنشده در زیر لنگلی ایجاد کرد.

رمز سوم: سفر به اعماق تاریخ و بازگشایی مقبره فرعون
بخش سوم یا K3 ما را به یک روایت تاریخی بسیار هیجانانگیز میبرد. این بخش قطعهای بازنویسیشده از خاطرات هوارد کارتر (Howard Carter)، باستانشناس نامدار بریتانیایی، در لحظه گشودن مقبره توتعنخآمون در سال ۱۹۲۲ میلادی است. در متن کشفشده میخوانیم: «به آرامی و با جانکندن، بقایای آوارهایی که بخش پایینی درگاه را مسدود کرده بودند برداشته شد. با دستانی لرزان شکاف کوچکی در گوشه سمت چپ بالا ایجاد کردم. سپس با بزرگتر کردن سوراخ، شمعی را وارد کرده و به درون نگریستم. هوای گرمی که از اتاق خارج میشد شعله شمع را به لرزه درآورد، اما به تدریج جزئیات اتاق از میان مه پدیدار شد. آیا چیزی میبینید؟»
این روایت دراماتیک تاریخی، اشتیاق سوزان انسان برای ورود به فضاهای تاریک و کشف اسرار پنهان باستانی را توصیف میکند؛ حسی شبیه به آنچه تحلیلگران اطلاعاتی در مواجهه با پروندههای تاریک تجربه میکنند. در این بخش نیز کلمه ناامیدانه با املای اشتباه (desparatly به جای desperately) درج شده است. سنبورن با پیوند دادن کار باستانشناسی به کار اطلاعاتی، نشان میدهد که کشف حقیقت همواره نیازمند صبوری زیاد، دقت بالا و تحمل اتمسفرهای مبهم و خفهکننده است.

رقابت بزرگ رمزگشایی: نابغههایی که دیوارهای کریپتوس را فرو ریختند
تلاش برای نفوذ به دژ مستحکم کریپتوس سالها به طول انجامید و توجه گروههای مختلفی از نابغههای دنیای ریاضی و رایانه را به خود جلب کرد. اولین گروهی که موفق به حل سه بخش ابتدایی شد، تیمی از تحلیلگران آژانس امنیت ملی آمریکا (NSA) در سال ۱۹۹۵ بود؛ هرچند این موفقیت تا سالها به عنوان یک دستاورد محرمانه درونسازمانی باقی ماند و رسانهای نشد. در سال ۱۹۹۸، دیوید اشتاین (David Stein) از کارشناسان سیا، با استفاده از مداد و کاغذ و صرف نزدیک به ۴۰۰ ساعت از اوقات فراغت خود، به طور مستقل سه بخش اول را رمزگشایی کرد و تعجب همکارانش را برانگیخت.
عمومی شدن این دستاورد زمانی رخ داد که در سال ۱۹۹۹، جیم گیلوگلی (Jim Gillogly)، دانشمند برجسته علوم کامپیوتر کالیفرنیا، با استفاده از یک رایانه شخصی پنتیوم ۲ و برنامهنویسی به زبان سی، موفق شد کدهای سه بخش اول را بشکند و نتایج را علنی کند. از آن زمان به بعد، توجهات جهانی به سمت بخش چهارم معطوف شد؛ بخشی کوتاه اما به شدت پیچیده که بر خلاف قسمتهای قبلی، با الگوریتمهای استاندارد کامپیوتری قابل نفوذ نبود و تمامی تلاشهای نرمافزاری تا به امروز در برابر آن با شکست روبرو شده است.

چالش بزرگ بخش چهارم: ۹۷ حرفی که جهان را سردرگم کرده است
بخش چهارم کریپتوس که با نام K4 شناخته میشود، تنها شامل ۹۷ حرف متوالی در انتهای مجسمه است اما سختی آن به مراتب از سه بخش قبلی که در مجموع بیش از ۸۰۰ حرف داشتند، بیشتر است. این کوتاهی متن خود یکی از دلایل دشواری رمزگشایی است؛ زیرا در متون کوتاه، الگوهای آماری حروف و فرکانس تکرار آنها به درستی شکل نمیگیرند و ریاضیدانان نمیتوانند از تحلیلهای متداول فرکانسی بهره ببرند. سنبورن تایید کرده است که در K4 از لایههای رمزنگاری پیشرفتهتر و روشهای ترانهش پیچیده استفاده کرده که عبور از آنها کار سادهای نیست.
هزاران نفر در قالب انجمنهای اینترنتی و گروههای تخصصی رمزنگاری در پلتفرمهای مختلف طی دهههای اخیر تلاش کردهاند تا این گره کور را باز کنند. هر سال تئوریهای جدیدی از کدهای نجومی گرفته تا ارتباط با الواح سومری مطرح میشود، اما هیچکدام نتوانستهاند به پاسخ نهایی دست یابند. سنبورن با مشاهده این بنبست طولانیمدت متوجه شد که اگر راهنماییهای مستقیمی ارائه ندهد، ممکن است این راز برای همیشه سر به مهر باقی بماند.
سرنخهای طلایی سنبورن: از برلین و ساعت تا شمال شرقی
جیم سنبورن با دیدن ناتوانی رمزگشایان در حل بخش چهارم، در سال ۲۰۱۰ اولین سرنخ بزرگ را ارائه داد. او فاش کرد که حروف جایگاه ۶۴ تا ۶۹ از بخش چهارم (یعنی حروف NYPVTT) پس از رمزگشایی کلمه BERLIN (برلین) را میسازند. این خبر هیجان زیادی به جامعه رمزنگاری تزریق کرد. چهار سال بعد و در سال ۲۰۱۴، سنبورن به مناسبت بیست و پنجمین سالگرد سقوط دیوار برلین سرنخ دوم را منتشر کرد و گفت حروف جایگاه ۷۰ تا ۷۴ (یعنی MZFPK) معادل کلمه CLOCK (ساعت) هستند؛ به این ترتیب عبارت «ساعت برلین» به دست آمد.
اما داستان به همینجا ختم نشد؛ در سال ۲۰۲۰ سنبورن سرنخ سوم خود را ارائه داد که نشان میداد حروف جایگاه ۲۶ تا ۳۴ معادل کلمه NORTHEAST (شمال شرقی) هستند. او بعدها در سال ۲۰۲۲ نیز اشاره کوچکی به کلمه EAST (شرق) داشت. این سرنخهای پیدرپی ثابت کردند که بخش چهارم ارتباط عمیقی با مکانهای فیزیکی، جهتهای جغرافیایی و موضوعات مرتبط با آلمان دوران جنگ سرد دارد و ذهنها را به سمت تحلیلهای تاریخی سوق داد.
تئوری ساعت برلین: آیا کلید حل معما در قلب آلمان غربی است؟
پس از افشای عبارت «ساعت برلین» (Berlin Clock)، توجه بسیاری از تحلیلگران به سمت ساعتهای مشهور و خاص شهر برلین جلب شد. قویترین احتمال مربوط به «ساعت مجموعه نظریه رنگها» یا همان ساعت برلین است که توسط دیتر بینینگر (Dieter Binninger) در دهه هفتاد میلادی طراحی شد. این ساعت عجیب که با سیستم نمایش فرکانسی و با استفاده از ردیفهای چراغهای رنگی زمان را نشان میدهد، نیازمند محاسبات خاص ریاضی برای خواندن زمان است و برخی حدس میزنند الگوریتم کارکرد این ساعت کلید باز کردن قفل K4 باشد.

همچنین فرضیه دیگری به «ساعت زمان جاری» (Clock of Flowing Time) اشاره دارد که در سال ۱۹۸۲ در مرکز اروپا در برلین نصب شد؛ ساختاری شیشهای و ۱۳ متری که با حرکت مایعات رنگی در لولههای شیشهای کار میکند. فرقی نمیکند کدام تئوری درست باشد؛ ارتباط معنایی میان زمان، فیزیک سیالات و جغرافیای برلین نشان میدهد که سنبورن احتمالاً از مکانیزمهای عملکردی این ساعتها به عنوان یک الگوریتم ریاضی برای جابجایی حروف رمزنگاریشده بخش چهارم الهام گرفته است.

فرضیه انیگما و بازتابهای فرهنگی: آلن تورینگ و فراتر از آن
ارتباط میان واژه ساعت و آلمان در تاریخ رمزنگاری ذهنها را به سمت ماشین انیگما (Enigma machine) و تلاشهای نابغه ریاضی، آلن تورینگ (Alan Turing) میبرد. در جریان جنگ جهانی دوم، تورینگ و همکارانش در بلچلی پارک با استفاده از دستگاههای الکترومکانیکی به نام بمب (Bombe) که به نوعی شبیه به ساعتهای محاسباتی کار میکردند، موفق به رمزگشایی کدهای نیروی دریایی آلمان شدند. این ارتباط تاریخی موضوع فیلم معروف «بازی تقلید» با بازی بندیکت کامبربچ نیز بود که در زمان اکرانش توجهات را دوباره به سمت اهمیت رمزنگاری و کریپتوس جلب کرد.
بسیاری بر این باورند که سنبورن با ادای احترام به این دوره طلایی رمزنگاری، از مفاهیمی چون چرخ دندههای زمان و گامهای متناوب برای ساختار پیچیده K4 بهره گرفته است. برخی از تحلیلگران حتی معتقدند مختصات نهایی به دست آمده از رمزها به محل قطعاتی از دیوار واقعی برلین که در محوطه بیرونی موزه سیا نصب شدهاند اشاره دارد؛ نمادی از پایان دوران پنهانکاریهای سفت و سخت جنگ سرد و آغاز عصری نو در تبادل آزاد اطلاعات.

سرنوشت نهایی کریپتوس: آیا سنبورن راز نهایی را با خود به گور خواهد برد؟
امروز جیم سنبورن در سنین کهنسالی قرار دارد و این موضوع نگرانیهای زیادی را در میان هواداران پروپاقرص کریپتوس ایجاد کرده است. او در مصاحبههای متعدد اعلام کرده که سازوکاری ترتیب داده تا پس از مرگش، صحت ادعای کسانی که مدعی حل بخش چهارم میشوند ارزیابی شود. سنبورن کلید حل نهایی را در اختیار یک سیستم داوری مستقل و محرمانه قرار داده تا این اثر هنری پس از او نیز هویت خود را از دست ندهد و حقیقت قربانی گذر زمان نشود.
سنبورن آثار هنری شگفتانگیز دیگری نیز با تمرکز بر متون چندزبانه و نورپردازیهای خلاقانه خلق کرده است؛ مانند سازه نوری زیبای او در دانشگاه هوستون که متونی به زبانهای مختلف را در تاریکی شب بر روی زمین و دیوارهای دانشگاه میتاباند. با این حال، کریپتوس کماکان به عنوان نماد ابدی کارنامه هنری او باقی مانده است. چه رمز چهارم در سالهای آینده شکسته شود و چه این ۹۷ حرف برای همیشه یک راز باقی بمانند، کریپتوس جایگاه خود را به عنوان یکی از زیباترین تلاقیهای هنر، ریاضیات و امنیت اطلاعات در تاریخ حفظ خواهد کرد.

جمعبندی نهایی
مجسمه کریپتوس فراتر از یک سازه فلزی تزیینی در محوطه سازمان سیا، یادآوری جاودان از پیچیدگیهای ذهن بشر و تلاش بیپایان ما برای کشف نادیدههاست. سه دهه رقابت نفسگیر میان طراح اثر و بزرگترین ذهنهای محاسباتی جهان نشان داد که گاه ترکیبی ساده از هنر و خلاقیت میتواند بر پیچیدهترین فناوریهای رایانهای غلبه کند. رمزگشایی از سه بخش اول و کشف سرنخهای بخش چهارم ما را به آستانه حل این معمای تاریخی نزدیکتر کرده است. حل نهایی کریپتوس نه تنها یک پیروزی برای جامعه علمی، بلکه ادای احترامی بزرگ به تاریخ شگفتانگیز پنهانکاریهای بشری خواهد بود.






تصویر آخر بسیار زیباست
این عکس اخر واقعی هس؟؟؟؟یعنی شبا فقط روشن میشه؟؟؟؟؟؟
جالبه بحث امنیت که پیش میاد زمان دانشگاه درسی بنام امنیت اطلاعات داشتیم چقدرهم جالب رمزنگای می کردن رمزنگاری هایی مانند:سایفرهیل،جانشینی،des و و…
البته اینا ازاصول اولیه رمزنگاری استفاده میکردن بحث خیلی تخصصی دارن هرکدومشون
واقعا عاشق تورینگ هستم و خیلی خوشحال شدم که از اکران فیلمش خبر دادید.
اولین بار سایت خود شما به مناسبت سالگردش ی مقاله خوندم و چون اون مقاله رو از یک کتاب برگرفته بودید رفتم اون کتاب رو خریدم و چند بار خوندمش… (6 نظریه ای که جان را تغییر داد)
متشکرم دکتر
سلام
چرا متن نوشته ها تون feed نمیشه ؟
فقط تیتر مطالب تون دیده میشه.
خوب شد گفتی دیروز تا حالا فمر میکنم فایر فاکس یه مرگیش شده که دیگه متن ها رو نشون نمیده. اد بلاک و کلی افزونه دیگه رو غیر فعال کردم دیدم فایده ای نداره. اگه عمدی تواین کار باشه خیلی اعتبار وبلاگ علی رضا میاد پایین .اگه اینطور باشه من که دیگه حاضر نیستم بیام اینجا
در کامنت و نیز در قالب یک پست توضیح دادهام که مسئله فنی است.
http://1pezeshk.com/archives/2014/11/new-template-of-1pezeshk.html
الان باید ایرانی جماعت وارد شن :)
خدا کنه یه ایرانی دو سه تا رمزشو پیدا کنه:)))
با خواندن این متن به دیدگاه تولستوی درباره هنر اندیشیدم.
تولستوى در تحلیل هنر مىگوید: علامت هنر واقعی مسرى بودن هنر است. اگر انسانى به هنگام خواندن و دیدن وشنیدن اثر انسان دیگر، بىآنکه از جانب خود فعالیتى به خرج دهد و بى آنکه تغییرى در نظرگاه وضع فکرى خویش پدید آورد، حالت روحى خاصى را دریابد که او را با سازنده اثر و افراد دیگرى که مانند او،موضع هنر را دریافتهاند متحد سازد، موضوعى که چنین حالتى را به وجود مىآورد، موضوع هنر است.
خصوصیت اساسى چنین احساسى این است که دارنده آن، به حدى با هنرمند متحد مىشود که موضوع مورد ادراک خود را ساخته و پرداخته خود مىپندارد و دیگرى را سازنده آن نمىداند. در نظر او، آنچه را که این موضوع بیان مىکند همان است که او از مدتها پیش، خود مىخواسته بیان کند.
اگر انسانى این احساس را تجربه و حالت سازنده اثر به او سرایت کند و احساس اختلاط و اتحاد با دیگر انسانها در او به وجود آید موضوعى که این حال را در او به وجود آورده همان هنر است. اگر این سرایت وجود نداشته باشد و با سازنده اثر و آنها که اثر را درک مىکنند، اختلاطى دست ندهد، هنرى وجود ندارد. مهمتر از این نه تنها مسرى بودن، علامت مشخص هنر است بلکه میزان سرایت، تنها معیار ارزش هنر است. سرایت هر اندازه قوی تر باشد، هنر نیز -به عنوان هنر- بهتر است. باید دانست در این مورد، سخن از محتواى هنر در میان نیست، یعنى شدت و ضعف سرایت هنر را جدا از ارزش احساساتى که انتقال مىدهد در نظر داریم.
برگرفته از : http://www.tebyan.net – برای کسب اطلاعات بیشتر عبارت هنر از دیدگاه تولستوی را جستجود کنید. حتی pdf کتاب ایشون هم که حاصل 15 سال تحقیقات وی درباره هنر هست را می توان از http://cketab.com دانلود کرد
کتاب هنر چیست تولستوی معروف هست. اون رو سالها پیش خوندم. ممنون.
مطلب بسیارجالبی بود ممنون
جالبه!!